ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
 http://dl.3noqte.com/pictures/albums/goonagoon/qoran/Qoran-quran%20%287).jpg
 
 
 
 
 [سوره ق (50): آيات 31 تا 40]

وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ (31) هذا ما تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٍ (32) مَنْ خَشِيَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنِيبٍ (33) ادْخُلُوها بِسَلامٍ ذلِكَ يَوْمُ الْخُلُودِ (34) لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ (35)

وَ كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً فَنَقَّبُوا فِي الْبِلادِ هَلْ مِنْ مَحِيصٍ (36) إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ (37) وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ (38) فَاصْبِرْ عَلى‏ ما يَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ (39) وَ مِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَ أَدْبارَ السُّجُودِ (40)

ترجمه آيات:

31- و بهشت به پرهيزكاران نزديك گشته دور نباشد.

32- اين است كه به توبه‏كنندگان و نگهدارندگان حدود الهى وعده مى‏دادند.

33- آن كس كه از خداوند رحمان به ناديده ترسد، و با قلبى مطيع آيد.

34- سلامت داخل بهشت شويد كه اين روز جاويدانى است.

35- آنجا آنچه بخواهند دارند، و نزد ما بيشتر هست.

36- پيش از آنان چه نسلها كه به هلاكت رسانديم كه آنان از اينان نيرومندتر بودند، و در شهرها راه مى‏گشودند، مگر راه فرارى وجود دارد؟

37- كه در اين براى آنان كه دل دارند يا با آمادگى گوش مى‏دهند اندرزى است.

38- آسمانها و زمين و آنچه ميانشان موجود است به شش روز آفريديم و خستگى بما نرسيد.

39- بر آنچه گويند صبر كن، و پيش از بر آمدن خورشيد، و قبل از پنهان شدن آن خدايت را تسبيح گوى.

40- و پاسى از شب نيز پروردگارت را تسبيح كن، و به نماز خواندن بپرداز.


قرائت آيات:

ادبار- اهل حجاز و حمزه و خلف (ادبار) به كسر همزه قرائت نموده‏اند، و بقيّه قرّاء (ادبار) به فتح خوانده‏اند.

نقّبوا- در ضمن قرائتهاى نادر آمده است كه ابن عبّاس و أبى العالية و يحيى ابن يعمر (فنقبوا فى البلاد) را به كسر قاف خوانده‏اند.

ألقى السّمع- و در قرائت سدى آمده است (أو ألقى السمع).

لغوب- و أبى عبد الرّحمن سلمى و طلحه خوانده‏اند: (و ما مسنا من لغوب) به فتح لام.

دليل قرائت:

ادبار- ابو على گويد: (ادبار) مصدر است و مصادر ظرف قرار داده ميشوند، به خاطر اراده اضافه شدن اسماء زمان به آنها، و حذف اسماء زمان، مانند آنكه مى‏گويى: (جئتك مقدم الحاج و خفوق النّجم و خلافة فلان) كه در تمام اين امثله منظورت (وقت مقدم الحاج و ...) است، همچنين در مورد بحث نيز تقدير گرفته مى‏شود (وقت ادبار السّجود) با اين تفاوت كه مضاف محذوف در اين باب ظاهر نمى‏شود، و استعمال نمى‏گردد، بنا بر اين در باب ظروف اين قرائت مناسب‏تر است از قول كسى كه (ادبار) را به فتح قرائت مى‏كند، مثل اينكه فرمان داده است كه پس از فراغت از نماز تسبيح گويد، و هر كس به فتح خوانده است (ادبار) را جمع (دبر) يا (دبر) به ضمّ دال قرار داده است ما قفل و اقفال و طنب و اطناب، و اين واژه به صورت ظرف نيز استعمال شده است مانند اين مثال كه گفته مى‏شود: (جئتك فى دبر الصّلاة) و (فى أدبار الصّلاة).

و نيز اوس بن حجر شاعر عرب گفته است:

          (على دبر الشّهر الحرام بأرضنا             و ما حولها جدب سنون تلمّع)


 نقّبوا- امّا بنا بر قرائت كسى كه (فنقّبوا) به كسر قاف قرائت كرده است ابن جنى گفته است از باب (فعّلوا) است از نقب يعنى: وارد زمين شده خود را در آن پنهان كنيد، زيرا شما راه فرارى نخواهيد داشت.

ألقى السمع- قرائت او ألقى السّمع به معنى آن است كه (ألقى السّمع منه).

لغوب- ممكن است (لغوب) به فتح لام از جمله مصادرى باشد كه بر وزن (فعول) به فتح فاء آمده است، مانند (وضوء) (ولوغ) (وزوع) (قبول) بفتح واو و قاف و اينها صفاتى هستند براى مصادر محذوفه كه در مثال: (توضأت وضوءا) تقدير خواهد شد: (توضّأت وضوءا حسنا)، و همين طور است در مورد بحث كه (ما سنا من لغوب لغوب) يعنى: (تعب متعب).

لغات آيات:

أزلفت- ازلاف به معنى نزديكى به خير است، و از آن باب است (زلفة) و (زلفى) و (ازدلف اليه) يعنى: به او نزديك گشت، و (مزدلفة) منزلتى است در نزديكى موقف مشعر و جمع، و از اين باب است قول راجز شاعر:

          (ناج طواه الأين ممّا أوجفا             طىّ اللّيالى زلفا فزلفا

         سماوة الهلال حتّى احقوقفا)

 نقبوا- تنقيب به معنى تنقيح يعنى باز كردن راه براى رفتن است، و از باب نقب به معنى فتح و باز كردن است، امرؤ القيس شاعر عرب گفته است:

          (لقد نقّبت فى الآفاق حتّى             رضيت من الغنيمة بالإياب)

 يعنى: در راههاى جهان گردش نمودم و در نقبهاى آن سير كردم، لغوب- به معنى خستگى است.

اعراب آيات:

غَيْرَ بَعِيدٍ- صفت است براى مصدر محذوف، تقديرش اين است: (ازلافا غير بعيد) و نيز جايز است اين جمله منصوب باشد، بنا بر حاليت كه حال براى (الجنّة) باشد، و نگفته است (غير بعيدة) چون در تقدير نسبت است كه (غير ذات بعد) باشد.

لِكُلِّ أَوَّابٍ- جايز است در محلّ رفع باشد، بنا بر اينكه خبر مبتداى محذوف باشد، كه تقديرش (هو لكلّ أوّاب) است، جايز نيست خبر بعد از خبر باشد كه تقديرش (هذا لموعود هذا لكلّ أوّاب حفيظ) باشد، و نيز جايز نيست كه لام متعلّق به توعدون باشد، زيرا أوّابين همان موعودان هستند، نه آنكه آنان موعود له باشند.

مَنْ خَشِيَ الرَّحْمنَ- جايز است كه در محل جر باشد، بنا بر آنكه بدل باشد از أوّاب، و بنا بر اين تركيب در جمله (وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنِيبٍ) كلام تمام خواهد شد، و نيز جايز است كه (مَنْ خَشِيَ الرَّحْمنَ) مبتدا باشد و خبرش محذوف است بنا بر آنكه تقدير چنين باشد: (يقال لهم ادخلوها) و بنا بر اين تركيب جمله در (لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٍ) تمام مى‏شود، و نيز مناسب است كه (ادخلوها) خطاب به متّقين باشد، و تقديرش مى‏شود (و تزلف الجنّة للمتّقين و يقال لهم ادخلوها بسلام).


معناى آيات:

پس از آنكه خداوند از آن عذابهايى كه براى كافران و گنه‏كاران آماده ساخته بود خبر داد، به دنبال آن از آن نعمتهايى كه براى پرهيزكاران آماده ساخته است خبر داده مى‏فرمايد:

 «وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ» يعنى: بهشت براى آنان كه از شرك و گناهان دورى جسته‏اند نزديك شده و آراسته گرديده است تا در آن از نعمتهاى خداوندى برخوردار گردند، (و جنّة) باغى را گويند كه در آن انواع و اقسام لذّتها از نهرهاى روان و درختان و ميوه‏هاى پاكيزه و همسران نيكو و حوريان ماه طلعت، و خدمتگزاران جوان و بناهاى فاخر و تزيين شده به ياقوت و زمرّد و طلاى ناب، از درگاه الهى خواستاريم كه ما را موفّق سازد به آنچه كه موجب رضايت و تقرّب به او است.

 «غَيْرَ بَعِيدٍ» يعنى: اين بهشت به آنان نزديك است، و در رسيدن به آن هيچ ضرر و مشقّتى نخواهند ديد، بعضى گفته‏اند يعنى: آمدن بهشت دور نيست، زيرا هر آينده‏اى نزديك است، و مانند اين قول است قول حسن كه مى‏گويد: مثل اينكه در دنيا اصلا نبوده‏اى و در آخرت مثل آنكه زوال نخواهى داشت.

 «هذا ما تُوعَدُونَ» يعنى: آنچه را كه ما از آن ياد كرديم همان است كه بر زبان پيامبران به عنوان پاداش به شما وعده داده‏اند.

 «لِكُلِّ أَوَّابٍ» از ضحّاك و ابن زيد نقل شده است كه اوّاب يعنى: بسيار توبه كننده، و بازگشت كننده به فرمان الهى، و از ابن عبّاس و عطاء نقل شده است كه أوّاب بمعنى تسبيح كننده است.

 «حَفِيظٍ» آنچه را كه خداوند فرمان داده است حفظ مى‏كند، و از انجام دادن كارهايى كه جايز نيست مانند گناهى كه دامنش را آلوده سازد يا خطايى كه از ارزش او بكاهد خويشتن‏دارى مى‏كند.

 «مَنْ خَشِيَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ» يعنى: او كسى است كه از خدا مى‏ترسد، و فرمان او را مى‏برد، و به ثواب و عقاب ايمان دارد با اينكه او را نديده است.

و از ضحّاك و سدى نقل شده است كه (... بِالْغَيْبِ) يعنى در پنهان، آنجا كه كسى او را نبيند از خدا مى‏ترسد.

 «وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنِيبٍ» يعنى: بر اين پرهيزكارى و ترس از خدا ادامه داده تا اينكه با قلبى كه رو بر طاعت خداى نهاده و با نهانيهاى درونى به سوى او توجّه دارد وارد جهان ديگر مى‏شود.

 «ادْخُلُوها بِسَلامٍ» يعنى: به آنان گفته مى‏شود با امنيّت از هر ناملايمى و با سلامت از هر آفتى وارد بهشت شويد.

بعضى گفته‏اند: يعنى سلام و درود خدا و فرشتگان بر شما باد وارد بهشت شويد.

 «ذلِكَ يَوْمُ الْخُلُودِ» يعنى: اين زمانى كه مؤمنان در بهشت متنعّم خواهند بود ابدى است و محدود به زمان خاصّى نخواهد بود.

 «لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها» يعنى: آنان در بهشت از نعمتها آنچه دلشان بخواهد و اراده كنند خواهند داشت.


 «وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ» يعنى: علاوه بر آنچه كه مى‏خواهند نعمتهايى كه به فكرشان نمى‏رسد، و در آرزو هم ندارند نزد ما موجود است.

بعضى گفته‏اند: (مزيد) عبارت است از پاداشهايى كه علاوه بر ميزان استحقاق بندگان، از طرف خداوند در مقابل اعمالشان به آنان عطا مى‏شود.

آن گاه خداوند سبحان كفّار مكّه را ترسانده مى‏فرمايد:

 «وَ كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ» يعنى: پيش از اين مردم، نسلهايى كه پيامبران را تكذيب نموده بودند به هلاكت رسانديم.

 «هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً» يعنى: آنها كه هلاكشان ساختيم از نظر قدرت و نيرو از اينان برتر و فزونتر بودند، و با اين وصف هلاك ساختن آنان براى ما كارى نداشت، پس اين قوم كه طغيان مى‏كنند در مقابل عذاب ما چه تأمين يافته‏اند؟

 «فَنَقَّبُوا فِي الْبِلادِ» يعنى: آن قوم كه هلاك شدند راهها را در شهرها با خشونت و شدّت براى خود مى‏گشودند، اصل نقبوا از نقب است كه به معنى راه مى‏باشد، بعضى گفته‏اند يعنى اينان در شهرها راه افتاده، و با قدرت خود مى‏گشتند، و هر راهى را پيموده، و سفرهاى طولانى انجام مى‏داده‏اند.

 «هَلْ مِنْ مَحِيصٍ» آيا راه فرارى از مرگ وجود دارد؟ يعنى: در تمام اين مراحل اينان از هلاكت و مرگ راه گريزى نيافتند.

 «إِنَّ فِي ذلِكَ» يعنى: در آنچه خبر دادم و داستان سرايى كردم.

 «لَذِكْرى‏» مايه عبرت و منشأ تفكّر است در آن.

 «لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ» از ابن عبّاس نقل شده است كه قلب در اينجا به معنى عقل است «1» همان گونه كه مى‏گويند: (أين ذهب قلبك) يعنى: قلبت كجا رفته است؟ كه منظور از قلب عقل است «2» يا مى‏گويند: (فلان قلبه معه) يعنى: عقل‏ فلانى با او است.

و علّت اينكه خداوند فرموده است اينها موجب عبرت عاقلان است، براى آن است كه آنها كه عبرت پذير نيستند توجّهى به عقل خويشتن نمى‏كنند.

از قتاده نقل شده است منظور آن است كه اين سرگذشت موجب عبرت آن كسانى است كه داراى قلبى زنده باشند «3».

 «أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ» از ابن عبّاس و مجاهد و ضحّاك نقل شده است يعنى: اين سرگذشتها مايه عبرت است براى كسى كه گوش فرا داده، و قلب خويشتن را مشغول چيزهاى ديگرى غير از آنچه مى‏شنود نمى‏سازد، و آنچه را كه مى‏شنود تحويل گرفته آن را درك مى‏كند، و از آن غافل نشده، و فراموش نمى‏كند، گفته مى‏شود: (الق الىّ سمعك) يعنى: به سخنان من گوش فرا ده.

ابن عبّاس گويد: منافقين مى‏آمدند و خدمت حضرت رسول خدا (ص) نشسته، سپس كه بيرون مى‏رفتند به يكديگر مى‏گفتند: او چه حرفهايى مى‏زد؟

و گويى كه در محضر پيامبر دلهاى آنان همراهشان نبوده است.


از قتاده نقل شده است يعنى در حالى كه او شاهد صفت پيامبر است كه در كتب سلف آمده است، و منظور از آن اهل كتاب مى‏باشد.

 «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ».

لغوب به معنى خستگى و ملال است، و در اين آيه خداوند يهوديان را تكذيب فرموده است كه اعتقاد دارند خداوند در روز شنبه پس از آفرينش جهان استراحت كرده است، و روى همين حساب است كه روز شنبه، يهوديان كارهاى‏ خود را تعطيل مى‏كنند «4».

 «فَاصْبِرْ عَلى‏ ما يَقُولُونَ» يعنى: اى محمّد از اين نسبت‏هاى ناروا كه يهوديان مى‏دهند و اين دروغها كه مى‏گويند: و اينكه تو را ساحر و مجنون مى‏خوانند صبر كن، و همه اين ناملايمات را بر خود هموار كن، تا از طرف خداوند گشايشى شود، و اين دستور بردبارى پيش از آن بود كه خداوند دستور جهاد بدهد.

 «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ» يعنى: نماز بخوان و خدا را سپاسگزارى كن.

ابن عبّاس و قتاده و ابن زيد گفته‏اند: علّت اينكه نماز را تسبيح ناميده‏اند آن است كه نماز مشتمل تسبيح و تحميد است.

بعضى هم گفته‏اند: منظور از تسبيح اينجا نماز نيست، بلكه تسبيح لفظى است كه انسان خدا را از نسبتهاى ناروا منزّه خواند.

 «قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ» از قتاده و ابن زيد روايت شده است‏ يعنى: نماز صبح و ظهر و عصر «5».

 «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ» يعنى: مغرب و عشاء، مجاهد گفته است: و من اللّيل يعنى نماز شب و نماز مغرب و عشاء نيز در آن هست.

از حضرت صادق (ع) روايت شده است كه از حضرت در باره (وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ) پرسيدند؟ فرمودند: صبحگاهان و عصر ده بار مى‏گويى: (لا اله الّا اللَّه وحده لا شريك له، له الملك و له الحمد، يحيى و يميت و هو على كلّ شى‏ء قدير).

 «وَ أَدْبارَ السُّجُودِ» در آن چند قول است:

1- از على بن أبى طالب (ع) و حسن بن على (ع) و حسن و شعبى و نيز از ابن عبّاس در روايتى مرفوعه از پيامبر (ص) روايت شده است كه منظور از آن دو ركعت نماز نافله است كه پس از نماز مغرب مى‏خوانند، و منظور از (إِدْبارَ النُّجُومِ) دو ركعت نماز نافله قبل از طلوع فجر است.

2- از ابن عبّاس و مجاهد نقل شده است: منظور از (أَدْبارَ السُّجُودِ) تسبيح پس از هر نماز است.

3- از ابن زيد و جبائى نقل شده است منظور از (أَدْبارَ السُّجُودِ) نافله‏ها است پس از نمازهاى واجب.

4- از امام جعفر صادق (ع) روايت شده است منظور از (أَدْبارَ السُّجُودِ) نماز وتر است در آخر شب.


__________________________________________________

 (1)- نور الثّقلين ج 5 ص 116 از اصول كافى نقل مى‏كند كه هشام بن حكم گويد: امام موسى بن جعفر (ع) به من فرمود: (اى هشام خداوند در قرآن مى‏فرمايد: (اينها موجب عبرت است براى آنان كه قلب دارند) يعنى عقل دارند).

 (2)- شواهد التّنزيل حسكانى ج 2 ص 192 در روايتى از على (ع) روايت مى‏كند كه فرمودند: (من آن صاحب قلبى هستم كه خداوند اينجا در نظر دارد).

در روايت ديگر باز از حضرت على (ع) روايت كرده است كه فرمودند: (منظور از ذكرى در اين آيه من هستم).

در روايت ديگرى از ابن عبّاس نقل مى‏كند كه (دو شتر بزرگ به پيامبر خدا (ص) اهداء شد، حضرت به يارانش نظر افكنده فرمود: آيا كسى در ميان شما هست كه بتواند دو ركعت نماز بخواند كه در آن به هيچ كارى از دنيا فكر نكند و در قلبش فكر دنيا راه نيابد تا يكى از اين دو شتر را به او جايزه دهم، على به پا خاست و به نماز ايستاد، پس از آنكه سلام داد، جبرئيل نازل شده گفت: يكى از دو شتر را به على جايزه بده، رسول خدا (ص) فرمود: امّا على در تشهّد كه نشست به اين فكر فرو رفت كه كداميك از دو شتر را بگيرد؟! جبرئيل گفت: آرى على در اين فكر بود كه شتر چاق‏تر را بردارد و آن را نحر كرده در راه خدا صدقه دهد، پس تفكّرش براى خدا بوده، نه براى خودش و نه براى دنيا.

حضرت رسول (ص) نيز هر دو شتر را به على (ع) داد، و خداوند نازل فرمود: (إِنَّ فِي ذلِكَ ...) يعنى: در نمازى كه على خواند اندرز است براى آنان كه عقل دارند ...).

 (3)- تفسير ابن عبّاس صفحه 326 قلب را به (عقل حىّ) يعنى: عقل بيدار و زنده معنى كرده است.

 (4)- نور الثّقلين ج 5 ص 126 حديث 47 از روضة الواعظين مرحوم مفيد نقل مى‏كند: (يهوديان خدمت پيامبر خدا (ص) آمده از حضرتش در باره آفرينش آسمانها و زمين پرسيدند؟ فرمود: خداوند زمين را روز يكشنبه و دوشنبه آفريد، و كوه‏ها را و آنچه در آن است روز سه‏شنبه آفريد، و روز چهارشنبه درختان و آب و تمدّنها و شهرها و آبادانى و ويرانى را آفريد، و روز پنجشنبه آسمان را آفريد، و روز جمعه ستارگان و خورشيد و ماه و فرشتگان را آفريد.

يهوديان گفتند: آن گاه چه شد اى محمّد؟ حضرت فرمود: آن گاه خداوند بر اريكه قدرت استقرار يافت، يهود گفتند: اگر تمام مى‏كردى خوب گفته بودى و گفتند آن گاه خداوند به استراحت پرداخت (يعنى روز يكشنبه) حضرت از اين سخن كفرآميز به شدّت خشمگين شد، و اين آيه نازل شد: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ ...»).

 (5)- تفسير ابن عبّاس ص 326 قبل طلوع الشّمس را نماز صبح و قبل الغروب را نماز ظهر و عصر دانسته است.