S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
جزء بیست و ششم

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
http://dl.3noqte.com/pictures/albums/goonagoon/qoran/Qoran-quran%20%2857).jpg
 
 
 
 
 
 [سوره الذاريات (51): آيات 24 تا 37]

هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ الْمُكْرَمِينَ (24) إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ (25) فَراغَ إِلى‏ أَهْلِهِ فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ (26) فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قالَ أَ لا تَأْكُلُونَ (27) فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قالُوا لا تَخَفْ وَ بَشَّرُوهُ بِغُلامٍ عَلِيمٍ (28)

فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَها وَ قالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ (29) قالُوا كَذلِكَ قالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ (30) قالَ فَما خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ (31) قالُوا إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى‏ قَوْمٍ مُجْرِمِينَ (32) لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ طِينٍ (33)

مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ (34) فَأَخْرَجْنا مَنْ كانَ فِيها مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (35) فَما وَجَدْنا فِيها غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ (36) وَ تَرَكْنا فِيها آيَةً لِلَّذِينَ يَخافُونَ الْعَذابَ الْأَلِيمَ (37)

ترجمه آيات:

24- آيا از داستان ميهمانان محترم ابراهيم آگاهيد؟

25- هنگامى كه بر او وارد شدند و گفتند: سلام، گفت: سلام اينان قومى گنهكارند.

26- آهسته بسوى خانواده خويش رفت و گوساله چاقى آورد.

27- و غذاى آماده را جلوى آنان گذاشته گفت: چرا نميخوريد؟

28- از آنان ترس بدل بود، گفتند: نترس، و به او مژده پسرى دانا دادند.

29- زن ابراهيم فرياد زنان جلو آمد و سيلى بصورت خود زده گفت: پير زنى از كار افتاده و نازا؟! 30- گفتند: خداوندت اين چنين گفته است، كه او فرزانه و دانا است.

31- ابراهيم گفت: پس شما اى رسولان براى چه مهمى آمده‏ايد؟

32- گفتند: ما بسوى مردمى مجرم فرستاده شده‏ايم.

33- تا سنگهايى از گل بر سرشان بباريم.

34- كه از نظر پروردگارت براى اسراف كنندگان مقرر شده است.

35- آن گاه مؤمنين را از ميان آنان بيرون آورديم.

36- و در ميان آنان غير از يك خانواده از مسلمانان نيافتيم.

37- و در قوم لوط نشانه‏اى بر جاى نهاديم براى عبرت آنان كه از عذاب دردناك ميترسند.


لغات آيات:

فراغ- روغ بمعنى مخفيانه رفتن بطرف چيزى است، گفته ميشود: راغ يروغ روغا و روغانا، و ميگويند (هو أروغ من ثعلب) يعنى: (فلانى از روباه مخفى كارتر است).

صرّة- عبارتست از صداى بلند و فرياد، و اين لغت از صرير گرفته شده است كه بمعنى صداى (جيره) در است، و به جماعت نيز (صرة) ميگويند.

امرؤ القيس ميگويد:

          (فألحقنا بالهاديات و دونه             جواهرها فى صرّة لم تزيّل)

 صكّ- بمعنى زدن با كوبيدن شديد است، و عبارتست از اينكه در حال راه رفتن پاهاى انسان بهم بخورد.

عقيم- بمعنى نازا است، و اصل عقم بمعنى بسته شدن است، و در حديث آمده است: (تعقم أصلاب المشركين فلا يستطيعون السجود) يعنى كمر مشركين خشك است كه براى سجود در پيشگاه خدا خم نميشود، و (داء عقام): دردى را ميگويند كه شدت يافته باشد، تا آنجا كه انسان از خوب شدن آن مأيوس شده باشد، و (معاقم الفرس) به مفاصل اسب گويند كه بعضى از آنها بعض ديگر را محكم كند، و عقيم و عقمة لباسى است كه داراى نشانها است و نشانهايى به آن بسته شده است، و به زن نازا گويند: (عقمت المرأة فهى معقومة) و به زنان عقيم، عقم و عقمت گفته ميشود، و نسبت بمردان نيز گويند: (رجل عقيم من قوم عقمى) و شاعر عرب گفته است:

          (عقم النساء فما يلدن شبيهه             انّ النساء بمثله عقم)

 يعنى: (زنان ديگر نخواهند زائيد، و مانند او را بدنيا نميآورند، زنان از زائيدن مانند او عقيم هستند).

و باد عقيم به بادى گويند كه نميتواند ابرها را آبستن باران كند.

و اينكه بعنوان يك مثال ميگويند: (الملك عقيم) يعنى رياست و سلطنت رابطه پدر و فرزندى را قطع ميكند، زيرا پدر بخاطر سلطنت فرزند خود را ميكشد.

خطبكم- خطب عبارتست از كار مهم، و از اين ريشه است خطبه، زيرا خطبه نيز سخنى است رسا بمنظور تثبيت مطلبى مهم كه با حمد و ثناى الهى شروع ميشود، و خطاب نوعى يادآورى است كه مهمتر از ابلاغ است.


معناى آيات:

پس از آنكه خداوند وعد و وعيد خود را براى گنهكاران بيان داشت، به دنبال آن بشارت حضرت ابراهيم و داستان هلاكت قوم لوط را بيان فرمود تا كفّار را بترساند كه ممكن است آنچه بر اينان نازل شده بر آنان هم نازل گردد، و لذا فرمود:

 «هَلْ أَتاكَ» يعنى: اى محمد آيا برايت آمده است و اين لفظ در مواردى استعمال ميگردد كه انسان يك خبر گذشته را شنيده باشد، و گفته ميشود آيا چنين خبرى برايت آمده است؟ هر چند هم كه بداند آن خبر به او نرسيده است.

 «حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ الْمُكْرَمِينَ» كه اين ميهمانان در پيشگاه پروردگار محترم بودند، زيرا اينان فرشتگان محترمى بودند، و نظير اين آيه، آيه ديگرى است كه ميفرمايد: (بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ).

از مجاهد نقل شده است كه ابراهيم اين فرشتگان را احترام كرده بود، آنان را در جايگاهى رفيع نشانده خويشتن بخدمت آنان ميپرداخت، زيرا ميهمان افراد محترم هميشه محترم خواهد بود، و ابراهيم از همه مردم عصر خود بزرگوارتر و جوانمردتر بود.

و اينكه قرآن آن فرشتگان را ميهمان مى‏ناميد با اينكه از خوراكيها و نوشيدنيهاى حضرت ابراهيم (ع) چيزى نخورده‏اند؟، براى آنست كه اين فرشتگان بصورت ميهمان و بجايگاه ميهمان وارد شده بودند.

در عدد فرشتگان اختلاف شده است، از ابن عباس و مقاتل نقل شده است كه اينان دوازده فرشته بودند.

محمد بن كعب گويد: آنان عبارت بودند از جبرئيل بهمراهى هفت فرشته ديگر.

بعضى هم گفته‏اند: اينان سه فرشته بوده‏اند: جبرئيل و ميكائيل و يك فرشته ديگر.

 «إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقالُوا سَلاماً» يعنى: هنگامى كه بر ابراهيم وارد شدند بعنوان احترام او گفتند سلام بر تو (اى اسلم سلاما)، حضرت ابراهيم (ع) هم در پاسخ آنان فرمود: (سلام)، و بعضى هم (سلم) خوانده‏اند، و اين قسمت در سوره هود تفسير شده است.

 «قَوْمٌ مُنْكَرُونَ» از ابن عباس نقل شده است: يعنى ابراهيم پيش خود گفت اينان مردمى ناشناس هستند، زيرا ابراهيم آنان را از جنس بشر تصوّر كرده بود، و انكار عبارتست از نفى صمت امر و نقيض آن اقرار و اعتراف است.

 «فَراغَ إِلى‏ أَهْلِهِ» يعنى: آهسته از نزد ميهمانان بطرف خانواده خود رفت، و علت اينكه آهسته و مخفيانه رفت اين بود كه مبادا مانع شوند از تهيّه غذا، و اين يك كار معمولى است كه افراد ميهماندوست انجام ميدهند.

 «فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ» براى ميهمانان خود يك گوساله چاق بريانى آورد، در جاى ديگرى آمده است (جاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ) «1»

 يعنى گوساله بريان آورد «2»


 قتاده گويد: تمامى ثروت حضرت ابراهيم گاو بود.

«فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ» گوساله بريان را نزد آنان گذاشت كه بخورند، فرشتگان دست بطرف غذا نبردند، همين كه ابراهيم ديد غذا نميخورند، به آنان گفت:

 «قالَ أَ لا تَأْكُلُونَ» و در عبارت جملات محذوف هست.

 «فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً» يعنى همين كه از خوردن غذا خوددارى نمودند، از آنان ترس بدل راه داد، يعنى: از آنان ترسيد و فكر كرد كه اين ميهمانان نسبت به او قصد سويى دارند.

 «قالُوا» يعنى: فرشتگان گفتند:

 «لا تَخَفْ» اى ابراهيم نترس.

 «وَ بَشَّرُوهُ بِغُلامٍ عَلِيمٍ» و بشارت پسرى به او دادند كه پس از آنكه بزرگ شد و به سنّ رشد رسيد عالم خواهد شد.

از مجاهد نقل شده است اين پسر كه فرشتگان بشارت آن را به حضرت ابراهيم داده‏اند اسماعيل بوده است.

بعضى هم گفته‏اند كه اين پسر اسحاق بوده است، زيرا از ساره بوده است، و بيشترين مفسرين در باره اين داستان قلم‏فرسايى كرده‏اند، و قبلا هم تفسير شده است.

 «فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ» از ابن عباس و مجاهد و قتاده نقل شده است يعنى: همين كه ساره زن ابراهيم اين بشارت را شنيد فريادكنان روى آورد.

از امام صادق (ع) روايت شده است كه ساره با شنيدن بشارت در ميان جماعتى آمد.

از سفيان نقل شده است پس از آنكه ساره بشارت را شنيد در ميان جمعى از همراهانش وارد شد «3».

و باين معنا است كه شروع به داد و فرياد كرد، همانگونه كه از زبان او نقل كرده است گفت: اى واى بر من.

 «فَصَكَّتْ وَجْهَها» از مقاتل و كلبى روايت شده است يعنى: انگشتان خويشتن را جمع كرده و از روى تعجّب بر پيشانى خود كوبيد.

ابن عباس گفته است يعنى: سيلى بصورت خود زده است.

و صك در زبان عرب بمعنى زدن چيزى است بچيز ديگر با پهناى آن.

 «وَ قالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ» يعنى: من پير زنى نازا هستم، چگونه فرزند خواهم آورد؟

 «قالُوا كَذلِكَ قالَ رَبُّكِ» يعنى: همانگونه كه ما برايت بشارت داديم خدايت فرموده است: تو بزودى پسرى خواهى زائيد، هيچ شك بخودت راه نده.

 «إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ» كه خداوند از امور نهان آگاه است.

 «قالَ» ابراهيم (ع) به آنان فرمود:


 «فَما خَطْبُكُمْ»؟ پس كار شما چيست؟ و به چه منظورى آمده‏ايد؟

 «أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ»؟ مثل اينكه گفته است: شما براى كارى بزرگ آمده‏ايد، كارتان چيست؟

 «قالُوا إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى‏ قَوْمٍ مُجْرِمِينَ» يعنى: ما بسوى مردمى مجرم فرستاده شده‏ايم، و مجرمين يعنى: افرادى كه نسبت بدستورات الهى نافرمانى ميكنند، و نعمتهاى او را كفران مى‏نمايند، و بدين جهت شايسته عذاب الهى و هلاكت هستند.

اصل واژه (جرم) بمعنى (قطع) است، بنا بر اين (مجرم) بمعنى قطع كننده واجب است بوسيله باطل، و اينان مجرمند بدين معنى كه رشته ايمان را با كفر قطع كرده‏اند.

 «لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ طِينٍ مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ» اين قسمت در سوره هود تفسير شده است.

 «لِلْمُسْرِفِينَ» يعنى سنگهايى از گل بر سر آنان كه در گناه زياده روى كرده- اند از حد گذرانده بودند فرو فرستاديم، بعضى گفته‏اند: سنگها براى افرادى از قوم لوط كه غائب بودند فرستاده ميشد، و آنها كه حاضر بودند روستاها زير و رو شده بر سرشان خراب ميگرديد.

 «فَأَخْرَجْنا مَنْ كانَ فِيها مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» يعنى: در ديار قوم لوط آنچه افراد مؤمن كه بودند قبلا بيرون فرستاديم، و اين معنى در سوره هود (فأسر بأهلك ...) «4»

 به آن اشاره شده است.

و خداوند به حضرت لوط فرمان داده است كه همراه آنان كه به او ايمان آورده‏اند از ديار خود خارج شوند تا گرفتار عذاب نشوند.

 «فَما وَجَدْنا فِيها غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ» يعنى: غير از خانواده‏اى از مسلمانان كه لوط و فرزندانش باشند نيافتيم، خداوند قوم لوط را به ايمان و اسلام هر دو توصيف فرموده است، زيرا هيچ مؤمنى نيست مگر آنكه مسلمان هم هست، و ايمان عبارتست از تصديق به تمام آنچه كه خداوند تصديق آن را واجب فرموده است، و اسلام عبارتست از تسليم شدن بوجوب عمل فريضه‏اى كه خداوند آن را واجب فرموده است، و انسان را نسبت بدان ملزم كرده است.

و جدان ضاله عبارتست از درك آن پس از جستجوى آن.

 «وَ تَرَكْنا فِيها آيَةً» يعنى و ما در شهر قوم لوط نشانه‏اى گذاشتيم.

 «لِلَّذِينَ يَخافُونَ الْعَذابَ الْأَلِيمَ» و اين نشانه به آنان ميفهماند كه خداوند آن قوم را بهلاكت رسانده است، و لذا ميترسند كه مانند آنان گرفتار عذاب نشوند و ترك در اصل ضد فعل است و منافات دارد با اقدام به انجام عمل در جايى كه بر آن قدرت هست، و قدرت بر عمل قدرت بر انجام آنست، بنا بر اين ترك در افعال خداوند داخل نيست، پس در اينجا به اين معنى است كه ما در آن ديار عبرتى بر جاى نهاديم، و مانند اين آيه است آنجا كه ميفرمايد: (وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ ...).

بعضى گفته‏اند كه عذاب قوم لوط بوسيله زير و رو شدن و انقلاب ديار آنان بوده است، زيرا از جا كنده شدن شهرها كارى است كه بجز خداوند از هيچكس ساخته نيست.


__________________________________________________

 (1)- سوره هود، آيه 69.

 (2)- اما اينجا (عجل سمين) گوساله چاق است پس معلوم ميشود يك گوساله چاق بريان شده براى ميهمانان خود تهيّه ديده است.

 (3)- بنا بر اين نقل (أقبلت فى رفقة) بود كه معنى شد، اما در دو نسخه ديگر آمده است: (اقبلت فى رنة) يعنى: (ساره در حالت ناله و فرياد آمد.)

 (4)- سوره بقره، آيه 17 يعنى: (آنان در ظلمتها رها ساخت).

 

 

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb