S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
جزء بیستم

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 

 

 

 

سوره عنكبوت‏

تمام اين سوره بگفتار عكرمه و عطا و كلبى در مكه نازل شده و بنا بگفتار قتاده و ابن عباس در يكى از دو قولش آن را در مدينه نازل مى‏دانند، و حسن گويد تمامى آن در مكه بجز ده آيه از اولش كه در مدينه آمده و ابن عباس نيز در نظر ديگرش موافق اين گفتار بوده و از يحيى بن سلام حكايت مينمايد.

عدد آيات اين سوره باتفاق تمام دانشمندان تفسير 69 آيه ميباشد و قراء كوفه «الم» را يك آيه و قراء حجاز «تَقْطَعُونَ السَّبِيلَ» را يك آيه و قراء بصره و شام «مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ» را آيه‏اى ميدانند.

فضيلت اين سوره:

ابى بن كعب از پيامبر (ص) روايت كند كه حضرت فرمود هر كه سوره عنكبوت را قرائت كند بعدد آنچه را كه مؤمن و منافق وجود دارد ده برابرش باو پاداش داده خواهد شد.

ابو بصير از امام صادق (ع) روايت كند كه هر كس سوره عنكبوت و روم را در شب بيست و سوم ماه رمضان بخواند بخدا سوگند كه از بهشتيان بوده و در اين گفتار هرگز استثناء نكنم و از خداوند نترسم كه اين قسم را بر من گناه بنويسد، چون ميدانم اين دو سوره نزد پروردگار ارجمند است.

تفسير و توضيح:

در پايان سوره قصص خداوند بشارت و انذار فرموده و اينك در آغاز اين سوره بذكر تكاليف بندگان مى‏پردازد.

[سوره العنكبوت (29): آيات 1 تا 5]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

الم (1) أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ (2) وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ (3) أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ (4)

مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (5)

ترجمه:

بسم اللَّه الرحمن الرحيم آيا مردم چنين پنداشتند كه بصرف آنكه بگويند ايمان (بخدا) آورده‏ايم رها شوند (و بر صدق اين گفتار امتحان نگردند) و ما امت‏هايى را كه پيش از ايشان بودند آزمايش نموديم البته خدا مى‏داند آنان را كه راست گفته و مى‏داند دروغگويان را.

آيا آنان كه اعمال ناشايسته (و نادرست) مرتكب مى‏شوند پنداشتند كه بر ما سبقت گيرند بسيار بد حكم ميكنند. هر كس بلقاء ما اميدوار است البته هنگام وعده خدا فرا رسد و او (بگفتار و كردار مردم) شنواى دانا است.

قرائت:

فليعلمن اللَّه: (على) (ع) آن را به ياء مضمومه و لام دوم را مكسوره (فليعلمن اللَّه الذين صدقوا) خوانده و همچنين (و ليعلمن الكاذبين) را قرائت نموده است- و بنا بر اين ترجمه‏اش چنين خواهد بود كه تا خدا معلوم گرداند براى آنان كى راست گفته و معلوم كند دروغگويان را- و نيز همين قرائت از «جعفر بن محمد، و محمد بن عبد اللَّه بن حسن» روايت شده و زهرى نيز در (و ليعلمن الكاذبين) با آنان موافقت نموده است و ليعلمن الكاذبين: اين جمله و ليعلمن المنافقين نيز قرائت شده.

دليل:

آنكه به ياء مضمومه و لام مكسوره قرائت نموده دليلش آنست كه مقصود آنكه خداوند معلوم گرداند براى مردم چگونه هستند- و راستگويان از دروغگو جدا شود- و بنا بر اين مفعول اول فعل حذف شده، چنان كه خداوند فرموده: (هر ملتى را در قيامت بوسيله امامشان ميخوانيم) و نيز فرموده: (شناخته ميشوند گنه كاران در قيامت بسيمايشان) و باز فرموده: (محشور ميسازيم گنه كاران را در آن روز كبود چشم).

و ممكن است از قبيل (ثوب معلم و فارس معلم) يعنى پيراهن نشانه‏دار و جنگجويى كه بر خود علامتى نهاده، و بنا بر اين معنى (ليعلمن) آشكارا ساختن است و بالنتيجه به معنى اول بازگشت مى‏نمايد كه مفعول اول حذف گرديده بود.

و ممكن است مفعول دوم را محذوف قرار داده و ترجمه‏اش چنين باشد كه تا بدانند راستگويان پاداش راستى و دروغگويان جزاى نادرستى خود را.

اعراب:

أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا: (زجاج) گويد: (ان) اولى محلا منصوب و اسم براى (حسب) واقع شده و (ان) دومى از دو جهت منصوب بوده كه بهترين آنها منصوب  بودنش به (يتركوا) است و بنا بر اين معنى چنين باشد كه (آيا پنداشتند مردم اينكه رها شوند كه بگويند ايمان آورديم ...) كه در اينجا (لان يقولوا او بان يقولوا) بوده و چون حرف جر حذف گرديده (يتركوا) به (ان) متصل و منصوب شده است. و ممكن است عامل در (ان) دوم (حسب) باشد.

ابو على گويد: نصب (ان) بوسيله (يتركوا) صحيح نخواهد بود زيرا فعل معلوم كه متعدى به يك مفعول است، چگونه وقتى كه مجهول شد بمفعول ديگرى متعدى شود.

و نيز گويد: آنچه را كه گفته‏اند كه (ان) بوسيله (حسب) منصوب شده نادرست است زيرا- از چهار حالت خارج نيست- يا بايد مفعول اول، و يا مفعول ثانى، و يا صفت و يا بدل واقع شود. اما مفعول اول نمى‏باشد زيرا مفعول اول (حسب) عبارت از (أَنْ يُتْرَكُوا) بوده است.

و اما مفعول ثانى نمى‏باشد، علتش دو چيز است:

الف: باب ظننت در ادبيات عرب هنگامى كه باين نوع مفاعيل متعدى شود، مفعول دومش ظاهر نخواهد بود.

ب: مفعول دوم از نظر معنى همان مفعول اول است و در اينجا اين چنين نيست.

و اما بدل نمى‏باشد: زيرا از نظر معنى، مشتمل هيچكدام از تمام يا بعضى معنى مفعول اول نيست.

و اما صفت نمى‏باشد: زيرا (ان) دوم براى (حسب) مفيد معنى صفتى نبوده و از آنچه را كه گفتيم بيرون نخواهد بود.

و بنا بر اين آنچه در اين باره گفته‏اند غفلت و اشتباه است.

ميگويم (مؤلف) بدل در اينجا صحيح است اگر (احسبوا ان يقولوا) بمعناى (احسبوا ان يهملوا) باشد زيرا بدون ترديد اهمال بمعناى ترك (و واگذاردن) است.

و حاصل ترجمه چنين مى‏شود: آيا گمان دارند به اينكه ادعاى ايمان نموده ولى با تكاليف دينى و وظائف اسلامى امتحان نشوند.

و در صورتى كه جمله اول يعنى (احسبوا ان يتركوا) نيز بمعنى (ان يهملوا) باشد زيرا اهمال بمعنى واگذاشتن است.

بدين ترتيب جمله دوم يعنى (ان يقولوا) در معنى جمله اول (ان يتركوا) بوده و بدل او مى‏باشد.

و اما صورت اول يعنى مفعول اول قرار گيرد، آن نيز صحيح خواهد بود زيرا وقتى- لام- و يا آنكه- باء- جاره در اولش در آيد و تقديرش (لان يقولوا) و يا (بان يقولوا) شود، جمله جار و مجرور متعلق به (يتركوا) شده و منصوب المحل خواهد بود.

و بنا بر اين گفتار زجاج در اين باره صحيح، نهايت بر سبيل تساهل از مجرور به منصوب تعبير نموده است.

ساءَ ما يَحْكُمُونَ: در (ما) دو احتمال است.

الف: اسم مفرد منكر در محل نصب و تميز واقع شده و تقديرش (ساء حكماً يحكمون) است.

ب: اسم موصول و جمله يحكمون صله او باشد و در تقدير (ساء الحكم حكمهم) خواهد بود.

شأن نزول:

«ابن جريح» گويد: آيه مذكور در باره عمار بن ياسر كه در راه خدا زير شكنجه شديد واقع شده بود، نازل گرديده.

(شعبى) گويد: شأن نزول آيه در باره جمعى از مسلمانان است كه در مكه باقى مانده و به مدينه هجرت نكرده بودند، پس مهاجرين از مدينه براى آنان نامه فرستادند و مضمونش آن بود كه از شرائط اسلامتان هجرت بمدينه مى‏باشد و بايد حتماً هجرت كنيد، با رسيدن نامه آنان بسوى مدينه حركت كردند.

اما مشركين مكه آنها را تعقيب نموده و در بين راه بمقابله پرداختند بعضى را كشته و پاره‏اى را مجروح ساختند. در اينجا بود كه اين آيه نازل شد.

(ابن عباس) گويد: مقصود از (الناس) در آيه افرادى مى‏باشند كه در مكه به پيامبر ايمان آورده مانند سلمة بن هشام، عياش بن ابى ربيعه، وليد بن وليد، عمار ابن ياسر و ديگران.

مقصود:

الم: تفسيرش در اول سوره بقره گذشت.

أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ: آيا گمان دارند مردم كه قناعت شود اينكه بگويند ايمان آورديم و بهمين قدر اكتفاء نموده و آنان در معرض امتحان قرار نگيرند، چنين نيست- بلكه همه امتحان و آزمايش خواهند شد-.

در آيه (همزه) استفهام انكارى و توبيخى است يعنى هرگز چنين نشود.

(مجاهد) گويد: كه مقصود، امتحان در جانها و مالها باشد. و اين تفسير از امام صادق (ع) نيز آمده و بنا بر اين ترجمه‏اش اينست كه آيا امر و نهى نشده و تكاليف سنگين الهى براى آنان نيايد؟

بعضى گويند: مقصود آنكه آيا تنها با آوردن ايمان، ديگر شدائد و ناكاميهاى دنيا متوجه آنان نشده و در آسايش باشند؟

(حسن) گويد: ترجمه آيه آنست كه آيا مردم گمان دارند كه تنها با گفتن جمله توحيد «لا اله الا اللَّه» اكتفاء شده و در راستگويى و دروغگويى آزمايش نگردند.

اما بهتر آنست كه آيه مشتمل تمام معانى مذكور بوده و هيچگونه منافاتى ندارد زيرا مؤمن پس از اقرار بتوحيد پروردگار بايد بدستورات دين عمل نموده و با جان و مالش آزمايش شود و بقدر خويش سختيها و ناكاميهاى دنيا باو متوجه گردد، و بنا بر اين بايد خود را آماده تمامى آنها نمايد.

سپس خداوند سوگند ياد كرده و فرموده:

وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ: و همانا حتماً آزموده‏ايم آنان كه پيش از امت خاتم پيامبران (ص) بودند و آزمايش‏هايشان با دستورات دينى و يا سختيها و مشكلات زندگى- بر حسب اختلاف آنها بوده است. و اين آيه خود تسلى و آرامشى براى مسلمانان صدر اسلام بود- كه با مشكلاتى روبرو بودند-.

(ابن عباس) گويد: از جمله آنان كه آيه در باره‏شان نازل شده ابراهيم خليل الرحمن و گروهى است كه باو ايمان آورده بودند و پس از او در راه دين خدا متحمل سختيها شدند (و آنان را اره نمودند). ديگرى گويد: آيه در باره ملت بنى اسرائيل آمده كه با استبداد فرعون روبرو بوده، و به بدترين عذاب آنان را شكنجه مينمود.

فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ: پس البته خدا ميداند آنكه در ايمانش راست گفته و ميداند دروغگويان را.

و با ملاحظه آنكه خداوند نسبت بآينده عالم بوده و تمام امور جهان پيش از خلقت براى او روشن بوده و احوال مردم را ميداند، جمله (فليعلمن) بمنظور تحقق هر چيز در جاى خود ميباشد.- يعنى آنكه افراد بشر با اختيار خود آن را انجام داده و خداوند بآن عالم است-.

پاره‏اى گويند: يعنى تا خدا جدا سازد آنان را كه راست گفته از آنها كه دروغ گفته و بهر يك پاداش لازم را بپردازد، و بنا بر اين از جزاء و جدا ساختن تعبير به (علم) شده و (فليعلمن) آمده زيرا تنها بواسطه علم خداوند، آنها شناخته شده و پاداش داده مى‏شوند پس سبب جاى مسبب نشسته و لفظ سبب ذكر شده نظير آيه شريفه كانا يَأْكُلانِ الطَّعامَ يعنى عيسى و مادرش غذا مى‏خوردند كه كنايه از احتياج ايشان است پس راستى در آيه بمعنى ثبات قدم و استوارى بر سختيها بوده و دروغ بمعنى سستى و ثابت نبودن باشد نظير كلام زهير كه گويد:

اذا ما الليث كذب عن اقرانه صدقا:

براستى شيرى است در بيشه شيران كه در ميدان جنگ مردانى را صيد كرده طعمه خود سازد آن گاه كه شيرى نبوده تا از اقران خود رو برتابد و با آنان استوار نباشد و مقصود آنكه (كذب) بمعنى عدم استوارى آمده است.

أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا: آيا گمان دارند آنان كه كافر شده و انواع قبايح و گناهان را مرتكب شوند، با ما مسابقه داده و سبقت گيرند و بعجزمان در آورند تا ما نتوانيم بآنان رسيده انتقام بگيريم؟- نه چنين است-.

(ام) در اينجا بمعنى استفهام آمده ولى همانند همزه استفهاميه نخواهد بود ساءَ ما يَحْكُمُونَ: چه زشت است آنچه را كه حكم ميكنند و گمان دارند از ما سبقت بگيرند.

(عياشى) باسناد خود از ابى الحسن (ع) روايت كند كه، روزى عباس بحضور امير المؤمنين (ع) رسيد عرض نمود برخيز بنزد جمعيت رفته تا با تو بيعت كنند.

امير المؤمنين پرسيد آيا بيعت مينمايند؟

عباس پاسخ داد بلى على (ع) فرمود: پس گفته خدا الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا ... كجا رفت- كنايه از آنكه آنها بيعت نخواهند كرد-.

مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ: آن كس كه باشد اميدوار ديدار خدا و مقصود اميدوار پاداش او در قيامت است.

(سعيد بن جبير و سدى) گويند: يعنى آنكه ترس از عقاب خدا دارد زيرا گاهى (رجاء) بمعنى خوف هم آمده چنان كه شاعر گويد:

اذا لسعته النحل لم يرج لسعها             و حالفها فى بيت نوب عواسل‏

آن گاه كه زنبور گزيدش، هرگز نترسد بلكه همراه او كنار كندويش رود، كه آنجا رفت و آمد دارند.

و مقصود آنكه (يرج) كه از ماده (رجاء) است بمعنى هراس و خوف آمده و بنا بر اين ترجمه آيه چنين باشد، آن كس كه از قيامت بترسد و از پاداش و بررسى اعمال در هراس باشد يا آنكه اميدوار ثواب باشد بايد پيش از آن بكارهاى شايسته بشتابد.

فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ: پس البته وقتى را كه خدا مقرر فرموده بمنظور بررسى اعمال و پاداش و جزاى آن خواهد رسيد.

وَ هُوَ السَّمِيعُ: و او بگفتارتان شنوا بوده.

الْعَلِيمُ: و بآنچه را كه در قلب‏ها و افكار داريد دانا است.

[سوره العنكبوت (29): آيات 6 تا 10]

وَ مَنْ جاهَدَ فَإِنَّما يُجاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ (6) وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِي كانُوا يَعْمَلُونَ (7) وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً وَ إِنْ جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (8) وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِي الصَّالِحِينَ (9) وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذابِ اللَّهِ وَ لَئِنْ جاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ أَ وَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِما فِي صُدُورِ الْعالَمِينَ (10)

ترجمه:

آنكه ميكوشد، جز اين نيست كه ميكوشد براى خويشتن، زيرا خداوند بى‏نياز از جهانيان است. آنان كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند همانا محو خواهيم نمود گناهانشان را و پاداش خواهيم داد آنان را بهتر از اعمال نيكشان. و ما بآدميان سفارش كرديم كه در حق پدر و مادر خود نيكى كنند و اگر آنان بكوشند تا بمن كه (خداى يگانه‏ام) از روى جهل و نادانى شرك آورى هرگز از ايشان فرمان مبر. بازگشت شما بسوى من است و شما را بآنچه (از نيك و بد) انجام داده‏ايد آگاه خواهم ساخت آنان كه ايمان آوردند و اعمال شايسته انجام دادند آنان را جزو شايستگان قرار ميدهيم. پاره‏اى از مردم كسانى هستند كه ميگويند بخدا ايمان آورديم ولى چون در مجاهدتهاى راه خدا آزار ببينند، آزار از مردم را چون عذاب خدا ميدانند و اگر نصرتى از پروردگار تو (اى پيامبر) برسد، ميگويد البته ما با شما بوديم آيا خدا آگاه‏تر نيست بآنچه در سينه‏ى جهانيان است.

اعراب:

حسنا: مفعول فعل محذوف است و در تقدير چنين بوده «و وصينا الانسان بأن يفعل بوالديه حسنا».

ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ: اين جمله موصول و صله و در محل نصب است تا مفعول «تشرك» باشد.

شأن نزول:

كلبى گويد: كه آيه اخير (10) در باره عياش بن ابى ربيعه مخزومى نازل شده، زيرا او اسلام آورده بود و از ترس قوم و قبيله‏ى خود بسوى مدينه مهاجرت نمود قبل از آنكه پيامبر مهاجرت كند. مادر عياش بنام اسماء دختر مخزومة بن ابى جندل تميمى با شنيدن مهاجرت فرزندش قسم ياد كرد كه چيزى نمى‏خورم و نميآشامم و بنظافت سر و صورت اقدام نكرده و هرگز داخل خانه و زير سقف نخواهم رفت تا فرزندم باز گردد. او دو فرزند ديگرى داشت بنام (ابو جهل و حرث) كه فرزندان هشام شوهر پيشين اسماء بودند و از ناحيه مادر با عياش برادر محسوب مى‏شدند، آنان چون ناراحتى و اضطراب مادر را مشاهده نمودند، سوار بر مركب شده و بدنبال برادر بسوى مدينه روانه گشتند و اتفاقاً در مدينه با عياش ملاقات نمودند، اعتصاب غذايى و اضطراب مادر را با او در ميان گذارده و از او خواستند تا بوطن برگردد و بالآخره موافقتش را جلب نمودند تا براى مدت كوتاهى بديدار مادر همراه آنان برگردد. ولى او با برادران عهد بست كه او را از دينش باز ندارند و با برادران بسوى مادر رهسپار شدند.

اما مادرش تا سه روز باعتصاب غذايى خود ادامه داد ولى بعد از سه روز تاب و توان از او رفت و بحكم اجبار دست از اعتصاب خود برداشت و مانند هميشه اقدام بخوردن غذا و نوشيدن آب نمود ولى انتظار فرزندان خود ميكشيد.

برادران، عياش را برداشته و عزم وطن نمودند، چون از شهر مدينه بيرون آمده و از چشمها دور شدند، نسبت بعياش با تندى رفتار كرده و او را با طناب محكم بستند و مشغول كتك زدن شدند تا آنجا كه هر يك صد تازيانه بر بدنش وارد ساخته و بدن زير تازيانه‏ها شديداً آزرده شد. البته منظور برادران اين بود تا عياش از دين خود كه آئين يكتا پرستى پيامبر (ص) است دست برداشته و به آئين بت‏پرستى برگردد.

عياش كه سخت آزرده شده بود از ترس شكنجه‏ى بيشتر، برائت خود را اعلام كرد و آنچه را كه شايسته نبود نسبت بآئين يكتاپرستى بزبان آورد تا از او دست برداشتند. و اين آيه (آيه 10) در باره‏اش نازل شد.

اما بين آن دو برادر، حرث با شدت بيشترى نسبت بعياش رفتار كرد، و عياش با خود قسم ياد نمود كه اگر او را در خارج حرم ملاقات كند، سر از تنش جدا خواهد ساخت. و بالآخره با چنين تندى وارد مكه شدند و عياش لحظه‏اى با مادر خويشتن ملاقات نمود و اتفاقا پس اندك زمانى پيامبر (ص) و متعاقب او مؤمنين مهاجرت بمدينه نمودند و عياش نيز راه مدينه را پيش گرفت و بپيامبر ملحق گشت و رفته رفته در اسلام خود قوى گشت و مسلمانى شايسته گرديد. ولى برادرش، حرث چندى در مكه سكونت كرده و سپس بآئين اسلام گرويد و بسوى مدينه هجرت نموده، با پيامبر (ص) بيعت كرد اما عياش از آمدن برادر و اسلام او هيچ اطلاع نداشت، روزى در پشت مسجد (قبا) حرث را ملاقات كرد و بياد سوگند و شكنجه‏هاى گذشته افتاده او را بقتل رسانيد، باو خبر دادند برادرت اسلام آورده بود چرا كشتى؟ عياش بسيار ناراحت شده گريه كرد و بحضور پيامبر اسلام (ص) شرفياب شد و قصه را بعرض رسانيد. فوراً اين آيه نازل شد كه «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلَّا خَطَأً تا آخر».

ضحاك مى‏گويد: كه آيه مذكور (آيه 10) در باره‏ى واقعه‏ى ديگرى نازل شده و آن جمعيتى از منافقين بودند كه ميگفتند ايمان آورديم ولى چون در راه ايمان و عقيده‏ى خويشتن از مشركين رنج ميديدند دست از آئين اسلام و ايمان بخدا برداشته و به آئين بت‏پرستى برمى‏گشتند. و اما قتاده نقل كرده كه اين آيه در باره‏ى بت پرستانى كه بازگشت بمكه نمودند، نازل گرديده است.

مقصود:

چون خداوند در آيات پيش مراقبت نفس و خويشتن دارى را با انجام فرامين او در اميد و ترس انسان نسبت بآينده، بيان فرمود، اكنون درباره‏ى مجاهده انسان سخن ميفرمايد.

وَ مَنْ جاهَدَ فَإِنَّما يُجاهِدُ لِنَفْسِهِ: انسانى كه با شيطان و وسوسه‏هاى او مبارزه نموده و در مبارزه با دشمنان بمنظور استوارى دين كوشش مى‏نمايد و نيز با شهوتهاى نفس و خواستهاى خطرناك هواى دل كه از هر دشمنى سخت‏تر است، مبارزه مى‏كند، او در حقيقت براى نفع خويشتن قدم برداشته پاداش و نتيجه كار او بخودش بر ميگردد.

نه آنكه تصور كند منافع آن بخداوند جهان برگشت مى‏كند.

إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ: خداوند بفرمان‏بردارى مردم احتياجى ندارد و اوامر و نواهى خدا بمنظور منفعتى كه عايد او شود نيست، بلكه براى منافع مردم است.

وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ: آنان كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند، محو مى‏كنيم گناهان و بديهايى را كه آنان زمان كفر انجام دادند تا جايى كه در اثر آن اعمال شايسته بدى‏ها جبران شده گويا مرتكب زشتيها نشده‏اند.

وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِي كانُوا يَعْمَلُونَ: و پاداش به بهترين اعمال آنان كه عبادت و اطاعت از فرامين خداوند است خواهيم داد.

يعنى بديهايى كه در حال كفر انجام داده‏اند بوسيله اسلام آن را محو ميكنيم و باعمال شايسته آنان كه در حال اسلام بوده پاداش ميدهيم. و چون در اين آيه خداوند امر نمود تا مسلمانان با كفار مبارزه و جهاد كنند و از آنان دورى گزينند لذا وظيفه فرزند را نسبت به پدر و مادر چنين بيان فرمود.

وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً: دستور داده‏ايم بانسان كه نسبت بپدر و مادر نيكويى نمايد و برفتار پسنديده عمل كند تا رضايت آنان را نسبت بخود جلب نموده و خوشنود سازد. سپس خداوند بهر يك از افراد انسان دستور ميدهد.

وَ إِنْ جاهَداكَ: و اگر مجاهده و مبارزه نمودند پدر و مادرت با تو اى انسان و جديت نمودند.

لِتُشْرِكَ بِي: تا شريك قائل شدى در عبادة و اطاعت من.

ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ: چيزى را كه بآن آگاهى ندارى يعنى هيچكس نسبت به آن آگاهى ندارد.

فَلا تُطِعْهُما: پس نبايد در اين باره از پدر و مادر اطاعت كنى.

بنا بر اين خداوند سبحان امر نموده بانسان كه بايد در افعالى كه لازم است انجام دهد از پدر و مادر پيروى كند و دستور آنان در اين جهت واجب و لازم الاطاعه ميباشد ولى در باره كارهايى كه انسان مختار است با مصلحت انديشى انجام دهد يا ترك كند، اطاعت و قبول مصلحت بينى پدر و مادر البته بهتر است تا سخن آنان را اعتنا نكرده، رد كند. اما در كارهايى كه از نظر دستور اسلام ممنوع اعلام شده هرگز نبايد سخن آنان را بپذيرد و مرتكب بجنايات و ممنوعات شرعى شود كه از جمله‏ى آنها شرك بخداوند است، و از اينكه آيه در اين باره نفى علم نموده است براى آنست كه انسان خود را با جستجو نمودن دليل آن بزحمت نياندازد زيرا چيزى را كه اصلا وجود ندارد اثبات دليل آن ممكن نخواهد بود بنا بر اين اعتقاد بچنين امرى نيز پسنديده نمى‏باشد- چون وقتى شريك براى خدا نباشد چگونه ممكن است براى اثبات آن دليل آورد-.

إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ: بازگشت شما بحكم من است.

فَأُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ: باعمالى كه انجام داده‏ايد شما را آگاه ميسازم و پاداش آن را مى‏دهم.

از سعد بن ابى وقاص روايت شده كه گفت من نسبت بمادر خود نيكو رفتار بودم و چون اسلام اختيار نمودم، مادرم بمن خطاب نموده گفت: يا سعد، اين چه دينى است كه تو برگزيدى، بايد آن را ترك كنى و بآئين بت پرستى برگردى، و گرنه اعتصاب غذايى نموده هيچ نخورم و نياشامم تا بميرم و تو مورد سرزنش قرار گرفته و مردم بتو گويند اى قاتل مادر.

گفتم: مادرم از كارهاى خود دست بدار كه من دين اسلام را ترك نخواهم كرد.

روز اول مادرم چيزى نخورد و با گرسنگى خوابيد تا خورشيد طلوع كرد و باز از خوردن خويشتن‏دارى كرد و تا غروب آفتاب روز دوم گرسنه ماند تا آنكه مجبور شدم و گفتم بخدا سوگند اگر تو صد جان داشته باشى و يك يك از حنجره‏ات بيرون بيايد من از دين خود دست بر نمى‏دارم، اكنون تو دانى و بس آن قدر نخور تا بميرى.

مادرم در مقابل اين گفتارم تعجب كرد و چون استواريم را در آئين مقدس اسلام ديد دست از اعتصاب برداشته غذا خورد. در اين باره بود كه آيه مذكور نازل شد و فرمود «وَ إِنْ جاهَداكَ تا آخر».

مادر سعد بن ابى وقاص بنام حمنه دختر ابى سفيان فرزند اميه او فرزند عبد شمس است.

روايت شده از (بهر بن ابى حكيم) و او از پدرش نقل مى‏كند كه بحضور رسول خدا (ص) شرفياب شدم و از حضرتش پرسيدم: بچه كسى نيكويى و خدمت كنم؟ حضرت پاسخ داد بمادرت، بار دوم پرسيدم بعد از مادر بچه كسى؟ پاسخ داد بمادرت، بار سوم پرسيدم بعد از آن بچه كسى؟ پاسخ فرمود بمادرت، مرتبه چهارم سؤال كردم پس از آن بچه كسى خدمت كنم؟ پيامبر فرمود: بپدر و بعد از او به نزديكان خود.

(انس بن مالك) روايت كرده كه رسول خدا (ص) فرمود الجنة تحت اقدام الامهات: بهشت برين زير پاى مادران است. «1»

وَ الَّذِينَ آمَنُوا: آن مردمى كه در توحيد و خداپرستى راست بودند و از روى اخلاص و صفاى دل او را عبادت نمودند.

وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِي الصَّالِحِينَ: و كارهاى نيكو انجام دادند آنان را در زمره شايستگان در بهشت جاى خواهيم داد.

و چون خداوند در آيه پيشين آزادى مؤمنين را در عمل بيان فرمود لذا خواست بدنبال آن دسته‏اى از آنان را كه در ايمان ضعيف‏اند بيان كند و يا بنقل بعضى خواسته از ايمان منافقين سخن بگويد، لذا فرمود:

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ: و از مردم پاره‏اى گويند بخداوند جهان ايمان داريم، ولى تنها بزبان است.

فَإِذا أُوذِيَ فِي اللَّهِ: زمانى كه در استوارى خود بدين خدا و يا در اعتقاد خود بذات او تعب و آزردگى از مردم مشرك ديده باشد.

جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذابِ اللَّهِ: آزار از مردم را همانند عذاب خدا پنداشته است.

يعنى زمانى كه رنج ببيند و در اثر ايستاده‏گى و ثبات قدم در ايمان و خدا پرستى از مشركين جامعه بلا و عذاب بكشد، آن چنان ضعيف است كه از دين دست برميدارد زيرا از عذاب و آزار مردم ميترسد. همانند آن كافرى كه شايسته است در حقيقت او از آئين غلط خود دست بردارد و از عذاب خدا بترسد. بنا بر اين بين عذاب مردم كه‏ فانى و پايان پذير است و بين عذاب خداوند كه دائمى و هميشه‏گى است هيچ فرق نگذارده، چون كه تميزش كم و قدرت ايمان او اندك است. خداوند اذيت و آزار مردم را «فتنه» ناميده بمنظور مشقت و رنجهايى است كه در آن مشاهده مى‏شود.

وَ لَئِنْ جاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّكَ: اى پيامبر اگر يارى و نصرت خدا برسد و مؤمنين پيروز شده، دولت و حكومت اولياء خدا بر كافرين سلطنت پيدا كند.

لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ: اين ضعيفان در ايمان و منافقين كه وصف آنان گفتيم بمؤمنين مى‏گويند البته ما با شما بوده و براى پيروزى بر دشمن با شما كمك مى‏كرديم، اما منظور آنان طمع در اموال جنگى است تا بهره‏اى نصيب آنها شود.

سپس خداوند شديداً تكذيبشان نموده مى‏فرمايد:

أَ وَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِما فِي صُدُورِ الْعالَمِينَ: آيا خداوند آگاه‏تر نيست بآنچه در سينه‏هاى جهانيان است از ايمان و نفاق آنها، بنا بر اين گفتار دروغين آنان بر خدا پوشيده نيست.

__________________________________________________

(1)- او ميتواند فرزند را بنحوى تربيت كند كه در آينده نزديك فرزند با برنامه‏هاى خود و خدمت بجامعه چهره‏ى درخشنده‏اى بخاندان خويش داده و آنان را سعادتمند سازد و باز ميتواند او را با برنامه‏هاى غلط تربيت نموده و در آينده چهره ننگينى براى خانواده باشد.

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb