S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
جزء بیست و ششم

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر

امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
http://dl.3noqte.com/pictures/albums/goonagoon/qoran/Qoran-quran%20%2893%29.jpeg
 
 
 
 
 
 سوره الفتح‏

شماره آيات:

اين سوره در مدينه نازل شده، به اجماع مفسّرين داراى بيست و نه آيه مى‏باشد.

فضيلت سوره:

ابىّ بن كعب از پيامبر خدا (ص) روايت مى‏كند:

 (هر كس اين سوره را قرائت كند مانند آن است كه با حضرت محمّد (ص) در فتح مكّه شركت داشته است).

و در روايت ديگر آمده است:

 (... مانند كسى است كه زير آن درخت با حضرت محمّد (ص) بيعت كرده است).

عمر بن خطّاب گويد: (در يكى از سفرها با پيامبر خدا (ص) بوديم كه فرمود:

شب گذشته سوره‏اى بر من نازل شد كه از دنيا و ما فيها نزد من بهتر است: إِنَّا فَتَحْنا تا ... وَ ما تَأَخَّرَ).

اين روايت را بخارى در صحيح خود آورده است.

قتاده از انس نقل مى‏كند:

 (هنگامى كه از جنگ حديبيه بازگشتيم، از انجام اعمال حج ما جلوگيرى شده بود، و ما همگى محزون و غمگين بوديم كه ناگهان خداوند نازل فرمود: (إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً

) پيامبر خدا (ص) فرمودند: آيه‏اى بر من نازل شده است كه در نظر من از تمام دنيا بهتر است).

عبد اللَّه بن مسعود گويد:

 (رسول خدا (ص) از جنگ حديبيه بازگشت فرمود، ناگهان ديديم كه شتر سوارى حضرت از سرعت خود كاست، نزديك شديم ديديم خداوند (إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً) را بر حضرت نازل فرموده است، و حضرتش را فوق العاده مسرور يافتيم، و فرمودند كه اين سوره بر او نازل شده است).


عبد اللَّه بن بكير از پدرش روايت مى‏كند كه:

 (حضرت صادق (ع) فرمودند: اموال و زنان و كنيزان خود را با خواندن (إِنَّا فَتَحْنا) از تلف شدن حفظ كنيد، اگر انسان از كسانى باشد كه اين سوره را زياد بخواند روز قيامت منادى بطورى كه همه مردم بشنوند او را صدا مى‏زند كه تو از بندگان خالص من هستى، او را به بندگان صالح من ملحق نمائيد، و او را در بهشتهاى پر نعمت جاى داده، از شربت گواراى رحيق مختوم آميخته به كافور سيراب سازيد).

ارتباط سوره:

خداوند اين سوره را به جملات: (وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ) ختم فرموده است، و از بى‏نيازى پروردگار است كه براى پيامبرش آنچه را كه در دين و دنيايش بدان نياز داشت براى او فتح كرد و فرمود:

آيات 1- 5 فتح 48

 [سوره الفتح (48): آيات 1 تا 5]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً (1) لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ يَهْدِيَكَ صِراطاً مُسْتَقِيماً (2) وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً (3) هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدادُوا إِيماناً مَعَ إِيمانِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً (4)

لِيُدْخِلَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ يُكَفِّرَ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ كانَ ذلِكَ عِنْدَ اللَّهِ فَوْزاً عَظِيماً (5)

ترجمه آيات:

 (به نام خداى رحمان و رحيم 1- ما براى تو فتحى آشكار نموديم 2- تا خداوند گناه گذشته و متأخّرت را ببخشد، و نعمتش را بر تو تمام كند، و تو را به راه راست هدايت كند 3- و خداوند تو را پيروزمندانه يارى خواهد داد.

4- او خداوندى است كه آرامش بر دلهاى مؤمنين نازل مى‏كند تا بر ايمانشان ايمانى افزايد، و لشكريان آسمانها و زمين از آن خداوند بوده، و هم او دانا و فرزانه است 5- تا مؤمنين و مؤمنات را وارد بهشتهايى سازد كه زير درختانش نهرها جارى است، و در اين بهشت‏ها هميشه خواهند بود و خداوند گناهانشان را پاك خواهد ساخت، و اين پاداش در نظر خدا پيروزى بزرگى است براى مؤمنين).

لغات آيات:

فتح- ضدّ اغلاق و بستن است، و اين معنى اصلى لغت فتح است، ولى بعدا لغت فتح در موارد ديگرى هم استعمال شده است كه از آن جمله است حكم و قضاوت، و بر اين اساس است كه به حاكم فتاح و به حكومت فتاحه گفته مى‏شود، و از آن جمله است پيروزى كه بدان نيز فتح گفته مى‏شود و استفتاح به طلب پيروزى گفته مى‏شود، و از اين قبيل است فتح كشورها و نيز به علم هم گفته ميشود و در آيه (وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ) نيز در معنى علم استعمال شده است.


معنى آيات:

 (إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً) قتاده مى‏گويد: يعنى: ما براى تو قضاوت نموديم قضاوتى آشكار.

و از مقاتل نقل شده است يعنى: ما براى تو آسان نموديم آسانى آشكارى. و بعضى گفته‏اند يعنى: ما تو را دانا ساختيم دانايى ظاهرى در مورد آنچه كه از قرآن بر تو نازل كرده‏ايم، و از امر دين به تو خبر داده‏ايم.

و از زجاج نقل شده است يعنى: ما تو را به سوى اسلام ارشاد نموديم و كار دين را برايت گشايش داديم.

در مورد فتح اختلاف شده است كه منظور از آن كدام فتح است:

وجه اول:

از انس و قتادة و جمعى از مفسّرين نقل شده است كه منظور از فتح در اين آيه فتح مكه است كه خداوند در سال صلح حديبيه پس از خاتمه يافتن جريان حديبيه خداوند فتح مكه را وعده فرمود.

قتاده گويد: اين آيه هنگامى نازل شد كه پيامبر خدا (ص) در حال بازگشت از صلح حديبيه بودند، و در آن وقت حضرتش به فتح مكه بشارت داده شد، و تقدير آيه اينطور است: (انّا فتحنا لك مكة اى قضينا لك بالنّصر على أهلها) يعنى ما براى تو حكم نموديم كه مكه را فتح كنى و بر اهل آن پيروز گردى ..

و از جابر نقل شده است كه ما از فتح مكه آگاه نشديم مگر در روز حديبيه.

وجه دوّم:

منظور از فتح در اينجا صلح حديبيه است كه فتحى بود بدون درگيرى و جنگ فراء گويد: فتح گاهى عبارت است از صلح، و فتح در لغت به معنى گشايش چيزى است كه بسته باشد، و صلحى كه در حديبيه با مشركين بدست آمد، در بن- بست بود تا اينكه خداوند آن روز صلح را از بن‏بست بيرون آورده گشايش شد.

زهرى مى‏گويد: فتحى مهمتر از صلح حديبيه نبود، زيرا مشركين در جريان اين صلح با مسلمين در آميختند و سخنان و منطق آنان را شنيدند و اسلام در دلهايشان نفوذ كرد و در طول سه سال مردم بسيارى اسلام آوردند، و با اسلام آوردن آنان تعداد مسلمين افزوده شد.

شعبى گويد: در جريان صلح حديبيه بيعتى انجام شد كه همان (بيعت رضوان) است، و نيز نخيل خيبر اطعام شدند، و روميان بر ايرانيان پيروز گشتند، و مسلمانان بخاطر پيروزى اهل كتاب كه روميان باشند بر مجوسيان شاد گشتند، زيرا اين پيروزى يك پيشگويى بود كه در قرآن آمده بود: (انهم سيغلبون) و قربانيان به قربانگاه خود رسيدند، و حديبيه چاهى است كه مى‏گويند آب آن تمام شده بود كه معجزه معروف نبوّت در آن ظاهر گشت.

براء بن عازب گويد:

 (شما فتح مكه را فتح مى‏دانيد، آرى فتح مكه فتح بود ولى ما فتح را بيعت رضوان در روز صلح حديبيه مى‏دانيم، ما يكهزار و چهار صد نفر همراه پيامبر خدا (ص) بوديم و حديبيه چاه آبى بود كه ما تمام آب آن را كشيديم بطورى كه در ته چاه ديگر حتّى يك قطره آب هم باقى نماند، تمام شدن آب چاه بگوش حضرت رسيد، حضرت سر چاه آمد و كنار آن نشست و ظرف آبى خواسته وضوء گرفت، آن گاه مضمضه كرده دعا خواند و آب را در چاه ريخت، و ما و تمام مركوبهايمان را سيراب كرد).


و در حديث سلمة بن اكوع آمده است:

 (حضرت همين كه دعا خواند و آب دهان در آن افكند آب چاه جوشيدن گرفت هم خود سيراب شديم هم شتران و اسبان خود را سيراب نموديم).

و از محمّد بن اسحاق بن يسار از زهرى از عروة بن زبير از مسور بن مخرمة «1».

روايت شده است كه:

 (رسول خدا (ص) براى زيارت خانه خدا بيرون آمد و قصد جنگ نداشتند و بقيّه حديث گذشته را نقل كرد تا اينكه مى‏گويد: رسول خدا (ص) فرمود:

پياده شويد، گفتند: يا رسول اللَّه در اين وادى آب يافت نمى‏شود، رسول خدا (ص) از تركش خود تيرى بيرون آورد و آن را به مردى از يارانش داده فرمود پياده شو و سر يكى از اين چاه‏ها رفته اين تير را در آن فرو ببر، آن مرد همين كار را انجام داد آب از چاه جوشيد و مردم همه سيراب شدند).

و نيز از عروة روايت شده است كه از بيرون آمدن پيامبر خدا (ص) ياد كرده مى‏گويد:

 (قريش از مكه بيرون آمده و از پيامبر جلو افتادند و پيش از حضرت سر آب رسيدند و از آنجا پياده شدند، همين كه پيامبر خدا (ص) مشاهده فرمود كه قريش پيش از او سر آب رفته‏اند، در حديبيه پياده شد در حالى كه گرما سخت شدّت داشت و آنجا جز يك چاه وجود نداشت، مردم از تشنگى ناراحت شدند و جمعيّت هم زياد بود، كسانى سر چاه رفته آب آن را تا ته كشيدند، رسول خدا (ص) دلوى آب خواست وضوء گرفت و آب در دهان خود گردانده در سطل آب ريخت و دستور فرمود كه آب سطل را در چاه بريزند، و سپس تيرى از تركش خود بيرون آورده در چاه انداخت و بدرگاه خداوند دعائى كرد آب از چاه جوشيد و بالا آمد تا جايى كه مردم با دست از چاه آب مى‏كشيدند در حالى كه لب چاه نشسته بودند).

سالم بن أبى الجعد روايت كرده مى‏گويد:

 (بجابر گفتم روز شجره چند نفر بوديد؟ گفت: ما يكهزار و پانصد نفر بوديم، و از تشنگى آن روزشان ياد نموده گفت مقدارى آب در يك ظرف براى پيامبر آوردند حضرت دست خود را در آن آب گذاشت ناگهان ديديم آب از لابلاى انگشتان حضرتش مانند چشمه جوشيدن گرفت، و تا توانستيم از آن آب نوشيديم و براى تمام جمعيّت ما كافى بود.

سالم مى‏گويد: بجابر گفتم: شما چند نفر بوديد؟ گفت: اگر يكصد هزار نفر مى‏بوديم آن آب براى ما بس بود، ولى جمعيّت ما آن روز هزار و پانصد نفر بود).

وجه سوّم:

منظور از فتح، فتح خيبر باشد به نقل از مجاهد و عوفى، و از مجمع بن حارثه انصارى روايت شده است كه يكى از قرّاء مى‏گفت:

 (همراه رسول خدا (ص) در حديبيه حاضر بوديم، پس از آنكه از حديبيه بازگشتيم ناگهان ديديم مردم شتران خود را به نشانه شادمانى به حركت در آوردند، بعضى از مردم به ديگران گفتند: چه شده است كه مردم شادى مى‏كنند؟ گفتند: بر رسول خدا (ص) وحى شده است، مركبهاى سوارى خود را دوانده نزد رسول خدا (ص) رسيديم، حضرتش را در حالى كه در (كراع الغيم) روى اثاثيه خود ايستاده بود مشاهده نموديم، پس از آنكه مردم اطرافش جمع شدند به خواندن پرداخت: (انّا فتحنا لك فتحا مبينا) تا آخر سوره عمر پرسيد يا رسول اللَّه آيا فتح است؟ حضرت فرمودند: آرى سوگند به كسى كه جان محمّد در دست او است فتح است، آن گاه خيبر را ميان اهل حديبيه تقسيم فرمود و و احدى را وارد خيبر نساخت مگر آنكه در حديبيه حضور يافته بود.


وجه چهارم:

فتح عبارت است از پيروزى تمامى بر دشمنان به وسيله برهان‏ها و معجزات ظاهره و عظمت منطق اسلام.

 «لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ» در تفسير اين آيه گفته‏هاى بسيارى هست كه همه آنها مخالف مذهب اصحاب اماميّه است، زيرا پيامبران معصوم از گناه مى‏باشند، چه گناهان صغيره و چه گناهان كبيره، چه قبل از نبوّت و چه بعد از نبوّت، اينك أقوالى كه گفته‏اند:

اقوال عامّه در معنى آيه:

1- گفته‏اند يعنى: گناهانى را كه قبل از نبوّت و بعد از آن انجام داده‏اى خدا بيامرزد.

2- قول دوّم آنكه: گناهان قبل از فتح و بعد از فتح تو را ببخشد.

3- قول سوّم آنكه: خداوند وعده داده است گناهانى كه از پيامبر سر زده يا خواهد زد در صورتى كه اتّفاق افتد خواهد بخشيد.

4- قول چهارم يعنى: تا خدا گناهان گذشته پدر و مادرت آدم و حواء را به بركت تو ببخشد، و گناهان آينده امّتت را نيز به بركت دعوتت ببخشايد.

امّا بحث در گناه آدم همانند بحث پيرامون گناه حضرت محمّد است، و چنانچه اين گناهان را حمل بر گناهان صغيره كنند كه بنظر آنان عقابش ساقط خواهد شد، گفتارشان باطل خواهد بود به دليل آنكه اگر گناهان صغيره عقابش ساقط باشد ديگر جرمى باقى نمى‏ماند، آن گاه براى خداوند چگونه جايز است كه بر پيامبرش منّت گذارد كه آن گناهان را برايش خواهد بخشيد، منّت گذاردن و تفضّل از جانب خداوند در مورد گناهى بايد باشد كه داراى كيفر و مؤاخذه است نه در باره گناهى كه اگر خداوند در آن مورد عقاب كند بقول آنان ظالم خواهد بود، بنا بر اين فساد قولشان روشن است.

نظر شيعه در معنى آيه:

اصحاب ما اماميّه در معنى اين آيه دو نوع تأويل دارند.

1- آنكه يعنى: تا خداوند براى تو گناهان گذشته امّتت و گناهان آينده آنان را به وسيله شفاعتت ببخشد، و منظور از ما تقدّم و ما تأخّر گناهانى است كه زمان آن گذشته يا آنها كه زمانش نرسيده است، همانگونه كه كسى به ديگرى مى- گويد: گناه گذشته و آينده‏ات را بخشيدم.

و اينكه نسبت دادن گناهان امّت به خود حضرت صحيح است به جهت آنكه ميان پيامبر و امّتش جدايى نيست، و مؤيّد اين جواب است روايتى كه مفضل بن عمر از حضرت امام جعفر صادق (ع) نقل مى‏كند:

مفضل گويد: شخصى در باره اين آيه از حضرتش سؤال كرد حضرت فرمودند:

 (به خدا سوگند كه حضرت محمّد (ص) گناهى نداشت، ولى خداوند براى او ضامن شد كه گناهان شيعيان على (ع) را گذشته و آينده آن را ببخشد).

عمر بن يزيد روايت كرده مى‏گويد: از حضرت صادق (ع) در باره فرموده خدا (لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ) پرسيدم فرمودند:

 (حضرت محمّد (ص) گناهى نداشته و اراده بر انجام گناهى هم نفرموده است و لكن خداوند گناهان شيعيانش را بر او بار كرده آن گاه آنها را برايش بخشيده است).


2- آنچه از مرحوم سيّد مرتضى قدّس اللَّه روحه نقل شده است كه (ذنب) مصدر است و مصدر هم جايز است به فاعل اضافه شود و هم جايز است به مفعول اضافه گردد، و در اين آيه ذنب به مفعول اضافه شده است، و منظور (ما تقدّم من ذنبهم اليك) مى‏باشد، يعنى: خداوند گناهان كفّار را كه مانع ورود تو به مكّه و مسجد الحرام شدند بخشيد، و بنا بر اين تأويل مغفرت بمعنى ازاله و نسخ احكام مشركين و دشمنان پيامبر است نسبت به حضرتش، يعنى: خداوند اين منع را از تو بر مى‏دارد، و با فتح مكه قدرتى به تو خواهد بخشيد كه وارد مكه شوى، و لذا اين معنى را پاداشى نسبت به جهاد او قرار داده است، و بر طرف مانع را دنبال فتح آورده، سپس سيد مرتضى اضافه مى‏كند: اگر خداوند اراده فرموده بود از اين مغفرت آمرزش گناهانش گفتار خداوند بدين طريق (إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ) معنى نداشت، زيرا آمرزش گناهان ربطى به فتح ندارد، و نمى‏تواند پشت‏سر آيه فتح باشد.

و امّا (ما تقدم و ما تأخر) بنا بر اين تأويل اشكالى ندارد كه مراد از آن جناياتى باشد كه كفّار قريش در گذشته نسبت به تو و قومت انجام داده‏اند «2».

چند وجه ديگر:

و نيز در تفسير اين آيه چند وجه ديگر گفته شده است كه ذيلا يادآورى ميشود:

1- معنى آيه آن است كه اگر در گذشته و تازگى گناهى مى‏داشتى برايت مى‏بخشيديم.

2- اينجا منظور از گناه ترك اولى است، زيرا معلوم است كه پيامبر (ص) از كسانى است كه با فرمانهاى واجب خداوندى مخالفت نخواهد نمود، بنا بر اين جايز است همان ترك اولى‏ها كه اگر از ديگران سر مى‏زد گناه محسوب نمى‏شد نسبت به حضرت گناه محسوب گردد، و اين نشانه عظمت شأن و منزلت حضرت است.

3- آنكه اين گفته به منظور تعظيم حضرت و حسن خطاب آمده است همانگونه در مقام احترام و دعا نسبت به ديگران مى‏گويند: (عفا اللَّه عنك) خدايت بيامرزد،

ولى اين قول ضعيف است چون در اينگونه موارد معمولا بصورت دعا آورده ميشود.

 «وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ» يعنى: خداوند در دنيا با پيروز ساختنت بر دشمن، و بالا گرفتن امر دعوتت، و يارى دينت، و پايدار ماندن شريعتت نعمت را بر تو تمام مى‏كند، و در آخرت هم با ارتقاء درجه‏ات نعمت را بر تو تمام مى‏كند، زيرا معنى اتمام نعمت آن است كه آنچه كه مقتضى است انجام داده و آن نعمت را براى صاحبش حفظ كرده بلكه بر آن بيفزايد.

بعضى هم گفته‏اند يعنى: خداوند با فتح خيبر و مكه و طائف نعمتش را بر تو تمام مى‏كند.

 «وَ يَهْدِيَكَ صِراطاً مُسْتَقِيماً» يعنى: تو را بر طريقه‏اى استوار سازد كه رهرو آن به بهشت خواهد رسيد.

 «وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً» نصر عزيز عبارت است از يك نوع پيروزى كه هر جبّار سركش و متمرّدى را طرد نمايد، و خداوند هم اين را براى پيامبرش انجام داد، زيرا دينش را عزيزترين اديان و حكومتش را مهمترين حكومتها قرار داد.

 «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ» و اين سكينه عبارت است از آنكه خداوند در باره آنان لطفى نمايد و در اثر آن چنان بصيرتى به حق پيدا كنند كه روحشان آرامش يابد و اين بصيرت در اثر كثرت ادلّه‏اى است كه دلالت بر وجود حق دارد، و اين نعمت مخصوص مؤمنين است، و امّا غير مؤمنين روحشان با اوّلين شبهه‏اى كه بر آنان دارد مى‏شود گرفتار شك و ترديد خواهد شد، زيرا آنان از آرامش يقين و روح مطمئن بهره نداشته، قلبشان در اضطراب است.

و نيز گفته‏اند سكينه عبارت است از يارى مؤمنين تا بدان وسيله دلهايشان آرامش گرفته در ميدان جنگ ثابت قدم باشند.


و نيز گفته شده است كه اين سكينه عبارت است از آرامش قلبى كه در تعظيم خدا و رسول دارند «3».

 «لِيَزْدادُوا إِيماناً مَعَ إِيمانِهِمْ» يعنى: با ديدن اين فتوحات و پيشرفت منطق اسلام طبق وعده‏اى كه خداوند داده بود يقين آنان را افزايش خواهد يافت.

بعضى گفته‏اند يعنى: تا بيشتر دستورات الهى را تصديق نمايند، زيرا به علّت وجود آرامش و سكينه‏اى كه خداوند در دلهايشان قرار داده است هر گاه به چيزى از احكام و دستورات شرع فرمان داده مى‏شوند مانند نماز، روزه، و صدقات آنان را تصديق مى‏نمايند.

و از ابن عبّاس نقل شده است يعنى: خداوند در دلهايشان سكينه قرار داده است تا بر معرفتى كه دارند معرفتهاى ديگر افزوده شود.

 «وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» از ابن عبّاس نقل شده است يعنى:

خداوند لشكريان آسمان و زمين را كه عبارتند از فرشتگان و جنّيان و انسانها و شياطين در اختيار دارد.

يعنى: اگر خداوند خواسته باشد شما را به وسيله اينان يارى خواهد فرمود.

و در اين آيه اين نكته بيان شده است كه اگر خداوند بخواهد مشركين را به هلاكت مى‏رساند، ولى خداوند نسبت به آنان و آنچه كه از نسلشان بيرون مى- آيد آگاه است، و به جهت علم و حكمت خود به آنان مهلت داده است، و از روى عجز و نياز به بندگان خود دستور جهاد با دشمنانش را نداده است، بلكه بدان منظور تا به مجاهدين راهش پاداش نيكو عطا فرمايد.

 «وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً» و تمام كارهايش از روى حكمت و بينش است.

«لِيُدْخِلَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ» تقديرش اين است كه ما برايت فتح نموديم تا خداوند گناهان امّتت را بيامرزد، و ما برايت فتح نموديم تا مؤمنين و مؤمنات وارد بهشتهايى شوند كه از زير آن نهرها جارى مى‏شود.

 «جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ» و لذا واو عطف در ليدخل وارد نشد تا إشعار بتفصيل داشته باشد، و از زير بهشت نهرها جارى مى‏شود يعنى از زير درختان آن نهرهاى گوناگون جارى مى‏شود.

 «خالِدِينَ فِيها» يعنى مؤمنين و مؤمنات بطور دائم و هميشه در بهشت بوده و نعمتهاى آن هميشگى است.

 «وَ يُكَفِّرَ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ» يعنى: و كيفر گناهانى را كه در دنيا انجام داده‏اند بر آنان خواهد پوشانيد.

 «وَ كانَ ذلِكَ عِنْدَ اللَّهِ فَوْزاً عَظِيماً» يعنى: و اين يك پيروزى است كه نزد خدا ارزشمند است.

آيات 6- 10 از سوره فتح- 48

 [سوره الفتح (48): آيات 6 تا 10]

وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُشْرِكاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِيراً (6) وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً (7) إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً (8) لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ وَ تُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً (9) إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً (10)


ترجمه آيات:

6- و خداوند زنان و مردان منافق و مشرك را كه در مورد خدا گمان بد دارند عذاب خواهد فرمود، روزگارشان سياه و مورد خشم الهى هستند، و خداوند آنان را لعنت فرموده و براى آنان جهنّم را آماده ساخته و بد سرانجامى است.

7- و لشكريان آسمان‏ها و زمين از آن خدا است و هم او پيروز و فرزانه است 8- ما تو را اى محمّد شاهد بر مردم و بشارت دهنده و بيم دهنده قرار داديم 9- تا به خدا و رسولش ايمان آوريد و او را يارى نموده احترام كنيد، و خداى را صبح و شام تسبيح نمائيد 10- آنان كه با تو دست بيعت مى‏دهند با خدا بيعت مى‏كنند، دست خدا بر از دست آنان است، هر كس بيعت خود را بشكند به زيان خود بيعت‏شكنى كرده، و آنان كه بر سر پيمانى كه با خدا بسته‏اند وفادار بمانند خداوند به زودى پاداشى بزرگ به آنان خواهد داد).

قرائت آيات:

سوء- اختلاف قرّاء را در مورد قرائت كلمه «سوء» در سوره توبه بيان نموديم.

لتؤمنوا- ابن كثير و ابن عمرو (ليؤمنوا باللّه) و ما بعدش را با ياء خوانده اند، ولى بقيّه قرّاء با تاء (و لتؤمنوا) و (تغرروه) و (توقّروه) و (تسبّحوه) قرائت كرده‏اند.

فسيؤتيه- أهل عراق (فسيؤتيه) با ياء و بقيّه قرّاء (فسنؤتيه) با نون قرائت كرده‏اند.

تعزروه- و در قرائت‏هاى نادر جحدرى از قرّاء (تعزروه) به فتح تاء و ضمّ زاء بدون تشديد قرائت نموده است، ابو حاتم گويد: بعضى (تعزروه) خوانده اند يعنى او را عزيز قرار دهيد كه از (عزز) باشد نه (عزر).

دليل قرائت:

لتؤمنوا- أبو على گويد: دليل قرائت با ياء آن است كه با اينكه مورد خطاب حضرت رسول (ص) مى‏باشد صحيح نيست گفته شود (لتؤمنوا باللَّه و رسوله)، و چون صحيح نيست پس بايد قرائت با ياء باشد (ليؤمنوا)، و هر كس كه (لتؤمنوا) با تاء خوانده است بنا بر قولش بايد تقدير گرفت: (قل لهم انّا أرسلناك اليهم شاهدا لتؤمنوا).

فسيؤتيه- دليل ياء در فسيؤتيه (و من أوفى بما عاهد عليه اللَّه) كه قبل از فسيؤتيه غايب آمده است مى‏باشد، و آنها كه فسنؤتيه با نون خوانده‏اند به گمانشان از مفرد به كثرت انصراف شده است.

تعزروه- ابن جنى گويد: هر كس تعزروه بدون تشديد بخواند بدين معنى است كه از خدا و دينش و پيامبرش دفاع كنيد، مانند اين آيه (إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ) كه به معنى ان تنصروا دينه مى‏باشد كه به حذف مضاف است.

و امّا تعزّروه با تشديد به معنى يارى نمودن دين خدا است با شمشير.

از كلبى نقل شده است (و عزرت فلانا) به معنى (فخمت أمره) آمده يعنى: بر احترامش افزودم، و (عزرة) كه نام شخصى است از اين باب است، و به نظر من (تعزير) حاكم شرع كه كمتر از اندازه حد است از اين باب است، زيرا كسى كه تعزير مى‏شود به ذلّت حدّ كامل نمى‏رسد و گويا همين يك نوع احسان و احترام است نسبت به او.

معنى آيات:

پس از آنكه خداوند به مؤمنين وعده‏هايى داد اينك منافقين و مشركين را تهديد به عذاب كرده مى‏فرمايد:


 «وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ» يعنى: خداوند مردان و زنان منافق را عذاب خواهد فرمود، و منافقان كسانى هستند كه در ظاهر خود را مسلمان معرّفى مى‏كنند ولى در باطن مشرك و كافر هستند، بنا بر اين نفاق عبارت است از پنهان سازى كفر و اظهار ايمان، واژه نفاق از (نافقاء يربوع) گرفته شده است، يربوع يك نوع موش صحرايى است، كه براى لانه خود به منظور فرار يك در پنهانى دارد كه اگر از در آشكار به او حمله شد از در پنهانى فرار خواهد نمود.

 «وَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُشْرِكاتِ» و اينان كسانى هستند كه با خدا غير خدا را نيز پرستش مى‏كنند.

 «الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ» يعنى: اينان گمان مى‏كنند كه خداوند آنان را بر پيامبرش پيروز خواهد ساخت، و اين گمان خيالى است زشت و فاسد، و كلمه (سوء) به فتح سين مصدر و (سوء) به ضمّ سين اسم است.

بعضى هم گفته گمان و توهّم فاسد آنان اين بوده است كه پيامبر ديگر به هيچ وجه به زادگاه خود مكّه باز نخواهد گشت.

و نيز گفته شده است كه توهّم فاسدشان اين بوده است كه ديگر خداوند احدى را به نبوّت مبعوث نخواهد فرمود، و مانند اين آيه است آيه (وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ) «4».

 «عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ» يعنى: عذاب و هلاكت بر آنان واقع خواهد شد، و (دائرة) به معنى بازگشت كننده است، چه به خير چه به شر.

حميد بن ثور در شعر خود گفته است: (و دائرات الدّهر أن تدور) يعنى:

چرخهاى روزگار بايد كه بگردد.

بعضى گفته‏اند: هر كس كه كلمه (سوء) را به ضمّ سين خوانده باشد منظورش از گردش، گردش عذاب است، و هر كس آن را به فتح خوانده است منظورش آن سرنوشتى است كه براى آنان به دست مؤمنين است از كشتار آنان و به غنيمت رفتن اموالشان.

 «وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ» يعنى: خداوند آنان را از رحمت خود دور كرده.

 «وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ» كه آنان در جهنّم جاى خواهد داد.

 «وَ ساءَتْ مَصِيراً» يعنى: و اين جهنّم بد راهى است كه سرانجام بدان منتهى خواهند شد.

 «وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» علّت اينكه اين جمله در اوّل سوره و اينجا تكرار شده است اين است كه در اوّل سوره آنجا كه از مؤمنين ياد شده است آمده به اين معنى كه خداوند لشكريانى دارد كه مى‏تواند به وسيله آنان شما را يارى نمايد، و اينجا به دنبال يادى كه از كافران شده است آمده به اين معنى خداوند لشكريانى دارد كه مى‏تواند به وسيله آنان از كفّار انتقام بگيرد.

 «وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً» يعنى: خداوند در قهر و انتقام‏گيرى پيروز و مقتدر است «حَكِيماً» يعنى: در كارها و قضاوتهايش متين و استوار است.

آن گاه خداوند پيامبرش را مورد خطاب قرار داده مى‏فرمايد:

 «إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً» يعنى: اى محمّد ما تو را بعنوان شاهدى بر اعمال امّتت فرستاديم تا معلوم شود كه اطاعت مى‏كنند يا نافرمانى، دعوتت را مى‏پذيرند يا رد مى‏كنند، يا به اين معنى كه تو را بر آنان در مورد تبليغ رسالت شاهد قرار داديم.

 «وَ مُبَشِّراً» يعنى: تو را نسبت به مؤمنين و اطاعت كنندگان بشارت دهنده به بهشت قرار داديم.

 «وَ نَذِيراً» و نسبت به آنها كه نافرمانى كننده تو را بيم دهنده از آتش قرار داده‏ايم.

آن گاه خداوند هدف خود را از فرستادن پيامبر بيان كرده مى‏فرمايد:


 «لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ» يعنى: هدف آن است كه به خدا و رسولش ايمان بياوريد، و به نظر آنها كه ليؤمنوا با يا قرائت نموده‏اند معنى آن است كه: تا آن كافران به خدا و رسولش ايمان آورند.

 «وَ تُعَزِّرُوهُ» يعنى: او را با شمشير و زبان يارى كنيد، و ضمير هاء به پيامبر (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) بر مى‏گردد.

 «وَ تُوَقِّرُوهُ» يعنى: خدا و رسول را تعظيم و تكريم نمائيد.

 «وَ تُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا» يعنى: و صبح و شام براى خدا نماز بخوانيد، بعضى گفته‏اند يعنى: خدا را از آنچه كه شايسته‏اش نيست تنزيه نمائيد.

و بسيارى از قرّاء اختيار نموده‏اند كه در اين آيه وقف بر (و توقّروه) باشد زيرا ضمير در اين كلمه و كلمات بعدى از نظر بازگشت به مرجع اختلاف دارد «5».

بعضى گفته‏اند: تعزّروه ضميرش تنها به اللَّه بر مى‏گردد، تعزّروه يعنى:

خدا را يارى دهيد و توقّروه يعنى خدا را تعظيم و احترام كنيد و از او اطاعت نمائيد، همانگونه كه آمده است هيچگاه براى خداوند وقارى انتظار نداشته باشيد و بنا بر اين قول تمامى ضمائر متّفقا يك مرجع داشته همگى به اللَّه بر مى‏گردد.

ضمنا اين آيه دلالت دارد بر بطلان مذهب جبريّه كه مى‏گويند: خداوند از كافران كفر مى‏خواهد، زيرا اين آيه با صراحت دلالت دارد بر اينكه خداوند از تمامى مكلّفين ايمان و اطاعت را خواسته است.

 «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ» منظور از بيعت در اين آيه بيعت حديبيه است كه همان (بيعت رضوان) مى‏باشد كه مسلمانان در اين روز با پيامبر (ص) بيعت مرگ نمودند.

 «إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ» يعنى: بيعت با تو بيعت با خدا است، زيرا اطاعت از تو اطاعت از خدا است، و علّت اينكه بيعت را بيعت نامند، براى اينكه بيعت بر اين اساس بسته مى‏شود كه بيعت كنندگان جانهاى خويشتن را در مقابل بهشت معامله مى‏كنند، تا در جنگ پيروزيشان حتمى باشد.

 «يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ» سدى گفته است: يد اللَّه فوق أيديهم يعنى: در اين بيعت قرار داد خداوند مهمتر از قرار داد آنان است، زيرا اينان به وسيله بيعت با پيامبر خدا (ص) با خدا بيعت نموده‏اند، پس مانند آن كسى است كه مستقيم با خدا بيعت كرده‏اند.

ابن كيسان گويد: يعنى اى پيامبر دانسته باش كه نيروى الهى در ياريت از نيروى اينان كه با تو بيعت مى‏كنند برتر است، و بايد به يارى خدا تكيه كنى نه به يارى اينان هر چند كه با تو بيعت نموده‏اند.

از كلبى نقل شده است يعنى: نعمت خدا بر آنان به وسيله پيامبرش برتر است از نعمت آنان كه طاعت و بيعت باشد.

ابن عبّاس گويد: نعمت خداوند كه ثواب و پاداش او در برابر بيعتشان است برتر است از نعمت آنان كه صداقت و وفادارى در بيعت باشد.

 «فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ» ابن عبّاس گويد يعنى: هر كس بيعت شكنى كند زيان عملش به خودش باز خواهد گشت، و ديگر از نعمت بهشت و كرامت الهى بهره‏اى نخواهد داشت «6».

«وَ مَنْ أَوْفى‏» يعنى: كسى كه بر وفاء ثابت قدم ماند.

 «بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ» نسبت به پيمان و بيعتى كه انجام داده است.

 «فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً» يعنى به زودى پاداشى با ارزش به او خواهيم داد.


__________________________________________________

 (1)- مخرمة نسخه بدل.

 (2)- قول سوّمى نيز اماميّه در تأويل اين آيه دارد كه مستفاد است از بعضى روايات از جمله روايت ذيل:

- نور الثّقلين ج 5 ص 56 ح 18 از عيون أخبار الرّضا (ع) نقل مى‏كند كه علىّ بن محمّد بن جهم مى‏گويد: (در مجلس مأمون حاضر شدم، در حالتى كه حضرت رضا (ع) هم آنجا بود، مأمون گفت: يا بن رسول اللَّه مگر شما نمى‏گوئيد پيامبران معصوم هستند؟ حضرت فرمود: بله، مأمون گفت: پس قول خداوند بزرگ كه مى‏فرمايد: (لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ) چيست؟ حضرت فرمودند: هيچكس از نظر مشركين مكه از پيامبر خدا (ص) گناهكارتر نبود زيرا آنان سيصد و شصت بت را مى‏پرستيدند پس از آنكه پيامبر خدا (ص) آنان را به يكتاپرستى دعوت كرد بر آنان سخت بود (و گفتند آيا خدايان را به يك خدا تبديل مى‏كند، اين چيزى است شگفت‏آور؟!) آنان رفتند و گفتند برويد و بر خدايان خود صبر نمائيد اين خواسته محمّد چيزى است كه ما در ملّت اخير نشنيده‏ايم و اين جز يك چيز خود ساخته نيست) پس از آنكه خداوند مكه را براى پيامبرش فتح كرد به او فرمود اى محمّد (ما براى تو مكه را آشكارا فتح نموديم تا خداوند برايت گناهان گذشته و متأخّرت را ببخشد) يعنى: گناهان تو در نظر مشركين أهل مكه، چون در گذشته و اخيرا تو آنان را به يكتاپرستى دعوت  مى‏كردى، زيرا مشركين مكه بعضى اسلام آوردند و بعضى از مكه گريختند و آنها كه ماندند قدرت بر انكار يكتاپرستى را نداشتند زيرا مردم گرايش به يكتا- پرستى يافتند، و لذا گناه پيامبر در اين مورد از نظر آنان چون بر آنان پيروز شده بود بخشوده شده بود، مأمون گفت: احسن اى ابو الحسن).

و در روايت ابن طاووس آمده است كه:

 (منظور از بخشيدن گناه گذشته و متأخّر از نظر اهل مكه و قريش است، يعنى گناهان تو از نظر آنان قبل از هجرت و بعد از هجرت، زيرا هنگامى كه تو مكه را فتح كردى بى‏آنكه كسى از آنان را بكشى و يا آنان را اسير سازى و يا در مورد گذشته آنان را مؤاخذه كنى آنان هم آنچه را كه در گذشته و اخيرا از تو گناه مى‏پنداشتند بخشيدند ...).

 (3)- تفسير نور الثقلين ج 5 صفحه 58: (از حضرت صادق (ع) در باره اين آيه مى‏پرسند مى‏فرمايد: منظور از سكينه ايمان است).

 (4)- سوره فتح، آيه: 12.

 (5)- زيرا ضمير در تعزّروه و توقّروه به خدا و رسول بر مى‏گردد، ولى ضمير بعدى در تسبّحوه فقط به خدا بر مى‏گردد، روى اين حساب بر توقّروه توقّف كرده و واو تسبّحوه را استينافيّه گرفته‏اند.

 (6)- نور الثقلين ج 5 صفحه 62 حديث 40: از ابن عبّاس از پيامبر  خدا (ص) روايت شده است كه ضمن حديثى طولانى فرمودند: (... من به زودى از ميان شما خواهم رفت، پيرامون پيمان على (ع) به امّتم گفتم، و گفتم كه به زودى سنّتهاى أمم سالفه در مخالفت با جانشين من و وصيّم اجراء مى‏شود، آگاه باشيد كه من پيمان خودم را در باره على با شما دوباره تجديد مى‏كنم، هر كس اين عهد را بشكند به زيان خود شكسته است، و هر كس بعهد الهى وفا كند خداوند به زودى أجر بزرگ به او خواهد داد).

 

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb