S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
جزء بیستم

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 

 

 

[سوره القصص (28): آيات 71 تا 75]

قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَيْكُمُ اللَّيْلَ سَرْمَداً إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُمْ بِضِياءٍ أَ فَلا تَسْمَعُونَ (71) قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَيْكُمُ النَّهارَ سَرْمَداً إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُمْ بِلَيْلٍ تَسْكُنُونَ فِيهِ أَ فَلا تُبْصِرُونَ (72) وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (73) وَ يَوْمَ يُنادِيهِمْ فَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكائِيَ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (74) وَ نَزَعْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً فَقُلْنا هاتُوا بُرْهانَكُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ (75)

ترجمه:

بگو: مى‏بينيد؟ اگر شب را تا روز قيامت بر شما ادامه دهد، چه كسى جز خدا براى شما روشنى مى‏آورد؟ آيا نمى‏شنويد؟ بگو: مى‏بينيد؟ اگر روز را تا قيامت بر شما ادامه دهد، چه كسى جز خدا براى شما شب مى‏آورد كه در آن بياراميد؟ آيا نمى ‏بينيد؟ از رحمت خداست كه شب و روز را براى شما آفريده است تا در شب بياراميد و در روز از فضلش به جستجو پردازيد، باشد كه شكر كنيد. روزى كه آنها را ندا كرده، گويد: كجايند آنهايى كه مى‏پنداشتند شريك ما هستند؟ از ميان هر امتى گواهى بيرون آورده، گوئيم: برهان خود را بياوريد آن وقت ميدانيد كه حق براى خداست و دروغها و افتراها از دست آنها خارج است.

مقصود:

سپس بذكر دلائل توحيد پرداخته مى‏فرمايد:

قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَيْكُمُ اللَّيْلَ سَرْمَداً إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُمْ بِضِياءٍ: اى محمد، به اهل مكه كه به پرستش بتها اشتغال دارند، بگو:

مى‏بينيد؟ اگر خداوند شب را دائمى و هميشگى قرار دهد و هرگز روز نشود، آيا خدايى هست كه روشنى مانند روشنى روز براى شما فراهم آورد؟ بديهى است آنها قادر نيستند جوابى به اين سؤال بدهند جز اينكه بگويند: كسى قادر به چنين عملى نيست. در نتيجه حجت بر آنها تمام ميشود و بايد اعتراف كنند كه جز خداوند يگانه كسى سزاوار پرستش نيست.

أَ فَلا تَسْمَعُونَ: آيا موعظه را قبول نميكنيد؟ و بقولى: آيا دلائل خداوند را نميشنويد و در باره آن فكر نميكنيد؟

قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَيْكُمُ النَّهارَ سَرْمَداً إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُمْ بِلَيْلٍ تَسْكُنُونَ فِيهِ: اى محمد، به آنها بگو: آيا مى‏بينيد؟ اگر خداوند روز را هميشگى سازد و تا روز قيامت شب فرا نرسد، آيا خدايى هست كه براى شما شب كند تا شب به استراحت بپردازيد و خستگى را بر طرف كنيد؟

أَ فَلا تُبْصِرُونَ: آيا از راه بصيرت علم پيدا نميكنيد؟ برخى گويند: يعنى آيا شب و روز را مشاهده نميكنيد و در باره آنها نمى‏انديشيد تا بدانيد كه اين دو از صنع مدبرى حكيم است؟

سپس مى‏فرمايد:

وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ: از نعمتها و احسان خدا اين است كه: براى شما شب و روز آفريده است تا در شب بياراميد و در روز بطلب معاش پردازيد. باشد كه در برابر نعمت شب و روز و ديگر نعمتها شكرگزارى كنيد.

وَ يَوْمَ يُنادِيهِمْ فَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكائِيَ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ: روزى كه آنها را ندا كرده، ميفرمايد: كجايند آنهايى كه به زعم شما شريك من بودند؟

تفسير اين آيه گذشت. تكرار آن بخاطر اين است كه در مرتبه اول ميخواست كه آنها بر غوايت و گمراهى خود اقرار كنند و در اينجا ميخواهد به آنها بفهماند كه از اقامه برهان عاجز هستند.

وَ نَزَعْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً: از ميان هر امتى رسولش را بيرون مى‏آوريم تا شهادت دهد كه در ميان آنها تبليغ رسالت كرده و آنها چه اعمالى انجام داده‏اند؟

برخى گويند: شاهدان خوبان هر امتى هستند و معلوم است كه هيچ عصرى از وجود چنين افرادى خالى نيست و همينها گواه مردمند.

فَقُلْنا هاتُوا بُرْهانَكُمْ: به آنها گوئيم: هر دليلى بر درستى و صحت راه و رسم خود داريد بياوريد.

فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ: آنها گرفتار بهت و حيرت مى‏شوند، زيرا دليلى ندارند كه بياورند و ميدانند كه راه و رسم شما حق است و آنچه خدا بر شما نازل كرده، باطل نيست و حجت از آن خدا و رسول اوست. از اينرو ناچار سر تسليم فرو مى‏آورند.

زيرا كسى كه از عهده استدلال بر نيايد چاره‏اى جز تسليم ندارد.

وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ: و افتراها و دروغها و بتهايى كه پرستيده‏اند از دستشان خارج مى‏شود و آنها را گم ميكنند.

نظم آيات:

اين آيات اتصال به سابق دارند. قبلا بيان شد كه معبودهاى كفار نميتوانند پرستندگان خود را كمك كنند. در اينجا بوصف خويش پرداخته، خود را نعمت- بخش و مالك سود و زيان معرفى ميكند.

برخى گويند: نظر به اينكه سابقا بيان كرد كه حمد در دنيا و آخرت مخصوص خداست، در اينجا ميخواهد نعمتهايى را بيان كند كه موجب حمد مى‏شوند. برخى گويند: اين آيات متصل است به «يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ».

[سوره القصص (28): آيات 76 تا 82]

إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ فَبَغى‏ عَلَيْهِمْ وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ (76) وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ (77) قالَ إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ عِنْدِي أَ وَ لَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَكْثَرُ جَمْعاً وَ لا يُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ (78) فَخَرَجَ عَلى‏ قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ قالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ (79) وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ لا يُلَقَّاها إِلاَّ الصَّابِرُونَ (80)

فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ فَما كانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ ما كانَ مِنَ المُنْتَصِرِينَ (81) وَ أَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكانَهُ بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ وَيْكَأَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ لَوْ لا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا لَخَسَفَ بِنا وَيْكَأَنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكافِرُونَ (82)

ترجمه:

قارون از قوم موسى بود كه بر آنها تعدى كرده و به او گنجهايى داديم كه كليدهاى آن بوسيله گروهى نيرومند حمل ميشد. هنگامى كه قومش به او گفتند:

شادى مكن كه خداوند چنين افرادى را دوست نميدارد. در آنچه خداوند بتو داده است خانه آخرت بطلب و بهره خود را از دنيا فراموش مكن و نيكى كن همانطورى كه خدا بتو نيكى كرد و در روى زمين فساد مكن كه خدا مردم مفسد را دوست نميدارد. گفت: مال را بعلم خودم فراهم كرده‏ام. آيا ندانست كه پيش از او خداوند مردم ديگرى را كه از او نيرومندتر و پر جمعيت‏تر بودند هلاك كرد؟ و مجرمين از گناهانشان سؤال نميشوند. قارون در زينت‏ها و آرايش‏هاى خود بر بنى اسرائيل عبور كرد. آنها كه زينت زندگى دنيا را ميخواستند، گفتند: كاش ما را مثل آنچه به قارون داده شده است بود. كه او بهره‏اى بزرگ دارد. آنها كه دانش و آگاهى داشتند، گفتند: واى بر شما. ثواب خدا براى كسى كه ايمان آورد و عمل صالح كند بهتر است و جز شكيبايان به آن نمى‏رسند. خودش و خانه‏اش را به زمين فرو برديم و او را جز خدا لشكرى نبود كه ياريش كنند و از يارى كنندگان خويشتن نبود. آنها كه ديروز آرزو ميكردند كه در جاى او باشند، گفتند: آه. اين خداست كه براى هر كه خواهد روزى را گسترش ميدهد و براى هر كه خواهد تنگ ميگيرد. اگر خدا بر ما منت نگذاشته بود ما را بزمين فرو مى‏برد. راستى كه كافران روى رستگارى نمى‏بينند.

قرائت:

حنيف: گروهى به صيغه معلوم و گروهى به صيغه مجهول خوانده‏اند.

ويكأن: يعقوب چنين خوانده است: «ويك انه» بهر حال «وى» كلمه تعجب است و كاف ممكن است براى خطاب يا جزء «كان» باشد.

لغت:

بغى: سركشى كنز: گنج مفاتح: جمع مفتح كليدها يا گنجها عصبة: جماعت و گروه‏

مقصود:

إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏: قارون از طايفه موسى و پسر خاله او بود. چنان كه از امام صادق (ع) روايت شده است. ابن جريح گويد: پسر عموى موسى بود. زيرا قارون پسر يصهر بن فاهث و موسى پسر عمران بن فاهث بود.

محمد بن اسحاق گويد: موسى برادرزاده قارون بود.

فَبَغى‏ عَلَيْهِمْ: او بواسطه گنجها و ثروتهاى فراوان، در مقابل بنى اسرائيل بقدرت نمايى و خودنمايى پرداخت و بر آنها تعدى كرد. اين معنى از قتاده است. وى گويد: قارون را بواسطه زيبايى صورت «منور» ميخواندند و در ميان بنى اسرائيل هيچكس تورات را بهتر از او نميخواند. ولى مثل سامرى منافق بود و بر آنها تعدى كرد.

سعيد بن مسيب و ابن عباس گويند: او از طرف فرعون بر بنى اسرائيل حكمرانى ميكرد و هنگامى كه بنى اسرائيل در مصر بودند بر آنها ستم ميكرد.

برخى گويند: او لباس خود را يك وجب از لباس بنى اسرائيل بلندتر كرده بود.

وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ: و به او گنجهايى داديم كه كليدهايش را گروهى نيرومند بدشوارى حمل ميكردند. ممكن است منظور از مفاتح گنجها يا كليدها باشد. اگر منظور گنجها باشد، معنى آيه اين است كه: گنجهاى او را گروهى نيرومند حمل ميكردند. نظير: «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ ...»

(گنجهاى غيب در نزد خداوند است: انعام 58) برخى گويند: قارون به يكى از گنجهاى يوسف دست يافته بود.

در باره آن گروه (عصبه) اختلاف است. برخى گويند: بين ده تا پانزده نفر و برخى گويند: بين ده تا چهل نفر و برخى گويند: چهل نفر و برخى گويند: بين سه تا ده نفر است. برخى گويند: عصبه جمعيتى است كه تعصب يكديگر دارند.

إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ: بنى اسرائيل به قارون گفتند: به سبب گنجها سبكسرى و شادى مكن كه خدا مردمى را كه چنين باشند دوست نميدارد. شاهد اينكه فرح در اينجا به معنى سبكسرى و غرور است، اين است:

و لست بمفراح اذا الدهر سرنى             و لا جازع من صرفه المتقلب‏

هر گاه روزگار خوشحالم كند، سبكسرى نميكنم و از گردش روزگار بى‏صبرى و ناشكيبايى ندارم.

وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا:

مؤمنين بنى اسرائيل به قارون گفتند: از اين نعمتها كه خداوند بتو داده است استفاده كن و در پى تحصيل آخرت باش و اين اموال را در راه خير انفاق كن و نصيب خود را از دنيا فراموش مكن يعنى در اين جهان براى آخرت خود كوشش كن. اكثر مفسرين مى‏گويند: يعنى عمل آخرت را در زندگى اين جهان از ياد مبر. زيرا در حقيقت، نصيب انسان از دنيا همين است كه براى آخرت خويش بكوشد. از على (ع) نيز روايت شده است كه: تندرستى و قوت و آسايش و جوانى و نشاط و بى‏نيازى خود را از ياد مبر و بوسيله آنها در راه آخرت كوشش كن. برخى گويند: قارون آدمى ممسك و بخيل بود. به او گفته شد: بخور و بياشام و از نعمتهاى خدا بنحو مشروع و حلال استفاده كن. زيرا چنين استفاده‏اى بر تو حرام نيست.

برخى گويند: اصولا اين قسمت از قول مؤمنين به قارون نيست، بلكه از گفتار خداوند به موسى است.

وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ: همانطورى كه خداوند در باره تو تفضل كرده است، تو هم در باره مردم تفضل كن. يحيى بن سلام گويد: يعنى همانطورى كه خداوند در باره تو نيكى كرده و بتو نعمت بخشيده، تو هم بوسيله اطاعت و انجام وظيفه نيكى كن.

برخى گويند: يعنى شكر خدا را به نيكى انجام ده و با خلق خدا مواسات كن.

وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْضِ: در روى زمين، و در پى فساد و معصيت نباش.

إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ: خداوند مردم مفسد را دوست نميدارد.

قالَ إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ عِنْدِي: قارون گفت: اين مال بواسطه فضيلت و دانشى كه دارم بمن داده شده است و اگر شما هم داراى فضل و دانش من بوديد، چنين ثروتى به شما داده مى‏شد. اين معنى از قتاده است. مقصود اين است كه قارون معتقد بود كه اين مال را خداوند بپاداش فضل و دانش به وى داده است. چنان كه آن شخص كافر نيز همين عقيده را داشت و ميگفت: «لَئِنْ رُدِدْتُ إِلى‏ رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْراً مِنْها مُنْقَلَباً» (سوگند، كه اگر بسوى خدا بازگردانده شوم بهتر از آن بمن داده خواهد شد: كهف 36) برخى گويند: يعنى اين مال را خدا به اين جهت بمن داده كه از من خشنود است و ميداند كه سزاوار آنم. اين معنى با معنى اول نزديك است.

برخى گويند: مقصود قارون اين است كه اين مال را با دانش و كوشش خود بدست آورده‏ام. تجارتها و زراعتها و كارهاى ديگرى كه من كرده‏ام ديگران نميكنند.

كلبى گويد: يعنى من صفت زرگرى و كيمياگرى ميدانم و ديگران نميدانند.

برخى گويند: يك بخش از دانش كيمياگرى را موسى بقارون تعليم داد و يك بخش به يوشع و بخش ديگرى را به پسر هارون. قارون آنها را فريب داد و همه را از آنها آموخت. «1»

أَ وَ لَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَكْثَرُ جَمْعاً: مگر قارون نميدانست كه خداوند پيش از او بخاطر كفران نعمت كسانى را هلاك كرده بود كه از او نيرومندتر و پر جمعيت‏تر بودند. نظير قوم عاد و ثمود و قوم لوط و ...

سپس اين مطلب را بيان ميكند كه غرور قارون به مال و ثروت، خطاى بزرگى بود. زيرا در موقع عذاب، مال و ثروت بدرد او نخورد. همانطورى كه افرادى كه از او نيرومندتر و مالدارتر بودند از مال خود بهره‏اى نبردند.

وَ لا يُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ: مجرمين از گناهان خود پرسيده نميشوند.

قتاده گويد: يعنى بدون حساب داخل جهنم مى‏شوند. بنظر وى فرشتگان آنان را به سيمايشان مى‏شناسند و بخاطر علامتى كه دارند از آنها سؤال نميكنند و پيشانى آنها را گرفته، به جهنم مى‏اندازند. چنان كه مى‏فرمايد: «فَيَوْمَئِذٍ لا يُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لا جَانٌّ» (در آن روز، نه انسان در گناهش پرسيده ميشود و نه جن: الرحمن 36) اما اينكه ميگويد: «فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ» (سوگند به خدايت كه از همه آنها سؤال ميكنيم: حجر 92) منظور اين است كه از آنها سؤال نكوهش و ملامت مى‏شود نه سؤال براى كشف مجهول.

فَخَرَجَ عَلى‏ قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ: قارون در ميان چاكران و خدمتگزاران با زينتى خيره كننده، نزد بنى اسرائيل آمد.

برخى گويند: همراهان او چهار هزار نفر سوار بودند كه اسبهاى آنها همه سرخ رنگ بود.

برخى گويند: همراهان او كنيزان ماهرويى بودند كه سوار بر قاطر بودند.

زين قاطرها از طلا و آنچه در زير زين‏ها بود پارچه‏هاى سرخرنگ بود.

برخى گويند: هفتاد هزار نفر با او بودند.

قالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ: كافران و منافقان و افراد سست ايمانى كه نعمتهاى بهشت و آخرت را باور نداشتند، گفتند: كاش ما هم از دنيا چنين بهره فراوانى داشتيم و همچون قارون از دنيا بهره‏مند بوديم.

وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً:

آنها كه وعده خدا را تصديق كرده، به آن ايمان داشتند به ايشان گفتند: واى بر شما، ثواب خدا براى كسانى كه ايمان آورده، عمل صالح كنند، بهتر از مال و ثروت قارون است.

وَ لا يُلَقَّاها إِلَّا الصَّابِرُونَ: تنها كسانى به پاداش خدا مى‏رسند كه به امر خداوند شكيبا باشند.

برخى گويند: يعنى بهشت به كسى داده ميشود كه بر طاعت خدا صبر كنند و از زينت دنيا چشم بپوشند.

فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ: او و خانه‏اش را بزمين فرو برديم.

سدى گويد: قارون زنى بد كاره از بنى اسرائيل طلبيده، به او گفت: دو هزار درهم بتو ميدهم كه فردا نزد من بيايى و در حضور بنى اسرائيل بگويى: موسى از جان من چه ميخواهد كه مرا اذيت ميكند؟ زن قبول كرد و پول را گرفت. وقتى به خانه برگشت، پشيمان شده، گفت: واى بر من، هر گناهى را مرتكب شده‏ام جز تهمت بستن به پيامبر خدا، فردا كيسه‏هاى پول را برداشته، نزد قارون رفت و چون بنى اسرائيل جمع شدند، گفت: قارون اين دو كيسه پول را بمن داده كه نزد شما بيايم و موسى را متهم كنم. پناه بخدا مى‏برم كه بخواهم به پيامبر خدا افترا ببندم. اين كيسه‏ها از قارون است و نشان مهر او نيز بر كيسه‏ها گواه من است. بنى اسرائيل مهر قارون را شناختند. موسى خشمگين شد و قارون را نفرين كرد. به او وحى شد كه بزمين دستور داده‏ام كه در فرمان تو باشد. موسى گفت: اى زمين، قارون و مسندش را فرو ببر. زمين شروع كرد به بلعيدن مسندش. قارون كه اين صحنه را ميديد، موسى را به حق خويشاوندى سوگند داد. موسى گفت: او را بگير، پاهايش پنهان شد. بعد زانوانش تا به گلوگاه رسيد و او هم چنان موسى را سوگند ميداد تا بزير خاك رفت. بموسى خطاب آمد: قارون ترا به خويشاوندى سوگند داد. به او رحم نكردى. اگر مرا خوانده بود و از من كمك خواسته بود نجاتش ميدادم. (اين مطلب هم نقضى است بر پيامبر خدا كه مطابق روايات اهل تسنن است و با مذاق شيعه سازش ندارد، در متن قرآن هم نيست: م) همين كه قارون بزير خاك رفت، بنى اسرائيل گفتند: موسى اينكار را كرد كه اموال قارون را به ارث ببرد- كه پسر عمويش بود- ظرف مدت سه روز خانه و اموال قارون نيز بزمين فرو رفت و هيچكس بر ثروت او دست نيافت.

فَما كانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ: جز خداوند كسى نبود كه قارون را يارى كند و از عذاب نجاتش دهد.

وَ ما كانَ مِنَ المُنْتَصِرِينَ: و خود او هم نميتوانست خويشتن را كمك و از خود دفاع كند.

وَ أَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكانَهُ بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ وَيْكَأَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ: آنها كه وقتى تجملات و شكوه ظاهرى قارون را ميديدند، آرزو ميكردند كه به جاى او بودند و همچون او از آن همه نعمت و زر و زيور بهره‏مند بودند، اكنون چنين مى‏گويند: دريغا! گويا خداوند براى هر كه بخواهد روزى را گسترش ميدهد و نسبت بهر كه بخواهد تنگ مى‏گيرد. در حقيقت، آنها از گفته خود پشيمان شده، بخطاى خود اعتراف ميكردند.

سيبويه مى‏گويد: كلمه «وى» مستقل است. اين كلمه را انسان هنگامى بكار مى‏برد كه به خطاهاى خود پى برده باشد. فراء گويد: اصل اين كلمه «ويلك» است كه لام آن حذف شده است و «ان» مفتوحه در محل نصب است به فعل مقدر، مثل اين كه گفته شده است: «اعلم ان اللَّه يبسط الرزق ...» وى گويد: شنيدم اعرابى به زنش گفت:

«اين ابنك ويلك» (واى بر تو! پسرت كجاست؟) زن جواب داد: «ويك انه وراء البيت» يعنى: او را در پشت خانه نمى‏بينى؟

كسايى گويد: اين كلمه به معنى «ذلك» است. ابن عباس هم اين معنى را پذيرفته است. يعنى: آنها گفتند: خداوند روزى هر كه را بخواهد توسعه ميدهد و اين بخاطر مقام و منزلت او نيست و روزى هر كه را بخواهد كم ميدهد و اين هم به خاطر خوارى و مذلت او در پيشگاه خداوند نيست.

قتاده و مجاهد گويند: «ويكأن» يعنى: «الم تعلم» (آيا ندانستى؟) لَوْ لا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا لَخَسَفَ بِنا: آنهايى كه پس از قارون بجاى مانده بودند، گفتند: خداوند بر ما منت گذاشت و نعمتهاى قارون را بما نداد و گرنه امروز ما را هم به زمين فرو مى‏برد.

برخى گويند: يعنى اگر خداوند از گناهان ما چشم نپوشيده بود، ما را هم بزمين فرو مى‏برد.

وَيْكَأَنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكافِرُونَ: مردم كافر به ثواب خدا نمى‏رسند و مردمى كه خدا را انكار كرده، جز او را مى‏پرستند، از كيفر نجات نمى‏يابند.

نظم آيات:

داستان قارون به آيه «نَتْلُوا عَلَيْكَ مِنْ نَبَإِ مُوسى‏» ارتباط دارد. گويد: قسمتى از اخبار موسى كه در اول سوره وعده داديم برايت بگوييم، داستان قارون است.

برخى گويند: مربوط است به آيه «فَما أُوتِيتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَمَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقى‏». در حقيقت مفاد اين آيه را بوسيله ذكر سر گذشت قارون تكميل و تأكيد كرده است.

برخى گويند: نظر به اينكه قبلا در باره خوارى كفار و افتضاح آنها در روز قيامت سخن گفته است، اينك در باره افتضاح دنيوى و اخروى قارون سخن مى‏گويد.

__________________________________________________

(1)- ابن مطلب بمتن آيه مربوط نيست. آنچه بر حسب تاريخ مسلم است، كيمياگران به هدف خويش هرگز نائل نشده‏اند. البته مقصود اين نيست كه تبديل فلزى به طلا غير ممكن است زيرا در عصر ما كيمياگرى تحقق يافته و امكان تبديل هر فلزى به طلا هست و راه آن، وارد كردن الكترن در مدار اتم يا خارج كردن آن است. اشكالى كه دارد اين است كه اين كار پر خرج است و براى انسان صرف نميكند كه مبالغى هنگفت خرج كند براى اينكه مقدار كمى طلا از اين راه بدست آورد.

از اينكه گفتگو ميان قوم و قارون است بر مى‏آيد كه جمله «وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ ...»

هم از قوم است به قارون نه از خداوند به موسى و نيز هيچ بعيد نيست كه همان قول ما قبل آخر درست و منظور اين باشد كه قارون از اين اموال فراوان دو استفاده ببرد: يكى استفاده شخصى به اندازه‏اى كه نياز دارد و ديگرى استفاده اجتماعى و خدمت كردن باجتماع و زير دستان و درماندگان بوسيله اين سرمايه هنگفت. قاعده طبيعى زندگى بشر هم همين است. بخصوص كه آنچه در معنى نخست ذكر شده مضمون همان جمله «وَ ابْتَغِ فِيما ..» است.

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb