S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
جزء بیستم

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 

 

 

[سوره العنكبوت (29): آيات 31 تا 35]

وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالْبُشْرى‏ قالُوا إِنَّا مُهْلِكُوا أَهْلِ هذِهِ الْقَرْيَةِ إِنَّ أَهْلَها كانُوا ظالِمِينَ (31) قالَ إِنَّ فِيها لُوطاً قالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِيها لَنُنَجِّيَنَّهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كانَتْ مِنَ الْغابِرِينَ (32) وَ لَمَّا أَنْ جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سِي‏ءَ بِهِمْ وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قالُوا لا تَخَفْ وَ لا تَحْزَنْ إِنَّا مُنَجُّوكَ وَ أَهْلَكَ إِلاَّ امْرَأَتَكَ كانَتْ مِنَ الْغابِرِينَ (33) إِنَّا مُنْزِلُونَ عَلى‏ أَهْلِ هذِهِ الْقَرْيَةِ رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ (34) وَ لَقَدْ تَرَكْنا مِنْها آيَةً بَيِّنَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (35)

ترجمه:

و هنگامى كه آمدند فرستادگان ما (بسوى) ابراهيم با بشارت (باو) گفتند نابود كننده‏ايم مردم اين شهر را همانا مردمش بودند ستمكاران. (ابراهيم) گفت در اين شهر لوط سكونت دارد، پاسخ گفتند، ما داناتريم بدانكه در آنست البته او را نجاتش ميدهيم و همچنين خاندانش را بجز زنش كه از باقى ماندگان در عذاب است.

و هنگامى كه فرستادگان ما آمدند (بسوى) لوط رنجيده شد بسبب آنان و تنگ شد تاب و توان او، گفتند نترس و اندوهگين مباش كه ما نجات دهنده‏ايم تو و خاندان تو را بجز زن تو كه از باز ماندگان (در عذاب) خواهد بود. همانا ما نازل كننده‏ايم بر اهل اين شهر عذابى را از آسمان بواسطه آنچه را كه معصيت ميكنند. همانا باز گذاريم از آن نشانى (و عبرتى) آشكارا براى ملتى كه از روى خرد بيانديشند.

قرائت:

لننجينه: را اهل كوفه بجز (عاصم و يعقوب) با تخفيف «جيم» و سكون «نون» قرائت نموده‏اند ولى ديگران با تشديد «جيم» خوانده‏اند.

انا منجوك: (ابن كثير) و تمامى اهل كوفه بجز (حفص) و (يعقوب) با تخفيف «جيم» و سكون «نون» و بقيه با تشديد قرائت نموده‏اند.

منزلون: (ابن عامر) با تشديد- زاء- و بقيه با تخفيف خوانده‏اند.

دليل:

«ابو على» گفته كسانى كه «لننجينه» و «انا منجوك»- را با تخفيف (جيم) خوانده‏اند- دليلشان آيه «فَأَنْجاهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ» است و كسانى كه با تشديد قرائت نموده‏اند دليلشان آيه «وَ أَنْجَيْنَا ... الَّذِينَ آمَنُوا» است.

در مثال گفته ميشود «نجا زيد و نجيته و انجيته»- از لحاظ لازم و متعدى بودن- مانند «فرحته و افرحته» ميباشد و نظير آن «نزل» را ميتوان نام برد زيرا وقتى كه متعدى كنيد «نزلته» و يا «انزلته» ميشود.

مقصود:

پس از پايان آيات گذشته- كه متضمن دعاى حضرت (لوط) نسبت بقوم خويش بود- خداوند بيان نموده كه دعاء لوط مستجاب شد و جبرائيل با جمعى از ملائكه مأمور شدند تا بقوم لوط عذاب نازل نمايند، لذا چنين فرمود.

وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالْبُشْرى‏: هنگامى كه آمدند فرستادگان ما بسوى ابراهيم با بشارت كه خداوند فرزندى بنام (اسحاق) و بعد او فرزند ديگرى بنام (يعقوب) باو خواهد عطاء فرمود.

قالُوا إِنَّا مُهْلِكُوا أَهْلِ هذِهِ الْقَرْيَةِ: آن فرستادگان- بابراهيم- گفتند ما اهل اين قريه را هلاك كننده‏ايم و مقصود شهرى بود كه قوم لوط در آن سكونت داشتند و از اينكه- ملائكه- فرستادگان خدا در كلام خود بابراهيم كلمه «هذه» (كه براى قريب استعمال ميشود) گفتند براى آن بود كه شهر قوم لوط نزديك شهرى بود كه ملت ابراهيم در آن زندگى ميكردند.

إِنَّ أَهْلَها كانُوا ظالِمِينَ: البته مردم اين شهر (شهر قوم لوط) ستم كارانند چون مشرك و مرتكب اعمال ناشايسته و حرام ميباشند.

قالَ إِنَّ فِيها لُوطاً: ابراهيم بآنان پاسخ داد كه در آن شهر، (لوط) سكونت دارد- و با اين وصف چگونه بر آن شهر عذاب نازل ميكنند-.

قالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِيها لَنُنَجِّيَنَّهُ وَ أَهْلَهُ: در جواب ابراهيم گفتند كه ما داناتريم بكسى كه در آن شهر- بين آنها- زندگى ميكند، حتما او و خاندانش را نجات ميدهيم يعنى پيش از فرا رسيدن عذاب (لوط) و افراد مؤمنين از خاندان او را بيرون ميبريم- و سپس عذاب ميفرستيم-.

إِلَّا امْرَأَتَهُ: بجز زن لوط را كه در عذاب باقى مانده و نجات پيدا نخواهد كرد، چنان كه فرمود:

كانَتْ مِنَ الْغابِرِينَ: او (زن لوط) باقى در عذاب خواهد بود.

وَ لَمَّا أَنْ جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً: و چون فرستادگان ما- بسوى- لوط آمدند. و در اينجا «ان» زايده است.

سِي‏ءَ بِهِمْ: رنجيده شد (لوط) بسبب آنان، و قتاده گفته معنى جمله اين است كه آمدن ملائكه او را رنجانيد چون آنان را با بهترين صورت مشاهده كرد و از طرفى آگاهى- و شرمندگى- از كارهاى زشت قوم خويش، داشت ولى بعض ديگر گفته‏اند كه مراد اين جمله آنست كه لوط براى قوم خود رنجيده و ناراحت بود زمانى كه ديد بلاء عظيم متوجه آنان ميشود.

وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً: و بسبب آنان قلبش تنگ شده گرفت، و جبائى گويد بعضى گفته‏اند، كه يعنى راه چاره و سياست بر او تنگ شد- و ديگر از عذاب خداوند نتوانست جلوگيرى كند- لذا ملائكه را كه ديد آزرده خاطر شد و قلبش گرفت.

و چون ملائكة اندوه و دل‏تنگى او را ديدند گفتند.

وَ قالُوا لا تَخَفْ: ملائكه (باو) گفتند بر ما و بر خودت نترس.

وَ لا تَحْزَنْ: و آزرده خاطر مباش بآنچه را كه- از عذاب نازل- بقوم تو مينمائيم و بعضى گفته‏اند، يعنى آزرده مباش كه آنان بر ما قدرت و تسلط ندارند، زيرا ما فرستادگان خداونديم.

إِنَّا مُنَجُّوكَ وَ أَهْلَكَ: ما تو و خاندانت را از عذاب نجات مى‏بخشيم.

إِلَّا امْرَأَتَكَ كانَتْ مِنَ الْغابِرِينَ: بجز زن كافره تو كه در عذاب باقى خواهد ماند.

إِنَّا مُنْزِلُونَ عَلى‏ أَهْلِ هذِهِ الْقَرْيَةِ رِجْزاً مِنَ السَّماءِ: ما بر مردم اين شهر عذاب آسمانى را نازل كننده- و فرو ميفرستيم-.

بِما كانُوا يَفْسُقُونَ: بسبب آنكه آنان از فرمان خدا بيرون رفته و بطرف معصيت و سرپيچى از او گرايش دارند. و اين عذاب تنها بمنظور جزاى معصيتها است.

وَ لَقَدْ تَرَكْنا مِنْها آيَةً بَيِّنَةً: و باقى گذاريم از آن قرية عبرتى روشن و دلالتى بر قدرت ما.

قتاده گويد: مراد از آن نشانه و آيت سنگريزه‏هائيست كه بر آنها باريده بود ابن عباس گفته: كه مراد ويرانه‏هاى منازل ايشان است.

مجاهد گفت: كه آن آيت و نشانه آب سياهى است كه بر روى زمين جارى شده بود.

لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ: براى ملتى كه بخرد در مى‏يابند و با چشم باطن مينگرند و در اطرافش فكر كرده پند ميگيرند و بالنتيجه از كفر بر خدا و شريك گرفتن براى او دورى مينمايند.

[سوره العنكبوت (29): آيات 36 تا 40]

وَ إِلى‏ مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً فَقالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ ارْجُوا الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ (36) فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دارِهِمْ جاثِمِينَ (37) وَ عاداً وَ ثَمُودَ وَ قَدْ تَبَيَّنَ لَكُمْ مِنْ مَساكِنِهِمْ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَ كانُوا مُسْتَبْصِرِينَ (38) وَ قارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مُوسى‏ بِالْبَيِّناتِ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ وَ ما كانُوا سابِقِينَ (39) فَكُلاًّ أَخَذْنا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنا عَلَيْهِ حاصِباً وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّيْحَةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنا بِهِ الْأَرْضَ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنا وَ ما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (40)

ترجمه:

و بسوى مدين (فرستاديم) برادرشان شعيب را پس گفت اى قوم پرستش كنيد خدا را و اميدوار روز بازپسين باشيد و نكوشيد در (روى) زمين بفساد. پس (آن ملت) تكذيبش نمودند سپس زلزله آنان را گرفت (و) در خانه‏هاى خويش مردگان بشدند.

و عاد و ثمود (را هم نابود نموديم) و البته براى شما روشن شد (وضع) جايگاه‏هاى آنان و جلوه داد شيطان اعمال (زشت) آنان را براى‏شان پس باز داشت‏شان از راه در حالى كه (عاقل و) آگاه بودند. و قارون و فرعون و هامان را (نيز نابود ساختيم) البته آمد ايشان را موسى با معجزه‏هاى روشن پس سركشى كردند در زمين و نبودند (در اين كار) پيشى گيرنده‏گان. پس هر يك را بگناهشان گرفتيم، بر بعضى سنگ ريزه فرستاديم و بر بعضى ديگر صداهاى مهيب، و بعضى را بزمين فرو برديم و بعضى را غرق نموديم و نبود خداوند كه ستم بر آنان كند بلكه آنان بر خويشتن ستم نمودند.

لغت:

الرجفة: عبارت از حركت زمين و زلزله سخت ميباشد چنان كه در اصطلاح عرب گفته ميشود «رجف السطح من تحت اهله يرجف رجفا و رجفة شديدة» يعنى لرزيد زمين زير پاى ساكنينش و مى‏لرزد لرزيدنى سخت، و گاهى بدريا «بحر رجاف» ميگويند زمانى كه طوفانى باشد و «ارجف الناس بالشى‏ء» يعنى مردم به موضوعى كه موجب اضطراب شده خبر دادند.

الحاصب: آن باد تندى است كه با خود شن و سنگ ريزه‏هايى همانند تگرگ آورده باشد. «فرزدق» گويد:

مستقبلين رياح الشام تضربنا             بحاصب كنديف القطن منشور

استقبال كننده‏ايم بادهاى شام را كه از هر طرف ميبارد بما سنگ ريزه‏هايى همانند پنبه زده شده كه پراكنده است.

«اخطل» شاعر ميگويد:

و لقد علمت اذا العشار تروحت             هدج الرئال بكنهن شمالا

ترمى العضاه بحاصب من ثلجها             حتى تبيت على العضاه جفالا

يعنى (اى امير) تو خود ميدانى كه جوجه شتر مرغ‏ها در لرز و سرما به لانه و آشيانه خويش ميروند زمانى كه شتر آبستن باد سرد شمالى را استشمام ميكند، آن بادى كه بدرختان كهن برف ميزند تا كه برف بروى آن درختان همانند پشم سفيد بخوابد.

(مقصود شاعر آنست كه امير بر او ترحم نموده و وسائل او را با آمدن فصل سرما فراهم سازد) و خلاصه «حاصب» بمعنى باد تند است.

الخسف: فرو بردن زمين آنچه را كه به روى او بوده و در مثال عرب گفته ميشود «خسف اللَّه به الارض» خداوند بواسطه او زمين را فرو برد و «خسف القمر» بمعنى بردن نور او و تاريك نمودنش ميباشد و البته خسوف براى ماه است و براى خورشيد كسوف گفته ميشود.

اعراب:

اخاهم: منصوب بفعل مقدر است و در تقدير «و ارسلنا الى مدين اخاهم» ميباشد.

عادا: نيز منصوب بفعل مقدر بوده و تقدير كلام «و اهلكنا عاداً و ثمود» خواهد بود.

قَدْ تَبَيَّنَ: فاعل او مقدر در كلام بوده و در اصل «و قد تبين اهلاكهم لك» ميباشد يعنى روشن شد نابودى ايشان براى تو.

كانُوا مُسْتَبْصِرِينَ: اين جمله در محل نصب و حال مى‏باشد.

ليظلمهم: لام آن براى تأكيد نفى آمده و- بين او و فعل لفظ أن مقدر است ولى- جايز نيست «أن» در كلام ظاهر شده و لأن يظلمهم قرائت شود.

مقصود:

پس از پايان آيات گذشته خداوند عطف نموده و چنين فرمود:

وَ إِلى‏ مَدْيَنَ: و فرستاديم بسوى «مدين».

أَخاهُمْ شُعَيْباً: اين جمله تفسيرش قبلا گذشت.

فَقالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ: پس شعيب بآنان گفت اى ملت، عبادت خدا نمائيد (شعيب) در دعوت خود ابتداء به يگانه پرستى خداى جهان و عبادت او اقدام نمود.

وَ ارْجُوا الْيَوْمَ الْآخِرَ: و اميدوار روز واپسين باشيد و ثواب آن روز را آرزو كنيد و از عذاب آن بترسيد با انجام فرامين خدا و دورى از معصيتهاى او.

وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ: و روى زمين بسوى فساد كوشش نكنيد.

سپس خداوند بيان فرمود كه ملت شعيب در پاسخ او تكذيبش نموده و گفتارش را نپذيرفتند، خداوند نيز آنها را عقاب فرمود.

فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ: پس ملت شعيب او را تكذيب نمودند و بالنتيجه زلزله- عذاب خداوند- آنان را گرفت، و قبلا توضيح اين جمله گفته شد.

فَأَصْبَحُوا فِي دارِهِمْ جاثِمِينَ: پس در خانه‏هاى خويش بزانو در آمده و مردند.

وَ عاداً وَ ثَمُودَ: و نابود ساختيم ملت «عاد» و ملت «ثمود» را بر اثر كفر ورزيدن و از فرامين خدا دور بودن.

وَ قَدْ تَبَيَّنَ لَكُمْ مِنْ مَساكِنِهِمْ: و البته روشن شد براى شما مردم از- وضع- جايگاه‏هاى آنان و گفته شده آيه بدين معنى است كه براى شما «اهل مكه» از وضع منازل و خانه‏هاى آنان در «حجر» و «يمن» «1» دليل هلاكت و نابودى‏شان ظاهر شد.

وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ: و جلوه داد شيطان كارهاى- باطل- آنها را بر ايشان تا اينكه مانع شد از رفتن آنان براه مستقيم حق.

وَ كانُوا مُسْتَبْصِرِينَ: در حالى كه عاقل بوده و قدرت تميز بين حق و باطل را داشتند و با تفكر و استدلال راه درست را از نادرست تشخيص ميدادند ولى غفلت زده شده و تفكر ننمودند. و از قتاده و كلبى نقل شده مراد اينست كه آنان گمراهى و ضلالت‏ خويش را درستى و هدايت ميپنداشتند.

وَ قارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مُوسى‏ بِالْبَيِّناتِ: و نيز قارون و فرعون و هامان را نابود ساختيم- بر اثر گناهان آنان- البته «موسى» با دليلهاى واضح- معجزات آشكار- كه «عصا» را «مار» مينمود و «كف» دست او چون «ماه» روشنى مى‏بخشيد و «دريا» را شكافته از آن عبور ميكرد و غير اين‏ها- و خلاصه با معجزات فراوانى- بسويشان آمد.

فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ: پس بروى زمين تكبر نموده و مطيع پروردگار جهان نگرديدند.

وَ ما كانُوا سابِقِينَ: نبودند پيشى گيرندگان يعنى از قدرت خدا بيرون نروند.

فَكُلًّا أَخَذْنا بِذَنْبِهِ: پس هر يك را بگناهش گرفتيم و بسبب انكار پيامبران- و نافرمانى از فرامين آنان- عذابش نموديم.

فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنا عَلَيْهِ حاصِباً: پس بر عده‏اى از آنان سنگ ريزه فرستاديم و گفته‏اند كه «حاصب» باد تندى است كه در او سنگ ريزه باشد. «ابن عباس» و «قتاده» گويند ايشان كه باين عذاب گرفتار شدند ملت «لوط» بودند و بعضى گفته‏اند ملت «عاد» ميباشند.

وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّيْحَةُ: و عده‏اى صدا (ى مهيب) آنان را گرفت- تا هلاك شدند، و آنان ملت «ثمود» كه «شعيب» در بين‏شان برسالت مبعوث شد، بودند و اين مطلب از «ابن عباس» و «قتاده» نقل شده است.

«الصيحه» بمعنى عذاب- كه در او صداى مهيب باشد- آمده است «2». و بعضى گفته‏اند مقصود اين است كه «جبرائيل» بر آنان صيحه زد و ايشان مردند.

وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنا بِهِ الْأَرْضَ: و بعضى كه فرو برديمش بزمين و او «قارون» بود.

وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنا: و عده‏اى كه ايشان را غرق نموديم و آنها ملت «نوح» و «فرعون» با ملتش بودند.

وَ ما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ: و چنين نبود- كه خداوند بر ايشان ظلم كند يعنى بدون گناه و معصيت يا پيش از بر طرف كردن عذرشان آنان را عذاب كند.

وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ: لكن ايشان خود بجانهاى خويش ظلم نمودند با كفر ورزيدن و انكار پيامبران الهى نمودن.

اين جمله- از آيه- بروشنى دلالت بر بطلان مذهب «اهل جبر» مينمايد زيرا اگر ظلم كار خدا بود چنان كه «اهل جبر» ميگويند پس بايد ايشان (كافرين) ظالم بنفس خويش نباشند- در حالتى كه خداوند خود آنان را ظالم معرفى فرموده و او را در آيه تذكر ميدهد- و خداوند بزرگتر از آنست كه بكسى ظلم كند.

__________________________________________________

(1)- «حجر» و «يمن» در زمان پيش دو قريه‏اى از جزيرة العرب كه مسافت نزديكى با وادى القرى دارد و اكنون دو شهر بنام و پرجمعيت آن سامان است‏

(2)- ممكن است مقصود «رعد و برق» باشد.

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb