S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
جزء بیستم

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 

 

 

[سوره القصص (28): آيات 61 تا 66]

أَ فَمَنْ وَعَدْناهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاقِيهِ كَمَنْ مَتَّعْناهُ مَتاعَ الْحَياةِ الدُّنْيا ثُمَّ هُوَ يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنَ الْمُحْضَرِينَ (61) وَ يَوْمَ يُنادِيهِمْ فَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكائِيَ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (62) قالَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ رَبَّنا هؤُلاءِ الَّذِينَ أَغْوَيْنا أَغْوَيْناهُمْ كَما غَوَيْنا تَبَرَّأْنا إِلَيْكَ ما كانُوا إِيَّانا يَعْبُدُونَ (63) وَ قِيلَ ادْعُوا شُرَكاءَكُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُمْ وَ رَأَوُا الْعَذابَ لَوْ أَنَّهُمْ كانُوا يَهْتَدُونَ (64) وَ يَوْمَ يُنادِيهِمْ فَيَقُولُ ما ذا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِينَ (65)

فَعَمِيَتْ عَلَيْهِمُ الْأَنْباءُ يَوْمَئِذٍ فَهُمْ لا يَتَساءَلُونَ (66)

ترجمه:

آيا آنكه وعده نيكويش داده‏ايم و ديدارش ميكند مانند كسى است كه متاع زندگى دنيا به او داده‏ايم و روز قيامت از احضار شدگان است؟ روزى كه كفار را ندا ميكند كه آنهايى كه به گمان شما شركاء من بودند، كجايند؟ آنها كه عذاب بر آنها حتمى شده است مى‏گويند: اينان كه گمراهشان كرديم، همچون خود ما گمراهشان كرديم. از آنها در پيشگاه تو تبرى ميجوئيم. آنها ما را پرستش نميكردند. گفته مى‏شود: شركاء خود را بخوانيد. آنها را ميخوانند ولى اجابتشان نميكنند و عذاب را مى‏بينند اگر هدايت مى‏يافتند (مى‏فهميدند كه عذاب خدا حق است) و وى كه آنها را ندا كرده، گويد: چه جواب پيامبران داديد؟ آن روز از تشخيص خبرها كورند (و از دادن جواب عاجز) و از يكديگر پرسش نميكنند.

لغت:

تمتع: بهره بردن. فرق آن با منفعت اين است كه تمتع در حال است ولى منفعت ممكن است بهره آنى و فورى نباشد.

احضار: حاضر كردن.

زعم: سخن از روى گمان يا علم. به اين جهت است كه داخل در باب «علمت» شده است. شاعر گويد:

فان تزعمينى كنت اجهل فيكم             فانى شريت الحلم عندك بالجهل‏

اگر گمان ميكنى كه من در باره شما جاهل‏ترم، من حلم را پيش شما به جهل فروخته‏ام.

شأن نزول:

آيه: «أَ فَمَنْ وَعَدْناهُ ...» در باره پيامبر و ابو جهل و بقولى در باره على (ع) و حمزه و ابو جهل نازل شده است.

برخى گفته‏اند: در باره عمار و وليد بن مغيره است.

بهتر اين است كه عام باشد.

مقصود:

قبلا بيان كرد كه زينت دنيا به آنها داده شده است. اكنون ميخواهد ميان كسانى كه نعمت دنيا دارند و كسانى كه نعمت آخرت، فرق بگذارد. مى‏فرمايد:

أَ فَمَنْ وَعَدْناهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاقِيهِ كَمَنْ مَتَّعْناهُ مَتاعَ الْحَياةِ الدُّنْيا ثُمَّ هُوَ يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنَ الْمُحْضَرِينَ: آيا آنكه وعده بهشت و ثواب و نعيم آخرت، به او داده‏ايم و حتماً به اين وعده‏ها نائل مى‏شود، مانند كسى است كه اموال دنيا و چيزهاى ديگر به او داده‏ايم و در روز قيامت براى كيفر يا براى سوختن در آتش احضار ميشود؟

بديهى است كه حال اينها يكسان نيست. زيرا نعمتهاى دنيا با غم و اندوه توأم است و سرانجام زوال و فنا مى‏پذيرد. ولى نعمتهاى آخرت خالص و پاك و هميشگى است و زوال نميپذيرد.

وَ يَوْمَ يُنادِيهِمْ فَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكائِيَ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ: بياد آور روزى را كه خداوند كافران را با خفت و خوارى مخاطب ساخته، مى‏فرمايد: كجايند آنهايى كه گمان ميكرديد در خدايى شريك منند. و آنها را پرستش ميكرديد و مى‏پنداشتيد كه براى شما نفعى دارند؟

قالَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ رَبَّنا هؤُلاءِ الَّذِينَ أَغْوَيْنا أَغْوَيْناهُمْ كَما غَوَيْنا:

جنيان و شياطين و انسانهايى كه گمراه كننده مردم بودند و وعده عذاب بر آنها تحقق يافته، مى‏گويند: پروردگارا، همانطورى كه خودمان دچار گمراهى بوديم، آنها را گمراه ساختيم.

تَبَرَّأْنا إِلَيْكَ: اكنون از آنها و از كردار آنها در پيشگاه تو تبرى مى‏جوييم.

زجاج گويد: از يكديگر تبرى مى‏جويند و دشمن يكديگر مى‏شوند. چنان كه مى‏فرمايد: «الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ» (دوستان در آن روز دشمن يكديگرند:

زخرف 67).

ما كانُوا إِيَّانا يَعْبُدُونَ: اينها در حقيقت پرستش ما نميكردند. بلكه شيطانهايى را مى‏پرستيدند كه پرستش ما را در نظر آنها آرايش كرده بودند.

برخى گويند: يعنى ما را از روى حجت و استحقاق نمى‏پرستيدند.

وَ قِيلَ ادْعُوا شُرَكاءَكُمْ: به آنها گفته مى‏شود: آنها را كه گمان ميكرديد در خدايى شريك منند و پرستش ميكرديد، بخوانيد.

اينكه مى‏گويد: شريكان خود را بخوانيد، بخاطر اين است كه خدا را شريك نيست. ولى آنها گمان ميكردند كه خدا را شريك هست و شرك مى‏ورزيدند.

فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُمْ: آنها را ميخوانند ولى پاسخى از آنها نمى‏شنوند و اجابت نمى‏شوند.

وَ رَأَوُا الْعَذابَ لَوْ أَنَّهُمْ كانُوا يَهْتَدُونَ: اگر اهل هدايت بودند، معتقد مى‏شدند كه عذاب خدا حق است.

وَ يَوْمَ يُنادِيهِمْ فَيَقُولُ ما ذا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِينَ: در روز قيامت خداوند به آنها ندا كرده، مى‏گويد: پيامبرانى را كه بسوى شما فرستاده شدند چه جواب داديد؟

مقصود اين است كه از دعوت آنها چه فهميديد و در مقابل آنها چه عملى انجام داديد؟

فَعَمِيَتْ عَلَيْهِمُ الْأَنْباءُ يَوْمَئِذٍ: در آن روز راه جواب بر روى آنها مسدود است و همچون كوران مى‏مانند.

برخى گويند: يعنى حجت بر آنها تيره شده است. علت اينكه حجت را خبر ناميده، اين است كه به آن خبر ميدهند. در آن روز در پيشگاه خدا تكلم نميكنند.

زيرا خداوند حجت را از آنها گرفته و زبانشان را از سخن عاجز كرده است. چنان كه مى‏فرمايد:

فَهُمْ لا يَتَساءَلُونَ: آنها از يكديگر نمى‏پرسند كه چگونه جواب دهند و چگونه عذر خواهى كنند؟

برخى گويند: يعنى از انساب و خويشاونديها كه در دنيا پرسش ميكردند، پرسش نميكنند.

برخى گويند: يعنى چنان بخود مشغولند كه از حال يكديگر نمى‏پرسند.

برخى گويند: يعنى از يكديگر نميخواهند كه گناه يكديگر را تحمل كنند.

[سوره القصص (28): آيات 67 تا 70]

فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسى‏ أَنْ يَكُونَ مِنَ الْمُفْلِحِينَ (67) وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ (68) وَ رَبُّكَ يَعْلَمُ ما تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما يُعْلِنُونَ (69) وَ هُوَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولى‏ وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (70)

ترجمه:

اما كسى كه توبه كرده، ايمان آورده، عمل صالح كند، از رستگاران است. خدا هر چه خواهد، بيافريند و اختيار كند. آنها را اختيار نيست. منزه است خدا و برتر است از آنچه شريك مى‏سازند. خداى تو ميداند كه آنچه را در سينه‏ها پنهان ميكنند و آنچه را آشكار مى‏سازند. اوست خدايى كه جز او خدايى نيست. او را حمد است در دنيا و آخرت و او راست حكم و بسوى او باز گردانده مى‏شويد.

مقصود:

اكنون بدنبال تهديد قبلى بمنظور ترغيب و تشويق بندگان به توبه، مى‏فرمايد:

فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسى‏ أَنْ يَكُونَ مِنَ الْمُفْلِحِينَ:

آنكه از گناه و كفر برگردد و عمل صالح انجام دهد برستگارى اميدوار باشد.

اينكه كلمه «عسى» مى‏آورد، با اينكه وى قطعا از رستگاران است، بخاطر اين است كه چنين شخصى اميدوار است كه رويه خود را ادامه دهد و رستگار شود.

چه ممكن است از اين رويه دست بكشد و هلاك گردد. وانگهى گفته شده است كه در هر جاى قرآن كه خداوند اين كلمه را بكار برده، معنى قطع و حتم ميدهد.

از آنجا كه رستگارى به اختيار خداست، بدنبال آن مى‏فرمايد: اختيار و خلق و حكم بدست خداست. زيرا اوست كه قادر و عالم به كمال است.

وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ: خير، به معنى اختيار و به معنى مختار است. چنان كه گفته ميشود: محمد (ص) خيره خداست. يعنى مختار و برگزيده خداست و ممكن است به تخفيف خوانده شود.

در باره معنى آيه دو قول است:

1- خداى تو هر چه بخواهد خلق مى‏كند و هر چه براى آنها اصلح است اختيار ميكند و هر كه براى رسالت صالح‏تر است مبعوث مى‏كند، از اين جهت است كه ميگويد: «ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ» اختيار آنها بدست خودشان نيست. بلكه بدست خداست. (طبق اين معنى «ما» نافيه و وقف بر «يختار» است) بنا بر اين قرآن ميخواهد پاسخ مشركينى را بدهد كه ميگفتند: «لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى‏ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ» (چرا اين قرآن بر مردى بزرگ از مكه يا طائف نازل نشد: زخرف 31) منظورشان اين بود كه چرا قرآن بر رئيس مكه وليد بن مغيره يا بر رئيس طائف، عروة بن مسعود ثقفى نازل نشد؟

2- خداى تو آن چيزى را اختيار ميكند كه مطابق مصلحت و به خير آنهاست (طبق اين معنى «ما» موصوله و مفعول «يختار» است).

اين معنى هم با معنى اول فرقى ندارد. زيرا مفاد آن اين است كه اختيار بدست خداست نه مردم. زيرا اختيار بدست كسى است كه علم به احوال شخص داشته باشد و چنين علمى مربوط به خداوند است. وانگهى اختيار يعنى گرفتن خير. كسى كه علم به خير ندارد، چگونه مى‏تواند خير بگيرد؟

سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ: خداوند مقدس و منزه است از اينكه در خلق و اختيار او را شريكى باشد.

سپس بمنظور ذكر دليل مى‏فرمايد:

وَ رَبُّكَ يَعْلَمُ ما تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما يُعْلِنُونَ: خداوند ميداند آنچه را آشكار و آنچه را پنهان ميكنند. پس اختيار بدست اوست.

از اين آيه استفاده ميشود كه هر كه به آشكار و نهان عالم نيست، اختيار ندارد.

(يعنى تسلط و فرمانروايى).

سپس براى تأكيد مطلب مى‏فرمايد:

وَ هُوَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ: اوست خداوندى كه احدى جز او سزاوار پرستش نيست.

لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولى‏ وَ الْآخِرَةِ: بخاطر نعمتهايى كه عطا فرموده، ثنا و مدح و تعظيم در دنيا و آخرت، مخصوص اوست.

وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ: حكم در ميان مردم و تميز حق و باطل بدست اوست و سرانجام بسوى جزا و حكم او آورده ميشويد. ابن عباس مى‏گويد: براى اهل طاعت حكم به فضل و مغفرت ميكند و براى اهل معصيت به بدبختى و عذاب.

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb