S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
جزء بیست و ششم

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
 http://dl.3noqte.com/pictures/albums/goonagoon/qoran/Qoran-quran%20%2818).jpg
 
 
 
 
 
 [سوره الأحقاف (46): آيات 11 تا 15]

وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا لَوْ كانَ خَيْراً ما سَبَقُونا إِلَيْهِ وَ إِذْ لَمْ يَهْتَدُوا بِهِ فَسَيَقُولُونَ هذا إِفْكٌ قَدِيمٌ (11) وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَةً وَ هذا كِتابٌ مُصَدِّقٌ لِساناً عَرَبِيًّا لِيُنْذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ بُشْرى‏ لِلْمُحْسِنِينَ (12) إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (13) أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ خالِدِينَ فِيها جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (14) وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى‏ والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ (15)

ترجمه آيات:

11- آنان كه كافر شده‏اند به آنان كه ايمان آورده‏اند ميگويند: اگر در ايمان آنان خيرى بود آنان بر ما سبقت نميگرفتند، و اگر با قرآن هدايت نيافتند بزودى خواهند گفت: قرآن افترايى است كهنه.

12- و پيش از قرآن كتاب موسى تورات راهنما و رحمتى بود، و اين كتابى است كه كتابهاى قبلى را تصديق ميكند، بزبان عربى است تا ستمگران را بترساند، و نيكوكاران را بشارت دهد.

13- آنان كه گفتند: پروردگار ما خدا است، و بدنبال اين گفته استقامت كردند، نه ترسى دارند و نه اندوه بخود راه ميدهند.

14- ياران بهشت بوده بپاداش اعمال نيكشان هميشه، در آن خواهند بود.

15- بانسان سفارش كرديم كه نسبت به پدر و مادرش نيكى كند، مادرش او را با ناراحتى در شكم خود حمل كرد، و بناراحتى هم او را زائيد و بار دارى و شيرخوارگيش رويهم سى ماه است، تا آن گاه كه بكمال خود در آيد و بسن چهل سالگى رسد، گويد: پروردگارا بمن توفيق بده نعمتى را كه بر من و پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى سپاسگزارى كنم، و عمل صالحى كه تو دوست دارى انجام دهم، و نسل مرا صالح قرار بده، من بسوى تو باز ميگردم و من از مسلمانان هستم.


 (پنج آيه است)

قرائت آيات:

اهل حجاز و ابن عامر و يعقوب «لتنذر» با تاء قرائت نموده‏اند، امّا بقيّه آن را با ياء خوانده‏اند.

اهل كوفه «احسانا» و بقيّه «حسنا» خوانده‏اند.

و از على (ع) و ابى عبد الرّحمن سلمى روايت شده است كه‏

 «حسنا»

قرائت كرده‏اند.

و اهل حجاز و ابو عمر و كسانى «كرها» بفتح و بقيّه «كرها» به ضمّ كاف خوانده‏اند.

و يعقوب و حسن و ابى رجاء و عاصم و جحدرى «و فصله» خوانده‏اند و بقيّه «و فصاله» قرائت نموده‏اند.

دليل قرائت:

ابو على گويد: دليل كسانى كه «لتنذر» با تاء خوانده‏اند «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ» و «لِتُنْذِرَ بِهِ وَ ذِكْرى‏» است، و كسانى كه «لينذر» با ياء خوانده‏اند- دليل آنان هم «لِيُنْذِرَ بَأْساً شَدِيداً» است يا آنكه انذار را بكتاب نسبت، دادند، همانگونه كه بر رسول خدا (ص) نسبت داده‏اند.

امّا باء در «بوالديه» جايز است متعلّق باشد به «وصيّنا» بدليل «ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ» و نيز جايز است كه متعلّق باشد به «بالاحسان» و دلالت بر اين تركيب دارد «وَ قَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي» امّا در اين آيه نميشود آن را متعلّق گرفت به «بالاحسان» زيرا معمول متقدّم بر عامل خواهد شد، بله ميتوان آن را متعلّق به مضمرى گرفت كه احسان آن را تفسير ميكند، همانگونه در «وَ كانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ» ميشود فيه را متعلّق به مضمرى گرفت كه زاهدين در ظاهر آن را تفسير ميكند «1» و مثل «كان جزائى بالعصا ان اجلدا» بنا بقول كسى كه جار و مجرور را متعلّق بجزاء نگرفته است.

و احسان بر خلاف اسائه است، و حسن بر خلاف قبح است و هر كس «احسانا» خوانده است نصب آن بنا بر مصدر است، زيرا معنى «وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً» «امرناه بالاحسان» است، يعنى: بآنان دستور داديم كه نسبت به پدر و مادر خود احسان كنند نه بدى، و جايز نيست نصب حسنا به «وصينا» باشد زيرا وصيّنا براى خودش دو مفعول گرفته است كه يكى از آنان منصوب است «الانسان» و ديگرى متعلّق است به باء جر.

و هر كس «حسنا» خوانده باشد بمعنى «ليأت فى امرهما امر اذا حسن اى ليأت الحسن فى امرهما دون القبيح» يعنى: در مورد پدر و مادر نيكى كنند نه بدى، و مؤيد آن قرائت حضرت على (ع) است كه «حسنا» خوانده‏اند زيرا طبق اين قرائت معنايش ميشود: «ليأت فى امرهما فعلا حسنا».

امّا «كره» بفتح مصدر است و «كره» بضمّ اسم است و چيز مكروه باشد، قرآن ميفرمايد: «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ» «2» و اين كره بضمّ است و نيز در جاى ديگر فرموده است:

 «أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ كَرْهاً» «3» بنا بر اين «كرها» در آيه مورد بحث در موضع حال است، و فتح در آن بهتر است، و گفته شده است كه فتح كاف و رفع كاف دو لغت است.

امّا فصل بمعنى فصال است، و اكثر با الف خوانده شده است، و مؤيد آن هم حديث است كه آمده است:

 «لا رضاع بعد الفصال»

يعنى: پس از آنكه بچه را از شير گرفتند ديگر رضاع صحيح نيست.

لغات آيات:

قديم- قديم بچيزى گويند كه وجودش از قبل باشد، و در عرف متكلّمين قديم موجودى است كه وجودش اوّلى ندارد.

اوزعنى- ايزاع در اصل بمعنى منع است، و اوزعنى بمعنى امنعنى است كه بمعنى انصراف از كارى دادن است بالطف، و از اين باب است قول حسن كه ميگويد: «لا بدّ للنّاس من وزعة» يعنى: «مردم حاكمانى لازم دارند كه مانع از ارتكاب محرّمات شوند» و ابو مسلم گفته است: ايزاع عبارتست، از رساندن چيزى بقلب.

اعراب آيات:

اما ما منصوب است بنا بر آنكه حال باشد از ضمير در ظرف بنظر سيبويه و يا آنكه حال باشد از «كِتابُ مُوسى‏» بنظر اخفش و بنظر كسى كه بوسيله ظرف رفع داده است.

و نيز جايز است «كِتابُ مُوسى‏» را رفع دهيم بنا بر آنكه عطف شده باشد بر «وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ» اى «و شهد من قبل القرآن كتاب موسى» و سپس ظرف بين واو و معطوف به فاصله شده است.

و رحمة معطوف است بر «اماما».

و لِساناً عَرَبِيًّا نيز منصوب است كه حال باشد از «هذا كِتابٌ» و نيز جايز است كه حال باشد از ضمير در مصدّق، و تقديرش اين است: «هذا كتاب مصدّق ملفوظا به على لسان العرب».

و بشرى عطف است بر لينذر، و مفعول له است.

جزاء مصدرى است مؤكّد كه براى ما قبلش، و تقديرش چنين است:

 «جوزوا جزاء» كه بعد از آوردن جزاء بى‏نياز شده‏ايم، چون جمله ما قبلش بر آن دلالت ميكند، و نيز جايز است جزاء مفعول له باشد، و كرها بنا بر حاليت منصوب باشد يعنى: «حملته كارهة».

معنى آيات:

آن گاه خداوند بزرگ از حال كفّار كه منكر وحدانيت او بوده‏اند خبر داده ميفرمايد:

 (وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا) كافران بمؤمنان كه بخدا و رسول ايمان آورده‏اند گفتند:

 (لَوْ كانَ خَيْراً ما سَبَقُونا إِلَيْهِ) اگر اين عمل كه محمّد ما را بسوى آن دعوت ميكند كار خوبى بود، و هم اكنون يا در آينده سودى ميداشت، اينها كه به او ايمان آورده‏اند بر ما سبقت نميگرفتند، زيرا ما از اينان شايستگى بيشترى- داشتيم.

اختلاف شده است درباره اينكه چه كسى اين حرف را زده است؟

1- اكثر مفسّرين گفته‏اند اين سخن از يهوديان است كه گفته‏اند: اگر دين محمّد (ص) خوب بود عبد اللَّه بن سلام در ايمان آوردن باو بر ما، پيشى نميگرفت.

2- كلبى گويد: هنگامى كه اسلم، و جهنيه، و مزينه، و غفّار از بنى عامر اسلام آوردند بنى عامر اين سخن را گفتند.

و نظم كلام از نظر سياق ايجاب ميكند كه: «ما سبقتمونا اليه» آمده باشد ولى اين تحوّل از باب التفات از خطاب به غيبت است.

 (وَ إِذْ لَمْ يَهْتَدُوا بِهِ فَسَيَقُولُونَ هذا إِفْكٌ قَدِيمٌ) يعنى: اينان كه در قرآن تفكّر نكرده‏اند تا بوسيله انوار تابناك آن هدايت شوند، بزودى خواهند گفت اين قرآن يك دروغ كهنه و قديمى است، يعنى: جزء اساطير و افسانه‏هاى پيشينيان است.

(وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى‏) يعنى: پيش از قرآن كتاب موسى است كه تورات ميباشد.

 (إِماماً) پيشواى شما است كه بايد از آن پيروى كنيد.

 (وَ رَحْمَةً) و رحمتى است از جانب پروردگار براى مؤمنين كه پيش از قرآن آمده است، و تقدير چنين است: «و تقدّمه كتاب موسى اماما» و در كلام چيزى حذف شده است كه معنى با آن تمام ميشود، و تقدير آن چنين است «... فلم يهتدوا به» و بر اين مقدّر محذوف دلالت ميكند قسمتى از آيه اوّل: «وَ إِذْ لَمْ يَهْتَدُوا بِهِ» زيرا مشركين بوسيله تورات هدايت نيافتند، تا بت پرستى خود را ترك كنند، و بوسيله آن صفات حضرت محمّد (ص) را بشناسند.


 (وَ هذا كِتابٌ) يعنى: اين قرآن.

 (مُصَدِّقٌ) تصديق كننده كتابهايى است كه قبل از آن وجود داشته است.

 (لِساناً عَرَبِيًّا) و اين قرآن بزبان عربى نازل شده است، عربيا تنها كافى بود لسانا بخاطر تأكيد آورده شده است، همانگونه كه مى‏گويى: جاءني زيد رجلا صالحا» كه رجلا را براى تأكيد ميآورى.

 (لتنذر الذين ظلموا) يعنى: براى آنكه اى محمّد ستمگران را بترسانى و هر كس «لينذر» با ياء قرائت كند آن را به كتاب اسناد ميدهند.

 (وَ بُشْرى‏ لِلْمُحْسِنِينَ) يعنى: و بشارتى است براى افراد با ايمان.

و بعضى گفته‏اند: تقديرش چنين است: «و يبشر بشرى» بنا بر اين تقدير بشرى مصدرى است منصوب، و نيز جايز است بشرى در محلّ رفع باشد بنا بر تقدير يك مبتدا: «و هو بشرى للمحسنين الموحّدين».

 (إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا) تفسير اين آيه گذشت «4».

(فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ) يعنى: ترسى از لحاظ عذاب و عقاب ندارند.

 (وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ) و نيز آنان از وحشتهاى روز قيامت اندوه بخود راه نميدهند.

 (أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ) كه هميشه در بهشت خواهند بود و در آن متنعم هستند.

 (خالِدِينَ فِيها جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ) و نعمت بهشت بپاداش اعمال نيك و عباداتى است كه در دنيا انجام داده‏اند.

 (وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً) تفسير اين آيه نيز گذشت «5».

 (حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً) از حسن و قتاده و مجاهد نقل شده است يعنى: با بى‏ميلى و بسختى مادرش او را حمل نمود يا آنكه هنگامى كه بارداريش سنگين شد مادرش بسختى و ناراحتى او را حمل ميكرد.

 (وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً) بقول ابن عبّاس منظور از سختى وضع حمل است.

 (وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً) منظور آنست كه كمترين مدّت حمل و كمال دوران شيرخوارگى سى ماه است، ابن عبّاس گويد: هر گاه زنى نه ماه آبستن باشد بيست و يك ماه دوران شيرخوارگى كودك است، و هر گاه شش ماه آبستن باشد، بيست و چهار ماه دوران شيرخوارگى كودك است.

 (حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ) بنقل ابن عبّاس و قتاده دوران كمال انسان سى و سه سال است.

و بنقل شعبى منظور از آن رسيدن به حدّ بلوغ و جوانى است.

و از حسن نقل شده است كه منظور از آن هنگامى است كه حجّت بر او تمام شود و بعضى هم گفته‏اند منظور چهل سالگى است، و اين همان دورانى است كه بر پيامبران وحى نازل ميشود، و لذا بدان تفسير شده است.

 (وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً) بنا بر اين دوران كمال را رسيدن به چهل سالگى معرّفى كرده است، و منظور آنست كه در اين سنين انسان بكمال رأى و عقل رسيد، و در چهل سالگى باين مقام خواهد رسيد.

 (قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي) يعنى: خدايا بمن الهام كن.

 (أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى‏ والِدَيَّ، وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ) تفسير اين آيه نيز در سوره نمل گذشت «6».


 (وَ أَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي) از زجاج نقل شده است، يعنى فرزندان مرا شايسته قرار بده، و بعضى گفته‏اند اين جمله دعاء است براى فرزندانش كه نسبت باو نيكى كنند، و فرمانش برند، بدليل: جمله «أَصْلِحْ لِي» و برخى گفته‏اند: اين قسمت دعاء است بمنظور اصلاح آنان تا از خداوند اطاعت كنند، و بعبادتش گرايند، و اين معنى مناسبتر است، زيرا اگر فرزندان حضرتش اطاعت خدا كنند باو هم نيكى كرده‏اند، بدليل آنكه نام «ذرّية» اطلاق ميگردد بر كسانى كه بعد از او بدنيا ميآيند.

و از سهل بن عبد اللَّه روايت شده است يعنى: خدايا فرزندان مرا براى من خلفى راستين و بندگانى درست براى خودت قرار بده.

 (إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ) يعنى: من از گناهان و بديها بسوى تو باز ميگردم (وَ إِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ) و از مسلمانان و فرمانبرداران تو هستم.

سوره احقاف- آيات 16- 20

 [سوره الأحقاف (46): آيات 16 تا 20]

أُولئِكَ الَّذِينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ نَتَجاوَزُ عَنْ سَيِّئاتِهِمْ فِي أَصْحابِ الْجَنَّةِ وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذِي كانُوا يُوعَدُونَ (16) وَ الَّذِي قالَ لِوالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُما أَ تَعِدانِنِي أَنْ أُخْرَجَ وَ قَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِنْ قَبْلِي وَ هُما يَسْتَغِيثانِ اللَّهَ وَيْلَكَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَيَقُولُ ما هذا إِلاَّ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ (17) أُولئِكَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنَّهُمْ كانُوا خاسِرِينَ (18) وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَ لِيُوَفِّيَهُمْ أَعْمالَهُمْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ (19) وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ فِي حَياتِكُمُ الدُّنْيا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِها فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ بِما كُنْتُمْ تَفْسُقُونَ (20)

ترجمه آيات:

16- آنان كسانى هستند كه اعمال نيكوى آنان را از ايشان ميپذيريم و از گناهانشان در ميگذريم در حالى كه جزء بهشتيان هستند، همان وعده راستى كه در دنيا بآنان مى‏داديم.

17- و آن كس كه بپدر و مادرش گفت: اف بر شما آيا بمن وعده ميدهيد كه بيرون شوم با اينكه پيش از من قرنها خالى شده است، و پدر و مادرش به درگاه خدا استغاثه ميكنند و ميگويند واى بر تو ايمان بياور كه وعده الهى حقّ است، ولى او ميگويد: اينها جز افسانه‏هاى پيشينيان چيزى نيست.

18- اينان كسانى هستند كه با امّتهاى پيش از آنان از جنّ و انس عذاب براى ايشان ثابت شده است، آنان مردمى زيانكار بودند.

19- هر كس مطابق كرده‏اش درجه و پاداش خواهد داشت، و خداوند پاداش عمل آنان را خواهد داد، و نسبت به آنان ستم نخواهد شد.

20- و روزى كه كافران بر آتش جهنّم عرضه ميشوند، بآنان گفته ميشود آيا در زندگى دنيا نعمتهاى خود را از بين برديد، و از آن لذّتها برديد، ولى امروز بخاطر آنكه در روى زمين بناحق تكبّر مى‏ورزيده‏ايد و گناه ميكرده‏ايد به مكافات عذاب ذلّت بارى خواهيد رسيد.


 (پنج آيه)

قرائت آيات:

اهل كوفه غير از ابى بكر «نتقبّل و نتجاوز» را با نون، و احسن را به نصب خوانده‏اند، امّا بقيّه «يتقبّل و يتجاوز» بضمّ ياء و احسن برفع خوانده‏اند ابن كثير و ابو جعفر و يعقوب «آذهبتم» با يك همزه ممدود خوانده‏اند و ابن عامر «أ اذهبتم» با دو همزه قرائت نموده‏اند.

و بقيّه «اذهبتم» با يك همزه مفتوح و بدون مد خوانده‏اند.

دليل قرائت:

كسى كه «يتقبل» خوانده است گرچه فعل مجهول است ولى فاعل آن معلوم است كه خدا است، همانگونه كه جاى ديگر آمده است: «إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ»»

 بنا بر اين مجهول بودن آن مانند معلوم بودن آنست در اطّلاع نسبت به فاعل.

و دليل كسى كه «نتقبّل» با نون خوانده است آن ميباشد كه قبلا «وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ» آمده است، و هر دو تركيب خوب است.

و در سوره بنى اسرائيل اختلاف در «افّ» را بيان كرديم «8».

و علّت قرائت «اذهبتم؟» بصورت استفهام آنست كه نظير اين در قرآن بسيار آمده است مثل: «أَ لَيْسَ هذا بِالْحَقِّ؟» «9» و مثل «أَ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ» «10».

و وجه خبر بودن «اذهبتم» آنست كه استفهام نيز به منظور اقرار گرفتن است، و اقرار گرفتن نيز مانند خبر است، و نيز روشن است كه تقرير با فاء جواب داده نميشود، ولى جايى كه تقرير نباشد با فاء جواب آورده خواهد شد مثل آنكه اينان با اين عمل كه از انجام آن خبر داده ميشود ضمنا مورد سرزنش نيز قرار ميگيرند، و در هر دو قرائت معنى آنست كه: «يقال لهم ...» كه جمله قول حذف شده است همانگونه كه در «أَ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ؟» جمله قول در آن حذف شده است.

اعراب آيات:

وَعْدَ الصِّدْقِ در آيه 16 منصوب است، و تقديرش چنين است «وعدهم‏ اللَّه ذلك وعدا» و اضافه وعد به صدق اضافه غير حقيقى است زيرا كه صدق در تقدير نصب است بنا بر آنكه صفت وعد باشد.

و «الَّذِي كانُوا يُوعَدُونَ» موصول است وصله در موضع نصب است بنا بر آنكه صفت باشد براى وعد.

و «أُفٍّ لَكُما» مبتداء و خبر است، و تقديرش چنين است: «هذا الكلمة التي تقال عند الامور المكروهة كائنة لكما».

 «ويلك» منصوب است زيرا مفعول فعل محذوف است، و تقديرش اين است: «الزمك اللَّه الويل»، و بعضى گفته‏اند: تقديرش چنين است:

 «وى لك» كه مبتدا و خبر باشد، همانگونه كه در «أُفٍّ لَكُما» گفتيم.


و «ليوفيهم» معطوف است بر محذوف، و تقديرش چنين است:

 «و اللَّه اعلم ليجزيهم بما عملوا و ليوفيهم اعمالهم».

معنى آيات:

سپس خداوند بزرگ خبر داده است كه اين انسان استحقاق چه چيزى دارد و فرموده است:

 (أُولئِكَ) يعنى آنان كه سخنان گذشته را ميگفتند.

 (الَّذِينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا) يعنى: بوسيله عبادتهايشان پاداش داده ميشوند، بدين معنى كه اعمال نيكوى آنان را با پاداش دادن خواهيم پذيرفت، و منظور از (أَحْسَنَ ما عَمِلُوا) واجبات و مستحبّاتى است كه انسان با آن استحقاق ثواب پيدا ميكند، زيرا عمل مباح نيز از قبيل عمل نيكو است، ولى به صفت قبولى متّصف نميشود.

 (وَ نَتَجاوَزُ عَنْ سَيِّئاتِهِمْ) و از گناهانى كه انجام داده‏اند در ميگذريم.

 (فِي أَصْحابِ الْجَنَّةِ) يعنى: در زمره بهشتيان كه از گناهانشان در ميگذريم، گناه آنان را نيز عفو ميكنيم، بنا بر اين «فِي أَصْحابِ الْجَنَّةِ» در موضع نصب است بنا بر آنكه حال باشد.

 (وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذِي كانُوا يُوعَدُونَ) يعنى: به آنان وعده راست داد، و آن وعده‏اى است كه خداوند به اهل ايمان داده است كه اعمال نيكوكارانشان را قبول كرده، گناهكارشان را عفو كند، و هر گاه بخواهد به آنان تفضل كند عذاب را از آنان بر خواهد داشت، يا آن گاه كه توبه كنند ...، و آن وعده‏اى كه به آنان ميدادند بزبان پيامبران وعده داده ميشد.

 (وَ الَّذِي قالَ لِوالِدَيْهِ) آن كس كه هر گاه پدر و مادرش او را به ايمان دعوت كنند به آنان گويد:

 (أُفٍّ لَكُما) اين جمله، جمله اظهار تنفر است، و منظور از آن اظهار خشم و نفرت است، و بمعنى: «بعدا لكما» يعنى: دور باشيد، «يا شما را نبينم» و بعضى هم گفته‏اند: يعنى: كثافت، بوگنددار، همانگونه كه به هنگام استشمام نمودن بوى گند از آن اظهار تنفر و انزجار كنند.

 (أَ تَعِدانِنِي أَنْ أُخْرَجَ) آيا بمن وعده ميدهيد كه از قبر بيرون آمده زنده شده بر انگيخته خواهم شد.

 (وَ قَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِنْ قَبْلِي) با اينكه امتهاى پيش از من رفته‏اند و مرده‏اند، ولى از قبر بيرون نيامدند، و بزندگى بازنگشتند، و بعضى گفته اند يعنى: قرنها بر اين مذهب گذشته است كه انكار بعث و زنده شدن مردگان ميشوند.

 (وَ هُما يَسْتَغِيثانِ اللَّهَ) يعنى: پدر و مادرش بدرگاه خداوند استغاثه ميكنند، و از خدا دستگيرى ميخواهند تا نسبت بفرزندشان لطف كند تا ايمان آورد، و به فرزند خود ميگويند:

 (وَيْلَكَ آمِنْ) واى بر تو به روز قيامت و به آنچه كه محمّد (ص) ميگويد ايمان بياور.

 (إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ) كه وعده الهى در مورد برانگيختن مردگان، و حشر و نشر و ثواب و عقاب.

 (فَيَقُولُ: ما هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ) يعنى: اين قرآن و آنچه كه مرا بسوى آن فرا ميخوانيد جز افسانه‏هاى پيشينيان چيزى نيست، و اينها هيچ حقيقتى ندارند.


و از ابن عباس و ابى العاليه و سدى و مجاهد نقل شده است كه اين آيه درباره عبد الرحمن به ابى بكر نازل شده است كه پدر و مادرش او را وادار به اسلام كردند، و بسيار بر او اصرار نمودند، گفت: براى من عبد اللَّه بن جدعان و بزرگان قريش را زنده كنيد تا درباره آنچه كه مى‏گوييد از آنان بپرسم؟ «11».

از قتاده و حسن و زجاج نقل شده است كه آيه عموميت دارد و شامل هر كافرى كه با پدر و مادر خود بد رفتار است ميشود، و ميگويند: بدليل آنكه بدنبال اين آيه ميگويد:

 (أُولئِكَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ) يعنى در زمره امتهايى شايسته عذاب گرديده‏اند.

 (قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ) و پيش از آنان از جنيان‏ و انسانها گذشته و حال و عقائدشان همانند آنان بود.

قتاده ميگويد: حسن گفته است جنيان مرگ و مير ندارند.

ولى اين آيه بر خلاف اين گفتار دلالت دارد: «أُولئِكَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ ...» سپس خداوند از حال آنان خبر داده ميفرمايد:

 (إِنَّهُمْ كانُوا خاسِرِينَ) يعنى: اينان خويشتن را در زيان افكندند زيرا خود را با گناه و نافرمانى خدا بهلاكت رساندند.

 (وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا) بگفته ابن زيد و ابى مسلم يعنى: هر كدام از اينها كه ياد شد از مؤمنين نيكوكار و كافران گناهكار طبق موقعيت و كار و كردارشان درجات و مراتبى دارند، بنا بر اين درجات نيكان در بهشت است و درجات كافران دركات جهنّم است.

و بگفته جبائى و على بن عيسى يعنى: هر فرد مطيعى داراى درجاتى است از ثواب و پاداش، هر چند كه در ميزان و مقدار درجات برخى بر ديگرى برترى دارند.

 (وَ لِيُوَفِّيَهُمْ أَعْمالَهُمْ) يعنى: آنان را بثواب اعمالشان خواهيم رساند و هر كس «يوفينهم» با ياء خوانده است بنظر او معنى اينست كه خداوند پاداش اعمالشان را خواهد داد.

 (وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ) يعنى: نسبت به آنان ستم نخواهد شد، بدين ترتيب در موردى كه استحقاق عذاب ندارند عذاب شوند، يا آنجا كه سزاوار ثوابند از آنان دريغ شود.

 (وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ) يعنى: روز قيامت كه كافران وارد جهنّم خواهند شد، همانگونه كه گويند: «عرض فلان على السوط» يعنى:

 فلانى را تازيانه زدند، و بعضى هم گفته‏اند يعنى: پيش از آنكه آنان را وارد جهنم كنند، آتش جهنم بر آنان عرضه شده است، تا سختى و عذاب آن را به‏بينند.

 (أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ فِي حَياتِكُمُ الدُّنْيا) يعنى: به آنان گفته ميشود كه نعمتها و لذتهاى دنيا را بر نعمتها و لذتهاى بهشتى ترجيح داديد.

 (وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِها) يعنى: در لذّات دنيا فرو رفته از آنها بهره‏مند شديد، بعضى گفته‏اند: اين لذات كه از آن بهره برده‏اند رزقهاى نيكو است كه خداوند ميفرمايد: آن را در راه بر آوردن خواسته‏هاى نفسانى و لذت هاى زودگذر دنيا صرف نموديد، و آن را در راه رضاى الهى صرف ننموديد.

همين كه خداوند بزرگ كفار را بخاطر بهره بردارى از روزى و لذتهاى دنيا مورد نكوهش قرار داد، رسول خدا (ص) و امير المؤمنين (ع) زهد را پيشه خود ساخته، از ناز و نعمت پرهيز كردند.


روايت شده است عمر بن الخطّاب گويد:

 «رسول خدا (ص) در منزل ام ابراهيم بود اجازه گرفتم و بر حضرتش وارد شدم، حضرت روى قطعه‏اى از بوريا دراز كشيده بود و نيمى از بدن آن حضرت روى خاك بود، و زير سرش بالشى قرار داشت كه از ليف خرما پر شده بود، سلام كردم، نشستم و گفتم: يا رسول اللَّه تو پيامبر خدا و برگزيده از ميان بندگان هستى، كسرى و قيصر بر كرسيهاى زرنگار و فرشهاى حرير و ديبا تكيه ميكنند.

رسول خدا (ص) فرمود: آنان مردمى هستند كه نعمتهايشان را در همين دنيا نقد تحويل گرفته‏اند، و بزودى هم از آنان گرفته خواهد شد، امّا ناز و نعمت ما بآخرت افتاده است.

حضرت على بن ابى طالب عليه السلام ضمن يكى از خطبه‏هاى خود ميفرمايد:

 «بخدا سوگند آن قدر اين جبه خود را وصله نمودم كه ديگر از وصله كننده آن خجالت كشيدم، كسى بمن گفت: چرا آن را بدور نمى‏افكنى؟ در پاسخ گفتم: از من دور شو فردا كه صبح شد از مردم شب‏رو مدح خواهد شد» «12».

محمد بن قيس از حضرت باقر (ع) روايت ميكند كه فرمودند:

 «بخدا سوگند كه على (ع) مانند بردگان غذا ميخورد، و همانند آنان مى‏نشست، و هميشه دو عدد پيراهن ميخريد و غلام خود را مخير ميساخت هر كدام بهتر است آن را او براى خود ببرد، و خودش آن ديگرى را ميپوشيد و هر وقت آستين پيراهن از سر انگشتانش بلندتر بود آن را ميبريد، و هر گاه قامت پيراهن بلند بود آن را پاره ميكرد، و حضرتش پنج سال خلافت و حكومت مى كرد، و در اين مدت نه آجرى براى خود روى آجر ديگر گذاشت، و نه خشتى روى خشتى، نه نقره‏اى بميراث گذاشت و نه طلايى، بمردم نان گندم و گوشت ميداد، و خودش بمنزل باز ميگشت و نان جو و روغن زيتون و سركه ميخورد، و هيچكدام دو امر بر او وارد نشد كه هر دو مورد رضايت پروردگار باشد مگر آنكه از آن دو عمل سختتر و طاقت فرساترش را انتخاب ميكرد، و هزار بنده از زحمت بازوى خود آزاد كرد كه همه را بدست خود تربيت كرده بود، و با عرق جبين خود خريدارى نموده بود، و هيچكس بعد از او توانايى كار او را نداشت، و شبانه روز هزار ركعت نماز ميخواند، و از خاندانش‏ شبيه‏ترين فرد به او على بن الحسين (ع) بود كه نيز كسى پس از او توانايى كارش را نداشت.»

و در روايت مشهور است كه حضرت در بصره بعيادت علاء بن زياد رفت علاء گفت: يا امير المؤمنين من از برادرم عاصم بن زياد شكايت ميكنم كه عبايى پوشيده و دست از دنيا كشيده است، حضرت على (ع) فرمود: او را پيش من بياوريد، وقتى عاصم را آوردند حضرت فرمود: اى دشمنك جان خودت كثافت از سر و صورتت بالا رفته، چرا به خانواده و فرزندانت رحم نميكنى؟

آيا تو خيال ميكنى خداوند نعمتهايش را بر تو حلال كرده، و بدش ميآيد كه از آن استفاده كنى، تو از اين كوچكترى در پيشگاه خدا.

گفت: يا امير المؤمنين اين تو هستى كه خودت با لباس خشن و غذاى اندك زندگى ميكنى؟.

فرمود: واى بر تو من مانند تو نيستم، خداوند بر رهبران حق واجب فرموده است، كه خود را با ضعفاى بندگانش برابر گيرند، تا تنگدستى فقرا بر آنان سخت نگذرد.

 (فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ) يعنى: روز قيامت عذابى ذلّت بار و سخت بسزاى اعمالتان خواهيد ديد.

 (بِما كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي الْأَرْضِ) يعنى: با تكبّر نمودن در برابر حق و تكبّر نسبت به پيامبران و اولياء الهى است كه استحقاق عذاب پيدا ميكنند.

 (بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ بِما كُنْتُمْ تَفْسُقُونَ) يعنى: با خارج شدن از طاعت خدا بسوى نافرمانيش فاسق شده‏ايد.


__________________________________________________

 (1) و تقدير چنين خواهد شد: «و كانوا زاهدين فيه من الزّاهدين» همانگونه كه در آيه نيز تقدير «و وصّينا الانسان الاحسان بوالديه احسانا»- (مترجم).

 (2) سوره بقره- 2 آيه 216.

 (3) سوره نساء 4 آيه 19.

 (4) رجوع شود به تفسير آيه 30 از سوره فصّلت 41.

 (5) رجوع شود به تفسير آيه 8 از سوره عنكبوت 29.

 (6) رجوع شود به آيه 19 از سوره نمل 27.

 (7) سوره مائده آيه 27.

 (8) سوره اسراء 17 آيه 23.

 (9) سوره انعام 6 آيه 30

 (10) آل عمران 3 آيه 106.

 (11) تفسير ابن عبّاس صفحه 312.

 (12) نهج البلاغه چاپ فيض صفحه 512.

 

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb