S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
سفر کربلا

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

1 ـ عـلامـه ی مـجـلسـی (ره) از کـتـاب درالثمین در تفسیر آیه ی شریفه ی «فَتَلَقی آدَمُ من رَبّه کـلمـات...» نـقـل مـی کـنـد کـه آدم سـاق عرش و نامهای پیامبر و امامان علیه السلام را دید. آنگاه جـبـرئیـل بـه او چنین تلقین کرد: بگو «یا حمید بحق محمد، یا عالی بحق علی، یا فاطر بـحـق فـاطـمـة، یا محسن بحق الحسن و الحسین و منک الاحسان». چون نام حسین را بر زبان آورد اشـک او جـاری و قـلبـش خـاشـع شـد و گـفـت: بـرادرم، جبرئیل، چون نام پنجمی آنها را می برم دلم می شکند و اشکم جاری می شود.

جـبـرئیـل گفت: این فرزندت به مصیبتی گرفتار می شود که همه ی مصیبت ها در برابرش کوچک است:

گفت: برادرم، چه مصیبتی؟

گـفـت: بـا لب تـشـنـه و غریب و تنها کشته می شود و یار و یاوری ندارد! ای آدم اگر او را بـبـیـنـی می گوید: وای از عطش! وای از کمی یاران! تا آنکه تشنگی مانند دود میان او و آسـمـان حایل می گردد! در آن زمان هیچ کس او را اجابت نمی کند، مگر با شمشیر و چشاندن مرگ، سپس او را همانند گوسفند سر می برند! و دشمنان بار و بنه اش را غارت می کنند! و سـرهـای او و یـارانـش را به همراه زنان در شهرها می گردانند! در علم خدای واحد منان چنین گذشته است. آنگاه آدم و جبرئیل مانند زن فرزند مرده گریستند.[1] .

2 ـ شـیـخ صـدوق از فـضل بن شاذان نقل می کند که گفت: از امام رضا علیه السلام شنیدم که می فـرمـود: هـنـگـامـی کـه ابراهیم علیه السلام از سوی خداوند فرمان یافت تا قوچی را که برایش فـرسـتـاد بـه جـای اسـمـاعـیـل سـر بـبـرد. ابـراهـیـم آرزو کـرد ای کـاش اسـمـاعـیـل را بـه دسـت خـویش سر بریده بود؛ و فرمان نمی یافت که قوچ را به جایش بـکشد؛ تا با این کار آنچه (مصیبتی) به قلب پدری که عزیزترین فرزندانش را سر مـی برد وارد می شود به قلب او نیز وارد شود و بدین وسیله به برترین پاداشی که مصیبت زدگان بدان می رسند، نایل گردد.

پس از آن، خدای متعال به او وحی فرمود: ای ابراهیم، محبوب ترین آفریدگانم نزد تو کیست؟

گفت: پروردگارا، کسی را که از حبیب تو محمد صلی الله علیه وآله، نزد من محبوب تر باشد نیافریده ای.

خداوند به او وحی فرمود: ای ابراهیم، آیا او را بیش تر دوست می داری یا خودت را؟

گفت: او را از خود دوست تر می دارم.

فرمود: فرزندان او را بیش تر دوست داری یا فرزندان خود را؟

گفت: فرزندان او را.

فـرمـود: در این صورت، آیا اینکه فرزندش از روی ستم به دست دشمنانش سربریده شـود قـلب تو را بیش تر به درد می آورد یا آنکه فرزند خود را در راه فرمانبرداری من سر ببری؟

گـفت: پروردگارا، بریده شدن سر فرزند او قلب مرا بیش تر به درد می آورد. گفت: ای ابراهیم، گروهی که خود را امت پیامبر صلی الله علیه وآله می دانند، فرزندش، حسین را پس از او از روی سـتـمـگـری و دشـمنی می کشند؛ همان طور که گوسفند را سر می برند. آنان با این کار مستحق خشم من می شوند. ابراهیم بی تابی کرد و دلش به درد آمد و گریست.

خـدای عـزوجـل وحـی فرمود: ای ابراهیم بی تابی تو را بر شهادت حسین، به جای بی تـابی هنگام قربانی فرزندت اسماعیل پذیرفتم و برترین مرتبه های مصیبت زدگان را بـر تـو مـقـرر داشـتـم. ایـن اسـت مـعـنـای قـول خـدای عـزوجـل: "و فـدیـنـاه بـذبـح عـظـیـم "؛ " و لا حـَولَ وَ لا قـُوَّةَ اِلاّ بـاللّه العـلی العـظـیـم ".[2] .

3 ـ نـقـل شـده اسـت کـه رسـول خـدا صلی الله علیه وآله فـرمـود: هـنـگامی که خداوند آهنگ هلاکت قوم نوح فرمود، به او وحی کرد که تخته های ساج را ببرد پس از آنکه آنها را برید ندانست با آنـهـا چـه کـنـد. آنـگـاه جبرئیل فرود آمد و شکل کشتی را به او نشان داد. وی تابوتی به هـمـراه داشـت کـه درون آن 129000 مـیخ بود. نوح آن میخ ها را به کشتی کوبید تا آنکه پنج میخ باقی ماند. آنگاه دست به یکی از میخ ها زد و دستش نورانی شد و مانند ستاره در افق آسمان نور می داد. نوح حیرت زده شد آنگاه میخ به زبان درآمد و به طور گویا گفت: من بر نام بهترین پیامبران، محمد بن عبداللّه صلی الله علیه وآله هستم.

آنگاه جبرئیل فرود آمد، و نوح به او گفت: ای جبرئیل، این چه میخی است که هرگز مانند آن ندیده ام؟

گـفـت: ایـن بـه نـام سرور پیامبران، محمد بن عبداللّه است، آن را بر سوی راست کشتی بکوب!

آن گاه به میخ دوم دست زد، و آن نیز نورانی شد.

نوح گفت: این میخ چیست؟

گفت: این میخ از آن برادر و پسر عمویش، سرور اوصیا، علی بن ابی طالب است. آن را در جلو سمت چپ بکوب.

سپس به میخ سوم دست زد؛ و آن نیز نورانی و روشن گردید!

جبرئیل گفت: این میخ از آن فاطمه است، آن را در کنار میخ پدرش بکوب.

سپس به میخ چهارم دست زد که روشن و نورانی شد!

جـبـرئیـل گـفت: این میخ از آن حسن است آن را در کنار میخ پدرش بکوب سپس به میخ پنجم دست زد. آن نیز روشن و نورانی شد و نمناک گردید.

جبرئیل گفت: این میخ حسین است؛ آن را در کنار میخ پدرش بکوب.

نوح گفت: این نم چیست؟

گفت:این خون است.

سـپـس داسـتـان حـسـیـن علیه السلام و رفـتـار امـت را بـا وی بـازگـو کـرد. خـداونـد قاتل و ستم کننده بر او و خوار کننده او را لعنت کند.[3] .

4 ـ شـیـخ صـدوق از امـام رضـا علیه السلام نـقـل مـی کـنـد کـه رسـول خـدا صلی الله علیه وآله فـرمـود: مـوسـی بـن عـمـران از پروردگـار ـ عـزوجـل ـ پـرسـیـد: "پـروردگـارا، بـرادرم هـارون مـرد، او را بـبـخـشـای. خـداونـد متعال به او وحی فرمود: ای موسی، اگر مرا به بخشایش اولین و آخرین بخوانی، می پـذیـرم؛ مـگـر قـاتـل حـسین بن علی بن ابی طالب که من خود به جایش از او انتقام می گیرم."[4] .

5 ـ شـیـخ صـدوق از امـام صـادق علیه السلام نـقـل مـی کـند که فرمود: آن اسماعیلی که خداوند در کـتـابـش فـرمـود: " و یـاد کـن در کـتـاب از اسـمـاعـیـل، هـمـانـا کـه او راسـت پـیـمـان و رسـول و پـیـامـبـر بـود"[5] اسـمـاعـیـل فـرزنـد ابـراهیم نبود. بلکه یکی از پـیـامـبـرانـی بـود کـه خـداوند متعال او را به سوی قومش فرستاد و آنان پوست سر و صـورتـش را کندند. آنگاه فرشته ای آمد و گفت: خداوند مرا سوی تو فرستاد، آنچه می خواهی به من فرمان بده. گفت: من حسین را الگوی خویش ساخته ام.[6] .

شـیـخ صـدوق نـیـز بـا انـدکی تفاوت و به سندی دیگر از امام صادق علیه السلام همین روایت را نقل کرده است.[7] .

ابـن قـولویـه به نقل از بریر بن معاویه عجلی گوید: به ابی عبداللّه علیه السلام گفتم: ای فـرزنـد رسـول خـدا صلی الله علیه وآله، مرا از اسماعیلی خبر ده که خداوند در کتابش از او چنین یاد می کـنـد: " و یـاد کـن در کـتـاب اسـمـاعـیـل را، هـمـانـا کـه او راسـت پـیـمـان و رسـول و پـیـامـبـر بـود"، آیـا او هـمـان اسـماعیل پسر ابراهیم علیه السلام است؟ چرا که مردم می پـنـدارنـد کـه او اسـمـاعـیـل بـن ابـراهـیـم اسـت! حـضـرت فـرمـود: اسـمـاعـیـل پیش از ابراهیم مرد و حجت خدا در میان مردم و صاحب شریعت ابراهیم بود، در این صورت اسماعیل نزد چه کسی فرستاده شد؟

گفتم: فدایت گردم، او که بود؟

فرمود: او اسماعیل بن حزقیل پیامبر است که خداوند او را به سوی قومش فرستاد؛ و آنان وی را تـکـذیـب کـردنـد و پـوسـت صـورتـش را کندند. پس خداوند بر آنان خشم گرفت، وسـطـاطائیـل، فـرشـتـه عـذاب، را نـزد او فـرسـتـاد. فـرشـتـه گـفـت: ای اسـمـاعـیـل، مـن سـطاطائیل فرشته عذابم، خداوند با عزت مرا نزد تو فرستاد که اگر بـخـواهـی قـوم تـو را بـه انـواع عـذاب هـا گـرفـتـار سـازم. اسـمـاعـیـل گـفـت: مـرا بـه ایـن کـار نـیـازی نـیـسـت! آنـگـاه خـداونـد بـر او وحـی کرد: ای اسـماعیل چه حاجت داری؟ گفت: پروردگارا تو برای خویش به ربوبیت پیمان گرفته ای و بـرای مـحـمـد بـه نـبـوت و بـرای اوصیای او به ولایت، و به بهترین آفریدگان خـبـردادی کـه امـتش با حسین بن علی علیه السلام پس از پیامبرشان چه می کنند؛ و به حسین وعده دادی که او را به دنیا بازگردانی تا از آنچه با او کردند، خود انتقام گیرد، حاجت من نیز این است که مرا نیز همانند حسین علیه السلام به دنیا بازگردانی تا از آنچه با من کرده اند، خود انـتـقـام بگیرم. آنگاه خداوند به اسماعیل بن حزقیل نیز وعده داد و او همراه حسین علیه السلام باز می گردد.[8] .

6 ـ شـیـخ صـدوق از کـعـب الاحـبـار نـقـل مـی کـند که گفت: در کتاب ما آمده است که مردی از فـرزنـدان مـحـمـد، رسـول خدا صلی الله علیه وآله کشته می شود؛ و هنوز عرق چارپایان اصحابش خشک نمی شود که وارد بهشت می شوند و دست در گردن حورالعین می اندازند. آنگاه حسین علیه السلام بر ما گذشت، و ما گفتیم: آیا آن فرزند همین است؟ گفت: نه.

آنگاه حسین علیه السلام بر ما گذشت؛ و گفتیم آیا ایشان است؟

گفت: آری. [9] .

7 ـ نـیـز شـیـخ صـدوق از گروهی نقل می کند که گفتند: ما در سرزمین روم به جنگ رفتیم به یکی از کنیسه ها وارد شدیم و دیدیم که در آنجا نوشته است:

أیرجوا معشراً قتلُوا حسیناً

شفاعة جده یوم الحساب

آیـا گـروهـی کـه حـسـیـن را کشتند در روز قیامت از جدش امید شفاعت دارند. پرسیدیم: چند سال است که این شعر در کنیسه شما است؟

گفتند: سیصد سال پیش از برانگیخته شدن پیامبر شما! " [10] .

ابن نما گوید: عبدالرحمن بن مسلم از پدرش نقل می کند که گفت:

ما در سرزمین روم به جنگ رفتیم. در آنجا وارد یکی از کنیسه های آنان قسطنطنیه شدیم. در آنـجـا چـیـز مـکـتـوبـی دیدیم. از گروهی از شامیان که خواندن زبان رومی را می دانستند پرسیدم؛ معلوم شد که این بیت (بیت یاد شده) نوشته شده است.

ابـو عـمـرو زاهـد در کـتـاب الیـاقوت گوید: عبداللّه بن صفار، دوست ابی حمزه ی صونی گوید: در یکی از جنگ ها چند تن را به اسارت در آوردیم. در میان آنان یکی از بزرگان و خـردمندان مسیحی نیز حضور داشت. ما او را گرامی داشتیم و به او نیکی کردیم. او به ما گـفـت: پـدرم بـه نـقـل از پـدرانـش خـبـر داد کـه آنـان سـیـصـد سـال پـیـش از بعثت پیامبر عرب وارد سرزمین روم شدند؛ و در آنجا به سنگی برخوردند که به زبان "مسند" این بیت شعر روی آن نوشته شده بود:

أترجوا عصبة قتلت حسیناً

شفاعة جدّه یوم الحساب

آیا مردمی که حسین را کشته اند در روز قیامت از جدش امید شفاعت دارند؟

و مسند زبان فرزندان شیث است.[11] .

[1] بحار الانوار، ج 44، 245، باب 30، حدیث شماره 44.

[2] عـیـون اخـبـار الرضـا علیه السلام، ج 1، ص 209، بـاب 17 ح 1؛ به نـقـل از بـحـار الانـوار، ج 44، ص 225، بـاب 30، ح 6 نیز از امالی شیخ صـدوق، عـلامـه ی مجلسی در ذیل این خبر می نویسد: " معنای این خبر این نیست که حسین فدیه اسماعیل گردید، بلکه معنایش این است که بی تابی ابراهیم برجزع حسین علیه السلام به جای بی تابی بر جزع اسماعیل پذیرفته شد گویا فدیه در این روایت در معنای اصلی اش بـه کـار نرفته است، بلکه به معنای تعویض است از آن جا که ابراهیم به سبب از دست دادن ثـواب بـی تـابـی بـر اسـمـاعـیـل تـأسف خورده خداوند به جای آن به او ثوابی برتر و بیش تر داد آن بی تابی بر حسین علیه السلام بود".

[3] بحار الانوار، ج 44، ص 230، باب 30، ح 12.

[4] عـیـون اخـبـار الرضـا، ج 2، ص 31 ح 179؛ مـقـصـود از قـاتـل حـسـیـن تـنـهـا قـاتـل مـسـتـقـیـم وی نیست و دیـگـران هـم کـه بـرای قـتـل وی آماده شدند و به این کار فرمان دادند و در رویارویی، محاصره و جـنـگ بـا او شرکت جستند، و بر این کار کمک کردند و به آن رضایت دادند نیز تا بـرپـایـی رسـتـخـیـز مـورد نـظـر هـسـتـنـد.ایـن چـیـزی اسـت کـه بـسـیـاری از روایـت هـای منقول از اهل بیت علیه السلام آن را تأیید می کند.

[5] مریم (19)، آیه 54.

[6] عـلل الشـرایـع، ص 77، بـاب 67، ح 2، کامل الزیارات، ص 62 ـ 63، باب 19، ح 1.

[7] هـمـان، ص 78، بـاب 67، ح 3؛ همان، ص 63 باب 19، ح 2.

[8] کامل الزیارات، ص 63 ـ 64، باب 19، ح 3.

[9] امالی، شیخ صدوق، ص 121، مجلس 29، ح 3.

[10] همان، ص 113، مجلس 27، ح 6.

[11] مـثـیـر الاحـزان، ص 96 ـ 97، نـیـز ابـن نـمـا گـویـد: نـطـنـزی بـه نـقـل از گـروهـی از سلیمان بن اعمش گوید: در موسم حج سرگرم طواف بودم. مردی را دیـدم که می گفت: خدایا بر من ببخشای هر چند می دانم که مرا نمی بخشی! چون سبب را از او پرسیدم گفت: من یکی از چهل تن کسانی بودم که در راه شام سر حسین را نزد یزید می بردیم. در نخستین منزلگاهی که از کربلا گذشتیم وارد دیر یکی از نصارا شدیم، در حالی که سر بر نیزه نهاده بود! سفره گشودیم و سرگرم خوردن بودیم که دیدیم دستی با قلم آهنین و با مرکب خون بر دیوار دیر می نویسد:

آیا امتی که حسین را کشت، در روز قیامت از جدش امید شفاعت دارند؟

مـا به شدت ترسیدم و یکی از ما رفت که دست را بگیرد ولی پنهان شد؛ آن گاه یارانم بازگشتند.

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb