S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
سفر به مکه

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

منافقان بر امواج نامه هایی که کوفیان به امام علیه السلام نوشتند سوار شـدنـد و در آنـهـا شـرکـت جـسـتـنـد و یـا بـا نـوشـتـن نـامـه هـای مـسـتـقل، از ایشان دعوت کردند و مدعی شدند که فرمانبردار و آماده یاری ایشانند!

سید بن طاووس (ره) نقل می کند که امام علیه السلام پس از خواندن نامه ای کـه هـانـی بن هانی و سعید حنفی آوردند، از آن دو پرسید: بگویید بـبینم این نامه ای را که نوشته و به وسیله شما برایم فرستاده اند از کیست؟

گـفـتـنـد: ای فـرزنـد رسـول خـدا صلی الله علیه و آله: شـبـث بن ربعی، حجار بن ابـجر، یزید بن حارث، یزید بن رویم، عروة بن قیس، عمرو بن حجاج و محمد بن عمیر بن عطارد. [1] .

ولی شـیـخ مفید یادآور شده است که اینان ـ منافقان ـ برای امام نامهای جـدا از نـامـه هـای دیـگـران نـوشتند. او می نویسد: سپس شبث بن ربعی، [2] و حجار بن ابجر [3] و یزید بـن حـارث بـن رویـم، [4] و عـزرة بـن قـیـس [5] و عـمـرو بن حجاج زبیدی [6] و محمد بن عمرو تمیمی [7] ؛ اما بعد، دشت ها سرسبز و خرم و مـیـوه هـا رسـیده است، هرگاه اراده کردی، بیا که به سوی سپاهی مجهز و آماده خود می آیی!» [8] .

[1] اللهوف، ص 107. در نقل طبری، یزید بن حارث بن یزید بـن رویـم و نـیـز بـه جـای عـروة بـن قـیـس، عزرة بن قیس آمده است(تاریخ طبری، ج 3، ص 278، دار الکتب العلمیه، بیروت)؛ و در کتاب ارشاد آمده است: یزید بن حارث بن رویم.

[2] شـبـث بـن ربعی تمیمی مؤذن سجاح بود که دعوی پیامبری کـرد (طـبری، ج 2، ص 268) و سپس اسلام آورد. او در میان کسانی بـود کـه بـه قـتـل عثمان کمک کردند، سپس با علی علیه السلام همراه شد و به فرمان او، خانه ی حنظلة بن ربیع را ویران کرد. او علیه معاویه نـیـز مـوضعگیری کرد. سپس به خوارج پیوست و باز توبه کرد.سپس در قتل حسین علیه السلام حضور یافت و آنگاه با کسانی بود که همراه مـخـتار به خونخواهی حسین برآمدند! و رئیس شرطه اش بود! سپس در قـتـل مـخـتـار شـرکـت جـسـت و سـرانـجـام در حـدود سال هشتاد در کوفه مرد (ر.ک. تقریب التهذیب، ج 1، ص 344).

پـنـدار عسقلانی مبنی بر اینکه شبث بن ربعی در میان کسانی بود کـه همراه مختار به خونخواهی حسین برآمد و رئیس شرطه اش بود، بسیار نادر و شگفت است؛ و این قول را تنها او آورده است. مشهور آن اسـت کـه مـخـتـار از هـیـچ یـک از شـرکـت کـنـنـدگـان در قتل حسین کمک نگرفت، بلکه همه ی آنان را از خود راند و از شمشیر و شـکـنجه اش جز شماری اندک، جان سالم به در نبردند. او فقط از عـبـدالله زبـیـر کـمـک گـرفـت. از اینرو رجالی محقق، شوشتری، پندار عسقلانی را شگفت دانسته می گوید: من به این نتیجه نرسیده ام کـه او کـمـک کـاران قـتـل عـثـمـان، و یا اعضای شرطه مختار بوده باشد (قاموس الرجال، ص 390)

شـبـث از کـسـانـی بـود کـه چـهار مسجد ملعون را برای شادی و مژده قـتـل حـسـیـن علیه السلام سـاخـتـنـد، بـا آنکه در جنگ صفین در جبهه علی علیه السلام حـضـور داشـت (ر.ک. قـاموس الرجال، ص 199ـ205)، شگفت اینکه ابن حبّان در کتاب الثقات (ج 4، ص 371) از وی یاد کرده و گفته اسـت کـه او خـطـا مـی کـرد. مـزّی نـیـز نـام وی را در کـتـاب تـهـذیب الکمال (ج 8، ص 266) آورده و هیچ اعتراضی هم به او نکرده است.

[3] حجار بن ابجر یا ابحر عجلی سلمی؛ وی از کسانی بود که بـه حسین علیه السلام نامه نوشت و سپس نزد ابن زیاد رفت. او نیز وی را فـرسـتـاد تـا مـردم را وادار به رها کردن مسلم علیه السلام سازد. سپس به سپاه اموی به فرماندهی عمرسعد پیوست و پس از آن در زمره سپاه عـبـدالله بـن مطیع عدوی به جنگ مختار رفت. پدرش نصرانی و از کسانی بود که بر ضد حُجر بن عدی (رض) گواهی داد، و در روز قـیـام مـسـلم، بـرای پـسـرش پـرچـم امـان بـلند کرد. حجار در روز عـاشـورا مـنـکـر نـوشتن نامه به امام علیه السلام شد. سپس با مختار جنگید.آنـگـاه بـه نـفـع مـصـعـب بـا عـبـدالله بـن حـر وارد جنگ شد ولی در برابرش شکست خورد. مصعب وی را دشنام داد و از خود راند. سپس در شـمـار کـسـانـی از کـوفـیان بود که عبدالملک مروان به آنان نامه نوشت و آنها ولایت اصفهان را با او شرط کردند و او نیز همه اش رابـه آنـان بـخـشـید! ولی او با مصعب بیرون رفت و وانمود کرد که بـه جـنـگ عـبـدالمـلک مـی رود. او تـا سال 71 زنده بود و از آن پس اثـری از وی پـیـدا نـشـد. (ر.ک. مـسـتـدرکـات عـلم الرجال، ج 2، ص 310؛ وقعة الطف، ص 94).

[4] یزید بن حارث بن رویم، ابوحوشب الشیبانی. وی در روز عاشورا نامه اش را منکر شد. پس از آنکه یزید مرد و عبیدالله زیاد، عـمرو بن حریث را در کوفه جانشین ساخت و او مردم را به بیعت ابن زیـاد فـراخـوانـد، هـمـیـن یـزید بن حارث برخاست و گفت: خدای را سپاس که ما را از دست پسر سمیه آسوده ساخت. نه [بیعت نمی کنیم] و کـرامـتـی هـم در ایـن کـار نـیـست. عمرو بن حریث فرمان زندانی کردن وی را صادر کرد، اما بنی بکر مانع این کار گشتند. سپس در زمـره ی یـاران خـطـمـی انـصاری به نفع ابن زبیر درآمد؛ و او را به قـتـل سـلیـمان بن صُرَد و یارانش، پیش از خروج؛ و پس از آن به حـبـس مـخـتـار تـشویق می کرد. آنگاه ابن مطیع او را به سوی جبّانه مـراد بـرای جـنـگ بـا مـخـتـار فـرسـتـاد. او بـر راه ها و پشت بام ها تـیـرانداز گماشت و از ورود مختار به کوفه جلوگیری کرد. سپس بـه وسـیـله بـنـی ربـیـعـه بر ضد مختار شورید ولی با یارانش شـکـسـت خـورد... آنـگـاه مـصعب وی را امارت مدائن داد و سپس از سوی عـبـدالمـلک بر ری حکومت کرد و سرانجام به دست خوارج کشته شد.(ر.ک. طبری، ج 3، ص 443 و 425 و 506؛ وقعة الطف، ص 94).

[5] عزرة بن قیس أحمسی؛ از کسانی بود که علیه حجر شهادت داد. از ایـن رو بـرای امـام علیه السلام نـامـه نـوشـت تـا از ایـن گـناهش چشم بـپـوشـد. او شـرم داشت که از سوی عمر سعد نزد امام بیاید مبادا که ازامـام بـپـرسـد کـه چـرا آمـده اسـت. زهیر بن قین در شب نهم محرم در پاسخ وی گفت: به خدا سوگند من هرگز به او نامه ننوشته ام و پیکی برایش ‍ نفرستاده ام و هرگز به او وعده یاری نداده ام. عزره از طـرفـداران عـثـمـان بود و ابن سعد در شب عاشورا او را فرمانده سـواره نـظـام سـاخـت. او شب ها نگهبانی می داد و از کسانی بود که سرها را نزد ابن زیاد برد (ر.ک. وقعة صفین، ص 95).

در الارشـاد (ص 203) و الفـتـوح (ج 5، ص 34) از وی بـه جـای عـزره، بـه نـام عـروه یاد کرده است. ولی تاریخ طبری (ج 3، ص 278) و انساب الاشراف (ج 3، ص 158) و ابن عدی در الضعفا (ج5، ص 377) و ذهـبـی در مـیـزان الاعـتـدال (ج 3، ص 65) و مـزّی در تـهـذیـب الکـمـال (ج 5، ص 34) از او بـه نـام عـزره یـاد کرده اند. بـنـابـرایـن چـنـیـن پـیداست که نام این مرد عزره است و شاید عروه تصحیفی از این نام باشد.

[6] عـمـرو بـن حـجـاج زبـیـدی از کسانی است که به دروغ علیه حـجـر بـن عدی گواهی دادند که به خداوند کفر ورزیده است. او از کـسـانی بود که به امام نامه نوشته از او خواستند که به کوفه بـیـایـد. وی حرکت قبیله مذحج را که برای آزادی هانی بن عروه به سـوی کـاخ مـی رفتند آرام ساخت و آنان را بازگرداند. عمر سعد او را در رأس پانصد تن به نهر فرات فرستاد تا میان امام حسین و یـارانـش و آب حـایـل گـردند. او با ابن مطیع بر ضد مختار جنگید. هـنـگـامی که مختار پیروز شد، عمرو گریخت و راه شراف و واقصه را در پیش گرفت و از آن پس اثری از وی دیده نشد. (ر.ک. تاریخ طبری، ج 3، ص 277، 278، 286، 311، 445، 459)، او در روزعـاشـورا فـرمانده جناح راست سپاه عمرسعد بود و با همراهانش بر جـنـاح راست سپاه امام حمله کرد. او کسی است که پیشنهاد داد به جای مبارزه، امام را سنگباران کنند. او سپاه کوفه را بر ضد امام تشویق می کرد و می گفت: ای کوفیان به فرمانبرداری و جماعتتان پایبند بـاشـیـد و در کـشتن کسی که از دین بیرون رفته و با امام مخالفت ورزیـده اسـت شـک مـکـنـید. امام حسین علیه السلام فرمود: ای پسر حجاج، آیا مردم را علیه من تحریک می کنی؟ آیا ما از دین بیرون رفتیم و شما ثـابـت قـدم مـانـدیـد؟ بـه خـداونـد خواهید دانست که چه کسی از دین بـیـرون رفـته و چه کسی سزاوار آتش جاودانه است! عمرو در میان کـسـانـی بـود کـه سـرهـا را از کـربـلا بـه کـوفه بردند (ر.ک.البحار، ج 45، ص 13، 19، و 107).

ویحه، همسر هانی بن عروه دختر همین عمرو بن حجاج بود. وی مادر یـحـیی بن هانی است. هانی از کسانی بود که پس از آمدن مسلم بن عـقـیـل بـه نزد وی، به بهانه بیماری از رفتن در مجلس ابن زیاد خودداری کرد. آنگاه ابن زیاد عمرو بن حجاج زبیدی، محمد بن اشعث، و أسماء بن خارجه را فرستاد تا هانی را نزد او ببرند (ر. ک.الارشاد، ص 208).

نـمـازی یـادآور شـده اسـت کـه عـمـرو، از صـحـابـه ی مـجهول است و از او به جای عمرو، به نام عمر یاد کرده است (ر.ک.مستدرکات علم الرجال، ج 6، ص 32).

[7] مـحـمد بن عمرو تمیمی یا محمد بن عمیر بن عطارد (اللهوف،ص 107) یا محمد بن عمیر تمیمی (تاریخ طبری، ج 3، ص 278)؛ از فرماندهان سپاه علی علیه السلام در صفین بود (ر.ک. لسان المیزان، ج5، ص 328). او از کـسانی است که برای ریختن خون عمرو بن حمق خـزاعـی رضی الله عنه نزد زیاد بدگویی کرد تا آنجا که مورد نکوهش عمرو بن حریث و زیاد قرار گرفت (ر.ک. تاریخ طبری، ج 3، ص225). او بـر ضـد حـجـر بـن عـدی شـهـادت داد و در جـنگ با مختار، فـرمـانـده مـُضـَر بـود. سـپـس با مختار بیعت کرد و از سوی او به آذربـایـجان فرستاده شد. وی با حارث بن ربیعه، والی کوفه، بـه نـفـع ابـن زبـیـر با خوارج می جنگید. او از کوفیانی بود که عبدالملک مروان با وی مکاتبه کرد و ولایت همدان را به وی داد. سپس بـه کـوفـه بـازگـشـت و در دوران ولایـت حـجـاج تـا سـال 75 ه‍ در آن شـهـر بـود و بـعـد از آن، اثـری از وی دیده نشد(ر.ک. وقعة الطف، ص 95).

[8] الارشاد، ص 203.

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb