S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
جزء بیست و ششم

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر

امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعال
 
http://dl.3noqte.com/pictures/albums/goonagoon/qoran/Qoran-quran%20%2858).jpg
 
 
 
 
 
 [سوره الذاريات (51): آيات 15 تا 23]

إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ (15) آخِذِينَ ما آتاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ كانُوا قَبْلَ ذلِكَ مُحْسِنِينَ (16) كانُوا قَلِيلاً مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ (17) وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ (18) وَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ (19)

وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِينَ (20) وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ (21) وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ (22) فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ (23)

ترجمه آيات:

15- پرهيزكاران در بهشتها و كنار چشمه‏هاى جارى بسر ميبرند.

16- چون قبلا نيكوكار بودند آنچه خداوند به آنان عطا ميكند تحويل ميگيرند.

17- آنان كسانى هستند كه شبها اندكى از آن را ميخوابيدند.

18- و سحرگاهان بدرگاه الهى استغفار مى‏نمودند.

19- و در اموال خود براى در خواست‏كنندگان و محرومين حقى مى‏شناختند.

20- و در زمين براى اهل يقين نشانه‏هايى هست.

21- و در جانهاى شما نيز آياتى وجود دارد، چرا در آنها نظر نمى‏كنيد؟

22- و روزى شما و آنچه كه بشما وعده داده ميشود در آسمان قرار دارد.

23- سوگند به خداوند آسمان و زمين اين مسئله حقيقت دارد مثل اينكه شما حرف ميزنيد.


قرائت آيات:

اهل كوفه بجز حفص (مثل ما) را به رفع قرائت كرده‏اند، و بقيه قرّاء آن را بنصب ميخوانند.

دليل قرائت:

ابو على گويد: هر كس (مثل) را رفع بدهد آن را صفت براى (حق) قرار داده است، و با اينكه مثل اضافه شده است به معرفه باز هم جايز است آن را صفت براى نكره بگيريم، زيرا مثل با اضافه شدن تخصص پيدا نخواهد نمود، زيرا آن چيزهايى كه بوسيله آنها بين دو متماثل تشابه ايجاد ميشود بسيار ميباشد، بنا بر اين از آنجا كه با اضافه شدن تخصيص پيدا نميكند و اضافه آن ابهام و شياعى را كه قبل از اضافه داشته است بر طرف نميسازد، مثل هم چنان نكره باقى خواهد ماند، و بر همين اساس است كه ميگويند: (مررت برجل مثلك) «1».

و بهمين جهت (مثل) در آيه با اضافه شدن به (أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ) معرفه نشده است، گرچه (انكم تنطقون) بمنزله (نطقكم) است، و ما در (مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ) زائد است.

اما بنا به روايت نصب (مِثْلَ ما أَنَّكُمْ) سه نوع احتمال وجود دارد:

احتمال اول- پس از آنكه مثل اضافه شده است به مبنى كه (انكم) باشد، مثل نيز مبنى شده است، همانگونه كه مبنى شده است يومئذ در (مِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ) و (على حين عاتبت المشيب على الصبى) و قول شاعر:

          (لم يمنع الشّرب منها غير أن نطقت             حمامة فى غصون ذات أوقال)

 كه غير در موضع رفع است بنا بر آنكه فاعل يمنع باشد، و علت اينكه اسماء مبهمه مانند مثل، يوم، حين، غير هر گاه بمبنى اضافه شوند مبنى ميشوند، اينست كه‏ اين اسماء از مبنى كسب بناء ميكنند، زيرا مضاف از مضاف اليه آنچه دارد از تعريف و تنكير، و جزاء و استفهام كسب ميكند، گفته ميشود (هذا غلام زيد) و (صاحب القاضى) كه اسم نكره با اضافه شدن به معرفه كسب تعريف ميكند، و نيز گفته ميشود:

 (غلام من يضرب؟) كه كسب استفهام ميكند، و نيز مى‏گويى: (صاحب من يضرب اضرب) كه جزاء ميباشد.

بنا بر اين هر كس اين اسم مبهم (مثل) را بهنگام اضافه نمودن به مبنى، مبنى ميخواند، بناء را يكى از مسائلى دانسته است كه مضاف از مضاف اليه كسب ميكند، و لذا جايز نيست گفته شود: (جاءني صاحب الخمسة عشر) و نيز نميتوان گفت: (جاءني غلام هذا) زيرا اين اسماء از اسماء غير مبهمه هستند، ولى اسم مبهم در ابهامش و بعدش از اختصاص مانند حروف است كه دلالت بر امور مبهمه دارد، و پس از آنكه بچيز مبنى اضافه شد، بناء در آن نيز راه يابد، و در مثل قول سيبويه مبنى بر فتح خواهد شد.

احتمال دوم- آنكه ما و مثل را بمنزله يك چيز قرار دهى، و آن را مبنى بر فتح نمايى، گر چه ما زائده باشد، و اين قول ابى عثمان است، و در اين باره قول شاعر عرب آمده است كه گفته است:

          (و تداعى منخراه بدم             مثل ما اثمر حمّاض الجبل)

 يعنى: (لوله‏هاى بينيش آغشته بخون بود، مانند ثمره علف صحرايى توشه سرخ رنگ).

ابى عثمان گفته است كه (مثل) هنگامى كه با (ما) باشد بمنزله يك كلمه خواهد بود، و شايسته است كه (اثمر) صفت باشد براى (مثل ما) زيرا بهر حال يا بايستى صفت باشد براى مثل، يا بايد بگوئيم كه مثل اضافه شده است به فعل، چون اضافه نمودن آن بفعل جايز نيست، زيرا در جايى ديده نشده است كه كلمه مثل بفعل اضافه شده باشد، اينجا نيز آن را بفعل اضافه نميكنيم، وقتى كه اضافه جايز نشد «2»

 قهرا (اثمر) صفت خواهد شد، و هنگامى كه وصف شد ميبايست در آن ضميرى باشد كه به موصوف برگردد، بنا بر اين حذف ميگردد، همانگونه كه آن ضمير عائد از صفت بموصوف حذف ميگردد.

ممكن است مثل را با ما يك چيز تصوّر نكنيم، و آن را اضافه كنيم به ما كه تقدير خواهد شد (مثل شى‏ء اثمر حماض الجبل) كه اينجا مثل بخاطر اضافه شدن به كلمه غير متمكن مبنى بر فتح شده است.

و بر اين تركيب ديگر ابى عثمان در شعر دليلى ندارد بر اينكه (مثل) با (ما) بمنزله يك كلمه هستند.

و نيز جايز است كه ما و فعل به منزله مصدر باشند كه تقدير ميشود: (مثل أثمار الحماض) بنا بر اين مثل اين آيه خواهد شد: (وَ ما كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ) و (بِما كانُوا يَكْذِبُونَ).


احتمال سوم: كه مثل منصوب باشد بنا بر حاليت از نكره در نطق، و اين قول ابى عمرو جرمى است، و ذو الحال حق است كه قبل از آن آمده است و عامل در حال نيز (حق) است، زيرا حق از جمله مصادرى است كه با آن توصيف شده است، و نيز جايز است كه حال باشد براى نكره‏اى كه حق باشد در قوله (انه لحق)، ابو عمرو نيز همين را گفته است، و ندانسته است كه آن را حال براى ضمير موجود در حق قرار داده است، و اين معنى اختلافى در جوازش نيست.

و ابو الحسن در قوله تعالى (فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ أَمْراً مِنْ عِنْدِنا) امرا من‏ عندنا را حال دانسته، و ذو الحال را كل امر حكيم دانسته كه نكره است.

اين بود احتمالات نصب در (مثل ما).

اعراب آيات:

قليلا- كانوا قليلا من الليل ما يهجعون جايز است كه قليلا خبر كان باشد و فاعل آن ما يهجعون است، و تقدير اينست: (كانوا قليلا هجوعهم) و جايز است كه قليلا صفت باشد براى مصدر محذوف بنا بر اين تقدير: (كانوا يهجعون هجوعا قليلا) بنا بر اين تركيب ما زائده خواهد بود و يهجعون خبر كان است.

و من در قوله: (مِنَ اللَّيْلِ) جايز است بمعنى باء باشد، همانگونه كه باء بمعنى من مى‏آيد در قوله: (عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ) كه بمعنى (منها) است كه تقدير ميشود: (كانوا يهجعون بالليل قليلا) و بعضى گفته‏اند: (ما يَهْجَعُونَ) بمنزله هجوعهم است، و آن بدل است از واو در كانوا.

و (مِنَ اللَّيْلِ) در موضع صفت است براى قليل، و تقدير اينست: (كان هجوعهم قليلا من الليل).

آيات- و قوله وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِينَ وَ فِي أَنْفُسِكُمْ، اگر آيات مرفوع باشد بنا بر اينكه مبتداء باشد، وَ فِي الْأَرْضِ خبر باشد، ضمير در (وَ فِي أَنْفُسِكُمْ) مانند ضمير در خبر مبتداء است، و اگر آيات را مرتفع بوسيله ظرف بگيريم ضمير در و فى أنفسكم مانند ضمير در فعل است، مثل اينكه بگويند: (قام زيد و قعد) و تقدير چنين است، (و فى أنفسكم آيات).

همين طور است آنچه كه بعدا مى‏آيد: (و فى موسى) يعنى: (و فى موسى آيات، و فى هود آيات، و فى ثمود آيات، و فى قوم نوح آيات، و فى عاد آيات).

معناى آيات:

آن گاه خداوند بيادآورى نعمتهايى كه در بهشت براى بهشتيان آماده ساخته است پرداخته ميفرمايد:

 «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ» كه تفسير آن گذشت.

 «آخِذِينَ ما آتاهُمْ رَبُّهُمْ» يعنى آنچه كه از خير به آنان عطا فرموده است:

 «إِنَّهُمْ كانُوا قَبْلَ ذلِكَ» يعنى: آنان در دار تكليف و دنيا.

 «مُحْسِنِينَ» نيكوكار بودند و دستورات الهى را انجام ميدادند، و با انواع و اقسام خوبيها نسبت به ديگران نيكى ميكردند، و آن گاه به اعمال نيك آنان اشاره كرده ميفرمايد:


 «كانُوا قَلِيلًا مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ» از زهرى و ابراهيم نقل شده است يعنى: مقدار اندكى از شب را مى‏خوابيدند، و بيشتر اوقات شب را نماز ميخواندند.

از سعيد بن جبير از ابن عباس و حضرت صادق (ع) روايت شده است يعنى اينان كمتر شبى بر آنها ميگذشت مگر آنكه در آن نماز ميخواندند، يعنى: آنچه در آن ميخوابيدند رويهم اندك بود، و ليل اسم جنس است.

و مجاهد گويد: يعنى آنان تمام شب را نمى‏خوابيدند.

از ضحاك و مقاتل نقل شده است كه وقف بر قليلا خواهد بود، باين معنى كه اندكى از مردم بودند كه شب را اصلا نميخوابيدند، كه بر قليلا وقف شده سپس (مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ) جداگانه و ماء نافيه باشد، كه بطور كلى خواب از آنان نفى شده يعنى: شبها را تا صبح با نماز خواندن و قرائت قرآن احياء ميگرفتند.

مؤلف گويد: اگر ما نفى باشد آنچه كه در تحت نفى او باشد بر او مقدم نميشود، مگر آنكه بگوئيم: من الليل متعلق است بفعل محذوفى كه يهجعون بر آن دلالت ميكند، همانگونه كه در (إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ) و در (كانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ) گفته شده است.

 «وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» حسن گويد: اينان تا سحر به نماز خواندن ميپرداخته و سپس در سحر به استغفار مشغول ميشده‏اند.

حضرت صادق (ع) ميفرمايد: سحر در نماز وتر هفتاد بار استغفار ميگفته‏اند.

از مجاهد و مقاتل و كلبى روايت شده است يعنى: اينان سحرها نماز ميخوانده‏اند، زيرا نمازى كه سحرها ميخوانده‏اند نوعى طلب آمرزش است از سوى آنان آن گاه خداوند از صدقاتى كه ميداده‏اند ياد كرده ميفرمايد:

 «وَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ» از ابن عباس و مجاهد نقل شده است سائل يعنى كسى كه از مردم درخواست ميكند، و محروم كسى است كه درخواست كرده و به او چيزى نداده‏اند.

قتاده و زهرى گفته‏اند محروم كسى است كه عفيف است و از كسى درخواست نميكند.

ابراهيم نخعى گويد: محروم كسى است كه سهمى در غنيمت جنگى نداشته است.

و در اصل محروم كسى است كه روزى او با ترك سؤال يا از دست دادن مال يا ويرانى باغ و زراعت، يا سقوط سهم از غنيمت جنگى از او سلب شده است، زيرا انسان با اين راهها فقير ميگردد.

و اراده پروردگار از كلمه (حق) آن ديون لازمه از زكات و غيره است، يا آنچه كه مردم با ايثار و به اختيار خود بر خويشتن قرار داده‏اند.

شعبى گويد: من نتوانستم معنى محروم را درك كنم.

و بعضى بين فقير و محروم فرق گذاشته‏اند، كه گاهى مردم او را محروم ميسازند كه چيزى به او نميدهند، و گاهى خودش با ترك سؤال خويشتن را محروم ميسازد، پس هر گاه سؤال كرد و به او چيزى ندادند، از آن كسانى نيست كه خود را با ترك سؤال محروم كرده باشند، بلكه ديگران او را محروم ساخته‏اند، اما اگر سؤال نكرد خودش موجب حرمان خويش شده است، و مردم او را محروم نكرده‏اند.

 «وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ» يعنى در زمين راهنماييها و برهانهاى روشنى وجود دارد.


 «لِلْمُوقِنِينَ» براى آنان كه توحيد الهى را بطور تحقيق ميدانند، و اينكه تنها موقنين را بيان كرده است چون اينان هستند كه در آيات الهى دقّت ميكنند و براى آنان بموجب دقت در اين آيات علم حاصل ميشود، و آيات زمين عبارتست از آنچه در آنست از انواع مخلوقات و كوه‏ها و درياها و گياهان و درختان، كه همه اينها دلالت بر كمال قدرت و حكمت الهى دارند، شاعر عرب گفته است:

          (و فى كل شى‏ء له آية             تدلّ على انه واحد)

 يعنى: (در هر چيزى براى خدا دليلى وجود دارد كه انسان را به وحدانيّت او راهنمايى مى‏كند).

 «وَ فِي أَنْفُسِكُمْ» يعنى در وجود خودتان نيز آيات و نشانه‏هاى وجود دارد كه دلالت بر وحدانيّت خداوند دارد.

 «أَ فَلا تُبْصِرُونَ» يعنى آيا نمى‏بينيد كه خودتان از حالى بحال ديگر تغيير مى‏يابيد، و از صفتى به صفت ديگر انتقال مى‏يابيد، زيرا اول نطفه بوديد، سپس زندگى يافتيد، سپس بصورت طفلى رشد كرديد، آن گاه جوان شديد، آن گاه به سن پيرى ميرسيد، آيا اين تغيير و تبديل‏ها شما را راهنمايى نميكند كه اين آفرينش سازنده‏اى دارد، كه خلقت او را تدبير نموده، و گرداننده‏اى دارد كه آن را طبق حكمت ميچرخاند.

در روايت عطاء از ابن عباس نقل شده است كه منظور از آن اختلاف زبانها و صورتها و رنگها و طبيعت‏ها است.

بعضى هم گفته‏اند منظور از دقت در خويشتن دقت در دستگاه مدفوع و بول و دستگاه گوارش و هضم غذا است كه خوردن و آشاميدن از يك مجرا صورت ميگيرد، اما دفع آن از دو مجرا صورت ميپذيرد.

اينجا سخن در (وَ فِي أَنْفُسِكُمْ) تمام شده، آن گاه خداوند آنان را مورد عتاب قرار داده ميفرمايد: (أَ فَلا تُبْصِرُونَ) يعنى: (چرا چشم باز نميكنيد؟!).

از حضرت صادق (ع) روايت شده است يعنى: خداوند تو را شنوا و بينا آفريده است كه هم خشم ميكنى و هم رضايت پيدا ميكنى و هم گرسنه ميشوى و هم سير ميشوى، و اينها همه از نشانه‏هاى پروردگار است.

بعضى هم گفته‏اند يعنى: چرا با دلهاى خود آن گونه نمى‏نگريد كه گويا حق را با چشم خود مى‏بينيد.

 «وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ» يعنى: خداوند روزى شما را از آسمان براى شما فرود خواهد آورد، بدين صورت كه باران را بر شما فرود مى‏آورد، تا زمين انواع و اقسام خوراكيها و پوشاكيها، و اشياء مفيد را براى شما بروياند.

 «وَ ما تُوعَدُونَ» از عطاء روايت شده است يعنى: و آنچه كه از ثواب و عقاب كه بشما وعده داده شده است.

و از مجاهد و ضحاك نقل شده است يعنى: آنچه كه از بهشت و دوزخ بشما وعده داده ميشود.

بعضى هم گفته‏اند: يعنى اندازه‏گيرى روزى شما در آسمان است، يعنى آنچه خداوند براى شما قسمت كرده است در كتاب مادر ثبت شده است، و آنچه نيز بشما وعده داده شده است در آسمان است، زيرا فرشتگان براى گرفتن ارواح و نوشتن اعمال انسان، و فرود آوردن عذاب، و روز قيامت براى پاداش و حساب از آسمان فرود مى‏آيند، همانگونه كه در قرآن مجيد فرموده است: روزى كه آسمان با ابرها شكافته شود و فرشتگان فرود آيند چه فرود آمدنى، آن گاه خداوند ميفرمايد:

 «فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ» زجاج گويد: خداوند بخودش سوگند ياد ميكند كه آنچه در باره روزى گفته حق است و در آن هيچ شك و ترديدى نيست.

كلبى گفته است: يعنى: آنچه در كتاب گذشته است خواهد شد.

 «مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ» يعنى: همانطور كه سخن مى‏گوييد، و هيچ شكى نداريد كه حرف ميزنيد، همين طور شك نكنيد در انجام پذيرفتن آنچه كه بشما وعده داده شده است.

خداوند بزرگ اينجا تحقّق يافتن وعده‏هاى خود را به نطق انسان تشبيه فرموده است، و خواسته است بگويد همانطور كه نطق انسان حقيقت دارد، اين وعده‏ها نيز حق است، مثل اينكه شما بديگرى مى‏گوييد: اين حق است همانطور كه تو اينجا هستى، و اين حق است همانطور كه تو حرف ميزنى، و معنى آنست كه تحقق اين وعده‏ها و راست بودن آن مثل آنچه كه تو به آن علم دارى ضرورى است.

__________________________________________________

 (1)- شاهد بر سر اينست كه مثل با اينكه اضافه به ضمير معرفه شده است ولى بهمان دليل كه گفتيم توانسته است صفت براى رجل نكره قرار بگيرد.

ولى چون رجل نكره موصوفه است و در حكم معرفه ميباشد اين اشكال، وارد نيست كه در جواب نياز به اين توجيه باشد (مترجم).

 (2)- مترجم گويد: چون ما مصدريه است جمله فعليه را تحويل مصدر برده مثل در حقيقت به اسم اضافه ميشود نه فعل كه اشكال اضافه شدن به فعل پيش بيايد و تقدير اينطور خواهد شد: (مثل ثمر الحماض) همانگونه كه مؤلّف نيز اشاره خواهد كرد.

 

 

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb