S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
جزء بیستم

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر

امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعال
 

 

 

 

[سوره العنكبوت (29): آيات 11 تا 15]

وَ لَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْمُنافِقِينَ (11) وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِيلَنا وَ لْنَحْمِلْ خَطاياكُمْ وَ ما هُمْ بِحامِلِينَ مِنْ خَطاياهُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ (12) وَ لَيَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَ أَثْقالاً مَعَ أَثْقالِهِمْ وَ لَيُسْئَلُنَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَمَّا كانُوا يَفْتَرُونَ (13) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاَّ خَمْسِينَ عاماً فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَ هُمْ ظالِمُونَ (14) فَأَنْجَيْناهُ وَ أَصْحابَ السَّفِينَةِ وَ جَعَلْناها آيَةً لِلْعالَمِينَ (15)

ترجمه:

و البته خداوند ميداند افرادى را كه ايمان آوردند و افرادى كه منافق‏اند. و آنان كه كافر بودند بمؤمنين گفتند پيروى كنيد راه ما را و ما مسئول گناهانتان شده بگردن ميگيريم، در حالتى كه چيزى از گناهان آنان را بدوش نكشيده و مسئول آن نيستند، اينان دروغگويانند. و البته آنها (كفار) بارهاى خود را بدوش كشند و بارهايى بر روى بارهاى خود، و در قيامت سؤال ميشوند از آنچه افترا مى‏بستند. همانا نوح را بسوى قومش فرستاديم پس نهصد و پنجاه سال در بين آنها زندگى كرد، سپس طوفان آنها را گرفت، و آنان بودند ستم‏كاران. پس نجات داديم نوح و ياران كشتى را و آن را آيتى براى جهانيان قرار داديم.

شرح لغات:

الثقل: در لغت عرب در مورد اثاث البيت استعمال ميشود و جمع آن اثقال است چنان كه در بين اعراب گفته ميشود ارتحل القوم بثقلهم و ثقلتهم يعنى كوچ كردند باديه نشينان با اثاث البيت و متاع‏هاى خود و بهمين معنى حديث مشهور (ثقلين) استعمال شده زيرا پيامبر (ص) فرموده بود

انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللَّه و عترتى اهل بيتى و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض‏

در ميان شما امت اسلامى دو چيز سنگين و گرانبها ميگذارم كتاب خدا و عترت من، و اين دو هرگز از هم جدا نشوند تا در حوض كوثر بسوى من باز گردند «1».

(ثعلب) گويد: از اينكه كتاب و عترت به (ثقلين) نام گذارى شده براى آنست كه عمل نمودن باحكام و فرامين آن دو كه در حقيقت فرامين خداوند است سنگين و پر ارزش است. و بعضى ديگر گفته‏اند كه اعراب در اصطلاح خود بهر چيز پر ارزش و نفيس، (ثقل) ميگويند و از اينكه قرآن و عترت را (ثقلين) گفته‏اند براى بزرگداشت‏ منزلت آنها بين مسلمين است و هر چيز كه داراى فضيلت مورد توجه جامعه است باو (ثقل) گفته مى‏شود و به همين جهت است كه از بين تمام مخلوقات بانسانها و جنيان، ثقلين گفته شده زيرا آنان فضيلت بر ساير مخلوقات دارند.

الطوفان: عبارت از آب بسيار زيادى را گويند كه از آسمان جارى شود و سر اينكه او را طوفان ناميده‏اند چون در اثر زيادى باطراف زمين طواف نموده بتمام نقاط آن ميرسد. و در اين باره (راجز) در ابيات خود گفته: «افناهم الطوفان موت جارف» نابود كرد آنها را باران‏هاى بسيارى كه كانون مرگ بود. (جارف) از ماده (جرف) است و آن هر چيز بسيار را گويند و در مثال گفته ميشود «جرفت الشي‏ء اجرفه جرفا» يعنى تمام آن شى‏ء را فرستادم، در اينجا گوينده اين شعر مرگ بسيار را كه بسراغ آنها آمده بود تشبيه به طوفان نموده است.

اعراب:

بِحامِلِينَ مِنْ خَطاياهُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ: در تقدير (و ما هم بحاملين من شى‏ء من خطاياهم) كه جمله (من خطاياهم) در حقيقت صفت براى (شى‏ء) ميباشد كه بالنتيجه در قرائت ظاهر آيه صفت مقدم بر موصوف شده و در محل نصب و حال قرار گرفته.

أَلْفَ سَنَةٍ: منصوب است بنا بر ظرفيت خمسين: منصوب شده تا استثناء واقع شود و (عاماً) تمييز او است.

مقصود:

اكنون خداوند مؤمنين را از كفار جدا نموده ميفرمايد:

وَ لَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا: خداوند ميداند آنان را كه حقيقتا ايمان آورده و در ظاهر و باطن گرويدند.

وَ لَيَعْلَمَنَّ الْمُنافِقِينَ: و ميداند آنان را كه منافقند و آنچه را كه در باطن دارند غير ظاهر آنها است، تا پاداش دهد آنها را طبق اعمالشان.

(جبائى) گفته است معنى اين آيه چنين خواهد بود (و ليميزن اللَّه المؤمن من المنافق) يعنى حتما خداوند جدا سازد در پاداشهاى خويش مؤمنان را از منافقين و بنا بر اين جمله (ليعلمن) بجاى (ليميزن) استعمال شده و علم بجاى تميز گذاشته شده زيرا از نظر فن خطابه گوينده ميتواند در اداى مطلب خود از هر واژه مناسبى استفاده كند، ولى مقصود يكى است و قبلا در اين باره توضيحات لازم داده شد.

بنا بر اين خداوند در اين آيه منافقين را تهديد نمود نسبت بروشى كه انتخاب نموده‏اند و مؤمنين را باستهزاء گرفته بظاهر چيزى ميگويند كه در واقع بآن اعتراف ندارند، گمان كرده‏اند كه از ضررهاى آن ايمن خواهند بود، خداوندى كه مالك تمام جزاها است باحوال آنان آگاه بوده و آنان را روزى برسوايى خواهد كشانيد.

وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا: و گفتند آنان كه كافر شدند و به نعمت‏هاى خدا كفر ورزيده و انكار نمودند.

لِلَّذِينَ آمَنُوا: به مردمى كه ايمان آوردند و آئين يكتا پرستى را تصديق نموده و پيامبران را براستى پذيرفتند.

اتَّبِعُوا سَبِيلَنا وَ لْنَحْمِلْ خَطاياكُمْ: از مسلك ما كه آئين بت‏پرستى است پيروى كنيد و ما گناهان شما را بدوش ميكشيم، يعنى اگر بگوئيد به آئين بت پرستى عمل كردن گناه است ما گناهان شما را بگردن ميگيريم. آنان تصور مينمودند بت پرستى جنايت و گناه نيست و قيامتى هم كه جايگاه بررسى اعمال مردم است در كار نبوده بنا بر اين گناهى بپاى ما نوشته نخواهد شد.

مأمور در جمله (و لنحمل) خود متكلم است زيرا بنفس خويشتن خطاب ميكند كه البته ما بدوش ميكشيم و مقصود پذيرفتن مسئوليت در برابر خواسته است.

عينا مثل آنست كه شخصى مسئوليت كارى را بعهده بگيرد. و كفار در مقابل اين پيشنهاد خود تمام مسئوليتهايى كه متوجه مؤمنين ميشد، مى‏پذيرفتند بنا بر اين در اين جمله معنى جزاء خوابيده و در تقدير چنين است، اگر پيروى از آئين ما كنيد ما گناهان شما را در اين راه بدوش ميكشيم. و ليكن خداوند بتمام تصورات باطله آنها جواب گفته ميفرمايد:

وَ ما هُمْ بِحامِلِينَ مِنْ خَطاياهُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ: آنان نمى‏توانند گناهان مؤمنين را بدوش كشيده و در قيامت پاسخ دهند زيرا خداوند عادل است و كسى را بجاى ديگرى عذاب نخواهد نمود. و بنا بر اين صحيح نيست كسى گناه ديگرى را حمل كند. و اين آيه عينا مانند آيه‏هاى ديگرى است كه در قرآن كريم باين معنى آمده مانند آيه وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏ «2» كسى بار گناه ديگرى را بر نميدارد و نيز مانند آيه وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى‏ «3» نيست براى هيچ انسانى جز آنچه را خود او انجام ميدهد و پاداش عمل او را بوى خواهيم داد.

تصور نشود كه پاداش اخروى مانند جزاى دنيوى است و حمل عقاب آخرت مثل اداى ديه جنايت در دنيا است كه ميتواند شخص ديگر ديه مقتول را از جانب قاتل به اولياء خون بدهد. نه چنين است، زيرا مقصود از ديه اداء پول در مقابل خونى است كه ريخته شده و فرقى نميكند چه خود او بدهد يا شخص ديگرى از ناحيه او پرداخت نمايد چون مثل پرداخت دين است، بخلاف پاداش اعمال در قيامت.

إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ: ايشان در اين ضمانت دروغگويانند.

وَ لَيَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَ أَثْقالًا مَعَ أَثْقالِهِمْ: البته جناياتى كه بخويشتن نمود، و نيز جناياتى كه نسبت بديگران انجام داده‏اند بايد بدوش بكشند و پاداش آن را ببينند.

بعضى گفته‏اند معنى آيه اين است كه آنان عذاب گمراهى خود و عذاب گمراهى ديگران را كه با كوشش آنان كافر شدند، هر دو را بايد تحمل كنند و بنا بر اين آيه‏ نظير آن حديث معنى ميدهد كه فرمود

(من سن سنة سيئة ...-)

و مانند آيه ديگر قرآن خواهد بود كه لِيَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ كامِلَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ مِنْ أَوْزارِ الَّذِينَ يُضِلُّونَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ «4» تا بدوش كشند تمام بارهاى گناهان خويش و بار گناهان افرادى را كه گمراه مى‏كنند آنها را بدون علم.

وَ لَيُسْئَلُنَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَمَّا كانُوا يَفْتَرُونَ: و در قيامت از آنچه را كه افترا ميگفتند سؤال ميشوند و اين سؤال نه بعنوان استعلام و استخبار است زيرا خداوند آگاه باعمال آنها است بلكه منظور كوچك شمردن و توبيخ كردن و بزخمهاى آنان نمك پاشيدن است.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ: ما نوح را بسوى قومش فرستاديم تا آنان را به يكتاپرستى و ايمان بخداوند جهان دعوت كند.

فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عاماً: پس در بين آنها هزار سال بجز پنجاه سال زندگى كرد و بسوى آئين توحيد دعوت نمود ليكن از او نپذيرفته و انكارش نمودند.

فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ: پس آنان را طوفان گرفت «همان طوفان معروف نوح» كه نتيجه اعمال و كفر آنان بوده و بالنتيجه هلاك شدند.

وَ هُمْ ظالِمُونَ: و ايشان با برنامه‏هاى شرك و عصيان ستم بخويشتن نمودند.

فَأَنْجَيْناهُ وَ أَصْحابَ السَّفِينَةِ: پس ما نوح و كسانى كه ايمان بخدا آورده و در سفينه «كشتى» جاى داشتند نجات داديم.

وَ جَعَلْناها: و قرار داديم سفينه را.

آيَةً لِلْعالَمِينَ: علامت و نشانه‏اى براى مردم تا قيامت كه عبرت بگيرند زيرا جريان سفينه صف مؤمنين را از كفار جدا نموده و نكوكاران را از گناه كاران ممتاز ساخت تا ثابت شود كه نوح در گفتار خود راست بوده و قوم او كافر بودند.

نظم آيات:

از اينكه آيه وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا ...- بعد از ذكر احوال منافقين آمده براى آنست كه چون خداوند وضع منافقين را از نظر ايراد شبهه و ترديد بيان كرد خواست بمؤمنين هشدار دهد تا با ابراز شبهات و كلمات ترديد آميز منافقان مغرور نشوند و از اينكه جريان نوح را بدنبال قصه منافقين ذكر فرموده بمنظور جهاتى بوده است.

الف: چون اشاره به فتنه‏هاى كفار قبل از اسلام شده بود لذا خداوند خواست تا در باره آنان قدرى روشنتر سخن بگويد و ابتداء جريان نوح را بيان فرمود:

ب: چون كه از وضع مسلمان مجاهد، كه در راه عقيده خويش استوار است سخن گفته شد، و نيز حال افرادى كه كاملا در نقطه مقابلند بيان گرديد لذا خداوند جريان نوح و صبر آن حضرت را مقابل تكذيب و آزارهاى قوم خود آنهم در اين مدت طولانى، بيان كند و پس از آن هم استقامت پيامبران ديگر را تذكر دهد.

ج: از اين نظر كه چون خداوند امر و نهى فرموده و در آيات پيش بنحو كلى بفرمان بران وعده پاداش و بنافرمانان وعده عذاب داد، لذا خواست با آوردن گوشه‏اى از قصه‏هاى پيامبران آن را تحكيم بخشد.

[سوره العنكبوت (29): آيات 16 تا 20]

وَ إِبْراهِيمَ إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (16) إِنَّما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثاناً وَ تَخْلُقُونَ إِفْكاً إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْكُرُوا لَهُ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (17) وَ إِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ (18) أَ وَ لَمْ يَرَوْا كَيْفَ يُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ (19) قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ (20)

ترجمه:

و ابراهيم هنگامى كه گفت بقوم خود پرستش كنيد خدا را و بترسيدش كه اين بهتر است براى شما اگر بدانيد. جز اين نيست كه مى‏پرستيد غير خدا بت‏هايى را و ميآفرينيد دروغ را همانا آنچه كه از غير خدا ميپرستيد دارنده روزى شما نبوده، پس بنزد خداوند جهان روزى خود را بجوئيد و او را پرستش كنيد و شكر نعمتش بجاى آوريد كه بسوى او بازگشت مينمائيد. و اگر تكذيب كنيد پس پيش از شما هم ملتهايى تكذيب كردند و نيست بر پيامبر جز تبليغ روشن و آشكارا. آيا نمى‏بينند چگونه خداوند موجودات را پديد ميآورد و سپس باز ميگرداند همانا اين كار براى خدا آسان است. بگو (اى پيامبر بمشركين) بگرديد در زمين پس بنگريد چگونه آغاز آفرينش كرد، پس از اين هم نشئه آخرت را ايجاد خواهد نمود همانا خداوند بر همه چيز توانا است.

قرائت:

ا و لم يروا: حمزه و كسايى و خلف آن را با تاء (الم تروا) قرائت نموده و بقيه قراء با همان «ياء» خوانده‏اند. و روايت شده كه هر دو وجه را جايز دانسته است.

النشأة: ابن كثير و ابو عمر، آن را بفتح «شين» با مد و همزه (نشاءة) قرائت نموده ولى ديگران بسكون «شين» بدون مد (نشاءة) خوانده‏اند.

تخلقون افكا: از سلمى و زيد بن على روايت شده كه آنان در بعضى از قرائت‏ها «تخلقون» با تشديد «لام» و «تاء» مضموم قرائت نموده‏اند.

دليل:

ابو على گفته است اينكه جمله «ا و لم تروا» با «تاء» خوانده شده بدان جهت است كه قبلش «و ان تكذبوا» (جمله خطابيه) بوده ولى اينكه بعضى آن را با «ياء» خوانده‏اند براى آنست كه در معنى «قل لهم او لم يروا النشاءة و النشأة» (جمله غايبه) ميباشد.

تخلقون: بر وزن (تكذبون) و بمعناى آن است.

اعراب:

كَيْفَ يُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ: «كيف» در محل نصب است حال براى «اللَّه» و تقدير كلام «أ مبدعاً يبدئ اللَّه الخلق ام لا» آيا از روى ابتكار و بدون سابقه خداوند خلق را آفريده است يا خير؟ و ممكن است «كيف» حال براى «الخلق» باشد و در تقدير چنين است «أ مبدعاً يبدئ اللَّه الخلق ام لا؟ ثم يعيده أم لا» آيا در حالت ابتكار خداوند خلق را مى‏آفريند يا خير؟ و سپس بسوى او باز مى‏گردند يا خير؟ و ممكن است «كيف» بجاى مصدر بوده و تقدير كلام «أى ابداء يبدئ» ميباشد يعنى چگونه پديد مى‏آورد خداوند، و نظير آن در قرآن مجيد كه بمعناى مصدرى آمده باشد «كيف بدأ الخلق» است يعنى چگونه خداوند آغاز خلقت نمود.

النشأة: مفعول فعل محذوف «ينشأ» بوده و منصوب است.

مقصود:

بدنبال آيات قبل خداوند چنين فرمود:

وَ إِبْراهِيمَ: و فرستاديم ابراهيم را بمنظور رسالت و رسانيدن پيامهاى خداوند جهانيان.

إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ: زمانى كه ابراهيم گفت بقوم خود كه از خداوند جهان پيروى كنيد و تنها از او بترسيد دستوراتش را عمل نموده و از معصيت و نافرمانيش دورى گزينيد.

ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ: اين پرهيزگارى (يعنى عمل بدستورات خدا و دورى از گناهان) براى شما بهترين چيز خواهد بود.

إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ: اگر آگاهى داشته و با (خرد) آنچه را كه خير بوده از بديها امتياز دهيد.

إِنَّما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثاناً: همانا عبادت و بنده‏گى ميكنيد بت‏هايى را كه از سنگ تراشيده ولى (بدانيد) ضرر يا نفعى از آنها ساخته نيست، و «ما» در اينجا از نظر ادبيات عرب «كافه» محسوب است.

وَ تَخْلُقُونَ إِفْكاً: و انجام مى‏دهيد كار دروغى را كه مى‏گوييد اين بت‏ها خدا هستند (و سعادت و پيشرفت ما بدست آنها است). اين معنى از (سدى) نقل شده ولى (مجاهد و قتاده و ابى على جبائى) روايت كرده‏اند كه بعضى در معنى آيه چنين ميگويند كه «و تصنعون اصناماً بايديكم» بوده يعنى با دست خود بتهايى را ميسازيد.

و خداوند بتهاى آنان را «افك» ناميده است زيرا آنها بدروغ ادعا مى‏كردند كه بتها خدا ميباشند.

سپس خداوند (بمنظور توجه و بيدارى خرد) عجز خدايان آنان را، كه رزق و مايه احتياجات ايشان را مالك نبوده و نميتوانند پرداخت كنند بيان ميفرمايد:

إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً: آنچه را كه عبادت آن نموده و از (اطاعت و عبادت) خداوند جهان سرپيچى مينمائيد، مالك رزق (روزى و معيشت زندگانى) شما نيستند. «ملك» (بآن چيزى گفته مى‏شود كه) قدرت و تسلط مالك بر او بوده و مى‏تواند هر نوع تصرفاتى را در آن انجام دهد و البته آن تصرف تام در حقيقت فقط مربوط بخداوند ميباشد زيرا انسان بآنچه خدا باو داده مالك است، بنا بر اين اصل مالكيت در تمام خلقت و هستى موجودات، همه از آن خداوند بوده و كسى كه مالك (و دهنده) رزق ديگرى نباشد شايستگى معبود واقع شدن را ندارد زيرا عبادت بواسطه بالاترين مراتب نعمت واجب شده و جز خداوند احدى را بر آن قدرتى نيست، پس عبادت بايد منحصر در ذات خدا باشد.

فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ: پس رزق را از خداوند طلب كنيد نه از غير او.

وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْكُرُوا لَهُ: و عبادت او نموده شكر او بجاى آوريد نسبت بآنچه كه بر شما ارزانى داشته از اصول نعمت (و مايه زندگى) چه از حيات انسانى گرفته تا وسايل معيشت و غير آنها.

إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ: بسوى فرمان خدا در قيامت بازگشت مينمائيد تا هر كسى را بقدر اعمالش پاداش دهد. سپس خداوند عرب را مخاطب ساخته و فرمود:

وَ إِنْ تُكَذِّبُوا: اگر تكذيب كنيد محمد (ص) (فرستاده ما) را.

فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ: البته (امر تازه‏اى نيست) ملتهايى قبل شما نيز تكذيب پيامبران خود نمودند كه (براى هدايت و سعادت) بسوى آنان فرستاده شده بودند.

وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ: و نيست بر پيامبر جز همان رسالت و بيان (حقايق) بطور واضح و روشن، او وظيفه ندارد افراد ملت خود را مجبور كند تا بآئين ايمان بخدا بگروند.

أَ وَ لَمْ يَرَوْا كَيْفَ يُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ: آيا نديده‏اند چگونه آفرينش (انسان و هر موجودى) را پديد مى‏آورد سپس (هم او) آن را باز ميگرداند، چون كفار مكه افرادى بودند كه روز قيامت را انكار مينمودند اما اقرار داشتند كه خداوند خالق انسان و جهان هستى است لذا خداوند چنين فرمود- آيا با خرد خويشتن در اين باره فكر نكردند تا بدانند چگونه خداوند خلق فرمود جهان هستى را بعد از آنكه نيست بود، (همان خدا نيز) او را پس از مرگ در قيامت باز ميگرداند (تا پاداش اعمال خويش را بگيرد). ابن عباس ميگويد مقصود خداوند در اين آيه دو خلقت است اول (جهان دنيا و هستى در اين عالم) و دوم (جهان آخرت و روز رستاخيز).

إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ: البته اين امر (جهان آخرت) بر خداوند آسان است زيرا همانگونه كه بر ابداء خلقت و آفرينش موجودات از عدم بوجود قدرت داشت، بر اعاده آنان پس از مرگ (در قيامت) نيرومندتر است. سپس خداوند خطاب به پيامبر نموده ميفرمايد:

قُلْ: بگو (اى محمد (ص) باين بت‏پرستان:

سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ: بگرديد روى زمين (و بمناطق آن مسافرت كنيد) تا بنگريد چگونه خداوند آفرينش جهان را پديد آورد و آثار پيشينيان خود را بجوئيد كه (بر اثر گناه و نافرمانى) كارشان بكجا كشيد تا عبرتى شده و بخداوند خود ايمان آوريد.

بعضى ديگر گفته‏اند كه معنى آيه چنين است: بنگريد آيا آفريننده‏اى غير خدا مييابيد و وقتى كه دريافتيد كه آفريننده‏اى جز خدا نيست همان بهترين دليل براى آفرينش قيامت است. لذا فرمود:

ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ: سپس خداوند ميآفريند جهان آخرت را، همان خداوند كه اين جهان با قدرت او پديد آمد او نيز جهان آخرت را پديدار خواهد ساخت.

مقصود از «انشاء» ايجاد نمودن از عدم بوجود است بدون آنكه سببى داشته باشد.

إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ: همانا خداوند بر هر چيز قدرت دارد چه آفرينش ابتداء باشد يا آفريدن در قيامت بعد از مرگ (نه تنها اين) بلكه هر چه را كه اراده كند بر او قادر و توانا است.

__________________________________________________

(1)- اين حديث گذشته از شيعه مورد اتفاق و اجماع اهل تسنن است و تمام كتابهاى معتبر تاريخى و حديثى و تفسيرى آنان ذكر شده و با الفاظ مختلفه از پيامبر روايت نموده‏اند و سر آن هم اين است كه پيامبر اسلام پس از جريان غدير خم و تعيين نمودن امير المؤمنين على بن ابى طالب (ع) را بمقام خلافت و حكومت بعد از مرگ خود، در باره على بن ابى طالب ع و اهل بيتش بمناسبتهاى مختلف سفارش كرد و از اين قبيل كلمات بسيار ميفرمود. چنان كه حاكم نيشابورى در كتاب مستدرك جزء 3 ص 148 حديث مذكور را كه در متن گفته شد روايت كرد و نظير آن را در حديث ديگر ترمذى بنا بنقل كنز العمال ج 1 ص 44 از رسول خدا روايت كرده كه پيامبر (ص) فرمود

انى تركت فيكم ما ان تمسكتم به لن تضلوا بعدى، كتاب اللَّه حبل ممدود من السماء الى- الارض و عترتى اهل بيتى، و لن يفترقا حتى يردا على الحوض فانظروا كيف تخلفونى فيهما

يعنى در بين شما امت چيزى گذاردم تا زمانى كه شما بآن توجه داشته پيروى كنيد، هرگز بعد از مرگم گمراه نخواهيد شد و آن دو چيز است كتاب خدا كه چون ريسمانى است بين خدا و مردم و عترت من يعنى اهل بيت منند، اين دو هرگز از هم جدا نشوند تا در حوض كوثر بسوى من باز گردند نيكو بنگريد كه در باره اين دو چگونه انجام وظيفه نموده‏ايد.

اين حديث بخوبى آگاهى پيامبر را از آينده امت نشان ميدهد، گويا پيامبر انحرافات مردم را بعد مرگ خويشتن كه بدست جمعى از جاه طلبان انجام خواهد گرفت، ميديد و براى توجه بيشتر مردم اين نوع جمله‏ها بسيار ميفرمود و مخصوصاً با تحقق اجتماع تاريخى غدير خم كه هنوز چند ماهى بيش نگذشته بود پيامبر بهنگام وفات بمنظور تحكيم امر خلافت على ع خواست كتباً بنويسد اما بنا بنقل شيخ مفيد جمله‏اى كه از زبان (عمر) صادر شد و موجب اختلاف گرديد، باعث شد تا پيامبر (ص) براى جلوگيرى از اختلاف چيزى ننويسد ولى زباناً سفارش نمود.

در اين باره مى‏توان بمتون تاريخى شيعه و كتابهاى معتبر حديثى و تفسيرى اهل سنت مراجعه نمود، از جمله كتاب (الصواعق) ابن حجر عسقلانى ص 135- (كنز العمال) هندى ج 1 باب الاعتصام بالكتاب و السنة- كتاب (المستدرك) حاكم نيشابورى جزء 3 ص 148 كتاب (المسند) امام احمد حنبل ج 3 ص 17 و 26 و 189- (المراجعات) سيد شرف الدين عاملى- (رسالة فى حديث الثقلين) قوام الدين و شنوى و ....

بنا بنقل ابن حجر كه خود از بزرگان اهل سنت است در كتاب الصواعق اين حديث از طريق بيست و چند تن از صحابه روايت شده است.

از جمله: امام المتقين على بن ابى طالب (ع) امام حسن (ع) سلمان فارسى ابو ذر غفارى ابن عباس ابو سعيد جابر بن عبد اللَّه انصارى ابو هاشم بن تيهان حذيفة بن يمانى ابو رافع مولى رسول اللَّه (ص) حذيفة بن اسيد غفارى‏ خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين زيد بن ثابت انس بن مالك حديث (ثقلين) با مدارك مذكور تنها يكى از دلائل شيعه در باره امامت و خلافت بلافصل على بن ابى طالب و فرزندان او است. و شيعه دلائل ديگرى كه از جمله نص صريح قرآن كريم است در اين باره دارد كه بمنظور اختصار از ذكر آنها خود دارى مى‏نمائيم.

(2)- قرآن كريم 164/ 6 و 16/ 17 و 19/ 35 و 9/ 39 و 39 و 39/ 53.

(3)- قرآن كريم 40/ 53.

(4)- قرآن كريم 27/ 16.

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb