S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
جزء بیستم

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 

 

 

[سوره العنكبوت (29): آيات 21 تا 25]

يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ يَرْحَمُ مَنْ يَشاءُ وَ إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ (21) وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ (22) وَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ لِقائِهِ أُولئِكَ يَئِسُوا مِنْ رَحْمَتِي وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ (23) فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنْجاهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (24) وَ قالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثاناً مَوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ثُمَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَ يَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضاً وَ مَأْواكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ ناصِرِينَ (25)

ترجمه:

عذاب كند آن را كه خواهد و بيامرزد آن را كه خواهد و بسوى او باز- گردانيده ميشويد. نيستيد شما عاجز كنندگان در زمين و نه در آسمان و نيست براى شما از غير خدا هيچ ياورى و نه يارى دهنده‏اى. و آنان كه كافر شدند بآيت‏ها (و نشانه‏هاى وجود) خدا و پاداش او (در قيامت)، آنان نوميد شدند از رحمت من و آنان را عذابى دردناك است. پس نبود جواب قومش مگر آنكه گفتند بكشيدش يا بسوزانيد پس رهانيد (و نجاتش داد) او را خداوند از آتش البته در اين (قصه) آيت‏هايى است براى ملتى كه ايمان آورند. و گفت جز اين نيست، گرفتيد از غير خدا بت‏هايى را بدوستى ميان خويش در زندگانى دنيا، پس روز قيامت انكار مى‏ورزيد برخى از شما برخى را و لعنت ميكنيد بعضى شما بعضى را و جايگاهتان آتش است و نيست شما را يارى دهنده‏گان.

قرائت:

مودة بينكم: ابن كثير و اهل بصره و كسايى آن را با رفع (تاء) و اضافه مودة به «بينكم» قرائت نموده ولى حمزه و حفص بنصب «مودة» و اضافه‏اش بسوى «بينكم» قرائت كرده‏اند و ديگران «مودة» را بنصب و با تنوين و «بينكم» را منصوب خوانده‏اند مگر شمونى و برجمى كه آنان «مودة» را با تنوين و مرفوع و «بينكم» را با نصب قرائت نموده‏اند.

دليل:

ابو على گفته، كسى كه «مودة بينكم» برفع خوانده ممكن است «ما» در «انما» را اسم «ان» گرفته و ضمير مذكر بعد از اتخذتم در تقدير است تا بسوى «ما» برگردد چنان كه در آيه شريفه «وَ اتَّخَذْتُمُوهُ وَراءَكُمْ ظِهْرِيًّا» «1» بنا بر اين تقدير كلام اينست «ان الذين اتخذتموهم اوثانا ذوو مودة بينكم»

و آن وقت «ان» كه بر سر «ما» در آمده براى آنست كه (ما) بمعنى «الذى» ميباشد مثل آيه شريفه «أَ يَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِينَ» «2» از نظر بازگشت ضمير ممكن است كه در آيه «هو» تقدير شود و جمله «مودة بينكم» خبر او باشد و آن وقت جمله در محل رفع و خبر «ان» ميباشد.

اما كسى كه «مودة بينكم» را با حالت نصب خوانده «ان» و «ما» را يك كلمه شمرده و بسوى «ما» هم در اينصورت ضمير عود نميكند چنان كه در صورت اول عائد بود، و آن وقت «الاوثان» منصوب به «اتخذتم» خواهد بود. ولى ابو عمر او را متعدى بمفعول واحد ميداند مثل آيه شريفه «قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْداً» و بنا بر اين تقدير آيه چنين است «انما اتخذتم من دون اللَّه اوثانا آلهة» (همانا از غير خدا بت‏ها را خدايان گرفته) كه (آلهة) حذف شده نظير آيه شريفه «إِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ» كه در معنى «اتخذوا العجل الها» بوده و (الها) حذف شده و «مودة» منصوب و مفعول له ميباشد و «بينكم» نيز منصوب و ظرف است و عامل او «المودة» ميباشد.

و اما آنكه «مودة بينكم» (با حالت اضافه خوانده) چون «المودة» را بسوى «بين» اضافه نموده و توسعى قائل شده كه ظرف را اسم براى آنچه باو اضافه شده، قرار داده است و نظير آيه «لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ» كه چنين بحالت اضافه خوانده شده اما كسى كه «مودة بينكم فى الحياة الدنيا» را (با تنوين) خوانده آن وقت در «بينكم» دو صورت تصور ميشود:

الف: اينكه ظرف باشد متعلق بمصدر چون دو ظرف در اينجا يكى مربوط به مكان دوم مربوط بزمان خواهد بود. و آنچه جايز نيست تعلق دو ظرف زمان يا مكان بعامل واحد است، و اما اگر يكى ظرف زمان و ديگرى ظرف مكان باشد اشكالى نخواهد داشت.

و بنا بر اين «فى الحياة الدنيا» ظرف زمانى خواهد بود چون كه بمعنى «فى‏ وقت الحياة الدنيا» (هنگام زندگى دنيا) خواهد بود و آن وقت يكى از دو ظرف ضمير نخواهد داشت چنان كه (در اصطلاح عرب) گويى «لقيت زيد اليوم فى السوق» (يعنى زيد را امروز بازار ملاقات نمودم) چنين است پس اگر ظرف اولى صفت براى نكره (مودة) باشد، حتماً متعلق بمحذوف خواهد بود، و ضمير به موصوف عود ميكند.

و بنا بر اين اگر ظرف اول را صفت براى مصدر (مودة) دانستيم جايز است جمله «فى الحياة الدنيا» حال بوده و عامل در او همان ظرف است كه صفت براى نكره واقع شده و در حال ضميرى است كه راجع به ذى حال (صاحب حال) خواهد بود، و ذى حال در اينجا، ضمير موجود در ظرف بوده و عائد به موصوف يعنى «مودة» ميباشد و آن ضمير از نظر معنى همين مودة است.

سؤال:

آيا جايز است ظرف (دوم) كه حال واقع شده متعلق به «مودة» شود با آنكه (قبل از آن) جمله «بينكم» صفت براى او واقع شده.

پاسخ:

گفته شده، مانعى ندارد، زيرا وقتى كه مصدر موصوف واقع شود، معنى فعل در او باقى باشد و ظرف (كه اكنون حال شده) متعلق به معنى فعل است و آنچه ممتنع بنظر ميرسد كه مصدر در او عمل كند، صفة مفعول به آن است و امال حال و ظرف مى‏توانند متعلق بمصدر باشند اگر چه ظرف صفة او قرار گيرد و در اشعار عرب هم آمده كه مصدر عمل فعلش را نموده و در حالى كه موصوف است عمل در مفعول به كرده، و بنا بر اين كه بتواند در مفعول به عمل كند هيچ اشكالى نسبت به جواز عملش در ظرف و حال نخواهد بود. و شعر ذيل از اين قبيل است:

اذا فاقد خطباء فرخين رجعت             ذكرت سليمى فى الخليط المباين‏

زمانى كه كبوتر سرخ رنگ مايل بزردى، بياد مرگ دو بچه‏اش افتاد، من هم در ميان دشمنان بياد سليمى (معشوقه‏ام) افتادم.

و تحقير در لفظ (سليمى) بمنزله توصيف او است و جواز آن باعتبار ضرورت شعر است و گرنه در حال اختيار جايز نبوده و گفتن «هذا ضويرب زيدا» (بمنظور توصيف در لسان عرب) قبيح است.

مقصود:

پس از پايان آيات قبل، خداوند وعده‏ها و وعيد خويش را چنين ذكر فرموده:

يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ: خداوند مالك ثواب و عقاب است و جز حكمت و عدالت و آنچه را كه افعال شايسته است چيزى نخواسته، پس عذاب ميكند هر كه را بخواهد از آنان كه مستحق عذاب‏اند.

وَ يَرْحَمُ مَنْ يَشاءُ: و رحم ميكند هر كه را بخواهد از آنان كه مستحق رحمت‏اند يعنى آنان را بواسطه توبه يا غير آن از موجبات مغفرت ميآمرزد.

وَ إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ: و بازگشت خلق در قيامت بسوى او است و «قلب» همان رجوع و بازگشت ميباشد پس معنى چنين خواهد بود، شما بازگشت بزندگى آخرت نموده آنجا كه جز خداوند كسى مالك نفع و ضرر نباشد و اين آيه متعلق بما قبل است، گويا منكرين قيامت ميگفتند، اكنون كه عذاب در دنيا نيست ما هم در انجام گناهان باكى نداريم پس خداوند بآنان جواب فرمود كه حتماً بسوى او (در قيامت) بازگشت مينمائيد و گويا كفار ميگفتند هر گاه بسوى حكم خدا «قيامت» باز گرديم آن را نابود نموده نجات خواهيم يافت پس خداوند در پاسخ چنين فرمود:

وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ: و نيستيد شما عاجز كننده در زمين و نه در آسمان و از قدرت خداوند رها نگرديد نه در دنيا و نه در آخرت، پس از مخالفتش حذر نمائيد.

گفته شده چرا خداوند در باره آنان (فى السماء) يعنى در آسمان گفت در حالى كه از مخلوقات آسمانى نيستند.

ميتوان بدو صورت پاسخ گفت:

الف: آيه بصورت فرض و تقدير بوده و معنى چنين است: نيستيد عاجز كننده خدا بمنظور فرار از عذاب او چه در زمين يا آسمان اگر از اهل آسمان باشيد چنان كه گويى «ما يفوتنى فلان ها هنا و لا بالبصرة لو صار اليها» يعنى فلانى نتواند از چنگ من بگريزد چه اينجا باشد و چه در بصرة و اين پاسخ از قطرب است و معناى گفتار مقاتل ميباشد.

ب: معنى جمله اين است كه «و لا من فى السماء بمعجزين» و نه آنان كه در آسمانند عاجز كننده باشند، پس «من» در آيه حذف شده چون ظاهر كلام دلالت بر او دارد چنان كه نظيرش را حسان شاعر در شعر گفته:

امن يهجوا رسول اللَّه منكم             و يمدحه و ينصره سراء

يعنى آيا كسى كه رسول خدا (ص) راهجو و اهانت ميكند با كسى كه مدح او نموده و در گرفتارى‏ها او را يارى ميكند مساوى است.

پس گويا در تقدير «و من يمدحه و ينصره سواء ام لا يتساوون» است.» و مقصود آنكه (من) از شطر دوم شعر حذف شده چون در جمله اول بوده و دلالت بر محذوف مينموده، و اين جواب بعقيده «فراء» بوده و اهل بصره آن را ضعيف ميدانند.

وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ: و غير از خدا يارى كننده و كمك دهنده‏اى براى شما نيست تا شما را مدد كند و عذاب خداوند را از شما دور نمايد، بنا بر اين مغرور به بت‏ها نشده و آن را شفيع و يار خود نپنداريد. و گفته شده «ولى» آن كسى است كه شخصا كمك ميكند و «نصير» با آن كسى ميگويند كه گاهى شخصا و گاهى بوسيله ديگران يارى و مدد مينمايد.

وَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ: و مردمى كه كافر شدند بآيات خدا يعنى قرآن و ادله خداوند را انكار نمودند.

وَ لِقائِهِ: و روز قيامت را انكار كردند.

أُولئِكَ يَئِسُوا مِنْ رَحْمَتِي: ايشان نااميد از رحمت من ميباشند (و با اين جمله) خداوند يأس آنان را از رحمت و بهشت خويش خبر داده است. و ممكن است معنى اين جمله چنين باشد كه حتماً ايشان مأيوس از رحمت من باشند (چون منكر آيات خدا و قيامتند).

وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ: و براى ايشان عذابى دردناك خواهد بود. و در اين آيه دلالتى است كه مؤمن بخدا و روز واپسين (قيامت) از رحمت پروردگار خويش مأيوس نخواهد بود. سپس خداوند به حكايت ابراهيم برگشت نموده چنين ميفرمايد:

فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ: هنگامى كه ابراهيم ملت خود را بسوى خدا و دورى از عبادت بت‏ها خواند (در مقابل) نبود جواب آنها.

إِلَّا أَنْ قالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ: مگر آنكه گفتند ابراهيم را بكشيد يا بسوزانيد، و اين جمله در حقيقت اشاره به سفاهت آن ملت است كه چون در مقابل ابراهيم جوابى نداشتند گفتند با او سخن نگوئيد بلكه يا بكشيدش و يا بسوزانيد تا از دست او خلاص شويد.

فَأَنْجاهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ: پس خداوند او را از آتش نجات داد، و در اينجا جمله‏اى تقدير است و آن اينست كه چون اتفاق كردند كه ابراهيم را بسوزانند و آتش (مهيبى) روشن نمودند و ابراهيم را در ميان آن آتش انداختند پس خداوند او را نجات داد.

إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ: البته در اين حكايت نشانه‏هاى واضح و دليل روشنى است.

لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ: براى ملتى كه بصحت گفته‏هاى ما و بيگانگى و قدرت بى‏نهايت پروردگار ايمان ميآورند.

وَ قالَ: و ابراهيم بملت خود گفته بود.

إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثاناً مَوَدَّةَ بَيْنِكُمْ: همانا غير خدا بت‏هايى را شما اختيار نموده و بدوستى گرفته‏ايد، تا عواطف و علاقه خويش بآنها ابراز كنيد.

فِي الْحَياةِ الدُّنْيا: در زندگانى اين جهان، و اين جمله قبلا در دليل توضيح داده شد.

ثُمَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ: سپس در قيامت بعضى نسبت ببعض ديگر كافر شده و رهبران از پيروان خود تبرى جويند.

وَ يَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضاً: و بعضى بعض ديگر را لعنت كرده و پيروان رهبران خود را لعن و نفرين كنند زيرا آنان بودند كه آئين كفر و بت‏پرستى را زينت داده مردم را گمراه ساختند.

قتاده گفته: تمام دوستيهاى دنيا در قيامت بدشمنى تبديل ميگردد مگر دوستى پرهيزكاران كه بحال خود باقى ميماند.

خداوند فرموده «الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ» يعنى دوستان در آن روز بعضى نسبت به بعضى دشمن شده مگر پرهيزكاران.

وَ مَأْواكُمُ النَّارُ: و جايگاه شما آتش است.

وَ ما لَكُمْ مِنْ ناصِرِينَ: و نخواهد بود براى شما يارانى تا عذاب خدا را از شما دور كنند.

[سوره العنكبوت (29): آيات 26 تا 30]

فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَ قالَ إِنِّي مُهاجِرٌ إِلى‏ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (26) وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ جَعَلْنا فِي ذُرِّيَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَ الْكِتابَ وَ آتَيْناهُ أَجْرَهُ فِي الدُّنْيا وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ (27) وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِينَ (28) أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَ تَأْتُونَ فِي نادِيكُمُ الْمُنْكَرَ فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا ائْتِنا بِعَذابِ اللَّهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (29) قالَ رَبِّ انْصُرْنِي عَلَى الْقَوْمِ الْمُفْسِدِينَ (30)

ترجمه:

پس ايمان آورد باو لوط و گفت البته من هجرت كننده بسوى پروردگار خويش ميباشم همانا او غالب و درست كردار است. و بخشيديم باو اسحاق و يعقوب (دو فرزند) را و قرار داديم در نژاد او پيامبرى و كتاب را و پاداشش را در دنيا داده و در آخرت نيز از شايستگان خواهد بود. و لوط هنگامى كه بقوم خود گفت البته شما انجام ميدهيد فاحشه (كار زشتى) را كه احدى پيش از شما انجام نداده از جهانيان.

آيا شما در مى‏آييد بمردان (ازدواجشان ميكنيد) و راه بر مردم قطع ميكنيد (ميگيريد) و در انجمن خويش اعمال ناپسند انجام ميدهيد، پس نبود پاسخ قومش (باو) مگر آنكه گفتند بياور ما را بعذاب خدا (و عذاب خدا را بر ما نازل كن) اگر هستى از راستگويان. گفت پروردگارا يارى كن مرا بر گروه تبه كاران.

قرائت:

اهل كوفه بجز حفص تماماً جمله «انكم لتأتون الفاحشه» و جمله «ائنكم لتأتون الرجال» را با دو «همزه» قرائت نموده‏اند، و ابو عمرو آنها را باستفهام و يك «همزه» ممدود «أنكم» خوانده، ولى ديگران در (جمله اول) «انكم لتأتون الفاحشه» بكسر همزه بدون استفهام و (در جمله دوم) «أ إنكم لتأتون الرجال» با استفهام قرائت نموده‏اند، مگر ابن كثير، و ورش و يعقوب، كه به يك همزه بدون مد، و ابن عامر و حفص بدون همزه، و تمام اهل مدينه بجز ورش آن را به يك همزه با مد قرائت كرده‏اند.

لغت:

مهاجر: هاجر القوم من دار الى دار يعنى هجرت كردند مردم از خانه‏اى بخانه ديگر. مقصود آنست كه اولى را ترك گفته و دومى را اختيار نموده‏اند. أزهرى گفته: كه مهاجرت در معنى اصلى خود عبارت از كوچ نمودن صحرا نشين بسوى شهر (و در شهر سكونت نمودن) و «تهجر» يعنى خود را شبيه به مهاجرين كردن و مانند آنان قرار دادن و بهمين معنى گفتار عمر است كه «هاجروا و لا تهجروا» حقيقة هجرت كنيد نه آنكه خود را شبيه به هجرت كنندگان قرار دهيد يعنى هجرت خود را خالص (و تنها) براى خدا قرار دهيد.

ناديكم: النادى و الندى بمعنى مجلسى است كه مردم در او جمع ميشوند و تنادى القوم يعنى مردم در مجلس جمع شده‏اند و «دار الندوه» عبارت از همان خانه «قصى بن كلاب» بود كه مردم در او اجتماع مينمودند تا در امور مشاوره نمايند چون آن خانه را مبارك ميدانستند، و ريشه اين لغت از «نداء» گرفته شده چون مردم يكديگر را صدا ميزدند.

مقصود:

پس از پايان آيات گذشته خداوند چنين عطف كرده و فرمود:

فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ: پس ايمان باو آورد لوط يعنى لوط ابراهيم را تصديق كرد (و گفته‏هاى او را پذيرفت) ابن عباس و ابن زيد و مشهور دانشمندان تفسير ميگويند لوط پسر خواهر ابراهيم بود و ابراهيم دايى او محسوب ميشد و اولين فردى بود كه تصديق (رسالت و گفته‏هاى) ابراهيم نمود، سپس ابراهيم باو گفت:

وَ قالَ إِنِّي مُهاجِرٌ إِلى‏ رَبِّي: من بسوى پروردگارم مهاجرت ميكنم و بفرمان خداوندم از بين ملت ظالم بمنظور هجرت بيرون ميروم زيرا اعمال آنان پليد است، از «جبائى» نقل شده كه بعضى گفته‏اند كه «لوط» گفت من بسوى پروردگارم مهاجرت ميكنم «قتاده» ميگويد پس ابراهيم با لوط و زنش بنام «ساره» كه دختر عمويش بود از قريه «كوثى» كه يكى از دهات اطراف كوفه بود بيرون آمدند و بطرف مملكت «شام» هجرت كردند.

و نظير اين هجرت، هجرتى است كه براى مسلمانان اتفاق افتاد و آنان بسبب آزارهاى بت‏پرستان، ديار خود را ترك گفته ابتداء به «حبشه» و سپس به «مدينه» هجرت نمودند «3».

إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ: همانا آن خداوند عزيز (غالب) بوده و كسى است كه ياور خويش را هرگز ذليل نخواهد كرد.

الْحَكِيمُ: درست كردارى است كه حافظ آثار و فرمان بردار خود را ضايع و بيمقدار نخواهد نمود.

وَ وَهَبْنا لَهُ: و بخشيديم به ابراهيم بعد از (فرزندش) اسماعيل.

إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ: دو فرزند ديگرى بنام اسحاق و سپس يعقوب.

وَ جَعَلْنا فِي ذُرِّيَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَ الْكِتابَ: و در نژاد او مقام نبوت (پيامبرى) و كتاب (آسمانى) را قرار داديم زيرا خداوند سبحان بعد از ابراهيم تمام پيامبران را از صلب (و زادگان) ابراهيم مبعوث نمود و بنا بر اين توراة و انجيل و زبور و فرقان كتابهاى آسمانى تماماً بر اولاد ابراهيم نازل شده است.

وَ آتَيْناهُ أَجْرَهُ فِي الدُّنْيا: و اجرش را در دنيا باو داديم كه همان نام نيك و فرزند صالح است، بنقل ابن عباس، اما قتاده ميگويد بعضى گفته‏اند كه مقصود از (اجر) در آيه آنست كه ابراهيم مرضى تمام ملل و اديان بوده و محبوبيت و احترام خاصى در بين آنان دارد. و از «سدى» آمده كه مقصود ديدن ابراهيم جايگاه بهشتى خود را در همين دنيا است و بعضى از متأخرين مفسرين گفته‏اند مراد باقيماندن مهمانسراى ابراهيم است- پس از وى- بر سر مزار او و چنين مقامى براى غير او از انبياء نخواهد بود.

بلخى گفته: در اين آيه اشاره‏اى وجود دارد كه ممكن است خداوند برخى از پاداشهاى بندگان را در همين دار تكليف- و جهان دنيا- مرحمت فرمايد.

وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ: و او در آخرت از شايستگان بوده چه خداوند گذشته از آنچه در دنيا بابراهيم عطا فرموده، او را در آخرت جزو افراد شايسته- كه در نزد پروردگار- ارزشمنداند مانند آدم و نوح محشور مينمايد.

وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ: و فرستاديم (لوط) را و ممكن است- خطاب به پيامبر باشد يعنى- بياد آور (لوط) را هنگامى كه بقوم خود گفت:

إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفاحِشَةَ: البته شما كار زشت انجام ميدهيد، بنا بر تفسير كسى كه «انكم» را- بصورت- خبر خوانده و مرادش هم آنست كه لوط بحالت انكار و اعتراض از فعل قوم خويش چنين جمله‏اى بزبان جارى كرد، نه آنكه مقصودش اعلام و اطلاع بقوم بود، زيرا آنان از كار خود آگاه بودند. اما كسى كه «انكم» را بلفظ استفهام قرائت نموده، مرادش استفهام انكار است نه استعلام.

«الفاحشه» در اينجا عبارت از آن كار زشت‏اى است كه قوم (لوط) با ازدواج مرد بمرد آن را انجام مى‏دادند.

ما سَبَقَكُمْ بِها: سبقت نگرفته شما را در اين فعل.

مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِينَ: احدى از جهانيان.

سپس لوط «فاحشه» را كه در آيه قبل گفته بود تفسير ميكند كه:

أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ: البته شما با مردان ازدواج ميكنيد وَ تَقْطَعُونَ السَّبِيلَ: و راه- بر مردم- قطع ميكنيد.

و در اين جمله چند معنى گفته شده است:

الف: نسل آينده را قطع ميكنيد، زيرا با مردان ازدواج نموده و از زنها فاصله ميگيريد- و باين سبب نسل آينده قطع خواهد شد-.

ب: با انجام «فاحشه» جلوگيرى از مسافرتهاى مردم مينمائيد- زيرا آنان از ترس، ترك مسافرت گفته و زندگى مردم مختل ميگردد چون قسمت مهمى از ارزاق و كارهاى مردم با مسافرت انجام ميشود.

چون كه ملت لوط اين عمل ناپسند را با افرادى انجام ميدادند كه از شهر و آبادى بقصد مسافرت بيرون آمده، جمعيتى كه كنار جاده بانتظار نشسته بودند بطرف آنان سنگ مى‏انداختند، سنگ بهر يك اصابت ميكرد او مقدم بود- تا عمل منافى عفت را با او انجام دهند- لذا اموالش را بغارت گرفته و با او ازدواج مينمودند و تنها در مقابل بحكم قاضى سه درهم باو غرامت ميدادند.

ج: آنان مانند قطاع الطريق در كنار جاده‏ها سر راه بر مردم ميگرفتند- اموالشان را بغارت برده و احيانا آنان را هم بقتل ميرسانيدند-.

وَ تَأْتُونَ فِي نادِيكُمُ الْمُنْكَرَ: و در انجمن خويش كار ناپسند انجام ميدهيد.

در اين جمله نيز چند معنى متصور است:

الف: (ابن عباس) ميگويد ايشان در مجالس خويش از خود بادهايى با صدا خارج مينمودند بى آنكه جهات حياء را رعايت نموده و احترام افراد را در نظر بگيرند. و بدين مضمون روايتى هم از امام هشتم حضرت رضا (ع) منقول است.

ب: (مجاهد) ميگويد ايشان در مجالس علنا با مردان جمع ميشدند و در آن حال بهم مينگريستند.

ج: مراد اين است كه مجالس آنان از افعال ناشايسته و قبيح پر بود، از بدگوئيها، پستيها، كتك كاريها با دست و دستار، قماربازيها، سنگ‏پرانى بطرف عابرين، سازندگى و نوازندگيها، كشف عورت و انجام كارهاى زشت- و خلاصه آنچه افعال ناشايسته و منافى با مقام انسانيت بود در انجمنهاى خويش انجام ميدادند-.

(زجاج) گويد در اين جمله از آيه اشاره است كه شايستگى ندارد اجتماعات و معاشرتهاى مردم توأم با منكرات و مناهى پروردگار باشد.

بهر تقدير، چون لوط در مقام اين همه انحرافات قوم خود قرار گرفته و بشكل انكار و اعتراض با آنان سخن ميگفت- تا از افعال زشت خويش دست بردارند- آنان در مقابل او را استهزاء مينمودند و بطور مسخره ميگفتند، اكنون عذاب خدا را بر ما فرود آور؟- لذا خداوند بسخن آنان اشاره كرده فرمود-.

فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قالُوا ائْتِنا بِعَذابِ اللَّهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ:

پس نبود جواب قوم لوط جز آنكه گفتند به لوط اگر از راستگويانى عذاب خدا را بسوى ما نازل كن. و در اين هنگام بود كه (لوط)- بخداوند- عرض كرد:

قالَ رَبِّ انْصُرْنِي عَلَى الْقَوْمِ الْمُفْسِدِينَ: پروردگار را يارى كن مرا- تا پيروز شوم- بر ملتى كه فاسدند و انواع معصيتها را انجام داده مرتكب كارهاى قبيح ميشوند و- بدينوسيله- موجبات فساد مردم روى زمين را فراهم ميكنند.

__________________________________________________

(1)- يعنى (شعيب به قوم خود فرمود) خدا را پشت سر گذارده و چنين گرفته‏ايد- قرآن كريم سوره هود.

(2)- يعنى آيا گمان دارند آنچه مدد ميكنيم ايشان را بآن از مال و فرزندان قرآن كريم سوره مومنون 58/ 23

(3)- هجرتى كه براى پيامبر و مسلمانان اتفاق افتاد بسيار عجيب و آموزنده است، آيا چگونه ميشود مردمى مانند عرب جاهليت با آن همه محروميت‏ها از نورى چون (پيامبر) و برنامه‏ى‏ آسمانى او استفاده نكرده و بلكه او و يارانش را در شكنجه و عذاب قرار دهند؟.

در باره هجرت، سخن بسيار است و نكته‏هاى آموزنده‏اى دارد كه اكنون جاى ذكر آن نيست، اما آنچه لازم است بايد يادآور شوم كه مسلمين دو هجرت داشتند.

1- هجرت بسوى (حبشه).

2- هجرت بسوى (مدينه) هجرت اول عده‏اى از مسلمين بر اثر شكنجه و آزارهاى مشركين بستوه آمده و از حضور پيامبر اجازه خواستند تا به مملكت (حبشه) هجرت كنند تا دور از شكنجه‏هاى بت‏پرستان قدرى آسوده باشند، پيامبر بآنان اجازه داد و آنان بسوى حبشه حركت نمودند.

هجرت دوم حركت پيامبر (ص) را بسوى مدينه در سال 13 بعد از بعثت هجرت بمدينه گويند و اين هجرتى است كه موجب عظمت اسلام شده و مسلمانان در مدينه رفته رفته كنار حضرتش گرد آمده و اسلام قوت گرفت و جهانى شد. و باز همين هجرت مبدأ تاريخ شمسى و قمرى در اسلام گشته و در بين ملت‏هاى مسلمان مشهور گرديد.

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb