S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
سفر کربلا

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

هـمـان گـونـه که رسول خدا صلی الله علیه وآله پیوسته ماتمزده می زیست و از اندوه فراوان رنج می بـرد؛ و بـه خـاطـر گـرفتاری های بزرگی که پس از آن حضرت بر سر حسین علیه السلام می آمد. به تلخی می گریست و اطرافیانش را نیز می گریاند، امیرالمؤمنین نیز چنین بود. در ایـن بـاره از ایـشـان روایـت هـای بـسـیـاری نـقـل شـده اسـت، لیـکـن ایـنجـا تـنـهـا بـه نقل نمونه هایی از آن برای تبرک بسنده می کنیم.

1 ـ شـیـخ صدوق به نقل از اصبغ بن بناته می نویسد: روزی امیرالمؤمنین علی بن ابی طـالب علیه السلام، در حـالی کـه دسـت فـرزندش حسن علیه السلام را به دست داشت، نزد ما آمد و گفت: " روزی رسـول خدا صلی الله علیه وآله نزد ما آمد و دستان من همین طور در دستش بود و فرمود: بهترین مـردم پـس از من و سرورشان این برادر من است او پس از وفات من امام همه ی مسلمانان و مولای همه ی مؤمنان است.بدانید که من نیز می گویم: بهترین مردم پس از من و سرورشان این پسر من است.

او پـس از وفـات مـن امام همه ی مسلمانان و مولای همه ی مؤمنان است. بدانید که پس از من بر او ستم می شود، همان طور که پس از رسول خدا صلی الله علیه وآله بر من ستم شد. بهترین مردم و سرور آنـان پـس از حـسـن بـرادر مظلومش حسین است که در زمین کربلا کشته می شود. بدانید که او و اصحابش در روز قیامت از شهیدان بزرگند.[1] .

2 ـ نـیـز شـیـخ صـدوق بـه نـقـل از مـیثم تمار می نویسد: به خدا سوگند این امت فرزند پیامبرشان را در روز دهم محرم می کشند؛ و دشمنان خدا این روز را روز برکت قرار می دهند، ایـن امـری اسـت کـه در عـلم خـدای متعال تحقق یافته است. من این را از پیمانی که مولای من امیرمؤمنان علیه السلام به من سپرد می دانم. او به من خبر داده است که همه چیز بر او می گرید. حتی حیوانات بیابان و ماهیان دریا و پرندگان آسمان؛ و خورشید، ماه، ستاره، آسمان و زمین و مؤمنان انس و جن و همه ی فرشتگان و رضوان و مالک و حاملان عرش؛ و از آسمان خون خـاکـستر می بارد. سپس فرمود: لعنت خداوند بر قاتلان حسین واجب گردید، همان طور که بـر مـشـرکـانـی کـه بـرای خـداوند شریک می گیرند واجب شد و همان طور که بر یهود، نصارا و مجوس حتمی گردید.

جـبـله گـویـد: گـفـتـم: ای میثم چگونه مردم روزی را که حسین بن علی علیه السلام کشته شد، روز برکت قرار می دهند؟!

میثم گریست و گفت: آنان مطابق حدیثی جعلی می پندارند، این روزی است که در آن خداوند تـوبـه ی آدم را پـذیـرفت؛ و حال آنکه خداوند توبه ی آدم را در ذی حجه پذیرفت. آنان می پـنـدارنـد کـه عـاشـورا روزی اسـت کـه خـداونـد تـوبـه داود را پـذیـرفـت؛ و حـال آنکه خداوند توبه ی او را در ذی حجه پذیرفت. مردم می پندارند که خداوند یونس را در ایـن روز از شـکـم مـاهـی بـیرون آورد و حال آنکه خداوند او را در ذی قعده بیرون آورد، آنـان مـی پـنـدارنـد عـاشـورا روزی اسـت کـه کـشـتـی نـوح بـر روی کـوه جـودی نـشست و حـال آنـکـه کـشـتـی در روز هـجـدهم ذی حجه بر جودی نشست. آنان می پندارند که عاشورا روزی اسـت کـه خـداونـد دریـا را بـرای بـنـی اسـرائیـل شـکـافـت و حال آنکه این کار در ماه ربیع الاول انجام شد.

آنـگاه میثم گفت: ای جبله، بدان که حسین بن علی در روز قیامت سالار شهیدان است و مرتبه اصـحـاب او از دیـگـر شـهیدان برتر است. ای جبله هرگاه به خورشید نگریستی و آن را چونان خون تازه دیدی بدان که آقایت حسین کشته شده است!

جبله گوید: من روزی بیرون رفتم و پرتو آفتاب را بر دیوار همانند ملحفه هایی زرد شده دیدم! در این هنگام فریاد برآوردم و گریستم و گفتم به خدا سوگند که سرور ما حسین بن علی علیه السلام کشته شده است.[2] .

3 ـ نیز شیخ صدوق از ابن عباس نقل می کند: هنگامی که امیرمؤمنان علیه السلام به صفین می رفت بـا وی هـمـراه بـودم، چـون به نینوا یعنی شطّ فرات رسید، با صدای بلند فرمود: ای ابن عباس، آیا اینجا را می شناسی؟ گفتم: ای امیرمؤمنان نمی شناسم. فرمود: اگر تو نـیز مانند من آن را می شناختی، از آن نمی گذشتی، مگر آنکه همانند من می گریستی. ابن عـبـاس مـی گوید: حضرت بسیار گریست به طوری که محاسنش تر شد و اشک بر روی سـیـنـه اش جـاری گـردیـد. مـا بـا هـم گـریـسـتـیـم و او مـی فـرمـود: آه، آه، مـرا بـا آل ابـی سـفـیـان چـه کـار!؟ مـرا با آل حرب، حزب شیطان و اولیای کفر، چه کار؟ شکیبا باش ای ابا عبداللّه! پدرت نیز از آنان دید همانند آنچه که تو می بینی!

پس آن حضرت آب خواست و وضو ساخت و نماز خواند و مانند سخن نخست خویش را تکرار کرد. پس از آن، ساعتی به خواب رفت، سپس بیدار شد و فرمود: ای ابن عباس! گـفتم: بله، بفرمایید. فرمود: آیا آنچه را که هم اینک به خواب دیدم برایت بگویم؟ گفتم: چشم به سلامت، خیر است ان شاءاللّه ای امیرمؤمنان! فرمود: دیدم که گویی مردانی از آسمان فرود آمده اند و پرچمهای سفید به همراه دارند و شمشیرهاشان را کـه از سفیدی می درخشید از نیام در آورده و پیرامون این زمین خطی کشیدند. آن گاه دیدم کـه گـویـی ایـن نخل ها شاخه هاشان را بر زمین زدند و از آنها خون تازه چکید و دیدم که حـسـیـن، فـرزنـدم و پاره ی جگرم و وجودم در آن غرق شد؛ و فریادرس می خواست ولی کس به دادش نـمـی رسید؛ گویی که مردان سپید از آسمان فرود می آیند و او را ندا می دهند و می گـویـنـد: شـکـیبا بـاشید ای خاندان رسول خدا! شما به دست مردمانی شر و بد کشته می شـویـد. ای ابا عبداللّه، این بهشت است که مشتاق دیدار تو است! آنگاه مرا تسلیت دادند و گـفـتند: ای اباالحسن، مژده باد تو را، خداوند در روز قیامت روزی که مردم در برابر خدای جهانیان می ایستند، چشمانت را به او روشن می گرداند. سپس بیدار شدم!

هـمـچـنین، سوگند به آن که جانم به دست او است، راستگوی تصدیق شده، ابوالقاسم پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به من گفته است که من هنگام رفتن به جنگ سرکشان، آن دیار را خواهم دیـد. ایـن سـرزمـیـن انـدوه و گـرفـتـاری اسـت. حسین و هفده تن از فرزندان من و فرزندان فـاطـمـه در آن بـه خـاک سـپـرده مـی شـوند. این سرزمین در آسمان مشهور است و از آن به سرزمین اندوه و گرفتاری یاد می شود، همان گونه که از حرمین شریفین و بیت المقدس یاد می شود.

سـپـس فـرمـود: ای ابـن عـباس در اطراف این زمین پشک آهوان را بجوی. به خدا سوگند که دروغ نگفته ام و به من دروغ نبسته اند آنها همانند زعفران زردرنگ هستند.

ابن عباس گوید من در پی آنها رفتم و آنها را در یک جا جمع دیدم. فریاد زدم: ای امیرمؤمنان، آنها را به همان صورتی که برایم توصیف کردی پیدا کردم.

آنـگـاه عـلی علیه السلام فرمود: خداوند و پیامبرش راست گفتارند. سپس برخاست و دوان دوان به سـوی آنـهـا رفـت و آنـهـا را بـرداشت و بویید و فرمود: خودش است! ای ابن عباس آیا می دانـی کـه ایـن پشک ها چیست؟ اینها را عیسی بن مریم علیه السلام بوییده است! داستان از این قرار است کـه روزی هـمـراه حـواریون از این زمین گذشت و آهوانی را دید که در اینجا گرد آمده و می گریند. آنگاه عیسی علیه السلام نشست و حواریون نیز با او نشستند. حضرت گریست و حواریون نیز با او گریستند، در حالی که نمی دانستند چرا نشسته و می گرید.

گفتند: ای روح و کلمه ی خداوند چه چیز موجب گریه شما گردید؟

گفت: آیا می دانید این چه سرزمینی است؟

گفتند: نه!

او فـرمـود: ایـن سـرزمـیـنـی اسـت کـه جـگـر گـوشـه ی رسـول خـدا صلی الله علیه وآله، احـمـد، و جـگـر گـوشـه ی پـاکـیـزه ی بتول و شبیه مادرم، در آن کشته می شود؛ و در آن دفن می گردد. خاکش از مشک پاکیزه تر است؛ زیرا که خاک جگر گوشه شهید شده است؛ و خاک پیامبران و فرزندانشان چنین است، ایـن آهوان به سخن در آمدند و گفتند که به شوق تربت مبارک آن جگر گوشه در اینجا می چرند!

آنها می پندارند که در این زمین در امان اند! سپس دست بر آن پشک ها زد و آنها را بویید و گـفـت: این پشک آهوان با این بوی خوش به خاطر گیاه اینجا است! پروردگارا! آنها را برای همیشه باقی بگذار تا آنکه پدرش آنها را ببوید و مایه ی آرامش و تسلیت او باشد.

امـیـرمؤمنان علیه السلام سپس فرمود: این پشک تا به امروز باقی مانده و به خاطر گذشت زمان رنـگـشـان زرد گـشـته است؛ و این سرزمین اندوه و گرفتاری است. آنگاه با صدای بلند فرمود: ای خدای عیسی بن مریم، درکشندگانش و آنها که به این کار کمک می کنند و او را رها می کنند مبارکی قرار مده!

سـپـس بـسـیار گریست و ما نیز با او گریستیم، تا آنکه به رو افتاد و مدتی بی هوش شـد! سـپـس بـه هوش آمد و پشک را برداشت و در ردایش پیچید. به من نیز فرمود که همان طور بپیچم، سپس فرمود: ای ابن عباس، زمانی که دیدی از آن خون تازه بیرون می آید و می جوشد، بدان که اباعبداللّه در اینجا کشته شده و دفن گردیده است.

ابـن عـبـاس گـویـد: بـه خـدا سوگند من آنها را از برخی چیزها که خداوند واجب کرده است پیشتر حفظ می کردم و آن را از کنار آستینم باز نمی کردم. زمانی در خانه خوابیده بودم و چون بیدار شدم دیدم که از آنها خون تازه می جوشد و آستینم از خون تازه پر شده است.

آنگاه در حالی که می گریستم نشستم و گفتم: به خدا سوگند علی علیه السلام هرگز در هیچ سـخـنی به من دروغ نگفته است؛ و از هیچ چیز به من خبر نداده مگر آنکه همان گونه بوده اسـت؛ زیـرا رسول خدا صلی الله علیه وآله چیزهایی را به او خبر می داد که به دیگران خبر نمی داد.

مـن بـی تـابـی کـردم و بیرون آمدم و این هنگام طلوع فجر بود. به خدا سوگند مدینه را دیدم که مه آلود است و هیچ نقطه ای از آن پیدا نیست. سپس خورشید طلوع کرد و آن را به گـونـه ای دیـدم کـه گویی در کسوف است و دیدم که گویی بر دیوارهای مدینه خون تـازه اسـت. سـپـس در حـالی که می گریستم نشستم و گفتم: به خدا سوگند حسین کشته شده است! و شنیدم که صدایی از سوی خانه می گوید:

اصبرو آل الرسول

قتل الفرخ النحول

نزل الروح الامین

ببکاء و عویل

ای خـانـدان پـیـامـبـر شـکـیـبـا بـاشـیـد، حـسـیـن علیه السلام کـشـتـه شـد و جبرئیل امین با آه و ناله فرود آمد.

سـپس با صدای بلند گریه کرد و من نیز گریستم. من آن ساعت را پیش خود ثبت کردم، روز دهـم مـحـرم بود. پس از آن که خبر شهادت امام حسین علیه السلام به ما رسید دیدم که در همان تـاریـخ کـشـتـه شـده اسـت. ایـن داسـتـان را هـمـراهـانـش نـقـل کـردنـد؛ و گـفـتند: به خدا ما نیز آنچه را که تو شنیدی شنیدیم؛ و ما در میدان نبرد بودیم و نمی دانستیم که او کیست؛ و می پنداشتیم که خضر علیه السلام است.[3] .

3 ـ ابـونـعـیـم اصـفـهـانـی بـه نـقـل از اصـبـغ بـن نـباته می نویسد: همراه علی علیه السلام به مـحـل قـبـر حـسـیـن علیه السلام آمـدیـم. حـضـرت فـرمـود: ایـنـجـا مـحـل فـرود آمـدن و بـار انـدازشـان اسـت خـونهـایـشـان در ایـنـجـا مـی ریـزد، جوانانی از آل محمد در این نقطه کشته می شوند که آسمان و زمین بر آنها می گریند.[4] .

4 ـ رواندی به نقل از ابی سعید عقیصا می نویسد: همراه علی علیه السلام به قصد صفین بیرون آمـدیـم. چـون بـر کـربـلا گـذشـتـیـم فـرمـود: "ایـنـجـا محل قبر حسین علیه السلام و یاران او است "[5] .

5 ـ عـلی علیه السلام بـه بـراء بـن عـازب فـرمود: "ای براء فرزندم حسین کشته می شود و تو زنـده ای و یـاری اش نـمـی دهـی ". چـون حـسـیـن علیه السلام بـه قـتـل رسـیـد بـراء بـن عـازب می گفت: "به خدا سوگند علی بن ابی طالب راست گفت. حسین کشته شد و من یاری اش ندادم، سپس حسرت و پشیمانی اش را از این کار اظهار می داشت."[6] .

6 ـ ابـن قـولویـه به نقل از ابی عبداللّه جدلی می گوید: بر امیرمؤمنان علیه السلام وارد شدم در حالی که حسین در کنارش بود. حضرت دست بر شانه ی وی زد و فرمود: این (فرزندم) کشته می شود و هیچ کس او را یاری نمی دهد!

گفتم: ای امیرمؤمنان، به خدا سوگند، آن زندگانی بدی است!

فرمود: ولی آن روز می رسد.[7] .

7 ـ ابـی جـعـفـر بـه نـقـل از پـدرش فـرمـود: عـلی علیه السلام بـر کـربـلا گـذشت. هنگامی که اصـحـابـش بـر وی گـذشـتـنـد چـشـمـانـش غـرق اشـک شـد و مـی فـرمـود: ایـن مـحـل فـرود آمـدن کـاروانـشـان است. اینجا باراندازشان است. خونشان در اینجا می ریزد. خوشا به حالت ای زمینی که خون یاران در آن می ریزد!

امـام بـاقر علیه السلام فرمود: علی علیه السلام همراه مردم حرکت می کرد. چون به کربلا رسید، مقدار دو یـا یک میل از آنان پیش افتاد؛ تا آنکه به جایی به نام مقذفان رسید؛ و فرمود: در اینجا دویـسـت پـیـامـبـر و دویـسـت سـبـط کـشـتـه شـدنـد کـه هـمـه شـهـیـد هـسـتـنـد. ایـنـجـا مـحـل فـرود آمـدن و قتلگاه عاشقانی است که گذشتگان از آنان پیشی نگیرند و آیندگان به آنها نرسند.[8] .

[1] کـمـال الدیـن و تـمـام النـعـمـه، ج 1، ص 259، بـاب 24، شـمـاره 5؛ و بـه نقل از آن راوندی، قصص الانبیاء، ص 366 ـ 367، شماره 439؛ اعلام

الوری، طبرسی، ص 377 ـ 378.

[2] امـالی، شـیـخ صـدوق، ص 110 ـ 111، مـجـلس 27، شـمـاره 1؛ علل الشرایع، ج 1، ص 227 ـ 228.

[3] امـالی، شـیـخ صـدوق، ص 478 ـ 480، مـجـلس 87، شـمـاره 5؛ کـمـال

الدین، ج 2، ص 532 ـ 535، باب 48، شماره 1؛ و ر.ک: الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1144، شماره 56؛ الفتوح، ج 2، ص 462 ـ 463.

[4] دلائل النبوه، ابونعیم اصفهانی، ج 2، ص 581 ـ 582، شماره 3؛ اسدالغابه، ابـن اثـیـر، ج 4، ص 169 بـه طور مرسل از غرفة ازدی، با اندکی تفاوت؛ در ارشاد مفید، ص 175، آمده است: اینجا محل فرود آمدن و قتلگاهشان است. در تهذیب طوسی، ج 6، ص 72، شـمـاره 138 آمده است: " محل فرود آمدن و قتلگاه شهیدانی که هیچ کس از پیشینیان بر آنان سبقت نمی جوید."

[5] الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 222، شماره 67.

[6] الارشاد؛ شیخ مفید، 192.

[7] کامل الزیارات، ص 71، باب 23، ح 1.

[8] بحار الانوار، ج 41، ص 295، باب 114، ح 18.

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb