S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
جزء بیست و ششم

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
 http://dl.3noqte.com/pictures/albums/goonagoon/qoran/Qoran-quran%20%289).jpg
 
 
 
 
 
 [سوره الفتح (48): آيات 21 تا 25]

وَ أُخْرى‏ لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْها قَدْ أَحاطَ اللَّهُ بِها وَ كانَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيراً (21) وَ لَوْ قاتَلَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً (22) سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلاً (23) وَ هُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَكَّةَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيراً (24) هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ الْهَدْيَ مَعْكُوفاً أَنْ يَبْلُغَ مَحِلَّهُ وَ لَوْ لا رِجالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِساءٌ مُؤْمِناتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَؤُهُمْ فَتُصِيبَكُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ لِيُدْخِلَ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً (25)

ترجمه آيات:

21- و غنيمتهاى ديگر كه قدرت بر آن نداشتيد كه خداوند بر آن تسلط يافت، و خداوند بر هر چيز قادر است.

22- اگر كافران با شما ميجنگيدند پشت كرده بر ميگشتند، و ديگر يار و ياورى نمى‏يافتند.

23- اين سنت الهى است كه از پيش مانده است، سنت الهى را تبديلى نمى‏بينى.

24- او خدايى است كه در وادى مكه شما را از كشتار آنان و آنان را از كشتار شما باز داشت پس از آنكه بر آنان پيروز ساخت، و خداوند اعمال شما را مى‏بيند.

25- آنان كسانى هستند كه كافر شده و شما را از رفتن به مسجد الحرام باز داشتند، و مانع شدن كه قربانى شما به محل قربانگاه برسد، و اگر مردانى مؤمن و زنانى مؤمنه نبودند كه آنان را نمى‏شناختند كه ناآگاهانه آنان را پايمال نمائيد و بدين سبب بشما گناهى رسد، و تا داخل كند هر كس را كه ميخواهد در رحمتش، اگر جدا ميشدند كافران را عذاب ميكرديم عذابى دردناك.


قرائت آيات:

ابو عمرو (بما يعلمون) با ياء قرائت نموده است، و بقيه با تاء.

دليل قرائت:

ابو على گويد: دليل قرائت ابى عمرو كه با تاء خوانده است اينست كه معنى آيه ميشود خدا و از عمل كفار كه كافر شده شما را از مسجد الحرام باز داشتند و نگذاشتند وارد مسجد الحرام شويد آگاه است، و آنان را بر اين كردارشان مجازات خواهد فرمود.

و وجه قرائت با تاء آنست كه در آيات قبل (هُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ، وَ أَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ) ضمير مخاطب آمده اينجا نيز (تعملون) با تاء خطاب آمده است.

لغات آيات:

تبديلا- تبديل عبارتست از برداشتن چيزى و جايگزين ساختن چيز ديگرى بجاى او در موردى كه حك شده است به استمرار آن چيز بر وضعى كه دارد، و اگر خداوند حكمى را بردارد تا خلاف آن جايگزينش گردد، اين عمل تبديل حكم نيست، زيرا خداوند هيچ چيز را بر نميدارد مگر آن گاه كه حكمت اقتضاى رفع آن حكم را نموده باشد.

معكوفا- معكوف يعنى ممنوع از رفتن به سوى جهتى، و مقيم شدن آن چيز در مكان خود، و اعتكاف نيز از همين ماده است كه عبارتست از اقامت در مسجد بمنظور عبادت، و عكف على هذا لامر يعكف عكوفا هنگامى گفته ميشود كه بر كارى يا چيزى اقامت نمايد.

معرة- و معره به كار زشت گويند، و گويند (و فلان فلانا) هنگامى كه او را سرزنش نمايد و عيبى را به او نسبت دهد، و لذا بيمارى (جرب) را (عر) و كثافت انسان را (عرة) نامند.

اعراب آيات:

سُنَّةَ اللَّهِ- اين كلمه منصوب است بنا بر مصدريت و تقدير چنين است: (سن اللَّه خذ لانهم سنة).

أَنْ تَطَؤُهُمْ- موضع آن رفع است بنا بر آنكه بدل از رجال باشد و معنى آن چنين است: اگر نبود كه رجالى مؤمن و زنانى مؤمنه را پايمال ميكرديد، و سپس ميگويد: (لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا ...) و تقدير آنست (و طو رجال و نساء اى قتلهم) كه أَنْ تَطَؤُهُمْ بدل اشتمال است مانند (نفعنى عبد اللَّه علمه) و (اعجبتنى الجارية حسنها).

و نيز جايز است كه محل (ان تطؤها) نصب باشد بنا بر بدليت از هم در (تعلموهم) كه تقدير چنين است: (و لو لا رجال و نساء لم تعلموا أن تطؤهم) اى لم تعلموا وطأهم، كه باز هم بدل از نوع بدل اشتمال خواهد بود.

لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَؤُهُمْ- در موضع رفع است كه صفت براى رجال و نساء باشد.

لو لا- و براى لو لا جواب لو در (لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا) كافى است وَ الْهَدْيَ مَعْكُوفاً- عطف شده است به كاف و ميم در (وَ صَدُّوكُمْ) اى صدوكم و صد و الهدى و معكوفا حال است.

أَنْ يَبْلُغَ مَحِلَّهُ- تقديرش اينست: (كراهة ان يبلغ) كه مضاف حذف شده است، و بعضى گفته‏اند: معكوفا من ان يبلغ بوده است كه (من) حذف شده است.


شأن نزول آيات:

بقول ابن عباس علت نزول (وَ هُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ ...) آنست كه مشركين در سال صلح حديبيه چهل نفر را ميفرستند تا بمسلمانان آسيب برسانند، مسلمانان آنان را دستگير كرده بحالت اسارت خدمت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آوردند، حضرت آنان را آزاد فرمود.

و از انس روايت شده است كه آنان هشتاد نفر بودند از اهل مكه كه از كوه تنعيم بهنگام نماز صبح در سال حديبيه سرازير شدند تا مسلمانان را بكشند كه رسول خدا (ص) آنان را دستگير و سپس آزادشان فرمود.

و از عبد اللَّه بن مغفل روايت شده است كه رسول خدا (ص) زير درختى نشسته بود در حالى كه على صلوات اللَّه عليه مشغول نوشتن صلحنامه بود كه سى نفر جوان مسلح بطرف مسلمانان يورش آوردند كه پيامبر (ص) آنان را نفرين فرمود و خداوند بينايى را از آنان گرفت، ما بپا خاستيم و آنان را اسير كرديم كه پيامبر آزادشان فرمود كه اين آيه بدنبالش نازل شد.

معنى آيات:

سپس خداوند آيات را عطف بر گذشته كرده، به پيامبر (ص) و مؤمنين براى فتوحات ديگرى در آينده وعده داده ميفرمايد:

 «وَ أُخْرى‏ لَمْ تَقْدِرُوا» از قتاده نقل شده است يعنى: خداوند بشما غنيمتهاى جنگى ديگرى را وعده فرموده است كه قدرت آن را نداريد، ولى خداوند آن را براى شما آماده فرموده است و آن عبارتست از مكه.

و از مجاهد روايت شده است منظور از آن مواردى است كه از آن پس تا بحال خداوند براى مسلمين فتح كرده است.

و از ابن عباس و حسن و جبائى آمده است كه منظور از آن فتح فارس و روم است.

ابن عباس گفته است همانگونه كه خداوند گنجهاى كسرى و قيصر را به مسلمانان وعده فرمود، ولى عرب قدرت جنگ با فارس و روم و گرفتن شهرهاى آنان را در خود نمى‏ديد، بلكه بردگان آنان بودند، تا اينكه از بركت اسلام بر آنان قدرت يافتند.

 «قَدْ أَحاطَ اللَّهُ بِها» يعنى: خداوند بر آن قدرت داشته و از نظر علم و آگاهى بر آن احاطه دارد، و آنان را مانند قومى قرار داده بود كه در محاصره باشند و احدى از آنان نتواند فرار كند.

فراء گويد: خداوند مكه را زير سلطه خود قرار داده آن را براى شما حفظ فرمود تا بدست شما فتح شود، مثل اينكه گفته است، خداوند مكه را براى شما حفظ كرد و نگذاشت ديگران آن را تصرف كنند تا آن را فتح نموده بتصرف خود در آوريد.

 «وَ كانَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيراً» مانند فتح قريه‏ها و ديگر اماكن.

 «وَ لَوْ قاتَلَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا» اى مؤمنين اگر روز حديبيه كافران قريش را با شما ميجنگيدند.


 «لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ» قتاده و جبائى گويند يعنى: حتما خداوند شما را يارى ميكرد و آنان را خار ميفرمود و نيز گفته‏اند: منظور از اين كافران كسانى از طايفه اسد و غطفان است كه ميخواسته‏اند خانواده‏هاى مسلمانان را غارت كنند.

 «ثُمَّ لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً» يعنى: ياورى كه آنان را حمايت كند و از آنان دفاع كند نخواهند يافت، و اين يك خبر از علم غيب است، و در آيه دلالت دارد بر اينكه امورى كه اتفاق نمى‏افتد اگر اتفاق مى‏افتاد چگونه ميشد، و نيز در اين آيه اشاره شده است به اينكه معدوم در علم راه دارد.

 «سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ» از ابن عباس نقل شده است يعنى: اين است سنت من در باره آنان كه از من اطاعت ميكنند و آنان كه نافرمانيم مى‏نمايند:

هميشه ياورانم را يارى نموده دشمنانم را خار ميسازم.

بعضى گفته‏اند يعنى: اين روش خداوند و عادت ديرين او نسبت به اقوامى است كه با پيامبران خود ميجنگند: شكست خورده كشته شوند.

 «وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا» يعنى سنت الهى در يارى پيامبرانش تغيير پذير نخواهد بود.

 «وَ هُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ» خداوند رعب شما را در دل آنان افكند و باعث شد كه آنان از شما دست بردارند.

 «وَ أَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ» و شما را از جنگ كردن با آنان نهى فرمود.

 «بِبَطْنِ مَكَّةَ» يعنى در محل حديبيه.

 «مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ» خداوند اينجا منتى بر مؤمنينى گذاشته است كه بين دو گروه مانع شده است و نگذاشته است با يكديگر بجنگند تا آنكه بين آنان صلح برقرار گرديده است كه اين صلح بيش از فتح مكه ارزش داشت.

 «وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيراً» تفسير آن گذشت، آن گاه خداوند از سبب منع ورود پيامبرش در اين سال به مكه ياد كرده مى‏فرمايد:

 «هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ» يعنى قريش مانع شدند كه شما بطواف خانه خدا رفته از احرام عمره خود محل شويد.

 «وَ الْهَدْيَ مَعْكُوفاً أَنْ يَبْلُغَ مَحِلَّهُ» يعنى: مانع شدند قربانى پيامبر و آن شترانى همراه حضرت بود كه هفتاد شتر قربانى بود تا آنكه به محلى بنام ذى الحليفه رسيدند، حضرت كوهان شتران خود را بعلامت قربانى زخم كرده احرام عمره بست تا اينكه وارد حديبيه شدند، و آنجا بود كه مشركين مانع رفتن آنان بطرف مكه شده، قرارداد صلح را بستند، پس از پايان قرارداد صلح شتران قربانى را همانجا نحر كردند، و اين است معنى معكوفا يعنى: قربانيان شما را حبس كرده نگذاشتند به محل قربانگاه خود كه مكه است برسند، زيرا قربانى عمره جز در مكه ذبح نخواهد شد، همانگونه كه قربانى حج در منى در جاى ديگر ذبح نميشود «1».

 «وَ لَوْ لا رِجالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِساءٌ مُؤْمِناتٌ» يعنى: مستضعفانى با ايمان كه در مكه ميان مشركين بودند.

 «لَمْ تَعْلَمُوهُمْ» كه بخاطر مخلوط بودن با ديگران آنان را عينا نميشناختيد.

 «أَنْ تَطَؤُهُمْ» آنان را با كشتن و زد و خورد پايمال كنيد.

 «فَتُصِيبَكُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ» از ابن زيد نقل شده است كه معره بمعنى گناه و است.

و بعضى گفته‏اند يعنى: با كشتن مؤمنين بشما عيب وارد شود و مشركين شما را سرزنش نمايند كه اينان اهل دين خود را كشتند.


و از ابن عباس آمده است كه منظور از آن ديه و كفاره قتل غير عمدى است.

زيرا اگر آنان وارد مكه ميشدند با اينكه در ميان آنان مؤمنين هستند، مؤمنين از كفار شناخته نميشدند، و از كشتن مؤمنين در امان نبودند و كفاره‏ بگردنشان مى‏آمد، و بخاطر كشتن كسانى كه بر دينشان بوده بگناه مى‏افتادند، و اين همان گناهى است كه خداوند مؤمنين را از آن حفظ كرده است، و جواب لو لا محذوف است، و تقدير آن چنين است (لو لا المؤمنون الذين لم تعلوهم لوطأتم رقاب المشركين بنصرنا اياكم) و قوله:

 «بِغَيْرِ عِلْمٍ» در موضع تقديم است، زيرا تقدير چنين است: (لو لا ان تطؤهم بغير علم) و قوله:

 «لِيُدْخِلَ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ» لام متعلق است به محذوف است كه معنى كلام بر آن دلالت ميكند، تقديرش آنست: (فحال بينكم و بينهم ليدخل اللَّه فى رحمته من يشاء) يعنى: آنان كه از كفار بعد از صلح اسلام آورده‏اند، و بعضى هم گفته‏اند يعنى: تا خدايتان را با سالم شدن از قتل در رحمت خود داخل كند و آنان را با سالم شدن از گناه و طعنه ديگران در رحمت خود وارد سازد.

 «لَوْ تَزَيَّلُوا» يعنى: اگر مؤمنين از كافرين تميز داده شوند «2».

 «لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ» يعنى: كافران از اهل مكه را عذاب مى‏كرديم.

 «عَذاباً أَلِيماً» با شمشير و كشته شدن آنان بدست شما، و لكن خداوند بواسطه حرمت اختلاط مؤمنين به كافران آنان را عذاب نميفرمايد.

آيات 26- 29 فتح 48

 [سوره الفتح (48): آيات 26 تا 29]

إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى‏ وَ كانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيماً (26) لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِكَ فَتْحاً قَرِيباً (27) هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً (28) مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِيماً (29)

ترجمه آيات:

26- بدان جهت كه كافران در دلهايشان حميت جاهليت هست، خدا و آرامشى بر رسول خدا و مؤمنين نازل فرموده و آنان را ملزم به كلمه تقوى فرمود.

و مؤمنين نسبت به آن و اهلش شايسته‏ترند، و خداوند از هر چيز آگاه است.

27- خداوند خواب پيامبرش را بدرستى تحقق بخشيد، بخواست خداوند شما بدون ترس در حالى كه سرهاى خود را تراشيدن تقصير نموده‏ايد با امنيت كامل وارد مسجد الحرام خواهيد شد، آرى خداوند چيزى را ميدانست كه شما نميدانستيد، و پس از اين پيروزى هم فتحى نزديك خواهيد داشت.

28- او است خدايى كه پيامبر خود را با هدايت و دين حق فرستاد تا اسلام را بر تمام اديان پيروز سازد، و كافى است كه خدا شاهد است.

29- محمد فرستاده خداست، و آنان كه با او هستند نسبت به كافران سر سخت و در ميان خود مهربان ميباشند، آنان را در حال ركوع و سجود مى‏بينى، و در پى عنايت و رضايت خدايند، در چهره آنان و صورتشان آثار سجده است، اينست مثال آنان در تورات و مثال آنان در انجيل همانند زراعتى است كه جوانه‏ها زده و تقويت گشته و با قدرت روى ساقه خود استوار گشته موجب اعجاب و شگفتى كشاورز گرديده است، تا كافران را بخشم در آورد، خداوند مؤمنين و آنان را كه عمل صالح انجام داده‏اند از ايشان وعده آمرزش و پاداشى بزرگ داده است.


قرائت آيات:

شطأه- ابن كثير بنقل از ابن فليح و ابن ذكوان (شطأه) بفتح طاء و بقيه قراء بسكون طاء قرائت كرده‏اند، و در قرائت نادر عيسى همدانى (شطاءه) بمد و همزه و (شطاه) بمد بدون همزه آمده است.

فآزره- ابن عامر (فأزره) بقصد همزه و بقيه قرار (فآزره) بمد همزه قرائت نموده است.

اشداء- در قرائتهاى نادر حسن (اشداء على الكفار رحماء بينهم) بنصب اشداء و رحماء خوانده است.

دليل قرائت:

ابو على ميگويد: مثل اينكه شطأ لغتى باشد در شطء مانند شمع و شمع و نهر و نهر و هر كس همزه را تخفيف داده در شطاه آن را حذف كرده و حركت همزه را به طاء داده و گفته است شطاه، ابو زيد ميگويد: (اشطأت الجرة بغصونها) هنگامى كه شاخه‏هاى آن بيرون آيد.

ابو عبيده گويد: (اخرج شطاه فراخه و اشطأ الزرع فهو مشطئ اى مفرخ) آزره- بر وزن فاعله بمعنى ساواه يعنى: جوانه‏ها برابر اصل شاخه‏ها رشد كرده‏اند، و فاعل آزر شطء است يعنى شطا كه جوانه باشد اصل كشت را تقويت مى‏نمايد و در طول آنها قرار ميگيرند، امرؤ القيس گويد:

         بمحنية قد آزر الضال نبتها             مضم جيوش غانمين و خيب‏

 يعنى: (در دامنه صحرايى كه بته‏هاى خود روى سدر جوانه‏هاى آن اصل بته را قوى ساخته، در محلى كه لشگريان غنيمت گرفته و محروم از غنيمت هستند).

و نيز جايز است كه فاعل آزر زرع باشد يعنى زرع جوانه‏هاى و شطء را تقويت مى‏نمايد.

و بعضى از مردم (آزره) را بمعنى (اعانه و قواه) تفسير ميكنند، بنا بر اين معنى آن ميشود: زرع جوانه‏هاى خود را نيرومند ساخت.

ابو الحسن گويد: آزره بر وزن افعله مناسبتر خواهد بود تا قول ابن عامر كه ميگويد ازره بر وزن فعله است، بنا بر اين در آن دو لغت است فعل و افعل زيرا آن دو اكثرا بر كلمه متعاقبا وارد ميشوند.

اشداء- و هر كس اشداء را بنصب خوانده است آن را حال از ضمير معه گرفته است يعنى آنان با پيامبرند با حالت شدت.


لغات آيات:

الحمية- حميت بمعنى انكار و زير بار نرفتن است، گفته ميشود (فلان ذو حمية منكرة) هنگامى كه داراى خشم و سرسختى باشد.

كفار- اينجا بمعنى كشاورزان است، زيرا كشاورز بذر را بپوشاند، و هر چيزى را كه انسان بپوشاند آن را كفر نموده است، و از اين باب است كه ميگويند:

 (اليل كافر) زيرا شب با تاريكى خود هر چيز را ميپوشاند.

شاعر گفته است: (القت ذكاء يمينها فى كافر) يعنى: (ذكاء سوگند خود را بشب افكنده است).

و نيز لبيد شاعر گويد: (فى ليلة كفر النجوم غمامها) يعنى: (در شبى كه ابرهايش ستارگان را پوشانده بود).

اعراب آيات:

محمد مبتدا و رَسُولُ اللَّهِ عطف بيان است، وَ الَّذِينَ مَعَهُ عطف است بر محمد و اشداء خبر محمد است و آنچه كه بر او عطف شده است.

و بعضى گفته‏اند محمد مبتداء و رَسُولُ اللَّهِ خبر است، و الذين معه مبتداء و ما بعدش خبر است، و يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ را اگر خواستى در موضع حال قرار ميدهى، و اگر خواستى خبر بعد از خبر ميگيرى، و اگر خواستى آن را خبر ميگيرى بنا بر قول كسى كه اشداء را نصب داده است، بنا بر اين تراهم نيز در موضع نصب است مانند اشداء.

ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ مبتداء و خبر است و كلام تام است، سپس ابتداء شده ميگويد: وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ، كه براى آنان دو مثال وجود دارد مثالى در تورات و مثالى در انجيل.

مجاهد ميگويد: بلكه قوله (أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ) با ما بعدش همه در تورات و انجيل است، و نيز قوله (كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ) در تورات و انجيل است، بنا بر اين قوله (كزرع) خبر مبتداى مضمر است كه تقدير ميشود: (هم كزرع اخرج شطأه).

معنى آيات:

سپس خداوند ميفرمايد:

 «إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ» اذ متعلق است به قوله لعذبنا يعنى: حتما ما كافران را عذاب ميكرديم و بشما در كشتن آنان اجازه داديم چون در دلهايشان يك نوع تعصب و سرسختى‏ها و خشم و نفرت وجود دارد، آن گاه اين حميت را معرفى كرده ميفرمايد:


 «حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ» يعنى: همان عادت پدرانشان در دوران جاهليت را دارند كه هيچگاه حاضر نيستند احدى را قبول كنند و تسليم او شوند، زيرا كفار مكه گفته بودند محمد و يارانش پدران و برادران ما را كشته‏اند و اينك وارد منزلهاى ما ميشوند، و اعراب با خود گفتند كه ياران محمد بر خلاف ميل ما ميخواهند وارد بر ما شوند و لات و عزى بتهاى ما نيز نمى‏خواهند اينان بر ما وارد شوند، و اين يك نوع تعصب جاهلانه بود كه وارد دلهاى آنان شده بود.

زهرى گفته است منظور از حميت جاهليت سرسختى كفار بود از اقرار به رسالت حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله و نيز شروع نمودن صلحنامه حديبيه كه بين مسلمانان و آنان نوشته ميشد به كلمه (بسم اللَّه الرحمن الرحيم).

 «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى‏) و كلمه تقوى عبارتست از كلمه (لا اله الا اللَّه) و اين نظر مربوط است به ابن عباس و قتاده و مجاهد «3».

«وَ كانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها» گفته شده است در اين قسمت تقديم و تأخير است و تقدير آن چنين است: (كانوا اهلها و احق بها) يعنى: مؤمنين اهل اين كلمه بود، و از مشركين نسبت به آن شايسته‏تر هستند، و بعضى هم گفته‏اند مؤمنين از نازل شدن سكينه بر آنان و از اهل مكه شايسته‏تر هستند.

و بعضى گفته‏اند يعنى مؤمنين نسبت به مكه سزاوارتر از اهل آن هستند، و گاهى ممكن است حقى باشد كه از ديگران حقتر باشد، و لذا است كه مى‏بينيم آن حقى كه طاعت است و صاحب آن شايسته مدح است احق است از آن حقى كه مباح است و صاحب آن شايسته مدح و ثنا نيست.

 «وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيماً» پس از آنكه كفار را به حميت جاهلى مذمت كرده و مؤمنين را به پيروى از كلمه تقوى و داشتن آرامش مدح نمود، از آگاهى خود نسبت به ضمائر و نيات باطنى آنان اشاره فرمود.

 «لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ» ميگويند: خداوند در مدينه پيش از حركت بسوى حديبيه در خواب به پيامبرش نشان داد كه مسلمانان وارد مسجد الحرام شده‏اند، حضرت جريان خواب خود را به يارانش فرمود، مسلمانان خوشحال شدند و فكر ميكردند كه آنان امسال وارد مكه خواهند شد، پس از آنكه از حديبيه بازگشتند و وارد مكه نشدند منافقان گفتند: نه ما سر تراشيديم نه‏ تقصير كرديم و نه وارد مسجد الحرام شديم، خداوند اين آيه را نازل فرمود و خبر داد كه خداوند در خواب به پيامبرش راست نشان داده است نه دروغ، و عاقبت مسلمانان وارد مسجد الحرام خواهند شد و بر اين معنى هم سوگند خورده ميفرمايد:

 «لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ» يعنى سال آينده حتما وارد مسجد الحرام خواهيد شد.

 «إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ» ابو العباس ثعلب گويد: اينكه خداوند در مورد آنچه كه ميداند آن را مقيد به خواست خود كرده است براى آنست كه مردم در مورد چيزهايى كه آگاه نيستند هميشه اراده خداوند را با گفتن كلمه انشاء اللَّه استثناء كنند. از جبائى نقل شده است: كلمه ان شاء اللَّه در مورد وارد شدن به مكه بوده است، و بين نزول آيه و دخول مكه يك سال طول كشيده است، و در اين بين كسانى از مردم مرده بودند، بنا بر اين تقدير آيه اينست كه اگر خداوند بخواهد همه شما وارد مسجد الحرام خواهيد شد، زيرا خداوند ميداند كسانى از اين مردم پيش از رسيدن سال خواهند مرد يا بيمار خواهند شد و ديگر نميتوانند وارد مسجد الحرام شوند و لذا كلمه ان شاء اللَّه را اضافه نموده است تا در خبر تخلف نشده باشد.

و بعضى گفته‏اند استثناء داخل است در خوف و امن، اما در مورد اصل وارد شدن به مسجد الحرام جاى ترديد نيست، و تقديرش اينست (شما حتما وارد مسجد الحرام ميشويد، و اگر خدا بخواهد با امنيت وارد خواهيد شد) اين سه قول مربوط به اهل بصره بود.


ابو عبيده گفته است كه ان در اين آيه بمعنى اذ است يعنى اذ شاء اللَّه هنگامى كه خداوند در خواب به پيامبرش نشان داد وارد مسجد الحرام خواهيد شد.

و مثل اين آيه است قوله (وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ) كه گفته‏اند بمعنى اذ كنتم مؤمنين است، ولى اين قول مورد قبول بصريين نيست.

 «مُحَلِّقِينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ» يعنى در حالى كه محرم هستيد و بعضى از شماها سر خود را ميتراشد، و بعضى تقصير ميكند، و تقصير آنست كه قسمتى از موى خود را بگيرند، و در اين آيه دلالت است بر اينكه محرم مختار است كه بهنگام بيرون آمدن از احرام اگر خواسته باشد سر خود را بتراشد و اگر بخواهد تقصير كند.

 «لا تَخافُونَ» از هيچ مشركى نترسيد.

 «فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا» خداوند در صلح حديبيه چيزى را مصلحت ميدانست كه شما نميدانستيد، و بعضى گفته‏اند خداوند در تأخير دخول مسجد الحرام چيزى را از خير و صلاح ميدانست كه شما نميدانستيد، و آن عبارت بود از بيرون آمدن مؤمنين از ميان آنان و صلحى درست و بموقع. «4»

 «فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِكَ» يعنى قبل از دخول مكه براى شما مقرر فرمود.

 «فَتْحاً قَرِيباً» فتحى نزديك را كه فتح خيبر باشد بقول عطا و مقاتل، و بعضى هم گفته‏اند يعنى صلح حديبيه.

عمرة القضاء:

همچنين سال بعد در عمرة القضاء، سال بعد از صلح حديبيه كه سال هفتم‏ هجرى در ماه ذيقعده بود در اين ماه نيز مشركين راه مسجد الحرام را بر پيامبر (ص) بستند اما پيامبر بيرون آمد و در حالى كه احرام عمره بسته بودند با ياران خود وارد مكه شدند و سه روز در مكه مانده سپس بمدينه بازگشتند.

زهرى گويد: رسول خدا (ص) جعفر بن ابى طالب (ع) را از پيش بنزد ميمونة دختر حرث عامريه فرستاد و او را خواستگارى فرمود، ميمونة كار خودش را به عباس بن عبد المطلب رجوع كرد كه خواهرش ام الفضل دختر حرث زنش بود، عباس نيز ميمونة را به عقد رسول خدا (ص) در آورد، همين كه رسول خدا (ص) وارد مكه شد بياران خود دستور فرمود با سرها و شانه‏هاى برهنه بسرعت در طواف كعبه بچرخند تا مشركين چالاكى و قدرت شما را ببينند، مردان و زنان و بچه‏هاى مكه بيرون آمده اطراف رسول خدا (ص) جمع شده از هر طرف به او و يارانش نگاه ميكردند در حالى كه حضرت و ياران اطراف خانه خدا طواف ميكردند، و عبد اللَّه بن رواحه پيشاپيش رسول خدا (ص) با شمشير برهنه رجز خوانده ميگفت:

         خلوا بنى الكفار عن سبيله             قد انزل الرحمن فى تنزيله‏

 (اى بچه كافرها از سر راه پيامبر كنار رويد، كه خداوند در قرآن او وحى نازل فرموده است).

         فى صحف تتلى على رسوله             اليوم نضر بكم على تأويله‏

 (در اوراقى كه بر رسولش خوانده ميشد، امروز طبق تأويل قرآن شما را خواهيم زد).

         كما ضربناكم على تنزيله             ضربا يزيل الهام عن مقيله‏

 (همانگونه كه شما را طبق تنزيل قرآن زديم، زدنى كه سر از گردن مى‏پريد)

          و يذهل الخليل عن خليله             يا رب انى مؤمن لقيله‏

 (كه دوست دوست خود را فراموش ميكند، خداوندا من به گفتارش ايمان دارم)

          انى رأيت الحق فى قبوله‏

 

 من حق را در پذيرش او ديدم و در حال رجز خواندن مرتب با دست خود اشاره به پيامبر ميكرد، و خداوند در اين عمره نازل فرمود: (الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ)، و اين بدان جهت بود كه رسول خدا (ص) در ماه حرام احرام بست و مشركين مانع آن حضرت شدند، سپس خداوند فرمود:

 «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏» يعنى خداوند رسول خود را با دليل روشن و برهان واضح، و بعضى هم گفته‏اند يعنى با قرآن فرستاد.

 «وَ دِينِ الْحَقِّ» يعنى اسلام.

 «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ» يعنى: تا دين اسلام را با حجتها برهانها بر تمامى اديان ظاهر سازد، بعضى گفته‏اند: اسلام با پيروزى و قوه قهريه و گسترش در سرزمينها بر اديان پيروز گردد «5».

بعضى هم گفته‏اند اين همه بهنگام ظهور حضرت مهدى (ع) است كه ديگر دينى بجز اسلام در روى زمين باقى نخواهد ماند.

 «وَ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً» و خداوند براى شهادت آن كافى است.

«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ» اينجا خداوند صريحا نام پيامبر را برده است تا هر نوع شك و شبهه‏اى را بر طرف سازد، در اينجا سخن تمام شده، سپس خداوند مؤمنين را مورد مدح خود قرار داده ميفرمايد:

 «وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ» حسن گويد: شدت مؤمنين بجايى رسيده بود كه حتى از لباس مشركين دورى ميجستند كه بلباس آنان نچسبد، و نيز بدنهاى خود را از بدنهاى آنان دور ميگرفتند كه ببدن آنان تماس پيدا نكند، و مهربانى آنان در بين يكديگر بجايى رسيده بود كه هيچ مؤمنى برادر دينى خود را نميديد مگر آنكه با او روبوسى كرده دست ميداد، و مثل اين آيه است (أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ) يعنى: مؤمنين نسبت به يكديگر متواضع و نسبت به كافران مغرور و سرسخت ميباشند.

 «تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً» اين قسمت از بسيار نماز خواندن آنان و مداومت آنان بر نماز خبر ميدهد.

 «يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً» يعنى: و بدين وسيله از درگاه خداوند زيادى نعمتهايش و رضايت او را ميخواهند.

 «سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ» از ابن عباس و عطيه نقل شده است كه علامت آنان روز قيامت آنست كه محل سجده آنان بسيار سفيد خواهد بود.

شهر بن حوشب گويد: محل سجده آنان مانند ماه شب چهاردهم خواهد بود.

از عكرمه و سعيد بن جبير و ابى العاليه آمده است كه اثر سجده در پيشانى مؤمنين اثر خاكى است كه جاى مى‏ماند زيرا مؤمنين بر خاك سجده ميكنند نه روى لباس و فرش.


از ضحاك نقل شده است يعنى: زردى چهره و لاغرى و رنجورى مؤمنين اثر سجدهاى آنان است.

حسن گويد: مؤمنان طورى هستند كه وقتى آنان را مى‏بينى فكر ميكنى بيمار هستند در صورتى كه بيمار نيستند.

عطاء خراسانى گويد: تمام كسانى كه نمازهاى پنجگانه را ميخوانند در اين آيه وارد هستند.

 «ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ» يعنى: آنچه كه در قرآن از وصف آنان گفته شده است همان اوصافى است كه در باره آنان در تورات آمده است، سپس صفت آنان را در انجيل بيان كرده ميفرمايد.

 «وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ» از ضحاك نقل شده است اخرج شطأه يعنى: مانند زرعى كه جوانه‏هاى خود را بيرون داده است.

از مجاهد نقل شده است كه بين اين دو توصيف وقفى نيست، بلكه معنى اينست كه اين مثل آنان است در تورات و انجيل هر دو، و معنى آنست كه مانند زراعتى كه جوانه‏هاى خود را بيرون داده است.

 «فَآزَرَهُ» يعنى آن را محكم ساخته و نيرو بخشيده است، مبرد گفته است يعنى:

اين جوانه‏ها به شاخه‏هاى مادر پيوسته و مانند آنها شده است.

 «فَاسْتَغْلَظَ» يعنى اين زراعت قوت گرفته و رشد نموده است.

 «فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِهِ» يعنى: اين كشت بر ريشه‏ها و شاخه‏هاى استوار گشته بطورى كه جوانه‏ها با اصله‏ها بيك حد رسيده‏اند، و سوق جمع ساق است، و معنى آنست كه اين زراعت رشد نهايى خود را يافته است.

 «يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ» يعنى اين زراعت طورى است كه كشاورزان خود را كه آن را كاشته‏اند شادمان و شگفت زده نموده است.

واحدى گويد: اين يك مثال است كه خداوند براى حضرت محمد و يارانش، زده است كه منظور از زراعت حضرت محمد است، و منظور از جوانه‏ها ياران او و مؤمنين است كه دور او هستند، كه در ابتداء ضعيف و ناتوان بودند همانگونه كه هر زراعتى در اول ضعيف است و سپس قوت يافته رشد مى‏كند، همين طور هم مؤمنين بعضى ديگران را يارى نمودند تا آنجا كه قدرت يافته بر كارها مسلط شدند.

 «لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ» يعنى: اينكه خداوند مؤمنين را بسيار و نيرومند ساخته است تا با فراوانى و تظاهر و انفاق و اتحادشان بر طاعت خدا موجب خشم كافران شوند، سپس خداوند ميفرمايد:

 «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» يعنى: خداوند كسانى كه بر ايمان و فرمانبردارى خداوند استقامت ورزيده‏اند وعده فرموده است «6».

 «مِنْهُمْ مَغْفِرَةً» يعنى: بمنظور پوشاندن گناهان گذشته آنان.

 «وَ أَجْراً عَظِيماً» يعنى: پاداشى مهم و هميشگى.


__________________________________________________

 (1)- احتجاج طبرسى بنقل از ج 5 نور الثقلين ص 69: (حسن بن على (ع) ضمن يك حديث طولانى به معاويه ميفرمايد: رسول خدا (ص) ابا سفيان را در شش مورد لعنت فرموده است تا اينكه ميفرمايد: پنجم قول اللَّه عز و جل: (وَ الْهَدْيَ مَعْكُوفاً أَنْ يَبْلُغَ مَحِلَّهُ) تو و پدرت و مشركان قريش مانع رسول خدا (ص) شديد، و لذا خداوند او را چنان لعنتى فرمود كه شامل خاندانش نيز شده تا روز قيامت ادامه خواهد داشت).

 (2)- تفسير على بن ابراهيم قمى جلد 2 صفحه 316 (مردى بحضرت صادق (ع) گفت: آيا على (ع) از نظر جسمى قدرت نداشت؟ و آيا در امر خدا قوى نبود؟ حضرت فرمود چرا قوى بود! پرسيد: پس چه مانع شد كه از حق خود دفاع كند و نگذارد حقش پايمال گردد؟ حضرت فرمود پرسيدى جواب بشنو، يك آيه از كتاب خدا نگذاشت كه على (ع) اقدام نمايد، پرسيد آن كدام آيه است؟ حضرت خواند: (لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً) زيرا خداوند افرادى مؤمن را در اصلاب مردمى كافر امانت دارد، حضرت على (ع) نميخواست پدران را بكشد تا آن گاه امانتهاى الهى بيرون آيند، پس از آنكه مؤمنين بيرون آمدند، بر ضد آن كس كه ميخواهد قيام ميكند و او را ميكشد، و قائم ما اهل بيت نيز همين كار را خواهد فرمود، تا امانتهاى الهى بيرون نيايند قيام نخواهد فرمود، هر گاه امانتهاى الهى بيرون آمدند ظاهر ميشود و هر كس را كه بخواهد ميكشد.

 (3)- علل الشرائع بنقل نور الثقلين ج 5 صفحه 74 (از حسن بن على بن ابى طالب (ع) از پيامبر خدا (ص) ضمن حديثى طولانى در تفسير سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الا اللَّه و اللَّه اكبر آمده است كه پيامبر فرمود: قوله لا اله الا اللَّه بمعنى يكتاپرستى حق است، كه خداوند اعمال را جز با آن نخواهد پذيرفت و آن كلمه تقوى است كه ميزانها در روز قيامت بوسيله آن سنگين خواهد شد).

اصول كافى بنقل از نور الثقلين ج 5 صفحه 73: (از جميل روايت شده گفت از حضرت صادق (ع) پرسيدم معنى (وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى‏) چيست؟ فرمود: ايمان است).

امالى صدوق بنقل نور الثقلين ج 5 صفحه 73: (از پيامبر خدا (ص) روايت شده است كه فرمودند خداوند در باره على بن ابى طالب بمن عهدى فرمود گفتم پروردگارا اين عهد را برايم بيان كن فرمود: بشنو گفتم شنيدم، فرمود: (على‏ پرچم هدايت و پيشواى دوستان من و نور مطيعان من است، و او همان كلمه‏اى است كه براى متقين لازم نموده‏ام، هر كس على را دوست بدارد مرا دوست داشته است، و هر كس از او اطاعت كند از من اطاعت كرده است).

كمال الدين و تمام النعمة بنقل نور الثقلين ج 5 صفحه 74: (ضمن حديثى طولانى از حضرت رضا (ع) نقل شده است كه فرمودند: ما هستيم كلمه تقوى و عروة الوثقى).

 (4)- تفسير ابن عباس صفحه 321: (يعنى: خداوند ميدانست كه وعده داخل شدن مسجد الحرام مربوط به سال آينده است، و شما اين را نميدانستيد).

 (5)- تفسير برهان ج 4 صفحه 200: (محمد بن فضيل از حضرت موسى بن جعفر (ع) روايت ميكند كه از حضرت پرسيدم منظور از هو الذى ارسل بالهدى و دين الحق چيست؟ فرمودند: يعنى او است كسى كه به پيامبر خود فرمان داد كه در مورد ولايت على (ع) وصيت كند، و اين دين حق است، گفتم، ليظهره على الدين كله يعنى چه؟ فرمود: يعنى تا بهنگام قيام قائم دين حق را بر تمام اديان ظاهر سازد، و لذا ميفرمايد: خداوند نور خود را كه ولايت قائم است تمام خواهد فرمود، هر چند كه كافران به ولايت على (ع) را ناخوش آيند باشد) ضمنا اينجا آيه (وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ) تفسير شده است.

 (6)- شواهد التنزيل ج 2 صفحه 182: (سعيد بن جبير از ابن عباس روايت ميكند كه در باره قوله خدا وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ از او سؤال شد گفت: در اين باره مردمى از پيامبر پرسيدند و گفتند: يا رسول اللَّه اين آيه در باره چه كسى نازل شده است؟ حضرت فرمودند: هنگامى كه روز قيامت ميرسد پرچمى از نور سفيد نصب ميگردد آن گاه ندا كننده‏اى فرياد ميزند آقاى مؤمنين و همراهانش كه پس از بعثت محمد به او ايمان آورده‏اند بپا خيزند، على بن ابى طالب (ع) برميخيزد و پرچمى كه از نور سفيد است بدست او داده ميشود، كه زير اين پرچم تمامى گذشتگان اولين از مهاجرين و انصار هستند كه ديگران با آنان مخلوط نخواهند شد، تا آنكه على (ع) روى منبرى از نور پروردگار با عظمت قرار ميگيرد، و تمامى مردم يك يك بر آن عرضه ميشوند و هر كس پاداش و سهم نور خود را بر ميگيرد، پس از آنكه همگى آمدند به آنان گفته ميشود شما منزلهاى خود را از بهشت دانستيد، خداوند بزرگ شما ميفرمايد: براى شما نزد آمرزش و پاداشى بزرگ موجود است- يعنى بهشت- آن گاه على بن ابى طالب (ع) بر ميخيزد در حالى كه تمام مردم زير پرچم او هستند تا اينكه آنان را وارد بهشت ميكند، سپس بطرف منبر خود باز ميگردد، و هم چنان دسته دسته تمامى مؤمنين‏ بر او عرضه ميشوند و هر يك سهم خود را گرفته روانه بهشت ميشوند، و كسانى هم براى جهنم باقى مى‏مانند، و اينست معنى قول خدا كه ميفرمايد: (و الذين آمنوا معه و عملوا الصالحات لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ) يعنى گذشتگان اولين و اهل ولايت و قوله: (وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا) يعنى كسانى كه به ولايت و حق على كافر شدند، و حق على بر تمام جهانيان واجب است (أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحِيمِ) و اينان كسانى هستند كه على (ع) جهنم را ميان آنان تقسيم كرده، شايسته جهنم و عذاب الهى شده‏اند.).

 
 

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb