ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

(مرور آدم علیه السلام بکربلاء)

1)در اسرار الشهادة ص80از منتخب طریحی ص48 [1]و ناسخ ج1ص270روایت کند که چون حضرت آدم علیه السلام بزمین آمد حواء را ندید پس بنا کرد در طلب او اطراف زمین را بگردد پس مرورش بکربلاء افتاد آنجا مریض احوال و عقب افتاد و سینه اش تنک شد بدون هیچ سببی و بزمین خورد در همان مکانیکه امام حسین علیه السلام کشته شد و خون از پایش جاری شد.

پس سرش را بآسمان بلند کرده عرض کرد ای خدای من آیا گناهی باز از من سر زد که مرا مورد عتاب قرار داده ای بجهت آنکه من تمام اطراف زمین را سیر کردم و بدئی بمن نرسید مثل این سر زمین؟

پس خداوند وحی فرمود ای آدم از تو گناهی سر نزده و لیکن در این سرزمین بچه تو حسین علیه السلام بدون هیچ گناهی کشته میشود پس خون تو اینجا جاری شد که موافقت کند با خون امام حسین علیه السلام ،حضرت آدم عرض کرد آیا حسین پیغمبر است فرمود نه و لکن نوه دختری پیغمبر محمد ص است،عرض کرد تا قاتل و کشنده او کیست فرمود قاتلش یزید است.

پس آدم گفت من چه کنم ای جبرئیل؟جبرئیل گفت لعنش کن ای آدم پس چهار مرتبه او را لعنت کرد و چند قدمی رفت و بکوه عرفات رسید و حواء را آنجا پیدا کرد.

(مرور نوح علیه السلام بکربلاء)

2)و در ناسخ ج1ص271و منتخب ص48ایضا روایت کند که چون حضرت نوح علیه السلام سوار بر کشتی شد تمام دنیا را گشت پس چون بکربلاء عبورش افتاد زمین او را گرفت و نوح ترسید غرق شدن را پس دعا کرد و عرض کرد خدایا من تمام دنیا را گشتم و ترسی بمن دست نداد مثل ایی سرزمین پس جبرئیل نازل شد و عرض کرد ای نوح در این سرزمین حسین علیه السلام کشته میشود که نوه دختری محمد خاتم انبیاء و پسر خاتم اوصیاء است.

حضرت نوح فرمود کشنده او کیست ای جبرئیل؟جبرئیل عرض کرد لعنت شده اهل هفت آسمان و اهل هفت زمین است پس نوح چهار مرتبه لعن کرد او را پس کشتی بحرکت آمد و رفت تا بکوه جودی رسید آنجا ایستاد[2].

(مرور حضرت ابراهیم علیه السلام بکربلاء)

3)و ایضا در منتخب طریحی ص49نقل کند که حضرت ابراهیم علیه السلام مرور کرد بزمین کربلاء و او سوار بر اسبی بود پس اسب بزمین خورد و ابراهیم علیه السلام بزمین افتاد و سرش شکست و خونش جاری شد شروع کرد باستغفار کردن و عرض کرد خدایا چه چیز از من سر زد؟

پس جبرئیل نازل شد بر او و گفت:ای ابراهیم:گناهی از تو سر نزد و لکن در اینجا نوه دختر پیغمبر خاتم انبیاء و پسر خاتم اوصیاء کشته میشود پس خون تو جاری شد برای موافقت کردن خون او،فرمود جبرئیل قاتل و کشنده او کیست؟عرض کرد لعنت کرده شده اهل آسمانها و زمین است و قلم جاری شده بر لوح بلعن کردن او بدون اذن از پروردگارش.

پس خدا وحی فرمود بقلم که تو مستحق ثناء و ستایش مدح هستی بواسطه این لعن.

پس حضرت ابراهیم علیه السلام دستهایش را بلند کرد و یزید را لعن بسیاری کرد و اسبش با زبان فصیح آمین گفت.حضرت ابراهیم علیه السلام بأسبش فرمود چه چیزی فهمیدیکه بر نفرین من آمین گفتی؟عرض کرد ای ابراهیم من افتخار میکنم که تو سوار من باشی و چون من بزمین خوردم و شما از پشت من افتادی خجالت من زیاد شد و سببش یزید بود.

(مرور حضرت اسماعیل علیه السلام بکربلاء)

4)و در منتخب ایضا ص49و ناسخ ج1ص273روایت کند که حضرت اسماعیل علیه السلام گوسفندانش کنار شط فرات میچریدند چوپانش خبر داد که گوسفندان از این مشرعه[3]چند روز است آب نمیخورند حضرت از پروردگارش سبب پرسید؟جبرئیل نازل شد و عرض کرد ای اسماعیل از خود گوسفندان بپرس سبب را می گویند،حضرت بگوسفندان فرمود چرا از این آب نمیخورید؟جواب دادند بزبان رسا که بما خبر رسیده پسر تو حسین علیه السلام که نوی دختری محمد ص است تشنه کشته میشود پس ما از این مشرعه آب نمیخوریم برای اندوه و دلتنگی بر او.

پس حضرت از کشنده اش پرسید،گفتند کسی او را میکشد که اهل آسمانها و زمینها و تمام خلائق او را لعن کرده اند.

پس حضرت اسماعیل علیه السلام عرض کرد اللهم العن قاتل الحسین ای خدا لعنت کن کشنده حسین علیه السلام را.

(مرور حضرت موسی علیه السلام بکربلاء)

5)در منتخب نیز و ناسخ ج1ص284روایت کند که حضرت موسی علیه السلام روزی با یوشع بن نون سیر میکرد چون بزمین کربلاء رسید نعل و کفشش سوراخ و پاره شد و خارسه پهلو بپایش رسید و خون جاری شد.

پس عرض کرد ای خدای من چه گناهی از من سر زده؟پس خداوند باو وحی فرمود که اینجا کشه میشود حسین علیه السلام و اینجا ریخته شد خون تو برای موافقت خون او،عرض کرد خدای من حسین کیست؟گفته شد او نوه محمد مصطفی و پسر علی مرتضی است،عرض کرد کشنده او کیست؟گفته شد نفرین کرده شده ماهیست در دریا و وحوش در صحرا و پرندگان در هواء.

پس موسی هر دو دست بالا نموده و لعن کرد یزید را و نفرین نمود او را و یوشع بن نون آمین گفت بر دعای او و موسی گذشت از آنجا.

(مرور حضرت سلیمان علیه السلام بکربلاء)

6)ایضا در منتخب ص50و ناسخ ج1ص274روایت کند که حضرت سلیمان روی فرشش مینشست و در هواء سیر میکرد پس روزی گذرش افتاد بزمین کربلاء پس باد سه مرتبه او را دور گردانید بطوریکه ترسید سقوط کند.

پس باد ساکن شد و فرش سلیمان در کربلاء فرود آمد حضرت فرمود چرا فرود آمدی؟

باد عرض کرد بدرستیکه اینجا حسین علیه السلام کشته میشود حضرت فرمود حسین کیست؟باد گفت او نوه پیغمبر محمد مختار و پسر علی کرار است،حضرت فرمود کی با او جنگ کند؟عرض کرد کسی که نفرین شده اهل آسمانها و زمین یزید است،پس حضرت سلیمان هر دو دست بالا کرده و نفرین کرد یزید را و انس و جن آمین گفتند پس باد وزید و بساط و فرش سلیمان بحرکت آمد.

(مرور حضرت عیسی علیه السلام بکربلاء)

7)ایضا در منتخب ص50و ناسخ ج1ص275روایت کند که حضرت عیسی سیاحت میکرد با یاران خود پس مرورشان افتاد بکربلاء پس شیریرا دیدند که دستهای خود را پهن کرده و خوابیده و راهرا گرفته پس حضرت عیسی علیه السلام پیش شیر رفته و فرمود چرا اینجا نشسته ای و نمی گذاری ما برویم پس شیر با زبان رسا عرض کرد من نمی گذارم از این راه بروید مگر وقتی که لعن کنید یزید کشنده حسین را،حضرت عیسی فرمود حسین کیست؟شیر عرض کرد نوه دختری محمد نبی امی و پسر علی ولی،فرمود قاتلش کیست؟عرض کرد نفرین شده تمام وحوش و گرگان و درنده گان است خصوصاً در ایام عاشوراء،پس حضرت عیسی دستهایش را بالا نموده و یزید را لعن کرد و یارانش دعای او را آمین گفتند پس شیر از راه دور شد و ایشان گذشتند.

(مرور پیغمبر ص بکربلاء)

8)در اسرار الشهادة ص81از ارشاد مفید ص250از أم سلمه روایت کند که فرمود شبی رسول خدا از نزد ما خارج شد و مدتی غیبتش طول کشید سپس مراجعت فرمود در حالیکه ژولیده مو و غبار آلوده بود و دستش بسته بود پس عرض کردم ای رسول خدا چه شده شما را ژولیده و غبار آلوده می بینم؟فرمود این وقت مرا سیر دادند بطرف موضعی از عراق که آن را کربلاء نامند پس جای افتادن فرزندم حسین و جماعتی از أولادم و أهل بیتم را دیدم و بنا کردم خون ایشان را جمع کردن و آن این است و دست مبارک را باز کرد.

و فرمود بگیر این را و حفظش کن پس آن را گرفتم دیدم مثل خاک سرخی است پس در شیشه ای گذاشتم و سرش را بستم و محافظتش نمودم تا وقتیکه حسین علیه السلام از مکه خارج شد و متوجه عراق گردید و من هر روز و شب آن شیشه را باز میکردم و می بوئیدم و نگاه میکردم و گریه میکردم برای مصیبتهای او.

و چون روز دهم محرم شد و آن روزی بود که حسین علیه السلام در آن روز کشته شد و اول روز بآن نگاه کردم بحال خود دیدم و در آخر روز نگاه کردم دیدم خون تازه ای شده پس ضجه کردم و گریه کردم و خشم خود را فرو کشیدم از ترس آنکه مبادا دشمن ایشان در مدینه با خبر گردد و سرعت بشماتت کنند و همیشه آن روز را محافظت کردم تا خبر مرگش را اعلان کردند و محقق شد آنچه را دیده بودم.

(مرور رأس الجالوت پسر یهوذا بکربلاء)

9)در مثیر الاحزان ابن نما ص82و سراج الایمان یک صفحه بمقصد سوم مانده روایت کنند که:رأس الجالوت پسر یهوذا گفت:هر زمانیکه من با پدرم یهوذا از زمین کربلا می گذشتیم،پدرم مرکب خود را بسرعت میتاخت تا از آن سر زمین می گذشت،تا آنکه حضرت امام حسین علیه السلام بدرجۀ شهادت رسید،دیگر اینحالت را از پدرم ندیدم.

پس جهت را از او پرسیدم،در جواب گفت:ای فرزند،ما همانا ابن سخن را حدیث میکردیم که در زمین کربلا پیغمبر زادۀ کشته خواهد شد،پس میترسیدم که او من خودم باشم اینتود که مرکب را بسرعت حرکت میدادم تا چون حسین علیه السلام کشته شد بدانستم که آن پیغمبر زاده حسین است.و همین حدیث را محمد بن جریر طبری در تاریخ خود از علاء بن ابی عائشه از رأس الجالوت از یهوذا پدرش روایت کرده.

________________________________________

[1]مؤلف گوید حقیر از متن طریحی ترجمه می کنم.

[2]کوه جودی همانجا است که قبر حضرت أمیرالمؤمنین علیه السلام است.

[3]جای آب خوردن.