S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
جزء بیستم

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 

 

 

[سوره القصص (28): آيات 31 تا 35]

وَ أَنْ أَلْقِ عَصاكَ فَلَمَّا رَآها تَهْتَزُّ كَأَنَّها جَانٌّ وَلَّى مُدْبِراً وَ لَمْ يُعَقِّبْ يا مُوسى‏ أَقْبِلْ وَ لا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ (31) اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ وَ اضْمُمْ إِلَيْكَ جَناحَكَ مِنَ الرَّهْبِ فَذانِكَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّكَ إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلائِهِ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ (32) قالَ رَبِّ إِنِّي قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ (33) وَ أَخِي هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعِي رِدْءاً يُصَدِّقُنِي إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ (34) قالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَ نَجْعَلُ لَكُما سُلْطاناً فَلا يَصِلُونَ إِلَيْكُما بِآياتِنا أَنْتُما وَ مَنِ اتَّبَعَكُمَا الْغالِبُونَ (35)

ترجمه:

و اينكه عصايت را بينداز. همين كه عصا را انداخت به جنبش در آمد. گويا مارى بود. موسى پشت كرد و تعقيبش نكرد. موسى، پيش بيا و نترس كه تو از امن يافتگانى: دستت را در گريبانت كن كه سفيد و بدون هيچ بدى بيرون مى‏آيد. و دستت را براى رفع ترس بر سينه‏ات گذار. اين است دو برهان از خدايت بسوى فرعون و اطرافيانش كه مردمى فاسق بودند. گفت: يكى از آنها را كشته‏ام و مى‏ترسم كه مرا بكشند و برادرم هارون زبانش فصيح‏تر از من است. او را به كمك من بفرست كه تصديقم كند. مى‏ترسم كه تكذيبم كنند. گفت: بازويت را به برادرت محكم خواهم كرد و براى شما حجتى و برهانى قرار دهم كه به سبب آيات ما بر شما دسترسى پيدا نكنند. شما و پيروان شما پيروزيد.

قرائت:

الرهب: حجازيان و بصريان بفتح هاء و حفص بفتح راء و سكون هاء و ديگران بضم راء و سكون هاء خوانده‏اند. و همه بيك معنى است.

ذانك: بصريان و ابن كثير به تشديد نون و ديگران به تخفيف خوانده‏اند.

زجاج گويد: به تشديد تثنيه «ذلك» و به تخفيف تثنيه «ذاك» است.

ردء: ابو جعفر و نافع بدون همزه و ديگران با همزه خوانده‏اند و وجه قرائت اول تخفيف است.

يصدقنى: عاصم و حمزه به رفع و ديگران به جزم خوانده‏اند. بنا بر اول صفت است براى «ردء» و بنا بر دوم جواب است براى فعل «ارسل»

اعراب:

إِلى‏ فِرْعَوْنَ: متعلق است به همان چيزى كه متعلق «مِنْ رَبِّكَ» است يا متعلق است به محذوف.

هارون: عطف بيان بآياتنا: سه احتمال دارد: متعلق است به «يصلون» يا «نجعل» يا «الغالبون».

مقصود:

سپس دنباله داستان موسى را بيان كرده مى‏فرمايد:

وَ أَنْ أَلْقِ عَصاكَ: عصايت را بينداز.

علت اينكه اين داستان در چند سوره تكرار شده، اين است كه براى اهل كتاب اتمام حجت شود و اسباب گرايش آنها به حق فراهم گردد زيرا قوم يهود نسبت به موسى ادعاى محبت مى‏كردند و هر كه كسى را دوست دارد، از گفتگوى در باره او خشنود ميشود و به كسى كه در باره فضيلت او سخن گويد، علاقه پيدا ميكند.

وانگهى هر جا كه داستان موسى تكرار شده، خالى از فايده نبوده است.

در عبارت: «أَنْ أَلْقِ عَصاكَ» قسمتى حذف شده است. در حقيقت منظور اين است كه: عصايت را بينداز. همين كه عصا را انداخت به شكل اژدهايى در آمد كه از لحاظ سرعت حركت و شدت اهتزاز همچون مارى بود.

فَلَمَّا رَآها تَهْتَزُّ كَأَنَّها جَانٌّ وَلَّى مُدْبِراً وَ لَمْ يُعَقِّبْ: منظره اژدها شدن مار و جست و خيز سريع آن باعث شد كه موسى فرار كند و به جاى اول خود برنگردد.

از اينرو به او گفته شد:

يا مُوسى‏ أَقْبِلْ وَ لا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ: موسى، جلو بيا و نترس كه تو از زيان اين اژدها ايمن هستى.

از اينكه عصا اژدها مى‏شود، مى‏فهميم كه جوهر و سرشت اجسام، همه يكى است و بهمين جهت است كه با فاصله زيادى كه ميان چوب و حيوان وجود دارد، بر اثر اعجاز موسى يكى تبديل بديگرى ميشود. از همين جا معلوم ميشود كه وقتى انقلاب عصا به مار ممكن باشد، سفيد شدن جسم سياه كه فقط تغيير رنگى است و نيازى به تغيير ماهيت جسم ندارد، كارى است آسانتر «1» و اين همان معجزه دوم موسى‏ است كه به او گفته مى‏شود:

اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ: دستت را در گريبانت كن تا بدون هيچگونه پيسى و عيب خارج گردد.

وَ اضْمُمْ إِلَيْكَ جَناحَكَ مِنَ الرَّهْبِ: و دستت را بواسطه ترسى كه عارضت شده است بر سينه بچسبان تا ترست برداشته شود.

مقصود اين است كه موسى دستش را به امر خداوند بر سينه بچسباند تا ترسى كه از ديدن مار پيدا كرده بود، بر طرف شود.

برخى گفته‏اند: مقصود اين است كه موسى به اجراء فرمان خداوند مصمم‏تر و جدى‏تر شود و ترس و وحشت او را دچار سستى نگرداند. نه اينكه دستش را بر روى سينه بگذارد. بلكه پايدارى و استقامت ورزد. بهمين جهت است كه گاهى مقصود از «دستها» خود شخص است. مثل: «لبيك و الخير بين يديك» كه مقصود اين نيست كه خير بين دو دست تست. بلكه منظور اين است كه خير پيش تست و مثل:

«ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ يَداكَ» (حج 10) كه مقصود اين است كه آنچه مى‏بينى بواسطه كارهايى است كه در زندگى دنيا انجام داده‏اى.

كلمه جناح را برخى بمعنى دست و برخى بمعنى بازو گرفته‏اند. بعيد نيست كه «جناح» به معنى بازو باشد و همانطورى كه گاهى بازو بجاى خود شخص بكار رفته است، مثل: «سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ» (بزودى بازويت را [يعنى خودت را] به برادرت تقويت مى‏كنم: قصص 35) در اينجا هم جناح بمعنى خود شخص بكار رفته است.

در عين حال ممكن است جناح به معنى دست باشد و همانطورى كه گاهى منظور از «يد» (دست) «يدان» (دو دست) است، منظور از جناح هم دو جناح يعنى دو دست مى‏باشد.

برخى گفته‏اند: وقتى عصا را انداخت و عصا مار شد، دو دست خود را مثل كسى كه پناهگاهى مى‏جويد، گشود و بهمين جهت به او گفته شد دستت را به سينه‏ات بچسبان و بعبارت ديگر، يعنى دستهايت را از خوف مار نگشاى. زيرا تو از ضرر آن ايمن هستى.

ممكن است مقصود اين باشد كه: آرام باش و نترس. زيرا كسى كه دچار ترس ميشود، دستهاى خود را مانند بال مى‏گشايد و گويى ميخواهد پرواز كند. از اينرو برخى گفته‏اند: يعنى پر و بال ترس را جمع كن و آرام باش.

برخى گفته‏اند: يعنى چون درخشندگى دست ترا مى‏ترساند به سينه بچسبان تا آرامش پيدا كنى «2».

فَذانِكَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّكَ: دست و عصا دو حجتند از جانب خداوند بر نبوت و رسالت تو.

إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ: ترا با اين دو آيت با هر بسوى فرعون و قومش مى‏فرستيم.

إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ: اينها مردمى هستند كه از طاعت خدا خارج گشته، بكفر كه اعظم گناهان است روى آورده‏اند.

قالَ رَبِّ إِنِّي قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ: موسى به پيشگاه الهى عرضه داشت: پروردگارا، من يكى از فرعونيان را كشته‏ام و مى‏ترسم كه مرا به انتقام قتل او بكشند.

وَ أَخِي هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِساناً: برادرم هارون از من فصيح‏تر است. اين جمله را بخاطر اين ميگويد كه در زبانش عقده‏اى بود، قبلا در باره علت پيدايش اين عقده (گره) سخن گفته‏ايم. البته خداوند بدعاى موسى اين عقده را به تمامى يا بيشتر آن از زبانش برداشت.

فَأَرْسِلْهُ مَعِي رِدْءاً يُصَدِّقُنِي إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ: او را براى تبليغ رسالتت به پشتيبانى و حمايت من بفرست تا مرا تصديق كند.

موسى هنگامى براى رسالت خود شريك و حامى مسألت ميدارد كه از راه وحى علم پيدا كرده است كه مطابق مصلحت است.

برخى گويند: مقصود اين است كه هارون را با من بفرست تا فرعون تصديقم كند.

قالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ: اين هم استعاره ديگرى است. يعنى: پيامبرى با تو قرار ميدهم و تو را بوسيله او تأييد ميكنم.

وَ نَجْعَلُ لَكُما سُلْطاناً: و براى شما حجت و قوت و برهانى قرار ميدهيم.

فَلا يَصِلُونَ إِلَيْكُما بِآياتِنا: تا به سبب آيات و معجزاتى كه به شما عطا كرده‏ايم، به شما دسترسى پيدا نكنند و از شما بترسند.

برخى گويند: يعنى بوسيله آيات و معجزات خود به شما قدرتى ميدهيم كه به شما دسترسى پيدا نكنند.

اكنون وعده پيروزى به آنها داده، مى‏فرمايد:

أَنْتُما وَ مَنِ اتَّبَعَكُمَا الْغالِبُونَ: شما و پيروانتان بر فرعون و قومش پيروز مى‏شويد.

اين پيروزى غير از سلطان است. زيرا سلطان از راه برهان است و پيروزى از راه مغلوب كردن و در هم كوبيدن نيروى دشمن است.

سرانجام مطابق وعده الهى موسى و قومش بر ديار فرعون و فرعونيان تسلط يافتند. از امام باقر (ع) روايت شده است كه: وقتى موسى نزد همسرش برگشت، پرسيد:

از كجا مى‏آيى؟ گفت: از جانب خداى اين آتش. سپس نزد فرعون رفت. سوگند بخدا، گويا اكنون او را مى‏بينم كه با شوكت و جلال، جبه‏اى از پشم پوشيده، عصا در دست، و نعلى از پوست الاغ و ليف خرما در پا، بر در كاخ فرعون ايستاده است. بفرعون خبر دادند كه جوانى بر در بارگاه ايستاده، خود را فرستاده خداوند عالم ميداند.

فرعون به شيربان دستور داد كه زنجير از گردن شيران بردارد و هر گاه بر كسى خشم ميگرفت دستور ميداد شيرها را رها كنند تا قطعه قطعه‏اش كنند. موسى بايد از نه در بگذرد تا نزد فرعون بيايد. درها يكى پس از ديگرى گشوده شدند و موسى نزد فرعون آمد. اما شيران در حضور موسى شروع كردند به تكان دادن دم و خود را به پاى او انداختند. فرعون به اطرافيان خود گفت: تا كنون چنين صحنه‏اى ديده‏ايد؟

سپس به موسى گفت: مگر نه ما ترا از كودكى بزرگ كرديم و پرورش داديم ..؟ آن گاه بيكى از مردان دستور داد: دستش را بگير و بديگرى دستور داد: گردنش را بزن.

اما جبرئيل شش تن از مردان فرعونى را كشت. فرعون دستور داد: دستور داد: دست از موسى برداريد. در اين وقت موسى دست خود را بيرون آورد. آن چنان ميدرخشيد كه شعاع آن صورتش را پوشيده بود. سپس عصا را افكند. بصورت اژدهايى در آمد كه تمامى ايوان را ميان دو لب خود قرار داد. فرعون به موسى گفت: مرا تا فردا مهلت ده و آن جريانات بعد همه اتفاق افتاد.

[سوره القصص (28): آيات 36 تا 42]

فَلَمَّا جاءَهُمْ مُوسى‏ بِآياتِنا بَيِّناتٍ قالُوا ما هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُفْتَرىً وَ ما سَمِعْنا بِهذا فِي آبائِنَا الْأَوَّلِينَ (36) وَ قالَ مُوسى‏ رَبِّي أَعْلَمُ بِمَنْ جاءَ بِالْهُدى‏ مِنْ عِنْدِهِ وَ مَنْ تَكُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدَّارِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ (37) وَ قالَ فِرْعَوْنُ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرِي فَأَوْقِدْ لِي يا هامانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَلْ لِي صَرْحاً لَعَلِّي أَطَّلِعُ إِلى‏ إِلهِ مُوسى‏ وَ إِنِّي لَأَظُنُّهُ مِنَ الْكاذِبِينَ (38) وَ اسْتَكْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنا لا يُرْجَعُونَ (39) فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِي الْيَمِّ فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الظَّالِمِينَ (40)

وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ (41) وَ أَتْبَعْناهُمْ فِي هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ (42)

########################18، ص: 199

ترجمه:

هنگامى كه موسى با معجزات و آيات روشن ما نزد فرعونيان آمد، گفتند:

اين نيست مگر سحرى بى اساس و چنين چيزى در پدران گذشته خود نشنيده‏ايم.

موسى گفت: خدايم داناتر است به آنكه با هدايت از پيش او آمده است و به آنكه عاقبت خانه از او است. كه ستمكاران رستگار نميشوند. فرعون گفت: اى بزرگان، غير از خودم خدايى براى شما سراغ ندارم. هامان، براى من بر خاك آتش بيفروز و بنائى آسمان‏خراش بساز شايد بخداى موسى اطلاع يابم. گمان ميكنم كه او از دروغگويان است. او و لشكريانش بناحق در روى زمين كبر ورزيدند و پنداشتند كه بسوى ما بازگردانده نميشوند، او را و سپاهيانش را گرفتيم و بدريا افكنديم. ببين كه سرانجام ستمكاران چگونه است؟ آنها را پيشوايانى ساختيم كه دعوت به آتش ميكنند و روز قيامت يارى نميشوند. در اين جهان پياپى لعنشان كرديم و روز قيامت از زشتها خواهند بود.

قرائت:

و قال موسى: ابن كثير بدون واو خوانده است و ديگران با واو.

من يكون: كوفيان- غير از عاصم- به ياء و ديگران به تاء خوانده‏اند.

لا يرجعون: كوفيان- غير از عاصم- و يعقوب بفتح ياء و ديگران بضم خوانده‏اند.

لغت:

صرح: قصر.

نبذ: انداختن.

قبح: زشتى، دور كردن، هلاك كردن.

مقصود:

سپس مى‏فرمايد:

فَلَمَّا جاءَهُمْ مُوسى‏ بِآياتِنا بَيِّناتٍ قالُوا ما هذا إِلَّا سِحْرٌ مُفْتَرىً: موسى نزد فرعون و قومش رفت و آيات و معجزات روشن و آشكار ما را به آنها ارائه داد. ولى آنها گفتند: اين‏ها سحر و جادو است و اصل و اساس درستى ندارد. زيرا حيله و نيرنگى است كه انسان را به اشتباه اندازد.

وَ ما سَمِعْنا بِهذا فِي آبائِنَا الْأَوَّلِينَ: چنين چيزى كه او ادعا ميكند، سابقه ندارد و از پدرانمان هم نشنيده‏ايم.

با اينكه دعوت‏هاى پيشين از نوح و هود و صالح و .. انجام شده بود، علت اينكه مدعى هستند كه سابقه ندارد يا اين است كه: فاصله زياد شده بود يا اين است كه پدرانشان هم تصديق نكرده بودند.

پس مقصود اين است كه شنيده نشده است كه پدرانمان دعوت پيامبران را تصديق كرده باشند. يعنى آنها از ما بزرگتر و فهميده‏تر بودند و اگر اينگونه دعوتها حقيقتى داشت، آنها تصديق و اجابت مى‏كردند. زيرا هميشه شخص كاملتر و عاقلتر بهتر حقيقت را درك ميكند تا شخص كم عقل و كم فهم.

اما اين بهانه هم درست نيست. زيرا حقيقتى كه از راه استدلال شناخته مى‏شود، براى هر كسى كه راه آن را بپيمايد، قابل شناخته شدن است، اعم از اينكه كم فهم‏تر باشد يا نباشد. شخص كاملتر و عاقلتر هم اگر راه استدلال نپيمايد، از شناخت آن عاجز خواهد بود.

وَ قالَ مُوسى‏ رَبِّي أَعْلَمُ بِمَنْ جاءَ بِالْهُدى‏ مِنْ عِنْدِهِ وَ مَنْ تَكُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدَّارِ:

ولى موسى در پاسخ آنها گفت: خداى من بهتر مرا مى‏شناسد و او گواه من است و با داشتن چنين گواهى از تكذيب شما بيم ندارم. همان خدايى كه علم دارد به اينكه سرانجام نيكو براى ما و براى همه اهل حق و انصاف است. در حقيقت موسى ميخواهد بگويد: خدا داناتر است كه كداميك از ما به حق و كداميك از ما بر باطليم، حجت من هم آشكار است.

إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ: كسى كه بخود ظلم كند و مرتكب گناه و كفر نعمت شود، روى رستگارى نمى‏بيند.

وَ قالَ فِرْعَوْنُ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرِي: فرعون بمنظور انكار آيات و معجزات موسى به بزرگان و سران قوم خود گفت: من خدايى جز خودم براى شما سراغ ندارم.

فَأَوْقِدْ لِي يا هامانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَلْ لِي صَرْحاً: اى هامان، آتشى براى من بر خاك بيفروز و آجر تهيه كن و براى من قصرى بلند بساز.

گويند: اول كسى كه آجر ساخت، فرعون بود.

لَعَلِّي أَطَّلِعُ إِلى‏ إِلهِ مُوسى‏: شايد بر فراز آن قصر روم و از آنجا بحال خداى موسى آگاهى يابم.

اين جمله را فرعون بمنظور فريباندن مردم گفته، ميخواهد وانمود كند كه خداى موسى هم مانند خودش محتاج مكان و جهت است.

وَ إِنِّي لَأَظُنُّهُ مِنَ الْكاذِبِينَ: گمان من اين است كه موسى دروغ ميگويد و خدايى غير من نيست كه او رسولش باشد.

وَ اسْتَكْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ: فرعون و لشكريانش در روى زمين از حد خود فراتر رفتند و به ظلم و باطل دست گشودند و از قبول حق و پيروى جناب موسى (ع) خوددارى كردند.

وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنا لا يُرْجَعُونَ: گمان آنها اين بود كه معاد و قيامت قابل انكار است و بسوى ما آورده نميشوند.

فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِي الْيَمِّ: سرانجام فرعون و لشكريانش را گرفتار كيفر كرديم و آنها را در درياى نيل انداخته، دچار هلاكت كرديم.

برخى گفته‏اند: اين دريا در خارج از مصر و نامش اساف بود.

فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الظَّالِمِينَ: با چشم دل بنگر و تدبر كن كه چگونه فرعون و قومش را از ديارشان خارج و هلاك كرديم.

وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ: اين جمله نياز به توضيح دارد. زيرا ظاهر آن مى‏رساند كه خداوند همانطورى كه انبياء را پيشوايان حقيقت و راستى و هدايت قرار داده، فرعون و قومش را هم رهبران و پيشوايانى قرار داده است كه مردم را به آتش دوزخ فرا مى‏خوانند. البته چنين معنايى صحيح نيست. بنا بر اين مقصود اين است كه خداوند از حالشان خبر داده و حكم كرده است كه آنها چنين هستند.

ممكن است منظور اين باشد كه چون خداوند حال ايشان را بزبان پيامبران خود آشكار كرده است، گويا خودش آنها را امامان دعوت كننده بدوزخ ساخته است.

مقصود از دعوت بدوزخ اين است كه مردم را بكارهايى و اميدارند كه نتيجه آنها دوزخ است.

وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ: در روز قيامت، كسى يارى اينها نميكند و خودشان هم از يارى كردن يكديگر عاجزند، حال آنكه در دنيا يكديگر را يارى ميكردند.

وَ أَتْبَعْناهُمْ فِي هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً: لعن يعنى دورى از رحمت خدا و نيكى‏ها، يعنى در اين دنيا بر آنها لعن‏هاى پياپى فرستاديم.

برخى گويند: يعنى لعنت آنها را در اين دنيا لازم ساختيم. مقصود اين است كه مؤمنان را وادار به لعن ايشان كرديم.

وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ: اخفش گويد: يعنى روز قيامت، اينها از هلاك شدگانند. ابن عباس گويد: يعنى بواسطه سيه رويى و كبودى چشم، در روز قيامت از زشت رويانند. برخى گويند: يعنى رسوا هستند.

__________________________________________________

(1)- در باره تبديل عصا به اژدها از لحاظ فلسفى و برهانى كه در فلسفه براى اثبات ماده مشترك آورده‏اند، معلوم است كه تمام اجسام چه جماد و چه حيوان و چه نبات، از لحاظ ماده مشتركند و تنها اختلاف آنها از لحاظ صور است. چنان كه در طبيعت، خاك و بطور كلى جمادات، صورت گياهى بخود ميگيرند و گياه نيز صورت حيوانى بخود ميگيرد و بالآخره همان حيوان و نبات هم پس از مرگ به حالت جمادى و خاكى بر ميگردند و اين وضع هم چنان ادامه دارد و چنان كه از لحاظ دينى خاك، نطفه و نطفه، علقه و علقه، مضغه ميشود و سرانجام بصورت انسان كامل در مى‏آيد و دوباره پس از موت، خاك ميشود و در روز قيامت، اين خاك برميگردد و از نو

انسان ميشود، از لحاظ علمى هم اين مطلب روشن است و حتى چنان كه علم بيان ميكند تنها تفاوت اجسام از لحاظ اختلاف تعداد الكترونهاى آنهاست و لذا مى‏توانيم با خارج كردن بعضى الكترونها از مدار اتم يا افزودن الكترون بمقدار آن، جسم ديگرى بسازيم. همان كارى كه كيمياگران قديم به امكان آن پى برده بودند و مى‏فهميدند كه ميشود اجسام كم بها را تبديل به اجسام پر بها كرد ولى رمز آن و طرز انجام آن را نميدانستند و بخاطر پيدا كردن رمز و اختراع طرز آن تا توانستند اجسام را تجزيه يا تركيب كردند و اگر بهدف خود نرسيدند، ولى شيمى را توسعه بخشيدند. از اينجا اين مطلب هم روشن ميشود كه چطور بوسيله امام يا پيامبرى خاك، طلا ميشود تا شاعرى مى‏گويد:

آنان كه خاك را به نظر كيمياء كنند             آيا شود كه گوشه چشمى بما كنند؟

اما در مورد تغيير رنگ، اين امر خيلى ساده‏تر است، زيرا از نظر علمى رنگ حقيقتى ندارد، بلكه بستگى بطول موج نورى دارد كه بر جسم مى‏تابد. بعضى از اجسام نورى را جذب ميكنند كه طول موجش كوتاه‏تر است و بعضى امواج متوسط و بعضى امواج بلند و از همين جا رنگهاى قرمز و زرد و نارنجى و آبى و سبز و نيلى و بنفش پيدا ميشوند و از تركيب همه آنها رنگ سفيد و از تركيب بعضى از آنها با يكديگر رنگ‏هاى فرعى ديگر پيدا ميشود.

(2)- بنظر مى‏رسد كه همين معنى بهتر باشد. زيرا اين جمله پس از اين دستور كه دستت را داخل گريبانت كن تا نورانى و سفيد گردد، آمده و على هذا ممكن است ديدن دست نورانى و سفيد، موسى را ترسانده باشد، هم چنان كه ديدن منظره اژدها شدن عصا او را ترسانيد. همانطورى كه براى رفع ترسش از اژدها به او دستور داده شد كه برگرد و نترس، براى رفع ترسش از سفيدى و درخشندگى دست به او گفته ميشود كه دستت را به سينه‏ات بچسبان.

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb