S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
جزء بیستم

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 

 

 

 

[سوره النمل (27): آيات 76 تا 85]

إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَقُصُّ عَلى‏ بَنِي إِسْرائِيلَ أَكْثَرَ الَّذِي هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ (76) وَ إِنَّهُ لَهُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ (77) إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ بِحُكْمِهِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ (78) فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّكَ عَلَى الْحَقِّ الْمُبِينِ (79) إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏ وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ (80)

وَ ما أَنْتَ بِهادِي الْعُمْيِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلاَّ مَنْ يُؤْمِنُ بِآياتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ (81) وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ (82) وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآياتِنا فَهُمْ يُوزَعُونَ (83) حَتَّى إِذا جاؤُ قالَ أَ كَذَّبْتُمْ بِآياتِي وَ لَمْ تُحِيطُوا بِها عِلْماً أَمَّا ذا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (84) وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ بِما ظَلَمُوا فَهُمْ لا يَنْطِقُونَ (85)

ترجمه:

اين قرآن براى بنى اسرائيل بيشتر چيزهايى كه در باره‏اش اختلاف دارند بيان ميكند. قرآن هدايت و رحمت است براى مؤمنان. خدا بحكم خويش در ميان آنها حكم ميكند و مقتدر و داناست. به خدا توكل كن كه تو بر حق آشكارى. تو دعوت خود را بمردگان و كران نمى‏شنوانى، هنگامى كه اعتراض كنند و روى بگردانند. تو كوران را از گمراهيشان هدايت نميكنى. نمى‏شنوانى مگر كسانى كه به آيات ما مؤمنند و اسلام آورده‏اند. هنگامى كه عذاب بر آنها واجب شود، جنبنده‏اى از زمين براى آنها خارج مى‏كنيم تا با آنها تكلم كند كه مردم به آيات ما يقين نداشتند.

روزى كه از هر امتى گروهى را محشور كنيم از آن كسانى كه آيات ما را تكذيب ميكردند. در حالى كه رانده مى‏شوند. تا هنگامى كه بيايند، گويد: آيا آيات مرا تكذيب كرديد و در پى علم به آن نبوديد؟ پس چه ميكرديد؟ عذاب بر آنها واجب شد بواسطه اينكه ظلم كردند و حرف نمى‏زنند.

قرائت:

لا تسمع: ابن كثير و ابن عباس به ياء و صيغه مجهول و «الصم» را به رفع خوانده‏اند. (و همچنين در سوره روم).

بهادى: حمزه در اينجا و در سوره روم «تهدى» خوانده است.

مقصود:

اكنون بذكر دلائلى مى‏پردازد كه قلب پيامبر را تقويت كند. مى‏فرمايد:

إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَقُصُّ عَلى‏ بَنِي إِسْرائِيلَ أَكْثَرَ الَّذِي هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ:

اين قرآن اكثر چيزهايى را كه بنى اسرائيل در باره آن اختلاف دارند- نظير قصه مريم و عيسى و پيامبرى كه در تورات بشارت داده شده، كه بعضى گفتند: يوشع است و بعضى گفتند: هنوز نيامده است- بيان ميدارد.

اين هم معجزه پيامبر است كه بى آنكه كتاب آنها را خوانده يا آموخته باشد، مطالب كتب آنها را بيان ميكند.

وَ إِنَّهُ لَهُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ: قرآن براى مردم مؤمن، وسيله هدايت است و نعمت.

إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ بِحُكْمِهِ: خداوند در روز قيامت ميان كسانى كه در باره دينش اختلاف داشته‏اند، حكم ميكند.

مقصود اين است كه حكم مخصوص خداست و حكم غير او نافذ نيست و حق هر كسى را به او ميدهد. بعلاوه به مظلوم وعده ميدهد كه داد او را از ظالم مى‏گيرد.

وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ: او بر هر چه بخواهد قادر است و حق و باطل را مى- شناسد و هر كسى را مطابق عملش پاداش ميدهد.

اين آيه تسليتى است براى كسانى كه در امور دينى مخالفت شده‏اند. مطابق اين آيه، سرانجام خداوند ميان آنها حكم خواهد كرد.

فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّكَ عَلَى الْحَقِّ الْمُبِينِ: بخدا توكل كن كه تو بر حقيقت واضح و آشكار هستى و كسى كه بر حق است بيشتر شايسته توكل است تا كسى كه بر باطل است.

اين خطاب اگر چه به پيامبر است، ولى مقصود ساير مؤمنين است «1».

اكنون كافران را تشبيه بمردگان كرده، مى‏فرمايد:

إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏ وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ: كافران هم مثل مردگان كه وسيله ادراك ندارند و مثل كران كه گوش شنوا ندارند، موعظه‏هاى پيامبر را نمى‏شنوند و مورد تأمل قرار نميدهند. در عين حال آدم كر اگر بايستد و توجه كند، ميشود چيزى به او فهمانيد. ولى آدم كرى كه روى گردان باشد و فرار كند نميشود چيزى به او حالى كرد، آدمى كه بر جهل خود مصمم است، مانند مرده و مانند آدم كر است و به هيچ وجه گوش به دعوت نميدهد و فكر خود را در باره آن بكار نمى‏اندازد.

وَ ما أَنْتَ بِهادِي الْعُمْيِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ: تو كوران را نميتوانى از راه ضلالت برگردانى. اينها هم مثل كوران از آيات و معجزات تو بهره نميگيرند. در اينجا جهل را بمنزله كورى قرار داده است. زيرا همانطور كه كورى انسان را از ديدن باز ميدارد، جهل هم انسان را از تشخيص حقيقت مانع مى‏شود.

إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ يُؤْمِنُ بِآياتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ: حق را كسى از تو مى‏شنود كه تسليم و منقاد و اهل ايمان و نظر در آيات ما باشد.

در اينجا قبول حق را شنيدن آن و ترك قبول حق را نشنيدن آن حساب كرده است.

وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ: هنگامى كه عذاب بر آنها واجب گردد، جنبنده‏اى در ميان صفا و مروه خارج مى‏كنيم تا مؤمن را خبر دهد كه مؤمن است و كافر را خبر دهد كه كافر است. در اين وقت است كه تكليف برداشته مى‏شود و توبه كسى قبول نميگردد. يكى از نشانه‏هاى قيامت همين است. گفته‏اند:

هيچ مؤمنى و منافقى نميماند مگر اينكه از اين جنبنده مطلع مى‏شود. شبى بيرون مى‏آيد كه مردم بسوى منى مى‏روند.

برخى گفته‏اند: اين جنبنده هنگامى خارج مى‏شود كه كار آنها به جايى رسد كه هيچيك از آنها رستگار نشوند.

قتاده گويد: يعنى هنگامى كه خدا بر آنها غضب كند.

برخى گفته‏اند: در وقتى كه قيامت نزديك شده و عذاب آنها را فرا گيرد.

ابو سعيد خدرى و ابن عمر گويند: هنگامى است كه امر بمعروف و نهى از منكر را ترك كنند.

از على (ع) پرسيدند: دابه (جنبنده) چيست؟ فرمود: بخدا سوگند كه دم ندارد، ريش دارد.

از اين روايت استفاده مى‏شود كه دابه يك انسان است.

از ابن عباس روايت شده است كه دابة يكى از جانوران زمين است و داراى پر و بال و چهار پاست.

حذيفه از پيامبر خدا روايت كرده است كه حيوانى است بطول 60 ذراع كه هيچكس نميتواند آن را بگيرد و احدى نميتواند از چنگ او فرار كند. ميان دو چشم مؤمن علامت گذاشته، مى‏نويسد: مؤمن. و ميان دو چشم كافر اثر گذاشته، مى‏نويسد: كافر. عصاى موسى و انگشترى سليمان با اوست. صورت مؤمن را به عصا روشنى ميدهد و بينى كافر را به انگشترى مهر مى‏زند تا به مؤمن خطاب شود: اى مؤمن و به كافر خطاب شود: اى كافر.

در روايت است كه پيامبر خدا فرمود: اين موجود سه بار خروج ميكند:

يك بار در مدينه و اطراف آن و يك بار در مكه و نواحى آن. آن گاه در يك روز مردم را وارد بزرگترين و با حرمت‏ترين مساجد- يعنى مسجد الحرام- ميكند و در گوشه مسجد مردم را مى‏ترساند و به آنها نزديك مى‏شود و ميان ركن حجر الاسود تا باب بنى مخزوم از سمت راست كسى كه به خارج مى‏رود، قرار دارد. گروهى از او دور مى‏شوند و گروهى اطراف او مى‏مانند و ميدانند كه خدا را عاجز نميكنند. آن گاه سر خود را از خاك پاك مى‏كند و به پاك كردن صورتها مى‏پردازد. آن چنان كه مثل ستاره‏هاى درخشان شوند. آن گاه در زمين حركت ميكند و هيچكس نميتواند او را دريابد يا از او فرار كند. حتى اينكه بعضى از مردم از ترس او به نماز مى‏ايستند و او از پشت سر نزد او آمده، مى‏گويد: اكنون نماز ميگذارى؟ آن گاه پيش روى او آمده، او را مس ميكند و مردم بوطن‏هاى خود مى‏روند و در سفرها رفيق هم مى‏شوند و در اموال شركت مى‏كنند و كافر از مؤمن شناخته مى‏شود. طورى كه مؤمن را بنام مؤمن و كافر را بنام كافر ميخوانند «2».

وهب مى‏گويد: اين موجود صورتش شبيه صورت انسان و ساير اندامش شبيه مرغ است. چنين موجودى جز از معجزات الهى نخواهد بود. از على (ع) روايت شده است كه اين موجود صاحب عصا و حديده است.

از امام صادق (ع) روايت شده كه مردى به عمار ياسر گفت: آيه‏اى در كتاب خدا قلبم را فاسد كرده است. عمار پرسيد: كدام آيه؟ گفت: اين آيه: أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مقصود از دابه زمين چيست؟ عمار گفت: بخدا نمى‏نشينم و نميخورم و نمى‏نوشم تا بتو نشان دهم. عمار با آن مرد نزد على (ع) آمد. حضرت مشغول خوردن خرما و سرشير بود فرمود: بيا. عمار نشست و با حضرت مشغول خوردن شد. آن مردم تعجب كرد. وقتى كه عمار برخاست، آن مرد گفت: سبحان اللَّه! تو قسم خوردى كه نخورى و ننوشى مگر اينكه آن دابه را بمن نشان دهى. عمار گفت: اگر عقل دارى بتو نشان دادم.

همين داستان را عياشى از ابو ذر نقل كرده است. «3»

تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ. اين موجود عجيب با مردم سخن مى‏گويد كه آنها به آيات ما يقين نداشتند. برخى گفته‏اند: يعنى مردم به سخن اين موجود و خروج او يقين نداشتند.

به احتمال بعضى از مفسران كلام آن موجود با مردم اين است كه مؤمن و كافر را مشخص مى‏سازد يا اينكه كفار را با سخنان ناخوشايندشان به سوى آتش مى‏راند.

وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآياتِنا فَهُمْ يُوزَعُونَ:

روزى كه از هر امتى گروهى از آنها كه آيات ما را تكذيب مى‏كنند محشور مى‏كنيم‏ و آنها رانده مى‏شوند. برخى گويند: يعنى محبوس مى‏شوند تا اول و آخر آنها از هم گسسته نشوند.

اماميه كه معتقد به صحت رجعت هستند به اين آيه استدلال كرده‏اند. زيرا آيه مى‏گويد: از هر امتى گروهى را محشور مى‏كنيم. معلوم ميشود روزى كه اين گروه‏ها از هر امتى محشور مى‏شوند، غير از روز قيامت است. زيرا در مورد روز قيامت مى‏فرمايد: «حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» (آنها را محشور مى‏كنيم و احدى از آنها را رها نمى‏كنيم: كهف 47) اخبار بسيارى دلالت دارند بر اينكه خداوند در زمان قيام حضرت مهدى (ع) گروهى از آنها كه مرده‏اند، زنده مى‏كند. بعضى از رجعت كنندگان از دوستان و شيعيان مهدى هستند كه ثواب نصرت و كمك او نصيبشان مى‏شود و بدولت مهدى شاد مى‏شوند. بعضى ديگر از دشمنانش هستند كه براى گرفته شدن انتقام از ايشان برميگردند تا عذاب دنيا بچشند و بدست شيعيان كشته شوند و از قدرت و شوكت مهدى احساس سرافكندگى و حقارت كنند.

هيچ عاقلى شك ندارد كه اين كار مقدور خداوند متعال است و محال نيست. نظير آن را خداوند در امتهاى گذشته هم انجام داده و قرآن گواه آن است. مثل داستان عزير و غير آن كه در جاى خود ذكر كرده‏ايم.

روايت صحيح از پيامبر عاليقدر است كه: هر چه در بنى اسرائيل روى داده، در امت من هم روى ميدهد. حتى اگر يكى از آنها داخل خانه مارمولك شده باشد، شما هم داخل مى‏شويد.

با اينهمه گروهى از اماميه آيات و اخبار رجعت را تأويل برده‏اند به اينكه مراد بازگشت دولت و امر و نهى است نه بازگشت اشخاص و زنده شدن مردگان. اينان اخبار رجعت را تأويل برده‏اند به گمان اينكه رجعت با تكليف منافات دارد.

اما اين مطلب صحيح نيست. زيرا رجعت از كسى سلب اختيار نميكند و چنين نيست كه افراد را به انجام واجبات و ترك محرمات مجبور سازد. همانطورى كه با ظهور معجزات بزرگ از قبيل شكافته شدن دريا و اژدها شدن عصا و ... تكليف محال نيست. با رجعت هم تكليف محال نيست.

وانگهى رجعت تنها با اخبار ثابت نميشود تا قابل تأويل باشند. بلكه اجماع شيعه اماميه بر آن است و اخبار هم مؤيد اجماع است. «4»

كسانى كه آيه مورد بحث را دليل بر رجعت نگرفته، بلكه دليل بر قيامت گرفته‏اند، مى‏گويند: مقصود از گروهى كه محشور مى‏شوند رؤساء و پيشوايان و زمامداران كفر و انحراف است كه جمع مى‏شوند تا بر آنها اقامه حجت شود.

حَتَّى إِذا جاءُو قالَ أَ كَذَّبْتُمْ بِآياتِي وَ لَمْ تُحِيطُوا بِها عِلْماً: هنگامى كه از خاك بيرون آمدند خداوند به آنها مى‏گويد: انبياء و دلائل مرا تكذيب كرديد و در صدد معرفت آنها و تعيين وظائف خود بر نيامديد؟

أَمَّا ذا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ: وظيفه واجب شما اين بود كه در پى دانش و معرفت و شناسايى دين و تكاليف خود باشيد. ولى شما به وظائف خود عمل نكرديد. پس چه ميكرديد؟

بنا بر اين كه آيه قبل در باره رجعت باشد، مقصود از آيات، ائمه (ع) است.

وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ بِما ظَلَمُوا: بر اثر اينكه ظلم كرده و كارشان بجايى رسيده است كه از رستگارى دور گشته‏اند، عذاب بر آنها واقع مى‏شود.

فَهُمْ لا يَنْطِقُونَ: ديگر حرفى ندارند كه بزنند و از آن استفاده گيرند. ممكن است مقصود اين باشد كه از شدت ترس و وحشت قادر بر تكلم نيستند.

__________________________________________________

(1)- نه اينكه خطاب فقط به مؤمنين باشد و از پيغمبر (ص) توكل نخواهند- بلكه بعكس در درجه اول انتظار عاليترين و شايسته‏ترين نوع توكل از شخص پيامبر است. مردم مؤمن نيز از آنجا كه در تكاليف با پيامبر خدا اشتراك دارند- جز در موارد خاصى- بايد اهل توكل باشند و از اين خصلت عالى بى‏بهره نباشند. بديهى است كه توكل هم مراتب شديد و ضعيف دارد و هر كس ايمانش كاملتر است توكلش بيشتر است.

(2)- اگر چه رواياتى كه راجع به اين موجود نقل شده، از جهاتى با يكديگر ناهماهنگى‏

دارند، مع الوصف ناظر بيك حقيقت مهم هستند و آن عبارت است از اينكه در آينده‏اى دور يا نزديك، بايد حقيقت و عدل بر كرسى اقتدار نشيند و باطل و ظلم از زندگى انسان طرد گردد و بنا بر اين، روايات و همچنين آيه، كه كلمه دابه را بكار مى‏برد يا در خصوص ظهور حضرت مهدى (ع) است يا مربوط به پاره‏اى از علائمى است كه مقارن ظهور حضرتش ظاهر مى‏گردند.

(3)- مطابق اين روايت، مقصود از آن موجود على (ع) و بنا بر اين روايت در باره رجعت است. ممكن است نظر اين باشد كه آن موجود نمونه‏اى است از على (ع) و همان حضرت مهدى (ع) است بهر حال آيه و روايات ناظر بيك حقيقت و از ملاحم مى‏باشند.

(4)- همانطورى كه مؤلف نظر داده‏اند رجعت منافاتى با تكليف ندارد و اختيار را از كسى سلب نميكند. الا اينكه گفته شود: چه نتيجه‏اى دارد كه شخص مرده، بار ديگر عقب گرد كند و بدنيا بيايد؟ پاسخ اين است كه عقب گردها گاهى براى كسب پايگاه و قدرت و انرژى بيشتر است. چنان كه شخصى كه ميخواهد پرش كند، قدرى به عقب مى‏رود تا بهتر موضع بگيرد و با انرژى بيشترى عمل پرش را انجام دهد و بيشتر بپرد. پس اين عقب گرد، خود مقدمه پيشرفت بيشتر وجهش كاملترى است و بنا بر اين كار لغو و بيهوده‏اى شمرده نميشود و لذا مؤلف در متن فرمودند كه خوبان مى‏آيند و با نصرت مهدى (ع) ثواب مى‏برند.

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb