S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
جزء بیست و ششم

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
 http://dl.3noqte.com/pictures/albums/goonagoon/qoran/Qoran-quran%20%2871).jpg
 
 
 
 
 
 [سوره ق (50): آيات 12 تا 20]

كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ أَصْحابُ الرَّسِّ وَ ثَمُودُ (12) وَ عادٌ وَ فِرْعَوْنُ وَ إِخْوانُ لُوطٍ (13) وَ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ وَ قَوْمُ تُبَّعٍ كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِيدِ (14) أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ (15) وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ (16)

إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِيدٌ (17) ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ (18) وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِكَ ما كُنْتَ مِنْهُ تَحِيدُ (19) وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ ذلِكَ يَوْمُ الْوَعِيدِ (20)

ترجمه آيات:

12- پيش از اينان قوم نوح و اصحاب رس و ثمود تكذيب نمودند.

13- و عاد و فرعون و برادران لوط.

14- و نيز ياران شعيب و قوم تبع همگى پيامبران را تكذيب نمودند، و عذاب بر آنان ثابت گرديد.

15- آيا ما در آفرينش اوليّه عاجز بوديم، بلكه آنان از آفرينش جديد در شك هستند.

16- ما انسان را آفريديم، و آگاهيم كه چه وسوسه‏اى در خودش ايجاد مى‏كند، در حالى كه ما از رگ گردن به او نزديك‏تر هستيم.

17- آن گاه كه دو فرشته فراگير اعمال، اعمال انسان را از چپ و راست فرا گيرند.

18- سخن اداء نكند مگر آنكه دو فرشته رقيب و عتيد نزد او حاضرند.

19- بيهوشى مرگ به حق فرا رسيد، و اين همان است كه تو از آن مى‏گريختى.

20- و در صور دميده شود، اين همان روز وعده عذاب است.


قرائت آيات:

در قرائتهاى نادر آمده است كه ابى بكر قرائت نموده است: (و جاءت سكرة الحق بالموت) و اين قرائت سعيد بن جبير و طلحه است، و اصحاب ما اين قرائت را از ائمه هدى عليهم صلوات اللَّه روايت نموده‏اند.

دليل قرائت:

ابن جنى گويد در باء مى‏توانى دو نوع تقدير بگيرى، اگر خواستى آن را متعلق به جاءت مى‏گيرى مثل آنكه بگويى (جئت بزيد) أى أحضرته، و اگر بخواهى باء را متعلّق به فعل محذوف مى‏گيرى و آن را حال قرار مى‏دهى، يعنى: (و جاءت سكرة الحقّ و معها الموت) مثل آنكه مى‏گويى: (خرج بثيابه) يعنى خارج شد در حالى كه لباسهايش را بر تن داشت، و مثل آن است كه آيه (و خرج على قومه فى زينة) يعنى: (در حالى كه زينتش بر تنش بود)، و مانند قول شاعر ابى ذويب كه مى‏گويد:

          (يعثرن فى حدّ الظّباة كأنّما             كسيت برود بنى يزيد الأذرع)

 يعنى: (با تيزى لبه شمشير ساقط مى‏شوند، و دستهايشان به خون رنگين مى‏گردد گويا لباسهاى سرخ بنى يزيد را پوشيده‏اند) «1».

و مانند شعر شاعر ديگر عرب كه گفته است:

          (و مستنة كاستنان الخروف             و قد قطع الحبل بالمرود) «2».

يعنى: كره اسب طناب را بريده است، در حالى كه ميخ طويله نيز با طناب است.

و همچنين در قرائت عامه (وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ) اگر خواستى باء را متعلق به جاءت ميگيرى، و اگر بخواهى آن را متعلق به محذوف مى‏گيرى كه به معنى (و جاءت سكرة الموت و معها الحق) است كه با به معنى مع باشد.

لغات آيات:

أ فعيينا- گفته مى‏شود: (عييت بالأمر) هنگامى كه بدان راه نبرى و برايت امكان آن عمل نباشد، و مى‏گويى: (أعييت) هنگامى كه از كارى خسته شده باشى، و ماده (عيى) همه‏اش به معنى خستگى است، با اين فرق كه گاهى خستگى در حال يافتن است، و گاهى به هنگام فراغت از كارى.

الوريد- رگى است در حلقوم، در طرف راست و سمت چپ گردن دو رشته رگ وجود دارد كه به آن وريد گويند، و گويا وريد رگى است كه كليه موى‏رگهاى سر به آن اتصال دارد، و حبل الوريد رشته‏اى است در گردن كه از حلقوم جدا شده رو به كتف مى‏رود.

رقيب- به معنى حافظ و نگهبان است.

عنيد- به معنى آماده براى اجراى امر.


معنى آيات:

آن گاه خداوند به منظور تسليت خاطر پيامبر (ص) و تهديد كفّار از امتهايى كه پيامبران را تكذيب مى‏نموده‏اند ياد كرده مى‏فرمايد:

 «كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ» از امتهاى گذشته.

 «قَوْمُ نُوحٍ» كه خداوند آنان را در آب غرق فرمود.

 «وَ أَصْحابُ الرَّسِّ» به نقل از عكرمه اينان صاحبان چاههايى هستند كه پيامبر خود را پس از كشتن در اين چاهها دفن نمودند.

و از ضحاك نقل شده است كه رس چاهى است كه صاحب ياسين در آن كشته شده است.

و از قتاده نقل شده است كه ياران رس قومى هستند در يمامه كه بر چاههاى خود مى‏باشند «3».

بعضى هم گفته‏اند كه اينان صاحبان اخدود «4» هستند.

و از امام باقر و امام صادق (ع) روايت شده است كه عمل زشت سحق «5» زنان در قوم رس بوده است «6».

و در تفسير على بن ابراهيم قمى ج 2 ص 322 آمده است: (اصحاب رس قومى هستند كه به هلاكت رسيدند، زيرا اين قوم مردانشان به مردان، و زنانشان به زنان اكتفاء مى‏كردند، و رس نهرى است در ناحيه آذربايجان).

تفسير صافى ج 2 صفحه 193 داستان اصحاب رس را بنقل از عيون أخبار الرضا (ع) و علل الشرائع از حضرت رضا (ع) از پدرانش از امام حسين (ع) بدين بيان نقل مى‏كند: (سه روز پيش از شهادت على (ع) فردى از اشراف قبيله تميم به نام عمرو خدمت حضرت آمده پرسيد: يا امير المؤمنين به من خبر بده كه اصحاب رس چه زمانى بوده و در چه مكانى مى‏زيسته‏اند؟ و پادشاه آنان كى بوده؟ و آيا خداوند براى آنان پيامبرى فرستاده است يا نه؟ و با چه طريقى به هلاكت‏ «وَ ثَمُودُ» و اينان قوم صالح پيامبر (ع) مى‏باشند.

 «وَ عادٌ» و اينان قوم حضرت هود (ع) ميباشند.

 «وَ فِرْعَوْنُ وَ إِخْوانُ لُوطٍ» يعنى: و نيز فرعون حضرت موسى را تكذيب كرد.

و قوم لوط حضرت لوط را تكذيب نمودند، و اينكه قوم لوط را برادران آن حضرت‏ دانسته است چون آنان در نسب با لوط شريك بودند.

 «وَ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ» و اينان قوم شعيب پيامبرند.

 «وَ قَوْمُ تُبَّعٍ» و او تبّع حميرى است كه در تفسير (أَ هُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ) از او ياد نموديم.

 «كُلٌّ» همه اين اقوام كه از آنان ياد شد.

 «كَذَّبَ الرُّسُلَ» پيامبرانى را كه به سوى آنان مبعوث شده بودند تكذيب نموده نبوّت آنان را انكار نمودند.

 «فَحَقَّ وَعِيدِ» يعنى: آن عذابى كه آنان را بدان وعده مى‏دادم بر ايشان واجب شد.

بنا بر اين در صورتى كه سرانجام كار ملّتهاى گذشته كه پيامبران را تكذيب مى‏نمودند هلاكت و نابودى است، شما هم اى اعراب در تكذيب رسولان و انكار پيامبريشان راه آنان پيموده‏ايد، و حالت شما نيز همانند آنان زيانكارى و هلاكت است.


آن گاه خداوند در پاسخ آنان كه مى‏گويند: (ذلك رجع بعيد) يعنى اين بازگشت بعيد به نظر مى‏رسد مى‏فرمايد:

 «أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ» آيا آن گاه كه آنان را آفريديم در حالى كه چيزى نبودند ما از آفرينش آنان عاجز بوديم؟ پس چگونه از برانگيزاندن مجدّد و بازگشت دادن آنان عاجز خواهيم بود؟ و اين يك نوع به اقرار آوردن آنان است، زيرا آنان اعتراف نمودند كه خداوند آفريدگار آنان است و سپس منكر برانگيختن مجدّد شدند.

به هر كس كه از انجام كارى عاجز باشد مى‏گويند (عيى به)، آن گاه يادآور مى‏شود كه آنان از برانگيخته شدن پس از مرگ در شك هستند و مى‏فرمايد:

 «بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ» يعنى: بلكه آنان نسبت به بازگشت مجدّد آفرينش در گمراهى و شك و ترديد هستند، و لبس مانع از درك معنى است، چون به منزله پرده است روى آن معنى، و جديد تازه پديد آمده را گويند.

 «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ» منظور از انسان جنس بشر است يعنى فرزند آدم.

 «وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ» يعنى: از آنچه در قلب آنان بگذرد آگاهيم، و نيز از مكنونات دل او كه آن را براى احدى از مخلوقين آشكار نمى‏سازد آگاه هستيم.

 «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ» ما از نظر آگاهى نزديك‏تر از رگ گردن به او هستيم.

 «مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ» و حبل الوريد، رگى است كه در بدن انسان پراكنده است، و در تمام اعضاء بدن انسان مخلوط است.

ابن عباس و مجاهد گفته‏اند: حبل الوريد رگى است در حلقوم.

حسن گفته است: حبل الوريد رگى است وابسته به قلب، يعنى: ما از قلب انسان به او نزديك‏تر هستيم.

بعضى هم گفته‏اند: يعنى ما به او نزديكتر هستيم از كسى كه در نزديكى به منزله حبل الوريد او است.

بعضى گفته‏اند يعنى: ما بيشتر از حبل الوريد بر انسان تسلّط داريم، با اينكه حبل الوريد به بدن انسان نزديكتر از هر چيز و بر آن مسلط است.

بعضى هم گفته‏اند يعنى: ما در ادراك از حبل الوريد به او نزديكتر هستيم اگر حبل الوريد داراى ادراك باشد.

آن گاه خداوند يادآور مى‏شود كه با آگاهى نسبت به انسان دو فرشته را بر او گمارده است كه اعمال او را ثبت مى‏نمايند تا با دليل او را ملزم كنند و ميفرمايد:

 «إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ» اذ متعلق است به (وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ) يعنى: ما داناتر و با تسلّطتريم نسبت به انسان هنگامى كه آن دو برخورد كننده كه دو فرشته‏اند اعمال او را مى‏گيرند و براى او مى‏نويسند همان گونه كه نويسنده املاء مى‏نويسد.

 «عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِيدٌ» منظور آن است كه اين دو فرشته در طرف راست او نشسته و در طرف چپ او نيز نشسته‏اند، و كلمه قعيد را براى يكى از آن دو آورد با اينكه منظور هر دو بوده است، و اينجا منظور از قعيد كسى است كه هميشه ملازم و مراقب او است نه نشسته در مقابل ايستاده.

حسن و مجاهد گويند: فرشته دست راست نويسنده حسنات انسان است، و فرشته دست چپ نويسنده اعمال زشت انسان.

حسن گويد: فرشتگان كاتب اعمال چهار فرشته هستند كه دو نفر آنان كاتب اعمال روز و دو نفر كاتب اعمال شب هستند.

 «ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ» يعنى: انسان هيچ كلامى را نمى‏گويد كه آن سخن را از دهانش بيرون پراند مگر آنكه نزد او حافظى با او حضور دارد يعنى فرشته‏اى كه مأمور آن سخن‏ها است، يا فرشته دست راست و يا فرشته دست چپ كه عمل او را حفظ مى‏كند و هيچ عملى از او پنهان نخواهد ماند.


و هاء در كلمه (لديه) به كلمه (قول) بر مى‏گردد يا به قائل باز مى‏گردد.

از ابى امامة از پيامبر خدا (ص) روايت شده است كه فرمودند: فرشته دست چپ نسبت به مسلمانى كه گناه كرده است مدت شش ساعت قلم خود را بر مى‏دارد، اگر در ظرف اين مدّت پشيمان شد و توبه كرد آن گناه را نمى‏نويسد، و گر نه يك گناه براى او مى‏نويسد.

و در روايت ديگرى حضرت مى‏فرمايد: فرشته دست راستى نسبت به فرشته دست چپ فرمانروا است، هر گاه مسلمان عمل نيكى انجام داد فرشته دست راست ده برابر در نامه‏اش مى‏نويسد، و هر گاه عمل گناهى انجام داد و فرشته دست چپ خواست آن را به حسابش بنويسد، فرشته دست راستى به او ميگويد:

دست نگهدار، و فرشته دست چپ هفت ساعت صبر مى‏كند، اگر از اين گناه به پيشگاه خداوند پوزش خواست و آمرزش طلبيد آن گناه را به حساب او نمى‏نويسد، و اگر توبه نكرد يك گناه به حسابش مى‏نويسد.

از انس بن مالك روايت شده است كه رسول خدا (ص) فرمودند: خداوند بر بنده‏اش دو فرشته گمارده است كه اعمال او را مى‏نويسند، هر گاه كه بنده خدا فوت كرد آن دو فرشته گويند: پروردگارا بنده‏ات فلان كس را قبض روح كردى اينك ما كجا رويم؟ خداوند در پاسخ آنان مى‏فرمايد: آسمان من از فرشتگانم پر است كه مرا ستايش مى‏كنند، و زمينم نيز پر است از بندگانم كه اطاعتم مى‏نمايند، برويد به سوى قبر بنده‏ام و مرا تسبيح و تكبير و تهليل نمائيد و آنها را تا روز قيامت در زمره حسنات بنده‏ام بنويسيد.

 «وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ» يعنى: سختى و شدّت جان كندن كه انسان را بيهوش نموده بر عقلش چيره مى‏گردد، بالحق يعنى امر آخرت كه صاحبش آن را شناخته به سوى آن اضطرار يابد.

بعضى گفته‏اند: معنى آيه اين است كه جان كندن مرگ را كه حق است آورد.

مقاتل گويد: يعنى مرگ حق است و حتما پيش خواهد آمد، و منظور آن است كه جان كندن مرگ به شما نزديك است براى آن آماده شويد، چون به قدرى نزديك است كه گويا تحقّق يافته است مانند آنجا كه خداوند مى‏فرمايد:

 (أَتى‏ أَمْرُ اللَّهِ).

روايت شده است كه عايشه به هنگام مرگ ابى بكر اين شعر را خواند:

          (لعمرك ما يغنى الثراء عن الفتى             اذا حشرجت يوما و ضاق بها الصدر)

 يعنى: (به جان تو ثروت انسان را بى‏نياز نخواهد ساخت، آن گاه كه نفس به شماره آمد و سينه تنگ شد).

ابو بكر در پاسخ عايشه گفت: اين گونه سخن نگو، بلكه آن گونه كه قرآن گفته است بگو: (وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ).

و كسى كه در چنگال مرگ افتاده است به او گويند:

 «ذلِكَ» يعنى: اين مرگ.

 «ما كُنْتَ مِنْهُ تَحِيدُ» همان است كه از آن فرار كرده كناره مى‏گرفتى.

 «وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ» تفسير آن قبلا گذشت.

 «ذلِكَ يَوْمُ الْوَعِيدِ» يعنى: اين روز، روز تحقّق وعده عذابى است كه خداوند با آن بندگانش را ترسانيده است تا آماده شده، به فرمان خدا به كردار شايسته پردازند.

__________________________________________________

 (1)- شاهد در فى حد الظباة است كه جار و مجرور به معنى حاليت آمده است مانند جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ.

 (2)- شاهد در بالمرود است كه به معنى حالكونه مع المرود آمده است.

 (3)- تفسير ابن عباس صفحه 325 مى‏گويد: رس چاهى است در نزديكى يمامه و اين مردم همان قوم شعيبند كه او را تكذيب كردند.

 (4)- اخدود به معنى جوى و كانال است.

 (5)- هم جنس‏بازى زنان با يكديگر.

 (6)- تفسير برهان ج 4 ص 217، از حضرت صادق (ع) روايت مى‏كند كه زنانى بر آن حضرت وارد شدند، يكى از آن زنان در باره عمل سحق از حضرت پرسيد؟ حضرت فرمودند: حد شرعى آن حد شرعى زنا كننده است، زن گفت:


خداوند اين حد را در قرآن يادآور نشده است؟ فرمودند: آرى خداوند از آن ياد كرده است و اينان همان اصحاب رس مى‏باشند.

رسيدند؟ زيرا من در كتاب خداوند بزرگ مى‏بينم كه از آنان ياد شده است، اما در جايى داستان آنان را نمى‏يابم؟

على (ع) فرمودند: در باره حديثى از من پرسيدى كه پيش از تو كسى از من نپرسيده است، و پس از من نيز احدى برايت از آن نخواهد گفت مگر از قول من، و هيچ آيه‏اى در قرآن نيست مگر آنكه من آن را مى‏دانم و از تفسير قرآن آگاهم، و مى‏دانم كه در چه مكانى نازل شده است، و در بيابان يا كوه، و در چه وقتى نازل شده است؟ در شب يا روز، و اشاره به سينه خود كرده فرمود:

در اينجا دانشى فراوان نهفته است، اما جويندگان آن اندك است، و به زودى مرا كه از دست داديد سخت پشيمان خواهيد شد، از داستانهاى آنان اى برادر تميم اين بود كه اينان مردمى بودند درخت صنوبرى را كه به آن (شاه درخت) مى‏گفتند و آن را يافث پسر حضرت نوح (ع) بر سر چشمه‏اى به نام (روشاب) كاشته بود مى‏پرستيدند، و اين چشمه پس از طوفان براى حضرت نوح (عليه السلام) براى او از زمين جوشيده بود.

و علت اينكه اين قوم را اصحاب رس ناميده‏اند، آن است كه پيامبر خودشان را زنده زنده در زمين دفن كردند، و اين جريان پس از حضرت سليمان بن داود بود، و اين قوم دوازده قريه كنار رودخانه‏اى در بلاد مشرق كه به آن رود (ارس) مى‏گفتند داشتند، و اين نهر به نام آنان نامگذارى گرديد، و آن روزها نهرى پر آب‏تر و گواراتر از اين نهر وجود نداشت، و نيز قريه‏هايى پر جمعيّت تر و آبادتر از اين قريه‏ها وجود نداشت.

يكى از اين قريه‏ها آبان و ديگرى آذر و سومى دى و چهارمى بهمن، پنجمى اسفند، ششمى فروردين، هفتمى ارديبهشت، هشتمى خرداد، نهمى‏ مرداد، دهمى تير، يازدهمى مهر، دوازدهمى شهريور، ناميده مى‏شدند، و بزرگترين شهرهاى آنان اسفندار نام داشت، و اين شهر محل سكونت پادشاه آنان بود كه نامش تركوذ بن غابور بن يارش بن ساذن بن نمرود بن كنعان فرعون ابراهيم (ع) بود، و در همين شهر چشمه‏اى و درخت صنوبرى وجود داشت، و در هر يك از شهرهاى آن منطقه تخمه‏اى از اين درخت را كاشته بودند و تخمه‏ها روئيده به صورت درختهاى بزرگى در آمده بود، و آب آن چشمه و نهرهاى آن را بر خود حرام كرده، و نه خودشان و نه حيواناتشان از آب آن، نمى‏نوشيدند، و هر كس از اين آبها مى‏نوشيد او را مى‏كشتند، و مى‏گفتند اين چشمه مايه زندگى خدايان ما است و احدى حق ندارد زندگى خدايان ما را ناقص كند، و اين مردم و حيواناتشان از رود ارس آب مى‏آشاميدند كه قريه‏هاى آنان در كنار آن قرار گرفته بود، و در هر ماه از سال در هر يك از اين قريه‏ها روزى را عيد قرار داده بودند، و اهل آن قريه آن روز اطراف آن درخت گرد مى‏آمدند كه پرده‏اى از حرير روى آن نصب مى‏شد و انواع و اقسام تصويرها بر آن نقش بسته بود، سپس يك گوسفند و يك گاو مى‏آوردند و آنها را به عنوان قربانى براى آن درخت سر مى‏بريدند و هيزم روى آنها گذاشته آتش مى‏زدند، و هنگامى كه دود اين قربانى‏ها بالا مى‏رفت و ميان آنان و ديدن آسمان فاصله مى‏شد براى درخت به سجده مى‏افتادند، و در پيشگاه درخت گريه و زارى مى‏نمودند كه از آنان راضى شود، و شيطان هم مى‏آمد و شاخ و برگ درخت را حركت داده و از ساق درخت مانند بچّه فرياد مى‏زد كه اى بندگان من از شما راضى شدم، خوشحال باشيد و چشمتان روشن باد، آن گاه آنان سر از سجده ‏برداشته مشغول خوردن شراب و نواختن موسيقى و گرفتن دست‏بند ميشدند، و شب و روزشان را بدين طريق مى‏گذرانيدند، و بر مى‏گشتند، و ايرانيان اسامى ماههاى خود را آبان و آذر و غيره ناميدند و اين اسامى را از روى شهرهاى دوازده‏گانه خود برداشته بودند، چون به يكديگر مى‏گفتند:

اين عيد شهر فلان و عيد شهر فلان است تا اينكه نوبت عيد قريه بزرگشان مى‏رسيد كه بزرگ و كوچك آنجا جمع مى‏شدند، و كنار درخت صنوبر و چشمه‏سرا پرده‏اى از ديبا مى‏زدند كه روى آن انواع تصويرها نقش بسته بود و اين خيمه دوازده در داشت كه هر در آن مربوط به مردم اهل يك قريه بود، و بيرون اين چادر براى درخت صنوبر سجده مى‏كردند، و چندين برابر قربانى درخت قريه خود اينجا قربانى مى‏كردند، اينجا نيز شيطان مى‏آمد و درخت را به شدّت تكان مى‏داد، و از داخل آن با صداى بلند حرف مى‏زد، و به آنان بيش از همه شيطانها وعده و وعيد مى‏داد، و سر از سجده بر مى‏داشتند، در شادى و سرور فرو مى‏رفتند و به عدد عيدهاى گذشته دوازده روز به نوشيدن شراب و عياشى مى‏پرداختند و سپس باز مى‏گشتند.


پس از آنكه كفر آنان نسبت به خداوند بزرگ و پرستش غير او طولانى گرديد، خداوند پيامبرى را از پيامبران بنى اسرائيل كه از فرزندان يهودا ابن يعقوب بود به سوى آنان مبعوث فرمود، اين پيامبر مدت زمانى طولانى در ميان آنان گذراند كه آنان را به عبادت خداوند بزرگ و معرفت او فرا مى‏خواند، ولى از او پيروى نمى‏كردند.

پيامبر كه ديد اين قوم سخت در گمراهى به سر مى‏برند، و دعوت او را به رستگارى و سعادت نمى‏پذيرند، روزى كه عيد قريه بزرگشان فرا رسيده بود دست به دعا برداشته گفت: پروردگارا اين بندگانت جز تكذيب من و كفر ورزيدن نسبت به تو عملى ندارند، و به پرستش درختى مى‏پردازند كه نه قدرت سود رساندن و نه ياراى زيان رساندن به كسى را دارد، خداوند تمام درختان آنان را خشك كن، و قدرت خود را به آنان نشان ده! فردا صبح كه شد مردم آن قريه‏ها ديدند درختانشان خشكيده است، اين پيشامد براى آنان سخت مصيبت‏بار و دردناك بود و آنان در بن‏بستى عجيب قرار داد، و با اين پيش‏آمد به دو دسته تقسيم شدند:

يك دسته گفتند: اين مرد كه گمان مى‏كند فرستاده خداى آسمان و زمين است خدايان شما را سحر كرده است تا شما را از خدايانتان و ديگران ساخته متوجّه خداى خودش نمايد.

دسته ديگر گفتند: اينطور نيست، بلكه خدايان شما چون ديده‏اند اين مرد به آنان بد مى‏گويد و شما را به سوى خداى ديگرى فرا مى‏خواند خشمناك شده‏اند و منظره زيبا و حسن و طراوت خود را از شما پنهان ساخته‏اند، تا شما بر او خشمناك شويد و بر او پيروز گرديد.

بدين ترتيب همگى متّحدا تصميم به كشتن پيامبر خدا گرفتند، و لذا شروع به كندن چاههاى بزرگى نمودند و اين چاهها را تا دهانه چشمه به همديگر ربط دادند، و تمام آب چشمه را كشيدند، آن گاه در كف آن چشمه چاهى كه دهانه‏اى بسيار تنگ داشت حفر نمودند و پيامبرشان را داخل آن چاه فرو كرده تخته سنگ بزرگى روى در چاه گذاردند، آن گاه آب چاهها را باز كردند، سپس گفتند: اينك اميدواريم خدايان ما كه ديده‏اند چگونه دشمن آنان را كه به آنان بد مى‏گفت و مانع عبادتشان مى‏شد كشته‏ايم از ما راضى شوند.

و سپس جسد پيامبر را كنار درخت بزرگ دفن نمودند تا دلش آرام گيرد، و دوباره نور و سرسبزى آن مانند گذشته به ما بازگردد، و اينان آن روز را تا به آخر آنجا بودند و صداى ناله پيامبرشان را مى‏شنيدند كه مى‏گفت: خدايا مى‏بينى كه مرا در چه تنگنايى قرار داده‏اند و چگونه ناراحتم ساخته‏اند به بيچارگى و بى‏پناهيم رحم كن، و هر چه زودتر جانم را بستان، و اجابت دعايم را به تأخير مينداز، تا اينكه مرد.

خداوند به جبرئيل فرمود: اى جبرئيل آيا اين بندگان من كه از صبر من مغرور گشته‏اند، و از مكر من در امان مانده‏اند، و به غير از من چيزهايى را پرستش نموده‏اند، و پيامبرم را كشتند، آيا مى‏توانند در برابر خشم من مقاومت نمايند؟ و از سلطه من بگريزند؟ چگونه مى‏توانند با اينكه من از عصيانگرانم كه از عذاب من نمى‏ترسند انتقام خواهم گرفت، و به عزتم سوگند ياد كرده‏ام كه اين قوم را مايه عبرت جهانيان خواهم ساخت.

همانطور كه آن قوم مراسم عيد خود را مى‏گذرانيدند تندبادى سرخ و شديد بر آنان فرستاد كه همگى را متحيّر و هراسناك ساخت، و آنان به روى يكديگر افكند، و زمين زير پايشان تبديل به گوگرد شده آتش گرفت، و ابرى سياه بالاى سرشان آمده مانند پاره‏هاى آتش بر سرشان فرو ريخت و بدنهايشان مانند سرب كه در آتش ذوب مى‏گردد آب شد.

از عذاب الهى و فرود آمدن خشم او به درگاهش پناه مى‏بريم، و لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم).

 
 

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb