S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
سفر کربلا

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

بازگردیم و ببینیم که بر فرمانده تنها و غریب، در قلب کوفه چه می گذرد؟ طبری می گوید: «طوعه کنیز اشعث بن قیس بود که آزادش کرد و أسیر حضرمی او را به زنی گرفت، طوعه بلال [1] را برای وی آورد. بلال با مردم بیرون شده و مادرش منتظر وی بود.مسلم به طوعه سلام کرد و او پاسخ داد.

گفت: ای بنده خدا مرا آبی بنوشان.

زن درون خانه رفت و او را سیراب کرد. مسلم نشست، زن ظرف را داخل برد و بازگشت و گفت: ای بنده خدا مگر آب ننوشیدی؟

گفت: چرا.

گفت: پس سوی کسان خویش برو.

مسلم خاموش ماند، طوعه باز همان سخن را تکرار کرد و مسلم باز هم چیزی نگفت.

آنگاه طوعه گفت: از خدا بترس، سبحان الله، ای بنده خدا، سوی کسان خویش برو، خدایت سلامت دارد. مناسب و روا نیست که بر در خانه ام بنشینی.

مسلم برخاست و گفت: ای بنده خدا، من در این شهر خانه و عشیره ای ندارم. آیا می توانی در حق من نیکی کنی؟ شاید بتوانم روزی تو را پاداش دهم.

گفت: ای بنده خدا چه کاری می توانم برایت انجام دهم؟

گفت: من مسلم بن عقیل ام. این قوم به من دروغ گفتند و مرا فریفتند.

گفت: تو مسلمی؟

گفت: آری.

گفت: در آی.

سپس او را در اتاقی جز اتاق محل سکوتش برد و برایش فرشی گسترد و شام آورد که نخورد.

دیری نگذشت که پسر طوعه آمد و دید که مادرش پیوسته به آن اتاق رفت و آمد می کند. گفت: به خدا سوگند، امشب رفت و آمد تو به آن اتاق مرا به شک می اندازد که خبری هست.

گفت: پسرکم از این درگذر.

گفت: به خدا سوگند باید به من بگویی.

گفت: در پی کار خویش باش و از من چیزی مپرس!

پسر اصرار کرد و طوعه گفت: پسرکم آنچه را با تو می گویم با هیچ کس مگوی! او را سوگند داد و او نیز سوگند خورد. بلال خوابید و ساکت شد! درباره وی گفته اند که وی انزوا طلب بود و برخی گفته اند که با دوستانش می گساری می کرد.»[2] .

]1[ ابن اعثم کوفی گوید: «وی قبلاً همسر قیس کندی بود و سپس مردی از حضرموت به نام اسد بطین با وی ازدواج کرد و پسری به نام اسد برایش آورد» (الفتوح، ج 5، ص 88). دینوری گوید: «او از کسانی بود که نهضت مسلم را همراهی کرد» (الاخبار الطوال، ص 239). و گویند که طوعه کنیز هاشمیان بود که در دوران خلافت امیرالمؤمنین، علی بن ابیطالب علیه السلام برایشان خدمت می کرد. (مبعوث الحسین علیه السلام، ص 198).

[2] تاریخ الطبری، ج 3، ص 288. در الفتوح آمده است: «دیری نگذشت که پسرش آمد و دید که مادرش با چشم گریان به یکی از اتاق ها زیاد رفت و آمد می کند. گفت: ای مادر ورد و خروج تو با چشم گریان به آن اتاق مرا به تردید می افکند. داستان چیست؟ گفت: آنچه را به تو خبر می دهم نزد کسی بازگو مکن. گفت: آنچه دوست داری بگوی. گفت: فرزندم، مسلم بن عقیل در این اتاق است و داستانش چنین و چنان بود... جوان خاموش گشت و چیزی نگفت. سپس به رختخواب رفت و خوابید.».

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb