امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 

 

 

 

سوره قصص‏

تعداد آيات:

اين سوره 88 آيه است.

كوفيان طسم را يك آيه مستقل ميدانند و ديگران «يسقون» را.

فضيلت سوره:

ابى بن كعب از پيغمبر (ص) روايت كرده است كه هر كه سوره قصص را بخواند ده حسنه بعدد كسانى كه موسى را تصديق و تكذيب كردند به او داده ميشود و فرشته‏اى در آسمان و زمين نميماند مگر اينكه براى او شهادت ميدهند كه او براستى ميگفت:

همه چيز تباه ميشود جز ذات خداوند.

تفسير سوره:

نظر به اينكه در خاتمه سوره نمل در باره تلاوت قرآن سخن گفت، در اين سوره بيان مى‏كند كه از داستان موسى و فرعون براى مردم ميخواند.

[سوره القصص (28): آيات 1 تا 6]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

طسم (1) تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْمُبِينِ (2) نَتْلُوا عَلَيْكَ مِنْ نَبَإِ مُوسى‏ وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (3) إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيِي نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ (4)

وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ (5) وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ (6)

ترجمه:

بنام خداى رحمان رحيم. اين است آيات كتاب مبين. از داستان موسى و فرعون به حق براى مردمى كه ايمان دارند، بر تو تلاوت مى‏كنيم. فرعون بر روى زمين برترى جست و مردمش را فرقه فرقه كرد. گروهى از آنها را ضعيف مى‏شمرد، فرزندانشان را سر مى‏بريد و زنانشان را زنده مى‏گذاشت و از تبهكاران بود. ميخواهيم بر كسانى كه ضعيف شمرده شدند منت گذاريم و آنها را پيشوا قرار دهيم و آنها را وارث گردانيم و آنها را در زمين قدرت بخشيم و بفرعون و هامان و لشكريانشان از بنى- اسرائيل نشان دهيم آنچه را كه از آن مى‏ترسيدند.

قرائت:

نرى: كوفيان بجز عاصم اين فعل را بصورت ثلاثى مجرد و مغايب خوانده و ما بعد آن را رفع داده‏اند.

لغت:

نبأ: خبر بزرگ شيع: فرقه‏ها تمكين: تكميل وسائل انجام فعل‏

اعراب:

بالحق: حال يا صفت مصدر محذوف يستضعف: حال و همچنين «يذبح» كه حال بعد از حال است.

مقصود:

طسم تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْمُبِينِ: اين است آيات كتاب مبين كه راه رشد را از گمراهى نشان ميدهد. يا اينكه خودش ظاهر و آشكار است.

نَتْلُوا عَلَيْكَ مِنْ نَبَإِ مُوسى‏ وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ: قسمتى از اخبار موسى و فرعون را بصدق و حقيقت بر تو تلاوت ميكنيم تا مردمى كه خدا و كتابش را تصديق دارند بهره‏مند گردند.

إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ: فرعون در كشور مصر تكبر و ستم كرد. علو بمعنى ستم است. چنان كه مى‏فرمايد: «لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ» (در روى زمين ستم نميكنند: قصص 83).

وَ جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً: و مردم آن را گروه بندى كرد. قتاده گويد: ميان بنى- اسرائيل و قبطيان فرق ميگذاشت. دسته اول را دچار ذلت و بردگى كرده و بكارهاى سخت واميداشت و دسته دوم را اكرام ميكرد. برخى گويند: مقصود اين است كه بنى اسرائيل را براى اينكه بهتر بتواند آنها را بخدمت وادارد و رام كند، گروه بندى كرده بود.

يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيِي نِساءَهُمْ: گروهى از مردم يعنى بنى اسرائيل را ضعيف ساخته، پسرانشان را سر مى‏بريد و دخترانشان را زنده مى‏گذاشت. زيرا كاهنان به او گفته بودند: در بنى اسرائيل پسرى تولد مى‏شود كه سبب زوال ملك تو خواهد شد.

سدى گويد: فرعون در خواب ديد كه آتشى از بيت المقدس آمد و خانه‏هاى مصر را فرا گرفت. آن گاه قبطيان را سوزانيد و بنى اسرائيل را رها كرد. از اهل دانش تعبير خواست. گفتند: از اين سرزمين مردى بر ميخيزد كه هلاك مصر بدست اوست.

إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ: فرعون مرد مفسدى بود كه بيگناهان را ميكشت و معصيت ميكرد.

وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ: فرعون اراده كرده بود كه بنى اسرائيل را براندازد و اراده ما اين بود كه بر آنها كه ضعيف شده بودند منت گذاريم.

وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً: و آنها را پيشوايان خير و رهبران حقيقت قرار دهيم. اين معنى از ابن عباس است. قتاده گويد: يعنى به آنها ملك و سلطنت بخشيم. اين قول هم در نتيجه با قول اول يكى است. زيرا كسانى كه خداوند به آنها ملك و قدرت بخشد، البته پيشوايان خير و حقيقت خواهند بود. اما آن كسانى كه بر مسند قدرت و حكومت، بمردم ستم روا دارند، حكومتشان نه از جانب خداست. چنان كه مى‏فرمايد:

«فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً» (ما به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت داديم و ملكى عظيم به آنها بخشيديم: نساء 54) ملك و حكومتى كه از جانب خداست واجب الاطاعة است و بنا بر اين امامان و جانشينان پيامبر پادشاهان حقيقى هستند كه در دين و دنيا مقدمند و وظيفه مردم است كه پيرو آنها باشند و پا را جاى پاى ايشان بگذارند. «1»

وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ: و اين مردم ضعيف را وارث ديار و اموال فرعون و قومش گردانيم.

در روايت صحيح از على (ع) نقل شده است كه: سوگند بخدايى كه دانه را شكافت و مخلوقات را هستى بخشيد كه دنيا بعد از آنكه در مقابل ما چموشى و سركشى كرده است همچون شتر بد خلق كه بفرزند خود محبت مى‏كند، بسوى ما روى مى‏آورد و در برابر ما رام مى‏شود. سپس همين آيه را تلاوت فرمود.

در روايت ديگر است كه امام باقر (ع) نظر بفرزندش امام صادق (ع) افكند و فرمود: بخدا سوگند، اين از همان كسانى است كه خدا در باره‏شان فرموده است:

«وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا ..».

امام سجاد فرمود: بخدايى كه محمد (ص) را براى بشارت و انذار برگزيد كه نيكان خاندان ما و شيعيانشان بمنزله موسى و پيروانش و دشمنان ما و طرفدارانشان بمنزله فرعون و پيروانش خواهند بود.

وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ: و اراده ما اين است كه بنى اسرائيل را در سرزمين مصر قدرت بخشيم و همه امكانات را در اختيار ايشان قرار دهيم. بعضى لطف را هم داخل در امكانات شمرده‏اند. على بن عيسى گويد: چنين نيست زيرا در اين صورت‏ كسى كه از لطف بهره ندارد بايد صاحب قدرت نباشد. لكن در مورد بنى اسرائيل يكى از امكانات هم لطف است.

وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ: و از بنى- به فرعون و هامان و لشكريانشان همان چيزى را نشان ميدهيم كه از آن مى‏ترسيدند يعنى زوال ملك فرعون بدست يكى از مردان اسرائيلى.

ضحاك گويد: فرعون 400 سال زندگى كرد و مردى كوتاه و فربه بود و اول كسى بود كه به موهاى خود رنگ گذاشت. موسى هم 120 سال عمر كرد.

[سوره القصص (28): آيات 7 تا 10]

وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ أُمِّ مُوسى‏ أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَ لا تَخافِي وَ لا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ (7) فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً إِنَّ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما كانُوا خاطِئِينَ (8) وَ قالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَيْنٍ لِي وَ لَكَ لا تَقْتُلُوهُ عَسى‏ أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ (9) وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسى‏ فارِغاً إِنْ كادَتْ لَتُبْدِي بِهِ لَوْ لا أَنْ رَبَطْنا عَلى‏ قَلْبِها لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (10)

ترجمه:

به مادر موسى وحى كرديم كه موسى را شير ده و چون بر او ترسيدى بدريايش بيفكن و نترس و غمگين مباش كه او را بتو برگردانده، از پيامبرانش ميگردانيم.

خاندان فرعون او را گرفتند تا عاقبت دشمن و مايه غم آنها گردد. فرعون و هامان و سپاهيانشان از خطاكاران بودند. زن فرعون گفت: روشنى چشم من و تو باشد. او را نكشيد. شايد ما را نفع بخشد يا او را بفرزندى بگيريم. و حال آنكه نميدانستند.

قلب مادر موسى از همه چيز فارغ بود و نزديك بود كه اگر براى اينكه از مؤمنين باشد، صبر بر دلش نمى‏نهاديم، آشكارش سازد.

قرائت:

حزنا: كوفيان بجز عاصم «حزْن» خوانده‏اند و هر دو بيك معنى است.

اعراب:

خفت: مفعول اين فعل محذوف است به تقدير «احداً» قُرَّتُ عَيْنٍ لِي: خبر مبتداء محذوف: «هو» وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ: حال.

مقصود:

سپس خداوند بيان ميكند كه چگونه فرعون و قومش را هلاك كرد تا دليل باشد بر كمال قدرت و حكمتش. مى‏فرمايد:

وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ أُمِّ مُوسى‏ أَنْ أَرْضِعِيهِ: بمادر موسى الهام كرديم و بدلش انداختيم كه طفل را تا نترسيده‏اى شير ده.

در اينجا تعبير بوحى دارد و اين وحى نه وحيى است كه به انبياء مى‏شود. برخى گفته‏اند: جبرئيل بر مادر موسى نازل شد. برخى گفته‏اند: خواب ديد و علماء بنى- اسرائيل خوابش را تعبير كردند.

فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ: و هنگامى كه ترسيدى مأمورين فرعون بچه را بكشند، او را بدرياى نيل بيفكن.

وَ لا تَخافِي وَ لا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ: از مردان او نترس و از دورى او محزون مباش كه ما بزودى او را تندرست بتو بر ميگردانيم و او را يكى از پيامبران خواهيم ساخت.

در اين آيه، دو امر و دو نهى و دو خبر و دو بشارت است.

نقل شده است كه شخصى اشعارى از يك زن باديه‏نشين شنيد كه بسيار فصيح بود.

گفت: چقدر فصيح هستى! گفت: فصاحت مخصوص خداوند است و همين آيه را خواند و نكات آن را توضيح داد.

وهب مى‏گويد: هنگامى كه مادر موسى باردار بود حملش را پوشيده داشت و هيچكس از حال او مطلع نشد و اين كار خدا بود. زيرا ميخواست با اين طفل بر سر قوم بنى اسرائيل منت گذارد. در آن سالى كه موسى ميخواست تولد شود، فرعون قابله‏ها را حاضر كرد و به آنها دستور داد كه زنان را بدقت تفتيش كنند. مادر موسى در همين موقع بموسى حامله شد ولى شكمش بر نيامد و رنگش تغيير نكرد و شيرش ظاهر نشد و قابله‏ها كارى به او نداشتند. شبى كه موسى بدنيا آمد، هيچكس پهلوى مادرش نبود. قابله‏اى هم نداشت. تنها خواهر موسى- مريم- در آنجا حاضر بود.

در اينوقت خداوند دستور داد كه فرزند خود را شير دهد. مدت سه ماه او را شير داد.

بطورى كه كسى صداى گريه او را نميشنيد و هيچ حركتى از طفل سر نميزد. هنگامى كه از گرفتارى بچه ترسيد، صندوقى ساخت و براى طفل در آن جايى درست كرد و طفل را به امر خدا در آن نهاد و شبانه بدريا انداخت.

ابن عباس مى‏گويد: وقتى كه تولد موسى نزديك شد، قابله‏اى كه مأمور وى بود آمد و كمك كرد تا طفل بدنيا آمد. قابله در جبين طفل نورى ديد كه اندامش را لرزاند و محبت طفل در دلش جاى گرفت. سپس بمادر موسى گفت: آمدم كه نوزاد ترا بكشم ولى احساس ميكنم كه چنان او را دوست ميدارم كه احدى را اينطور دوست نداشته‏ام. او را حفظ كن. هنگامى كه قابله رفت، جاسوسان متوجه شدند و آمدند كه داخل خانه شوند، خواهر موسى بمادر اطلاع داد، مادر، طفل را در خرقه‏اى پيچيد و در تنور انداخت. آنها وارد شدند و تنور را روشن و رنگ صورت مادر موسى را تغيير نيافته و پستان او را بى‏شير ديدند. از خانه خارج شدند. مادر بر سر تنور آمد. خداوند آتش را بر موسى سرد و سلامت كرده بود. اما- مادر چون ميديد كه فرعون در جستجوى اطفال كوشش فراوان دارد ترسيد و به نجارى سفارش كرد كه برايش صندوق بسازد. نجار سؤال كرد كه صندوق براى چه ميخواهد؟ مادر موسى چون از دروغ خوشش نمى‏آمد، گفت: بچه‏اى دارم كه ميخواهم در آن مخفى كنم.

نجار تابوت را ساخت و به او فروخت، سپس رفت تا مأمورين را از وجود طفل مطلع سازد. ولى نتوانست با آنها تكلم كند. برگشت و شروع به كار كرد و زبانش باز شد.

دو باره رفت كه گزارش دهد، باز هم زبانش بند آمد. تا سه مرتبه اين وضع تكرار شد و فهميد كه يك قضيه غير عادى است و دست خدا در كار است.

فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ: بچه بدريا انداخته شد و خاندان فرعون او را يافتند و از دريا گرفتند.

لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً: سرانجام اين طفل موجب اندوه آنها شد و بدشمنى آنها برخاست.

إِنَّ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما كانُوا خاطِئِينَ: فرعون و هامان و سپاهيان ايشان مردمى خطاكار و معصيتكار بودند.

داستان از اينقرار است كه رود نيل صندوق حامل موسى را به جايى آورد كه فرعون و زنش زندگى ميكردند. فرعون دستور داد كه بچه را بياورند. آسيه دختر مزاحم در را گشود. همين كه بچه را ديد، خداوند محبتش را در دلش انداخت.

آسيه زنى بود از بنى اسرائيل كه از زيبا رويان و پيامبر زادگان بود. به مؤمنين رحم ميكرد و به آنها صدقه ميداد، همين كه چشم فرعون بموسى افتاد، خشمگين شد و گفت: چطور اين طفل از مرگ نجات يافته است. آسيه گفت: اين طفل بيش از يك سال دارد. تو دستور داده‏اى كه بچه‏هاى امسال را بكشند. بگذارش تا روشنى چشم ما باشد. چنان كه خداوند مى‏فرمايد:

وَ قالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَيْنٍ لِي وَ لَكَ لا تَقْتُلُوهُ عَسى‏ أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً: زن فرعون گفت: روشنى چشم من و تو باشد. او را نكش. شايد بما نفع دهد يا او را بفرزندى بگيريم.

علت اينكه زن فرعون چنين حرفى زد اين بود كه فرعون فرزند نداشت و ميخواست از اين راه او را به طمع اندازد.

ابن عباس گويد: هنگامى كه اطرافيان فرعون از موسى اطلاع يافتند، آمدند كه او را بكشند. آسيه آنها را منع كرد و بفرعون گفت: نكشيدش تا قرة العين ما باشد. فرعون به او گفت: قرة العين تو باشد نه من.

پيامبر گرامى اسلام فرمود: سوگند به آن كسى كه به او سوگند ميخورند كه اگر فرعون نيز موسى را همچون آسيه قرة العين خود شناخته بود، خداوند او را هدايت مى‏كرد. هم چنان كه زنش را هدايت كرد. لكن فرعون از جهت شقاوتش امتناع كرد كه موسى را قرة العين خود بداند.

وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ: فرعون و قومش خبر نداشتند كه سرانجام بدست همين طفل هلاك خواهند شد.

برخى گويند: يعنى نميدانستند كه آنچه بدنبالش مى‏گشتند كه او را بكشند همين است.

وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسى‏ فارِغاً: قلب مادر موسى از همه چيز آسوده بود جز از خيال موسى.

برخى گويند: يعنى قلبش از غم و اندوه موسى آسوده بود. زيرا اطمينان داشت كه پسرش نجات مى‏يابد و وعده خداوند حق است.

برخى گويند: يعنى وعده خدا را فراموش كرده بود «1».

إِنْ كادَتْ لَتُبْدِي بِهِ لَوْ لا أَنْ رَبَطْنا عَلى‏ قَلْبِها: اگر ما دل مادر موسى را به صبر و يقين تقويت نكرده بوديم، نزديك بود كه از شدت غم ناله خود را بياد فرزند

بلند كند. برخى گويند: يعنى از مشاهده منظره غرق شدن طفل نزديك بود كه ناله بر آورد. ولى ما دلش را به صبر تقويت كرديم. برخى گويند: يعنى اگر قلبش را تقويت نكرده بوديم نزديك بود هنگامى كه فرعون او را براى شير دادن موسى احضار كرد، بگويد: من مادر او هستم. زيرا سخت خوشحال شده بود. برخى گويند:

نزديك بود وحى را آشكار سازد.

لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ: علت اينكه قلب او را به نيروى صبر تقويت كرديم اين بود كه ميخواستيم از افراد مؤمن باشد، وعده ما را تصديق كند و بوحى و سخن ما اعتماد داشته باشد.

__________________________________________________

(1)- از آنجا كه مادر موسى زنى با ايمان است و چنان كه ديديم در سه آيه پيش خداوند بيان داشت كه به او بر مسند مقدس مادرى وحى كرده است كه نترسد و غمگين نباشد و اطمينان داشته باشد كه فرزند او به او برميگردد و از پيامبران مى‏شود، بايد منظور از فراغت قلب مادر موسى اين باشد كه آسوده خاطر، بى‏غم و اندوه و وحشت بنشيند تا وعده‏هاى الهى تحقق يابد و طفل خود را در آغوش كشد. بديهى است كه اگر غير از اين معنى مراد باشد بايد وحى خدا و وعده او در مورد كسى كه اعتماد و اطمينان حاصل نميكند بيهوده باشد. اما مسلماً مادر موسى از مدتها پيش مورد عنايت و توجه مخصوص خداست و على هذا نگرانى ندارد.