S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
سفر کربلا

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

ابن اعثم کوفی گوید: «هنوز خورشید غروب نکرده بود که مسلم بن عقیل ماند و ده سوار از یارانش، نه کمتر و نه بیشتر، تاریکی با روشنی درآمیخت و مسلم برای گزاردن نماز مغرب به مسجد اعظم رفت؛ و آن ده تن نیز او را ترک گفتند!

با مشاهده این وضعیت بر اسب خویش نشست و در کوچه های کوفه به راه افتاد. زخم ها او را ناتوان کرده بود، تا آن که به خانه زنی به نام طوعه رفت...»[1] .

مفید گوید: «... چون شب فرا رسید و مسلم نماز مغرب را گزارد، بیش از سی تن با او در مسجد نبودند. او با مشاهده این وضعیت به سوی خانه های کنده به راه افتاد هنوز به آنجا نرسیده بود که جز ده تن با وی نبود. از آنجا که خارج شد، حتی یک تن که راه را به او بنماید نمانده بود. او متوجه شد که نه راهنمایی دیده می شود و نه کسی او را به منزل خود می برد و نه در صورت حمله دشمن کسی از او دفاع می کند. سرگردان در کوچه های کوفه می گشت و نمی دانست که به کجا می رود، تا آن که به سوی خانه های بنی جبله از کنده رفت. او رفت تا به خانه زنی به نام طوعه رسید...»[2] .

دینوری گوید: «مسلم نماز عشا را در مسجد به جای آورد. در حالی که بیش از سی تن با او نبودند. با دیدن این وضعیت پیاده بازگشت و آنان نیز با وی به راه افتادند. او به سوی کنده رفت. اندکی که رفت متوجه شد که هیچ کس با او نیست. به انسانی که راه را به او بنمایاند نیز بر نخورد. حیران و سرگردان در تاریکی شب به راه افتاد تا آن که بر کنده وارد شد. در این هنگام زنی از همراهی کنندگان مسلم، بر در خانه منتظر پسرش بود...»[3] .

درنگ و نگرش

این مهم ترین روایت های تاریخی بود که به ما گفت، چگونه مسلم روز را به شب برد.

طبق روایت الفتوح، مسلم زخم های بسیاری به تن داشت. این امر نشان آن است که در جنگ های پیرامون قصر، خود او شرکت جسته بود، و تنها نقش رهبری و فرماندهی را نداشت. این گذشته از آن که نشان شجاعت مسلم است، دلیل بر بروز درگیری در پیرامون کاخ نیز هست، و انقلابیون در عمل با قصر درگیر شده بودند.

اما آنچه در این متون تأمل برانگیز است، بیان چگونگی پراکنده شدن آن مردان اندکی است که در آخرین لحظه ها با مسلم بودند، در روایت الفتوح آمده است: «و آن ده تن از گردش پراکنده شدند، وقتی چنین دید بر اسب نشست و رفت...» در روایت مفید و طبری آمده است: «هنوز به خانه ها نرسیده بود که تنها ده تن با او مانده بودند، سپس هنگامی که از خانه ها دور شد، کسی که او را راهنمایی کند با وی نبود و چون برگشت هیچ کس را ندید.»

این روش بیان واقعه به ذهن خواننده می اندازد که فرق میان این گروه و آنهایی که در همان وهله نخست و با سرعت از گرد مسلم پراکنده شدند، تنها در زمان پراکنده شدنشان بود و بس! بلکه این گروه اندک، از آنها که با سرعت از او جدا شدند، بسیار بدتر بودند. زیرا اینان در پایان کار و در شرایطی که بسیار بدآنهانیاز داشت از او جدا شدند. آنها همچنین پنهانی و دور از چشم مسلم از گرد وی پراکنده گشتند، زیرا تعبیر «پس متوجه شد و دید که هیچ کس با او نمانده است» بدان اشعار دارد.

این موضوع برای انسان خردمند اندیشمند قابل پذیرش نیست، همان طور که با طبیعت و واقعیت امور نیز سازگاری ندارد. زیرا حق داریم بپرسیم: چه چیزی این گروه اخیر را با مسلم نگه داشت؟ طمع؟ آیا اینان از فرماندهی که همه یارانش پراکنده شده بودند و غریب و تنها مانده بود و نمی دانست به کجا برود و به که پناه ببرد، چه طمعی داشتند؟ آیا آن عامل، ننگ دست کشیدن پس از بیعت بود، و نه شجاعت و ثبات قدم؟! آیا مفهوم چنین کاری تا این اندازه پست این نیست که اینان به ارزش های اخلاقی پایبند بودند و از کارهای نکوهش آمیز دوری می جستند؟ آیا احتمال دارد کسانی که با این خویشتنداری و خلق و خوی در شهر خودشان رئیسشان را که در سرزمین آنها غریب و تنها بود، رها کنند و دور از چشم وی پراکنده شوند؟

یا آن که عامل باقی ماندن آن گروه با مسلم، شجاعت، ایمان و پایداری بر بیعت بود؟ آیا آنان از مجاهدان برگزیده زیر پرچم مسلم و از قهرمانان کوفه بودند؟

حقیقت همین است! زیرا هیچ انسان با درایتی تردید ندارد که فرمانده پرچم های چهارگانه یعنی مسلم بن عوسجه، ابوثمامه صائدی، عبدالله بن عزیز کندی و عباس بن جعده جلالی و امثال آنها، همانند عبدالله حازم بکری و دیگران، همان گروه اندکی بودند که تا پایان کار با مسلم ماندند.زیرا از اخلاق کسانی چون مسلم بن عوسجه، صائدی و برادرانشان بعید است که به ویژه در هنگام سختی از مسلم دست بردارند!

این مجاهدان برگزیده به ایمان، اخلاص، شجاعت و پایداری نامبردار بودند و توفیق شهادت در راه خدا را یافتند. مسلم بن عوسجه و ابوثمامه صائدی موفق شدند در کربلا در رکاب امام حسین علیه السلام به فیض شهادت برسند. عباس بن جعده جدلی، پس از زندانی شدن به دست ابن زیاد کشته شد. عبدالله یا عبیدالله بن عمرو بن عزیز کندی هم پس از زندان به دست ابن زیاد کشته شد. عبدالله بن حازم بکری، که رمز «یا منصور امت» را ندا داد، در قیام توّابین شرکت جست و به شهادت رسید و این نشان می دهد که او پس از حوادث کوفه یا پنهان شد و یا به زندان افتاد. همین طور دیگر مجاهدان برگزیده ای که در حرکت انقلابیون زیر پرچم مسلم حضور داشتند.

بدون شک تاریخ تنها ظاهری از پراکنده شدن مردم از گرد مسلم یعنی به تعبیر امروز، تصویر بدون صدا را نقل می کند! زیرا تاریخ که حوادث را پس از وقوع آنها مشاهده می کند نمی تواند به ما بگوید که میان مسلم و آنهایی که تا آخر کار با او همراه ماندند، چه سخنانی ردّ و بدل شد!

تاریخ قادر به ثبت سخنان درگوشی نیست و خواننده می تواند اطمینان داشته باشد که مسلم علیه السلام با این شخصیت های برگزیده توافق کرد که در هر فرصت مناسبی پراکنده شوند و به کاروان حسینی که به عراق می آمد، بپیوندند و در رکاب آن حضرت بجنگند. بنابراین آنها بدون اجازه و فرمان مسلم از وی جدا نشدند! این چیزی است که تصور و تحلیل درست بر اساس منطق واقع و طبیعت امور بدان حکم می کند.

[1] الفتوح، ج 54، ص 87-88.

[2] الارشاد، ص 194؛ و ر.ک: تاریخ الطبری، ج 3، ص 288؛ مقاتل الطالبیین، ص 67.

[3] الاخبار الطوال، ص 239.

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb