S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
جزء بیستم

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 

 

 

 

[سوره القصص (28): آيات 11 تا 15]

وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ (11) وَ حَرَّمْنا عَلَيْهِ الْمَراضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى‏ أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَ هُمْ لَهُ ناصِحُونَ (12) فَرَدَدْناهُ إِلى‏ أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ (13) وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوى‏ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (14) وَ دَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلى‏ حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِها فَوَجَدَ فِيها رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلانِ هذا مِنْ شِيعَتِهِ وَ هذا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسى‏ فَقَضى‏ عَلَيْهِ قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ (15)

ترجمه:

مادر موسى بخواهر موسى گفت: او را دنبال كن و او را از دور مى‏ديد و آنها نميدانستند. و زنان شيرده را از پيش بر او حرام كرده بوديم. خواهر موسى گفت: آيا شما را به خانواده‏اى كه او را براى شما تكفل كند دلالت كنم؟ و آنها دلشان بحال موسى مى ‏سوخت. موسى را بمادرش برگردانديم تا چشمش روشن گردد و محزون نشود و بداند كه وعده خدا حق است ولى بيشتر آنها نميدانند، و چون به حد رشد رسيد و كمال يافت حكمت و دانش به او داديم و نيكوكاران را اينطور پاداش ميدهيم.

و هنگامى كه اهل شهر غفلت داشتند وارد شهر شد و دو مرد را كه يكى از دوستان و يكى از دشمنانش بود در حال نبرد ديد و آنكه از دوستانش بود بر آنكه از دشمنانش بود از وى كمك خواست. موسى بر سينه‏اش كوبيد و كارش را ساخت. گفت: اين از عمل شيطان است كه او دشمنى آشكار است.

لغت:

قص: دنبال كردن.

بصرت به عن جنب: او را از دور ميديد.

مراضع: جمع مرضعه، زنان شيرده.

نصح: عملى را از روى خلوص انجام دادن. ضد غش (خيانت).

وكز: دور كردن و بقولى مشت زدن.

اعراب:

عَنْ جُنُبٍ: حال.

هذا مِنْ شِيعَتِهِ وَ هذا مِنْ عَدُوِّهِ: اين دو جمله در محل نصب و صفت «رجلين» مى‏باشند.

مقصود:

سپس خداوند به بيان اين مى‏پردازد كه چگونه دل فرعون را نرم و رام كرد تا به تربيت موسى پردازد. مى‏فرمايد:

وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ: مادر موسى بدختر خويش گفت: از دنبال موسى برو و از حال او كسب اطلاع كن.

فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ: خواهر موسى از دنبال موسى رفت. مشاهده كرد كه خاندان فرعون صندوق را از آب گرفته و موسى را از درون آن بيرون آورده‏اند و او از دور بتماشا پرداخت.

اين جمله كوتاه با همه اختصارى كه دارد تمام مطالب بالا را افاده ميكند و از معجزات قرآن است.

وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ: ولى فرعونيان نمى‏دانستند كه او خواهر موسى است.

برخى گويند: يعنى نمى‏دانستند كه وى براى كسب اطلاع از حال موسى آمده است.

اين جمله در آيه (10) هم آمده بود. شايد منظور از تكرار آن است كه ميخواهد بفهماند اگر فرعون خدا بود، بايد از اين امور آگاه باشد.

وَ حَرَّمْنا عَلَيْهِ الْمَراضِعَ مِنْ قَبْلُ: هر زن شيردهى آوردند، پستانش را نگرفت.

زيرا خداوند از پيش او را از خوردن شير اين زنها منع كرده، بغض آنها را در دلش انداخته بود. تحريم در اينجا به معنى منع است نه نهى از فعل. چنان كه امرء القيس گويد:

جالت لتصرعنى فقلت لها اقصرى             انى امرء صرعى عليك حرام‏

حركت كرد كه مرا بر زمين بزند. به او گفتم: خوددارى كن كه من مردى هستم كه زمين زدن من بر تو حرام (ممنوع) است.

فَقالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى‏ أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ: خواهر موسى به آنها گفت:

ميخواهيد شما را به خانواده‏اى دلالت كنم كه تكفل و تربيت او را براى شما بر عهده گيرد؟

اين جمله دلالت دارد بر اينكه خداوند محبت موسى را در دل فرعون افكنده بود. بخاطر محبت شديدى كه بموسى پيدا كرده بود زنان شيرده را حاضر كرد.

ولى موسى پستان هيچ زنى نگرفت. وقتى خواهر موسى بى‏تابى و محبت و دلسوزى آنها را مشاهده كرد، گفت: خانواده‏اى سراغ دارم كه با كمال محبت و دلسوزى اين طفل را تربيت و بزرگ مى‏كنند.

وَ هُمْ لَهُ ناصِحُونَ: قوم فرعون دلشان براى طفل مى‏سوخت و همه نوع تلاش براى نجات طفل كرده بودند.

برخى گويند: وقتى خواهر موسى چنين گفت، هامان گفت: اين زن او را مى‏شناسد و ميداند كه از چه خانواده‏اى است؟ خواهر موسى گفت: منظورم اين بود كه اين خانواده دوستان و خدمتگزاران فرعونند.

فَرَدَدْناهُ إِلى‏ أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ: موسى را بمادرش برگردانديم تا چشمش روشن شود و غم نخورد.

در اينوقت خواهر موسى نزد مادر آمده، او را نزد فرعون برد. موسى بوى آشنا بمشامش خورد. دانست كه مادر است. پستانش را گرفت و شيرش را نوشيد و آرام شد.

گويند: فرعون به او گفت: چرا اين طفل فقط پستان ترا گرفت؟ جواب داد:

بخاطر اينكه من زنى خوشبو بوده داراى شيرى پاك هستم. هر بچه‏اى بياورند شير مرا مى‏خورد. فرعون خوشحال شد.

وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ: تا مادر موسى بداند كه وعده خدا حق است. مقصود همان وعده‏اى است كه در آيه 7 ذكر شده است.

وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ: ولى بيشتر آنها نمى‏دانستند كه خداوند به وعده خود جامه عمل پوشيده است.

وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوى‏ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً: همين كه موسى رشد كرد، و عقلش كامل شد، او را به حكمت و دانش برترى بخشيديم. برخى گفته‏اند: يعنى هنگامى كه به سن 40 ساله رسيد. بنا بر اين موسى پيش از آنكه به نبوت برگزيده شود داراى حكمت و دانش بود. برخى گويند: منظور از حكمت و دانشى كه به او داده شده، همان مقام نبوت است.

وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ: نيكوكاران را اين چنين پاداش ميدهيم (تفسير اين قسمت در سوره يوسف گذشت) وَ دَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلى‏ حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِها: در موقع ظهر كه مردم استراحت كرده بودند موسى وارد شهر شد.

برخى گفته‏اند: اين شهر در دو فرسخى مصر بود. برخى گفته‏اند: شب هنگام بعد از نماز مغرب و عشاء وارد شهر شد. برخى گفته‏اند: روز عيدى بود و مردم سرگرم بازيها و جشنهاى خود بودند.

در باره اينكه چرا وارد شهر شد، اختلاف است: برخى گويند: موسى در جمع سواران موكب فرعون حركت ميكرد. روزى به او خبر دادند كه فرعون و موكبش حركت كرده‏اند. موسى هم سوار شد و بدنبالشان حركت كرد، همين كه موقع خواب نيمروز شد، به شهر آمد كه استراحت كند.

برخى گويند: بنى اسرائيل جمع مى‏شدند و سخن موسى را گوش ميدادند.

هنگامى كه موسى به حد رشد رسيد با قوم فرعون به مخالفت پرداخت. اين خبر در همه جا پخش شد و او را ترساندند. موسى هر وقت داخل شهر مى‏شد، ترسان بود.

از اينرو وقتى داخل شد كه كسى نفهمد.

برخى گويند: فرعون دستور داده بود كه موسى را اخراج كنند. از اينرو موسى طورى وارد شهر مى‏شود كه كسى نفهمد.

فَوَجَدَ فِيها رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلانِ هذا مِنْ شِيعَتِهِ وَ هذا مِنْ عَدُوِّهِ: در همين موقع بدو مرد برخورد كه يكى از آنها اسرائيلى و ديگرى قبطى بود و با يكديگر نبرد مى‏كردند و مرد قبطى ميخواست اسرائيلى را مجبور كند كه هيزم به آشپزخانه فرعون برد.

برخى گويند: يكى از آنها ديندار و ديگرى كافر بود.

فَاسْتَغاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ: مردى كه دوست موسى بود از موسى كمك خواست تا دشمن را مغلوب سازد.

ابو بصير از امام صادق (ع) روايت كرده است كه: نام شما براى شما مبارك باشد.

گفتم: چه نامى؟ فرمود: شيعه! مگر نشنيده‏اى كه خداوند مى‏فرمايد: «فَاسْتَغاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ».

فَوَكَزَهُ مُوسى‏ فَقَضى‏ عَلَيْهِ: موسى مشتى بر سينه‏اش زد و كار او را يكسره كرد. برخى گفته‏اند: عصائى به او زد.

قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ: و گفت: اين كار از شيطان بود كه مرا بخشم آورد.

و باعث شد كه مردى را بكشم.

حسن گويد: در آن موقع كشتن كافر روا نبود. زيرا تكليف خوددارى از جنگ بود.

برخى گفته‏اند: يعنى كارى كه به سبب آن قتل واقع شد از عمل شيطان بود. «1»

سيد مرتضى دو وجه ديگر ذكر كرده است: 1- قتل او بدست من سبب شد كه او از ثواب محروم گردد و اين از عمل شيطان است. زيرا بهتر بود كه فعلا زنده بماند شايد از فرصت استفاده ميكرد پس موسى فعل مستحبى را ترك كرده است.

2- مقصود اين است كه كار مقتول از عمل شيطان بود. يعنى او مخالف خدا و مستحق قتل بود. سپس بوصف شيطان پرداخته، مى‏گويد:

إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ: شيطان دشمن بنى آدم و آشكارا گمراه كننده ايشان است.

پرسش:

آن مرد يا سزاوار قتل بود يا نبود؟ اگر سزاوار نبود، از نظر شما روا نيست انبياء پيش از نبوت يا بعد از آن مرتكب كار خلاف شوند و اگر سزاوار بود، چرا موسى از اين كار پشيمان شد و استغفار كرد؟

پاسخ:

اين قتل بمنظور نجات مؤمنى از شر ظالمى انجام شد و بخودى خود مقصود نبود. بديهى است كه چنين قتلى قبيح نيست. زيرا جنبه دفاعى دارد و فرقى نيست ميان اينكه قاتل از خود دفاع كند يا از ديگرى، اما در باره ندامت و استغفار موسى بعدا سخن خواهيم گفت.

[سوره القصص (28): آيات 16 تا 20]

قالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (16) قالَ رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِلْمُجْرِمِينَ (17) فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خائِفاً يَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِي اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ قالَ لَهُ مُوسى‏ إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ (18) فَلَمَّا أَنْ أَرادَ أَنْ يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَهُما قالَ يا مُوسى‏ أَ تُرِيدُ أَنْ تَقْتُلَنِي كَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ إِنْ تُرِيدُ إِلاَّ أَنْ تَكُونَ جَبَّاراً فِي الْأَرْضِ وَ ما تُرِيدُ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ (19) وَ جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعى‏ قالَ يا مُوسى‏ إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ (20)

ترجمه:

گفت: خدايا بخود ظلم كردم. مرا ببخشاى و خدا او را بخشود كه او غفور و رحيم است. گفت: خدايا سوگند به آنچه بمن انعام كردى كه هرگز پشتيبان مجرمين نخواهم بود. موسى در شهر هم چنان در انتظار به سر مى‏برد. تا اينكه باز همان مرد اسرائيلى كه روز پيش از او كمك خواسته بود، از او كمك خواست. موسى به او گفت:

تو آدم گمراهى هستى. همين كه خواست دشمن را دور كند، گفت: اى موسى ميخواهى همانطورى كه ديروز شخصى را كشتى امروز هم مرا بكشى. تو نميخواهى مگر اينكه در روى زمين از جباران باشى و نميخواهى كه از مصلحين باشى. مردى با شتاب از نقطه دور دست شهر آمده، گفت: اى موسى، اشراف فرعونى ميخواهند ترا بكشند.

خارج شو كه من از دوستان مخلص توام.

لغت:

ترقب: انتظار.

استصراخ: كمك خواستن.

ايتمار: مشورت.

اعراب:

بِما أَنْعَمْتَ: باء حرف قسم و جواب قسم «فلن اكون» أَنْ أَرادَ أَنْ: «ان» اول زائده و دوم مصدريه است.

لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ: «لك» متعلق به محذوف است كه بوسيله «الناصحين» تفسير شده و بخود آن متعلق نيست. زيرا ما بعد «ال» موصوله در ما قبل آن عمل نميكند.

مقصود:

اكنون به بيان اين مطلب مى‏پردازد كه موسى پس از قتل قبطى پشيمان شد.

قالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي: موسى گفت: خدايا من با اين قتل به خودم ظلم كردم. زيرا اگر بدانند مرا ميكشند.

مرحوم سيد مرتضى ميگويد: اين اعتراف در پيشگاه خدا از اين جهت است كه از او ترك اولايى سرزده و عمل مستحبى را ترك كرده است.

فَاغْفِرْ لِي: خدايا مرا بيامرز. نظير قول موسى، قول حضرت آدم است كه پس از خوردن شجره ممنوعه كه آنهم ترك مستحبى كرده بود، مى‏گويد: «رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ» (خدايا، بخود ظلم كرديم و اگر ما را نيامرزى و بما رحم نكنى از زيانكاران خواهيم بود: اعراف 23) مرا بيامرز، يعنى توبه و استغفارم را قبول كن. پس قبول توبه و استغفار، غفران ناميده شده است.

فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ: خداوند موسى را بخشود و او نسبت به بندگان خود آمرزگار و بخشنده نعمت است.

قالَ رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِلْمُجْرِمِينَ: موسى گفت:

خدايا با آمرزش خود و دفع بلاى دشمنان، نعمتى بمن عطا كرده‏اى كه بدان سوگند ياد ميكنم كه هرگز پشتيبان مجرمين نباشم.

از اين آيه استفاده ميشود كه پشتيبانى مجرمين، جرم و معصيت و پشتيبانى مؤمنين طاعت و عبادت است، موسى هر كه را كه بظاهر اهل ايمان بود كمك ميكرد و هر كه را كه بظاهر اهل كفر بود مخالفت ميكرد.

در روايت است كه از عطاء بن ابى رياح پرسيدند: فلانى براى فلانى نويسندگى ميكند و دخل و خرج او به اندازه همان اجرتى است كه از وى ميگيرد. اگر بگيرد، بى نياز است و اگر نگيرد، خودش و عائله‏اش دچار فقر شديد مى‏شوند. عطاء گفت:

آيا قول آن مرد صالح (موسى) را نشنيده‏اى: «رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِلْمُجْرِمِينَ».

فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خائِفاً يَتَرَقَّبُ: روز ديگر موسى در شهر ماند و از كشتن قبطى بيمناك بود و منتظر بود كه اخبار را در مورد اين قتل بدست آورد. يعنى از فرعون و قومش مى‏ترسيد كه متوجه شوند موسى قاتل قبطى است. از اينرو تجسس ميكرد تا ببيند آنها چه عكس العملى نشان ميدهند؟

فَإِذَا الَّذِي اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ: در همين موقع همان اسرائيلى كه روز پيش از موسى كمك خواسته بود، با مرد ديگرى درگيرى پيدا كرد و از موسى براى نجات از شر او كمك طلبيد.

ابن عباس مى‏گويد: همين كه قتل قبطى فاش شد، قبطيان به فرعون گفتند:

بنى اسرائيل يكى از مردان ما را كشته‏اند، فرعون گفت: قاتل او را مى‏شناسيد و كسى داريد كه شهادت دهد؟ گفتند: نه. به آنها دستور داد كه به جستجو پردازند. در همان وقتى كه جستجو ميكردند، موسى در حين عبور، به آن اسرائيلى برخورد و اسرائيلى از وى كمك خواست.

قالَ لَهُ مُوسى‏ إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ: موسى به او گفت: تو آشكارا گرفتار گمراهى هستى. زيرا ديروز با آن مرد جنگيدى و امروز با اين مرد.

مقصود گمراهى از حيث دين نيست، بلكه مقصود اين است كه جنگ كردن با قوم فرعون كه جمعيتشان زياد است، گمراهى است و از روى صواب نيست.

فَلَمَّا أَنْ أَرادَ أَنْ يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَهُما قالَ يا مُوسى‏ أَ تُرِيدُ أَنْ تَقْتُلَنِي كَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ: سرانجام موسى دلش به حال آن مرد اسرائيلى سوخت و تصميم گرفت كه شر دشمن را كوتاه كند. اما مرد اسرائيلى تصور كرد كه موسى ميخواهد بكمك قبطى بشتابد. زيرا قبلا به او اعتراض كرده بود كه دچار گمراهى است. از اينرو گفت: همانطورى كه ديروز يك نفر را كشتى، امروز هم ميخواهى مرا بكشى؟

حسن مى‏گويد: اين مطلب را همان قبطى گفت، زيرا قتل آن مرد شهرت پيدا كرده بود و ميدانست كه بدست بنى اسرائيل كشته شده است.

إِنْ تُرِيدُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ جَبَّاراً فِي الْأَرْضِ: تصميم تو اين است كه در روى زمين به قتل و ستم پردازى.

عكرمه و شعبى گويند: هر كس دو نفر را به ناحق بكشد، جبار است.

وَ ما تُرِيدُ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ: تو نميخواهى از اصلاح كنندگان باشى.

همين كه اسرائيلى اين مطلب را گفت، قبطى دانست كه موسى قاتل است، نزد فرعون رفت و او را مطلع ساخت. فرعون مأمورين را بطلب موسى فرستاد و دستور قتلش داد.

وَ جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعى‏: مردى از آخر شهر از راهى نزديكتر پيش از رسيدن مأمورين با شتاب و عجله خود را به موسى رسانده، او را از تصميم قبطيان آگاه كرد. گويند: اين مرد مؤمن آل فرعون حزقيل بود. برخى گفته‏اند:

نامش شمعون و برخى گفته‏اند: نامش سمعان بود.

قالَ يا مُوسى‏ إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ:

به موسى گفت: اشراف فرعونى تصميم گرفته‏اند ترا بكشند. از سرزمين مصر خارج شو كه من از خير خواهان و دوستان تو هستم.

__________________________________________________

(1)- از آنجا كه ما معتقديم كه پيامبران كارى كه مطابق ميل شيطان و مخالف رضاى خداست انجام نميدهند، بايد اين جمله طورى معنى شود كه با قاعده عصمت انبياء مخالف نباشد. على هذا آيه هيچ دلالتى ندارد كه موسى ميخواهد بگويد قتل از عمل شيطان است، بلكه ميخواهد بگويد اين قتل در نتيجه جنگى است كه عمل شيطان بود.

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb