S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
جزء بیستم

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 

 

 

[سوره القصص (28): آيات 21 تا 25]

فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (21) وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى‏ رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ (22) وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودانِ قالَ ما خَطْبُكُما قالَتا لا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ (23) فَسَقى‏ لَهُما ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ (24) فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (25)

ترجمه:

موسى ترسناك از شهر خارج شد و منتظر بود كه او را بگيرند. گفت: خدايا مرا از مردم ستمكار نجات ده. و چون متوجه مدين شد، گفت: اميد است كه خداوند مرا به راه درست هدايت كند و چون بر سر چاه مدين رسيد، مردمى يافت كه حيوانات خود را آب ميدادند و در كنار آنها دو زن ديد كه گوسفندان خود را از نزديك شدن به آب باز ميداشتند. موسى به آنها گفت: چرا از دادن آب به گوسفندانتان خوددارى ميكنيد؟ گفتند: گوسفندانمان را آب نميدهيم تا چوپانان بروند. و پدرمان پير سالخوردى است. موسى گوسفندانشان را آب داد. سپس به سايه رفته، گفت: خدايا به خيرى كه بر من نازل كرده‏اى محتاجم. يكى از زنان كه با شرم و حيا حركت ميكرد، نزد موسى آمده، گفت: پدرم ترا ميخواهد تا مزد اينكه بگوسفندان ما آب دادى بتو بدهد. هنگامى كه نزد او رفت و سر گذشت خود را براى او شرح داد، گفت: نترس. از قوم ستمكار نجات يافته‏اى.

قرائت:

يصدر: ابو جعفر و ابو عمرو و ابن عامر بفتح ياء و ضم دال خوانده‏اند و ديگران از باب افعال. بنا بر اول مقصود اين است كه چوپانان بروند و بنا بر دوم مقصود اين است كه چوپانان گوسفندان خود را ببرند و بنا بر اين مفعول حذف شده است.

لغت:

تلقاء شى‏ء: جانب و طرف شى‏ء.

سواء السبيل: وسط طريق.

تذودان: منع مى‏كردند، زجاج گويد: اين كلمه در مورد شتر و گوسفند بكار مى‏رود نه انسان. اما صحيح نيست زيرا استعمالاتى هست كه خلاف آن را ثابت مى‏كند.

خطب: امر مهم.

رعاء: جمع «راعى» چوپانان.

اعراب:

تلقاء: ظرف مكان.

لا نَسْقِي: دو مفعول اين فعل حذف شده. يعنى: «لا نسقى الغنم الماء». همچنين:

«فَسَقى‏ لَهُما».

لِما أَنْزَلْتَ: جار و مجرور متعلق به «فقير» است.

تمشى: حال.

عَلَى اسْتِحْياءٍ: حال.

قالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ ...: اين جمله بدل از «فَجاءَتْهُ إِحْداهُما ...» يا حال است به تقدير «قد» و عامل آن «جاءت» يا «تمشى» است.

مقصود:

سپس در باره رفتن موسى به مدين مى‏فرمايد:

فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ: موسى از شهر فرعون خارج شد در حالى كه مى‏ترسيد گرفتار و كشته شود و همچنين منتظر بود كه مأمورين سر رسند.

قالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ: گفت: خدايا مرا از شر ظالمان نجات ده.

ابن عباس گويد: موسى بسوى مدين شتافت در حالى كه راه را آشنا نبود و فقط با اميد و حسن ظن به خداى خويش حركت ميكرد و دعايش اين بود كه: «رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ». برخى گفته‏اند: اين فرارى بى‏پناه در راه مدين نه توشه‏اى با خود داشت و نه آبى. از گياه صحرا ميخورد و مى‏رفت تا خود را به آب مدين رسانيد.

وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى‏ رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ: هنگامى كه متوجه سمت مدين كه تا مصر هشت روز راه بود، گرديد، راه را نمى‏شناخت. از اينرو گفت: اميد است كه خدايم مرا به راه صحيح هدايت كند و از سرگردانى و گم گشتن در بيابانها حفظ فرمايد.

برخى گفته‏اند: خودش هم نميدانست كجا مى‏رود. راهى كه منتهى بمدين مى‏شد در پيش گرفت و رفت.

عكرمه گويد: چهار راه در برابر موسى بود و نميدانست كه از كداميك برود.

از اينرو خود را بخدا سپرد تا راهى كه او را بمقصد نجات برساند در پيش پايش قرار دهد. خداوند هم دعايش را مستجاب و راهنماييش كرد.

برخى گويند: فرشته‏اى كه سوار اسب بود و بزغاله‏اى با خود داشت آمد و او را به مدين برد. سعيد بن جبير گويد: پاهايش برهنه بود و بمدين نرسيد تا پوست پاهايش افتاد.

وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ: و چون به آب مدين رسيد، جماعتى از شبانان ديد كه مشغول آب دادن گوسفندان خود بودند.

وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودانِ: و در كنار آنها دو زن ديد كه گوسفندان خود را از نزديك شدن به آب منع ميكردند.

برخى گويند: يعنى مردم را از نزديك شدن بگوسفندان منع مى‏كردند.

برخى گويند: يعنى گوسفندان خود را از مخلوط شدن با گوسفندان ديگران منع ميكردند.

قالَ ما خَطْبُكُما: موسى از آنها پرسيد: چرا گوسفندان خود را آب نميدهيد؟

قالَتا لا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعاءُ: گفتند: صبر مى‏كنيم تا مردم بروند و اينجا خلوت شود. زيرا ما قدرت آب كشيدن نداريم. وقتى كه مردم رفتند آبهاى باقيمانده در حوض را به گوسفندان خود ميدهيم.

وَ أَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ: پدر ما پير است و نميتواند گوسفندان را آب دهد.

بدينجهت ما ناچاريم خودمان گوسفندانمان را آب دهيم. مقصودشان اين بود كه موسى آنها را كمك دهد.

برخى گفته‏اند: مقصودشان اين بود كه عذر خود را كه بدون محرم بيرون آمده بودند بموسى بفهمانند.

فَسَقى‏ لَهُما: موسى گوسفندان آنها را آب داد. يعنى مردان را كنار زد تا بتواند گوسفندان زنها را آب دهد.

برخى گفته‏اند: سنگى از روى چاهى برداشت و دلوى از آنها گرفت و به آب دادن گوسفندان ايشان پرداخت. اين سنگ را ده نفر مى‏توانستند حركت دهند.

دلوى هم كه به او دادند، اينقدر سنگين بود كه كشيدن آن از چاه، كار ده نفر بود.

ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ: آن گاه براى خنك شدن و استراحت كردن با حال گرسنگى به سايه درختى پناه برد.

فَقالَ رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ: گفت: خدايا به خيرى كه بر من نازل كنى محتاجم.

ابن عباس گويد: پيغمبر خدا درخواست تكه نانى از خدا ميكرد.

على (ع) مى‏فرمايد: نانى از خدا مسألت ميكرد كه بخورد. زيرا از گياه بيابان چندان خورده بود كه سبزى آن از فرط لاغرى از پوست شكمش پيدا بود.

زنها پيش پدر خود رفتند و چون نسبت به روزهاى ديگر خيلى زود برگشته بودند، از كار آنها تعجب كرد و آنها جريان را به اطلاعش رسانيدند. يكى از آنها دستور داد كه موسى را نزد او ببرد. دختر بزرگتر آمد تا موسى را نزد پدر ببرد.

چنان كه مى‏فرمايد:

فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياءٍ: يكى از آنها به رسم زنان با شرم و حيا نزد موسى آمد. برخى گفته‏اند: صورت خود را به آستينش پوشيده بود. برخى گفته‏اند: خوش نداشت كه جلو مردى راه برود و با مردى تكلم كند، برخى گفته‏اند:

يعنى از بيراهه مى‏رفت.

قالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا: بموسى گفت: پدرم ترا ميخواهد تا مزد آب دادن گوسفندانمان را بتو بدهد.

بيشتر مفسرين معتقدند كه پدرش شعيب است. وهب و سعيد بن جبير معتقدند كه او يثرون برادرزاده شعيب است. شعيب بعد از آنكه كور شده بود جان سپرده و ميان مقام و زمزم بخاك سپرده شده بود. برخى گفته‏اند: يثروب است. برخى گفته‏اند: يثروب نام اصلى شعيب است، زيرا شعيب نامى عربى است.

ابو حازم ميگويد: وقتى وى بموسى گفت كه پدرم ميخواهد مزد ترا بدهد، موسى خوشش نيامد و ميخواست با او نرود ولى چاره‏اى نداشت. زيرا آن بيابان حيوانات درنده داشت. ناچار موسى با او براه افتاد. باد لباسهاى دختر شعيب را حركت ميداد و بدنش را ظاهر ميكرد. موسى گاهى از او اعراض ميكرد و گاهى چشم خود را فرو مى‏نهاد. سرانجام به او گفت: اى كنيز خدا، عقب بيفت و جهت را به من نشان ده. هنگامى كه نزد شعيب آمد، موقع خوردن شام بود. شعيب به او گفت:

جوان، بنشين و شام بخور. موسى گفت: بخدا پناه مى‏برم. شعيب گفت: چرا؟ مگر گرسنه نيستى؟ گفت: گرسنه‏ام ولى مى‏ترسم كه اين شام مزد آب دادن به گوسفندان باشد. من از خاندانى هستم كه در برابر عمل آخرت، مزد نميگيرند. شعيب گفت:

جوان، بخدا قسم، چنين نيست. عادت من و پدرانم اين است كه از مهمانان پذيرايى كنيم و غذاى خود را با ديگران بخوريم. موسى به خوردن غذا مشغول شد.

فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ:

موسى تمام ماجراهاى خود را براى شعيب تعريف كرد و او را از فرار و آوارگى خود مطلع ساخت. شعيب به او گفت: نترس كه از شر فرعون و قومش نجات يافته‏اى. زيرا سرزمين ما در قلمرو سلطنت فرعون نيست.

[سوره القصص (28): آيات 26 تا 30]

قالَتْ إِحْداهُما يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ (26) قالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ عَلى‏ أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ وَ ما أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ (27) قالَ ذلِكَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ أَيَّمَا الْأَجَلَيْنِ قَضَيْتُ فَلا عُدْوانَ عَلَيَّ وَ اللَّهُ عَلى‏ ما نَقُولُ وَكِيلٌ (28) فَلَمَّا قَضى‏ مُوسَى الْأَجَلَ وَ سارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً قالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ ناراً لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ (29) فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ يا مُوسى‏ إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ (30)

ترجمه:

يكى از دختران به پدر گفت: او را مزدور كن. زيرا بهترين مردى كه مزدور مى‏كنى، نيرومند و امانتدار است. شعيب گفت: ميخواهم يكى از اين دو دخترم را بتو بدهم كه هشت سال مزدور من باشى و اگر ده سال مزدور باشى، محبتى است از جانب تو. نميخواهم كه بر تو سخت گيرم. بخواست خدا مرا از شايستگان خواهى يافت.

موسى گفت: ميان من و تو همين است. هر كدام از دو مدت كه تمام كنم ظلمى بر من نيست و خدا به آنچه مى‏گوئيم، وكيل است. همين كه موسى مدت را تمام كرد و خانواده خود را برد، از جانب طور آتشى مشاهده كرد. به خانواده خود گفت: توقف كنيد كه من آتشى مشاهده ميكنم. شايد خبرى يا قطعه‏اى از آن بياورم كه شما گرم شويد. چون نزد آتش آمد، از جانب وادى ايمن در بقعه مباركى از درختان ندا شد كه: اى موسى. منم خداوند، خداى عالمين.

قرائت:

جذوه: عاصم به فتح جيم و حمزه و خلف به ضم جيم و ديگران به كسر خوانده‏اند و هر سه بيك معنى است.

لغت:

جذوه: قطعه درشتى از هيزم كه در آن آتش باشد. جمع آن «جذى» شاطئ: كنار.

اعراب:

هاتين: صفت براى «ابنتى».

ثَمانِيَ حِجَجٍ: ظرف زمان.

ذلِكَ بَيْنِي: مبتدا و خبر.

اى: شرطيه و منصوب به «قضيت» حرف «ما» زائده است، «فَلا عُدْوانَ» جواب شرط.

أَنْ يا مُوسى‏: «ان» در محل نصب و مخففه از مثقله است. يعنى «نودى بأنه يا موسى ...»

مقصود:

سپس در باره كار موسى در مدين و حركتش از آنجا مى‏فرمايد:

قالَتْ إِحْداهُما يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ: يكى از دو دختر كه نامش «صفوره» بود، گفت: پدر او را اجير گردان.

نام خواهر كوچك «ليا» بود. برخى گويند: نام خواهر بزرگ «صفراء» و نام خواهر كوچك «صفيراء» بود.

إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ: پدر، بهترين كسى كه اجيرش ميكنى بر كار نيرومند و امانتدار است.

گويند: هنگامى كه دختر از قوت و امانت موسى سخن گفت: شعيب پرسيد:

از كجا ميدانى كه قوى و امين است؟ پاسخ داد: قوتش را از آنجا فهميدم كه سنگ عظيمى را از روى چاه برداشت و امانتش را از آنجا دانستم كه بمن گفت: از پشت سرم راه برو. زيرا خوش ندارم كه باد لباسهاى ترا حركت دهد و بدنت را بمن بنماياند.

اين جواب دختر، رغبت و علاقه شعيب را نسبت به موسى زياد كرد.

قالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ عَلى‏ أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمانِيَ حِجَجٍ:

بموسى گفت: ميخواهم يكى از اين دو دخترم را بتو دهم كه هشت سال مزدور من باشى.

فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ: اگر بده سال برسانى، محبتى است از جانب تو و وظيفه واجب تو نيست.

برخى گفته‏اند: يعنى مزدى كه من بتو ميدهم اين است كه يكى از دو دختر خود را به عقد تو در آورم. آن گاه موسى را براى شبانى اجير كرد و دختر را با مبلغى بعنوان مهريه به عقد موسى در آورد. نه اينكه مهر دختر را مزدورى موسى قرار داده باشد و اين مزدورى شرطى بود در ضمن عقد ازدواج و اين شرط مطابق مذهب ابو حنيفه صحيح است. لكن معنى اول با ظاهر آيه سازگارتر است.

وَ ما أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ: نميخواهم در اين مدت هشت سال بر تو گيرم و غير از شبانى گوسفندان كار ديگرى بدوش تو بيندازم.

برخى گويند: يعنى نميخواهم بر تو سخت بگيرم كه ده سال شبانى كنى.

سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ: بخواست خدا از من حسن صحبت و وفاى بعهد خواهى ديد. يعنى اگر خدا مرا زنده بدارد، از من صلاح و شايستگى خواهى ديد. زيرا ممكن است خداوند حيات را از او بگيرد و به او توفيق ندهد كه از خود صلاح و شايستگى نشان دهد.

يحيى بن سلام مى‏گويد: شعيب به موسى گفت هر بچه‏اى كه از گوسفندان داراى نقشى غير از نقش مادرش باشد، از آن تو باشد. تمام بچه‏ها نقششان مخالف نقش مادر بود.

برخى گفته‏اند: به او وعده كرد كه آن سال هر بچه گوسفندى كه سرش سياه و بدنش سفيد باشد، از آن وى باشد. تمام بچه‏هاى گوسفندان بهمين رنگ بدنيا آمدند.

از امام صادق پرسيدند: كدام دختر بدنبال موسى رفت؟ فرمود: همان كه همسر وى شد، پرسيدند: كداميك از دو مدت را تمام كرد؟ فرمود: بيشتر و كاملتر را يعنى ده سال. پرسيدند: پيش از پايان ده سال با همسر خود عروسى كرد يا بعد؟ فرمود:

پيش از پايان. پرسيدند: آيا مرد مى‏تواند با زنى ازدواج كند و با پدرش شرط كند كه دو ماه براى او مزدور باشد؟ فرمود: موسى ميدانست كه اين شرط را به پايان مى‏برد. پرسيدند: از كجا ميدانست؟ فرمود: او عالم بود كه زنده ميماند و به شرط وفا ميكند.

قالَ ذلِكَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ: موسى به شعيب گفت: آنچه بر عهده من است براى تو و آنچه در ازاء آن بمن ميدهى براى من. سپس گفت:

أَيَّمَا الْأَجَلَيْنِ قَضَيْتُ فَلا عُدْوانَ عَلَيَّ: هر كدام از دو مدت را كه تمام كنم، ظلمى بر من نباشد و مجبور نباشم كه بيشتر از آن عمل كنم.

وَ اللَّهُ عَلى‏ ما نَقُولُ وَكِيلٌ: خداوند ميان من و تو گواه باشد.

فَلَمَّا قَضى‏ مُوسَى الْأَجَلَ: موسى ده سال را تمام كرد. از پيامبر خدا پرسيدند:

موسى كداميك از دو مدت را تمام كرد؟ فرمود: كاملتر و بهتر آن دو را. ابو ذر ميگويد:

پيامبر خدا فرمود: هر وقت از تو پرسيده شد: موسى كداميك از دو مدت را تمام كرد؟

بگو: بهتر و كاملتر آنها را و اگر از تو پرسيده شد: موسى با كداميك از دو دختر ازدواج كرد؟ بگو: كوچكتر. همان كه به پدر گفت: او را اجير كن.

وهب مى‏گويد: دختر بزرگ را بعقد خود در آورد.

در اين كلام حذف است. يعنى هنگامى كه موسى مدت را تمام كرد و زنش را با خود برداشت و روانه شام شد.

وَ سارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً: در راه از سمت كوه طور آتشى ديد.

گفته‏اند: هنگامى كه موسى با دختر شعيب ازدواج كرد، شعيب دستور داد عصائى به موسى دهند كه بوسيله آن جانوران درنده را از گوسفندان دور سازد. اين عصا را به او دادند و داستان آن را در سوره اعراف بيان كرديم.

برخى گفته‏اند: اين عصا را آدم از بهشت آورد و جبرئيل پس از موت آدم آن را برداشت و نگاه داشت تا بموسى داد.

برخى گفته‏اند: اين عصا ميان پيامبران دست بدست مى‏گشت تا به شعيب رسيد و شعيب به موسى داد.

از امام صادق (ع) نقل شده است كه عصاى موسى از درخت آس بهشت بود كه هنگامى كه بمدين مى‏رفت، جبرئيل برايش آورد.

سدى گويد: شعيب اين عصا را از فرشته‏اى بصورت مردى امانت گرفته بود.

وقتى بدخترش دستور داد كه يك عصا به موسى بدهد، رفت و همين عصا را برايش آورد. شعيب گفت: عصاى ديگرى بياور ولى دختر هر عصائى برميداشت در دستش قرار نميگرفت جز همين عصا.

برخى گفته‏اند: موسى پس از تمام كردن آن ده سال، ده سال ديگر هم پيش شعيب ماند. آن گاه از او اجازه گرفت كه بمصر رود و پدر و مادر خود را زيارت كند. شعيب اجازه‏اش داد و او با همسر خويش عازم مصر گرديد.

برخى گفته‏اند: ده سال كه تمام شد، همسرش را با گوسفندان خود برداشت و از ترس رؤساى شامى از بيراهه حركت كرد. زنش نزديك به وضع حمل بود، راه را گم كرد و به نزديكى كوه طور آمد. شبى تاريك بود. باران شديدى باريد و گوسفندانش پراكنده شدند، زن نيز دچار درد زايمان شد، موسى متحير بود چه كند؟ در همين وقت بود كه از جانب كوه طور آتشى ديد.

ابو بصير از امام باقر (ع) روايت كرده است كه: موسى پس از تمام كردن مدت قرارداد، با همسرش روانه بيت المقدس شد، راه را گم كرد و در كوه طور مشاهده آتش كرد.

قالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ ناراً: به خانواده خود گفت: شما باشيد كه من آتشى مشاهده ميكنم.

لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ: شايد بتوانم كسب اطلاع كنم كه راه كجاست يا هيزمى كه آتش دارد براى شما بياورم و شما گرم شويد.

برخى گويند: يعنى كسب اطلاع كنم كه اين آتش، خير است كه به آن پناه بريم يا شر است كه از آن اجتناب كنيم.

فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ:

همين كه نزديك آتش آمد، از سمت راست وادى در قسمتى مبارك ندايى از درخت، بگوش موسى رسيد. اين بقعه مبارك همانجاست كه خداوند بموسى دستور داد:

«فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً» (كفشهايت را در آور كه در وادى مقدس طوى هستى: طه 12) مبارك بودن وادى بخاطر اين است كه معدن وحى و رسالت و كلام خداست. برخى گفته‏اند: مبارك بودن آن به خاطر فراوانى درختان و ميوه‏ها و خير و نعمتهاست. ولى قول اول صحيح‏تر است.

موسى ندا را از درخت شنيد. زيرا خداوند كلام خود را در درخت قرار داد و درخت محل كلام است. زيرا كلام عرض است و عرض احتياج به محل دارد. موسى به اعجاز فهميد كه اين كلام، كلام خداست. برترين منازل انبياء همين است كه كلام خدا را بى‏واسطه بشنوند.

أَنْ يا مُوسى‏ إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ: ندا اين بود كه اى موسى، تكلم كننده با تو منم. خداى توأم. مالك همه عالم‏ها و آفريننده همه موجودات.

خداوند برتر از اين است كه در محلى حلول كند يا در مكانى قرار گيرد.

زيرا او نه جسم است و نه عرض.

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb