S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
جزء بیست و ششم

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
 http://dl.3noqte.com/pictures/albums/goonagoon/qoran/Qoran-quran%20%2816).jpg
 
 
 
 
سوره مباركه محمّد (ص)47

سوره محمّد اين سوره مدنى است، و ابن عباس و قتاده گفته‏اند تنها يك آيه از اين سوره مكى است و اين آيه هنگامى نازل شده است كه پيامبر (ص) قصد حركت به سوى مدينه را داشته است و با حالت گريان به خانه كعبه نگاه كرده اندوهناك بوده است كه آيه نازل مى‏شود: (وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ هِيَ أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْيَتِكَ ...).

تعداد آيات آن:

بنظر بصريون چهل آيه، بنظر كوفيون سى و هشت آيه و بنظر بقيه سى و نه آيه است.

اختلاف آيات:

دو آيه مورد اختلاف است، اوزارها آيه است بنظر همه غير از كوفيان، للشاربين آيه است بنظر بصريين.

فضيلت سوره:

ابى بن كعب گويد كه: (پيامبر خدا (ص) فرمودند: هر كس سوره محمّد را بخواند بر خداوند لازم است كه از جويبارهاى بهشت به او بنوشاند».

ابو بصير از حضرت صادق (ع) روايت كرده است كه فرمودند: (هر كس سوره محمد را بخواند هيچگاه در دينش شك وارد نخواهد شد، و هميشه از شرك و كفر محفوظ خواهد بود تا آن گاه كه بميرد، و پس از مرگش خداوند هزار فرشته را مأمور مى‏كند كه در قبرش نماز بخوانند و ثواب نمازشان براى او خواهد بود، و همراه او هستند تا اينكه او را در پيشگاه خداوند بجايگاه امنى مى‏برند، و در امان خدا و پيامبرش محمد (ص) مى‏باشد.

و نيز حضرت صادق (ع) فرموده‏اند: هر كس مى‏خواهد حال ما و حال دشمنان ما را بداند بايد سوره محمد (ص) را بخواند، كه در اين سوره يك آيه در مورد ما و يك آيه در مورد دشمنان ما خواهد يافت.

ارتباط با سوره قبلى:

خداوند سوره قبلى را با عذابهاى كافران ختم كرد و اين سوره را نيز با كفّار شروع كرده است كه مى‏فرمايد:

آيات 1- 6 سوره محمّد (ص)


 [سوره محمد (47): آيات 1 تا 6]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ (1) وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ (2) ذلِكَ بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ وَ أَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثالَهُمْ (3) فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها ذلِكَ وَ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ لانْتَصَرَ مِنْهُمْ وَ لكِنْ لِيَبْلُوَا بَعْضَكُمْ بِبَعْضٍ وَ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمالَهُمْ (4)

سَيَهْدِيهِمْ وَ يُصْلِحُ بالَهُمْ (5) وَ يُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَها لَهُمْ (6)

ترجمه آيات:

بنام خداى رحمان و رحيم

1- آنان كه كافر شده سد راه خدا مى‏شوند اعمالشان بهدر مى‏رود:

2- آنان كه ايمان آورده عمل نيك انجام مى‏دهند، و به آنچه بر محمّد نازل شده است كه حق بوده از جانب پروردگارشان مى‏باشد ايمان دارند، خداوند گناهانشان را پاك نموده، كارشان را بصلاح آورد.

3- بعلّت اينكه كافران از باطل پيروى نمايند، و مؤمنان پيرو حقّى باشند كه از سوى پروردگارشان است، خداوند براى مردم اين چنين مثالهايشان را مى- زند.

4- و هر گاه كافران را ديديد زدن گردنها است، تا آن گاه كه كشتارى سنگين از آنان نموديد، بندهاى اسارت را محكم سازيد، از آن پس يا منّت گذاريد، و يا به فديه مبادله نمائيد، تا هنگامى كه جنگ فروكش كند، اين چنين بايد كرد، امّا اگر خدا مى‏خواست خودش بر آنان پيروز مى‏شد، ولى تا شما را بهمديگر بيازمايد، و آنان كه در راه خدا كشته شده‏اند اعمالشان از بين نمى‏رود.

5- خداوند بزودى هدايتشان فرمايد و كارشان را بصلاح آورد.

6- و آنان را وارد بهشت موعود سازد كه قبلا به آنان شناسانده است.

قرائت آيات:

و الّذين قتلوا- أهل بصره و حفص و الّذين قتلوا بصورت ماضى مجهول خوانده‏اند امّا بقيه قراء قاتلوا با الف از باب مفاعله خوانده‏اند.

دليل قرائت:

قتلوا- ابو على گويد: قاتلوا از قتلوا عموميّت بيشترى دارد، زيرا كسانى كه جنگيده‏اند و كشته نشده‏اند آنان هم اعمالشان از بين نمى‏رود، همانگونه كه آن كس كه در راه خدا كشته شده است عملش از بين نخواهد رفت، بنا بر اين قاتلوا بخاطر عموميّت بيشترى كه دارد بهتر از قتلوا خواهد بود.


لغات آيات:

بالهم- بمعنى حال و شأن است، و بال به قلب هم گفته مى‏شود، ميگويند (خطر ببالى كذا) يعنى: فلان مطلب بخاطرم آمد، بال جمع بسته نمى‏شود زيرا كه از دو لغت مشترك ديگرش حال و شأن ابهام بيشترى دارد.

أثخنتموهم- اثخان بمعنى كشتار فراوان و پيروزى دشمن و غلبه آنان است، و در مورد بيمارى كه مرض او را از پاى در آورده است مى‏گويند: (أثخنه المرض) يا زخم خورده‏اى كه زخم شديدى داشته باشد گويند: (أثخنه الجراح).

الوثاق- وثاق اسم است براى ايثاق يعنى: بشدّت در بند كشيدن در مورد كسى كه سخت به اسارت كشيده شده است كه ديگر رهايى نداشته باشد، ميگويند:

 (أوثقه ايثاقا و وثاقا).

أوزارها- أوزار بمعنى سلاحهاى جنگى است، اصل وزر به چيزى گويند كه انسان آن را بدوش كشد، بعدا اسلحه را اوزار ناميدند چون اسلحه نيز حمل مى‏شود، اعشى شاعر گفته است:

          (و أعددت للحرب أوزارها             رماحا طوالا و خيلا ذكورا

          و من نسج داود يحدو بها             على اثر الحىّ عيرا فعيرا).

يعنى: (براى جنگ سلاحهاى آن را آماده ساخته‏ام نيزه‏هايى بلند و اسبهايى نر و از زره‏هاى بافت داود و شترانى پشت سرهم كه براى آنان حدى خوانده مى‏شود).

اعراب آيات:

ذلك- كلمه ذلك در آيه 4 خبر مبتداى محذوف است كه تقديرش (الأمر ذلك) مى‏باشد، و نيز ممكن است ذلك را مبتداى محذوف الخبر بگيريم كه تقديرش: (ذلك كائن) باشد.

فَضَرْبَ الرِّقابِ- مصدر است براى فعل محذوف كه تقديرش (فاضربوا الرّقاب ضربا) بوده است كه فعل حذف شده و مصدر اضافه به مفعول شده است، و اين اضافه در تقدير انفصال است زيرا تقديرش (فضربا الرقاب) است كه ضرب در اصل تنوين داشته است، شاعر گفته است: (فندلا زريق المال ندل الثّعالب) «1».

يعنى: (اى زريق مال را همچون روباهها بدزد و بچاب).

معنى آيات:

 «الَّذِينَ كَفَرُوا» يعنى آنان كه به يكتايى خدا كافر شده، و با او ديگرى را پرستيده‏اند «2».

 «وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ» يعنى و مشركين عرب سد راه مردم شده آنان را از ايمان و اسلام مانع شدند، و آنان را به تكذيب پيامبر (ص) وا ميداشتند.

 «أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ» يعنى: خداوند اعمالشان را- كه بخيال آنان موجب تقرّب بخداوند است و بحالشان مفيد خواهد بود مانند آزاد كردن بندگان، صدقه، مهمان نوازى- از بين ميبرد، يعنى: اينگونه اعمالى كه بجا آورده‏اند باطل شده مثل آنكه اصلا انجام نداده‏اند، زيرا در آخرت براى اين اعمال پاداشى نخواهند ديد.

بعضى گفته‏اند كه اين آيه در باره آن ده نفرى نازل شده است كه هر كدامشان يك روز لشكر اسلام را غذا دادند «3».

 «وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» يعنى: آنان كه به يكتايى خدا ايمان آورده و اعمال نيك هم انجام داده‏اند.

 «وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ» و به قرآن و عباداتى كه بر محمّد نازل شده است ايمان آورده‏اند، و علّت اينكه حضرت محمّد را جداگانه ياد كرده است، و ايمان به او مخصوصا اشاره نموده است، تعظيم و تشريف آن حضرت بوده است، و نيز براى آنكه اهل كتاب نگويند: ما بخدا و پيامبران و كتابهاى آسمانى خود ايمان آورده‏ايم.

«وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ» يعنى: آنچه كه بر حضرت محمّد (ص) نازل شده است حق است و از جانب پروردگارشان نازل گشته است، زيرا دين او ناسخ اديان ديگر بوده، و ناسخ حق است.


و بعضى گفته‏اند: هُوَ الْحَقُّ يعنى: محمّد حق است كه از طرف پروردگارشان مى‏باشد نه آن كس كه آنان خيال مى‏كنند كه در آخر الزمان پيامبرى از عرب خروج خواهد كرد، و اين محمّد آن پيامبر نيست، كه خداوند اين خيالشان را رد مى‏كند.

 «كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ» يعنى: گناهانشان را براى آنان مى‏پوشاند به اينكه گناهانشان را بيامرزد، يعنى با ايمان آوردن گناهان گذشته آنان بخشيده شد، و حكم شده است به اسقاط عذاب از آنان كه استحقاق آن را داشته‏اند.

 «وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ» قتاده گويد: يعنى حال آنان را در زندگى دنيايشان اصلاح نمايد.

و بعضى گفته‏اند يعنى: امر دين و دنياى آنان را اصلاح نموده است.

به اينكه آنان را در دنيا بر دشمنانشان پيروز ساخته، و آنان را در آخرت وارد بهشت مى‏سازد، آن گاه خداوند بيان فرموده است كه چرا اين عمل را انجام داده است و چرا آنان را به اين دو دسته تقسيم نموده است و مى‏فرمايد:

 «ذلِكَ بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ، وَ أَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ» يعنى: اين اضلال اعمال و اصلاح با پيروى نمودن كفّار از شرك و عبادت شيطان، و پيروى كردن مؤمنين از توحيد و قرآن و آنچه كه خداوند فرمان به پيروى از آن را داده است بدان جهت است كه كافران از باطل پيروى نموده، مؤمنين از حق.

 «كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثالَهُمْ» زجاج گويد: يعنى: خداوند براى مردم مثالهاى آنان را مى‏زند مانند بيانى كه در مورد مؤمنين و كافران آورده شد، كه خداوند در آن براى مردم مثال حسنات مؤمنين و سيّئات كافران را زد «4» زيرا معنى گفته كسى كه مى‏گويد: (ضربت لك مثلا): (بيّنت لك ضربا من الأمثال)، است يعنى براى تو قسمتى از مثالها را بيان كردم.

بعضى گفته‏اند منظور مثال اخير است «5» كه ضمن آن كافر را در پيروى از باطل مانند كسى قرار داد كه باطل او را به سوى خود دعوت كند و او بپذيرد، و مؤمن را در پيروى از حق مانند كسى قرار داد كه حق او را بسوى خود فرا خواند و او بپذيرد.

بعضى گفته‏اند يعنى: همانگونه كه عاقبت كافران و مؤمنان را بيان نمودم، و پاداش هر كدام را توضيح دادم مثالهايى براى مردم مى‏زنم تا بدان استدلال نمايند و بر دانش و پند آموزيشان افزوده شود.

و علّت اينكه امثال را به هم اضافه نموده است آنست كه اين امثال براى آنان قرار داده شده است، آن گاه خداوند سبحان فرمان بقتل كفار داده مى‏فرمايد:

 «فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا» يعنى اى مؤمنين هر گاه كافران اهل دار الحرب را كه با شما در حال جنگ هستند ديديد «6».

 «فَضَرْبَ الرِّقابِ» گردنشان را بزنيد يعنى: آنان را بكشيد، زيرا بيشتر موارد قتل با شمشير گردن زدن است، هر چند كه زدن جاهاى ديگر بدنشان هم جايز است، چون هدف كشتن آنان است.

 «حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ» يعنى: آنان را با زخم فراوان سنگين ساختند، و بر آنان پيروز شديد و بعضى گفته‏اند يعنى: تا هنگامى كه از آنان زياد كشته تا ضعيف شوند.

 «فَشُدُّوا الْوَثاقَ» يعنى: در اسير گرفتن بند آنان را محكم سازيد.

خداوند فرمان داده است به كشتن آنان و سنگين ساختن ضربات آنان تا به ذلّت افتند، و پس از آنكه با كشتار به ذلّت افتادند اسير شوند، زيرا اسارت هميشه پس از كشتار زياد است، همانگونه كه خداوند در مورد اسير گرفتن فرموده است براى هيچ پيامبرى حق اسير گرفتن نيست مگر آن گاه كه در زمين كشتار بسيار كند.

 «فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً» يعنى: پس از اسير كردن آنان يا بر سرشان منّت مى‏گذاريد و آنان را آزاد مى‏كنيد بدون آنكه چيزى در عوض بگيريد، و يا آنكه در مقابل چيزى آنان را آزاد مى‏كنيد.

در مورد اسارت اختلاف شده است شافعى و ابو يوسف و محمّد بن اسحاق مى‏گويند: اسير گرفتن به وسيله آيه سوره انفال «7» حرام بود، و سپس با اين آيه حلال گرديد، زيرا اين سوره پس از سوره انفال نازل شده است، و هر گاه اسير گرفتند امام مخير است بين (من و فداء) كه منت گذارد و آزاد سازد، يا اسيران را با اسراى مسلمين عوض كند يا آنان را در مقابل گرفتن وجهى يا امتيازى آزاد سازد، يا آنان را بكشد يا تبعيد سازد.

حسن گويد: امام مخيّر است بين من و فداء و استبعاد و حق كشتن اسير را ندارد.

مثل آنكه در اين آيه تقديم و تأخيرى انجام گرفته است تقديرش چنين است:


 (فضرب الرقاب حتى تضع الحرب أوزارها) سپس بايد بيايد (حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً» «8».

از قتاده و سدى و ابن جريح نقل شده است كه حكم آيه اسارت كه اجازه كشتن اسير را نداده است با آيه (فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ) «9» و آيه (تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ) «10».

ابن عبّاس و ضحاك گفته‏اند: آيه فداء منسوخ است.

ابن عمر و حسن و عطاء گفته‏اند: حكم آيه فداء ثابت است و نسخ نشده است زيرا پيامبر (ص) بر ابى غره منت گذاشت و عقبة بن ابى معيط را كشت و اسراى بدر را هم در مقابل فديه و امتياز آزاد شدند.

نظر أهل بيت (ع):

از ائمّه هدى صلوات اللَّه عليهم رسيده است كه اسيران جنگى بر دو قسم هستند، يك قسم از اسيران هستند كه پيش از انقضاء جنگ دستگير مى‏شوند، در مورد اين اسيران امام مخيّر است بين اينكه آنان را بكشد يا دستها و پاهايشان را چپ و راست قطع كند تا آن قدر خون ريزى كند كه بميرد، و در مورد اين دسته اسيران هيچگونه آزادى بلا عوض يا با عوض جايز نيست.

قسم ديگر اسيرانى هستند كه پس از پيروزى دستگير مى‏شوند كه ديگر جنگى نيست، امام در مورد آنان مختار است بين آنكه با منّت گذاردن آزادشان كند يا آنكه در مقابل امتيازى مانند مال، تعويض با اسير مسلمان، يا برده ساختن آنان و زدن گردنشان.

امّا اگر در هر دو حالت اسلام آورند تمام اين احكام ساقط شده حكم آنان حكم مسلمانان ديگر است.

 «حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها» يعنى تا آن هنگام كه جنگجويان دشمن اسلحه خود را زمين گذاشته ديگر نجنگند.

ابن عبّاس گويد: تا آن گاه كه ديگر از مشركين كسى باقى نماند.

مجاهد گويد: تا آن گاه كه دينى غير از اسلام باقى نماند.

و معنى چنين مى‏شود تا آن گاه كه جنگ شما و جهادتان اسلحه مشركين و اعمال زشت آنان را فروكش كرده، تسليم شوند و جز اسلام كه بهترين اديان است آئينى باقى نماند، و ديگر بتها را نپرستند، و اين معنى همانگونه است كه در حديث آمده است:

 (از آن هنگام كه خداوند مرا مبعوث به رسالت فرموده است جهاد ادامه دارد تا آن گاه كه آخرين قشر از امّتم با دجّال بجنگند).

فراء گويد: (يعنى تا آن گاه كه جز مسلمان يا تسليم شده احدى باقى نماند).

زجاج گويد: (يعنى با كافران بجنگيد و آنان را به اسارت بگيريد تا ايمان آورند و ما دام كه كفر باقى است جنگ هم ادامه خواهد يافت.

 «ذلِكَ» يعنى: اين كه گفته شد وظيفه شما است.

 «وَ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ» يعنى: اگر خداوند بخواهد مى‏تواند خودش كفّار را هلاك سازد و در دنيا هم گرفتار عذابشان نمايد.

 «وَ لكِنْ» خدا به شما دستور جنگ و از جان گذشتگى در راه دين ميدهد.

 «لِيَبْلُوَا بَعْضَكُمْ بِبَعْضٍ» تا شما را با همديگر امتحان كند و مطيع از عاصى مشخّص گردد، يعنى: اگر هدف خداوند تنها از بين بردن كفر بود، خداوند خودش با انواع وسائل هلاكت آنان را از بين مى‏برد، ولى خداوند اراده فرمود كه مردم استحقاق ثواب پيدا كنند، و اين بدست نخواهد آمد مگر با اطاعت خدا و تحمّل مشقّتها.

 «وَ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ» از قتاده نقل شده است يعنى: آنها در راه خدا در جهاد روز أحد مى‏جنگيدند «11».

كسانى كه قاتلوا قرائت كرده‏اند معنى آن است آنها كه جهاد كردند چه آنكه شهيد شده باشند يا نه.

 «فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمالَهُمْ» يعنى: خداوند اعمال اينان را از بين نخواهد برد، بلكه اعمال اينان را پذيرفته و پاداش آنان را ثواب هميشگى بهشت قرار ميدهد.

 «سَيَهْدِيهِمْ» يعنى: خداوند به زودى آنان را براه بهشت و پاداش الهى هدايت خواهد فرمود.

 «وَ يُصْلِحُ بالَهُمْ» يعنى: شأن و حال آنان را اصلاح كند، و علّت تكرار كلمه (بالهم) آن است كه منظور از اوّلى آنست كه خداوند احوال آنان را در دين و دنيا اصلاح مى‏كند، و منظور از دوّمى آن است كه خداوند حال آنان را در نعمتهاى آخرت اصلاح مى‏نمايد، پس اوّلى در مورد سبب نعمت و دوّمى در مورد عين نعمت است.

 «وَ يُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَها لَهُمْ» بنظر سعيد بن جبير و ابى سعيد خدرى و قتاده و مجاهد و ابن زيد يعنى: خداوند مؤمنان مجاهد را وارد بهشت فرموده بهشت را به آنان معرّفى مى‏كند تا بهنگام ورود به منزلهاى آن آن را بشناسند، بطورى كه هر كس منزل بهشتى خود را آن چنان مى‏شناسد همانگونه كه مؤمنين در دنيا پس از نماز جمعه هر كس روانه منزل خود مى‏شوند.

جبائى گويد: يعنى اوصاف بهشت را خداوند براى آنان بيان نمود تا بسوى‏ آن شوق نموده با رغبت بدان بشتابند و براى آن بكوشند.

ابن عبّاس گويد: يعنى خداوند بهشت را به مؤمنان مبارز خوب شناسانيد.

و در روايتى عرف بوى خوش است، گفته مى‏شود: (طعم معرف) يعنى طعمى خوشبو «12».

آيات 7- 10 از سوره محمّد- 47

 [سوره محمد (47): آيات 7 تا 10]

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ (7) وَ الَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ (8) ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ (9) أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ لِلْكافِرِينَ أَمْثالُها (10)

ترجمه آيات:

7- اى آنها كه ايمان آورده‏ايد اگر خدا را يارى كنيد، خداوند شما را يارى نموده و قدمهايتان را ثابت خواهد نمود.

8- و آنان كه كافر شده‏اند بدا بحالشان كه اعمالشان از بين مى‏رود.

9- اين ناكامى كافران بدان جهت است كه آنان نسبت به آنچه كه خداوند نازل فرموده است بى‏ميلى نشان دادند خدا هم اعمالشان را از بين برد ..

10- چرا در زمين نمى‏گردند تا بنگرند عاقبت آنان كه پيش از آنان بوده‏اند چگونه است، كه خدا آنان را هلاك ساخته، و كافران در انتظار سرنوشتى مشابه آنان مى‏باشند).

لغات آيات:

فتعسا- تعس بمعنى انحطاط و سقوط است و عثار و اتعاس و ازلال و ادحاض به يك معنى است، و آن عبارت است از سقوطى كه صاحبش استقلال ندارد، هر گاه كسى سقوط كرد و خواستند استقامت و نشاط او را بيان كنند باو گفته مى‏شود (لعاله) ولى اگر نخواهند از سقوط او بخوبى ياد كنند مى‏گويند:

 (تعسا) شاعر عرب اعشى در مذمت كسى كه سقوط كرده است مى‏گويد:

          (فاه لتعس اولى لها من ان اقول لعا)

 

 يعنى: (گفتن تعس نسبت به او شايسته‏تر است تا آنكه بگويم: لعا).


معنى آيات:

آن گاه خداوند مؤمنين را مورد خطاب قرار داده مى‏فرمايد:

 «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ» يعنى: اى ايمان آوردگان! اگر دين خدا و پيامبر خدا را با هم با جهاد و جنگ با كفّار يارى كنيد.

 «يَنْصُرْكُمْ» خداوند هم شما را بر دشمنتان پيروز خواهد ساخت.

 «وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ» يعنى: خداوند شما را جرأت داده قوّت قلب بخشيده است تا ثابت قدم مانيد.

و بعضى گفته‏اند يعنى: خداوند شما را در آخرت يارى مى‏كند، و قدمهاى شما را در وقت حساب و بر پل صراط ثابت مى‏گرداند.

و بعضى گفته‏اند: خداوند شما را در دنيا و آخرت يارى مى‏دهد، و قدمتان را در دنيا و آخرت ثابت مى‏سازد، و اين وجه بهتر است «13».

قتاده گفته است: بر خداوند لازم است هر كس را كه ياريش كرده است يارى دهد زيرا در قرآن فرموده است: (إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ).

و نيز بر خدا لازم است بر نعمت افراد شكرگزار بيفزايد، زيرا فرموده است:

 (لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ).

و نيز بر خدا لازم است هر كس كه او را ياد كند بيادش باشد، زيرا فرموده است: (فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ).

و نيز بر خدا لازم است وفا كند بعهد هر كس كه بعهد الهى وفا نموده است، زيرا فرموده است (وَ أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ).

 «وَ الَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ» يعنى: آنها كه كافر شده‏اند بدا بحالشان.

مبرد گفته است يعنى: خداوند آنان را هلاك ساخت كه تقديرش چنين بوده است: (أتعسهم اللَّه فتعسوا تعسها) «14».

ابن عبّاس گويد: منظور آن است كه خداوند كافران را در دنيا گرفتار سختى نمايد، و در آخرت به آتش جهنّم سقوط دهد.

 «وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ» معنايش گذشت «15».

 «ذلِكَ» يعنى اين هلاكت و بطلان اعمال بخاطر آن است كه «بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ» نسبت به قرآن و أحكام اسلام كه بر پيامبر خدا (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) نازل شده بود بى‏علاقه بودند، و با اينكه دستور داشتند كه مطيع دستورات پيامبر باشند ولى مخالفت مى‏نمودند.

حضرت باقر (ع) مى‏فرمايد: اينان از آنچه كه در باره على نازل شده بود بدشان مى‏آمد در نتيجه:

 «فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ» اعمالشان باطل شد، زيرا كه اين اعمال طبق دستور انجام نگرفته بود «16».

آن گاه خداوند براى آنان بر صحّت دعوت خود بتوحيد و اخلاص در عبادت استدلال كرده مى‏فرمايد:

 «أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ» چرا نمى‏روند كه ببينند عاقبت پيشينيان آنان چيست؟ كه خداوند براى آنان پيامبرانى فرستاد و آنان را به سوى يكتاپرستى و توحيد و اخلاص در پرستش دعوت كردند، ولى از آنان نپذيرفتند و نافرمانى كردند، يعنى: اى كاش مى‏رفتند و از عواقب اينان آگاه مى‏شدند.

«وَ لِلْكافِرِينَ «17» أَمْثالُها» يعنى: اى محمّد براى آنان كه نسبت به تو نافرمانى مى‏كنند اگر ايمان نياورند و دعوتت را نپذيرند همانند آن عاقبت در پيش است، يعنى: به آخرت انداخته است يك نوع تفضّل است.


__________________________________________________

 (1)- شاهد بر سر ندلا است كه مطابق اصل تنوين دارد.

 (2)- تفسير ابن عبّاس ص 315 (الَّذِينَ كَفَرُوا) يعنى: بمحمّد عليه السلام و القرآن.

 (3)- شواهد التنزيل حسكانى ج 2 ص 172: (از حسين بن على (ع) در مكه شنيدم كه يادآور شد آيه: (الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ ...) سپس فرمود:

اين آيه در مورد ما و بنى اميه نازل شده است) كه (الَّذِينَ كَفَرُوا) بنى اميه و (الَّذِينَ آمَنُوا) اهل بيت (ع) است.

تفسير ابن عبّاس صفحه 315 در باره (وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ گفته است:

يعنى: مردم را از دين خدا و اطاعت او منصرف كرده‏اند و آنان كسانى هستند كه در جنگ بدر غذا دادند: عتبه و شيبه دو پسر ربيعه و منبه و بنيه دو پسر حجاج و ابا البحرى فرزند هشام و ابو جهل فرزند هشام و يارانشان).

لباب النقول فى اسباب النزول سيوطى صفحه 197 ميگويد: (ابن ابى حاتم از ابن عباس در باره قول خدا الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ نقل كرده است كه در باره اهل مكه نازل شده است، و «الَّذِينَ آمَنُوا ...» را گفته انصار، مى‏باشد).

 (4)- در آيه 1 و 2 (الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا، وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ).

 (5)- در آيه 3 (بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا ...).

 (6)- تفسير ابن عبّاس صفحه: 315 در باره برخورد با كافران گويد: منظور روز بدر است.

 (7)- سوره انفال آيه 67: (ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى‏ حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ).

 (8)- چون اوّل كشتار است بعد تسليم شدن دشمن و فرو نهادن سلاح، و سپس اسير گرفتن.

 (9)- سوره نساء، آيه 89.

 (10)- سوره أنفال، آيه 57.

 (11)- در تفسير ابن عبّاس صفحه 315 آمده است: (يعنى: آنان كه در راه اطاعت فرمان خدا در روز جنگ بدر كشته شدند كه ياران محمّد بودند).

 (12)- شواهد التّنزيل حسكانى ج 2 صفحه 173: (از عبد اللَّه بن عبّاس روايت شده كه در مورد آيه (وَ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ ...) گفته است اينان كه در راه خدا كشته شده‏اند بخدا سوگند حمزة بن عبد المطّلب سيد الشّهداء و جعفر طيار (و على (ع) هستند (كه اعمالشان باطل نخواهد شد) يعنى حسناتشان در جهاد باطل نمى‏شود و ثوابشان در بهشت محفوظ است (آنان را بزودى هدايت خواهد نمود) يعنى: آنان را توفيق اعمال شايسته خواهد داد (و كارشان اصلاح كند) يعنى حالشان و نياتشان و عملشان را بصلاح آورد (و آنان را وارد بهشت ميكند كه قبلا آن را به ايشان معرّفى كرده است) يعنى: قبلا به منازل خود در بهشت راهنمايى شده‏اند).

 (13) در تفسير ابن عبّاس صفحه 316 آمده است: (يعنى: قدمهاى آنان را در جنگ ثابت مى‏فرمايد، تا فرار نكنند).

 (14)- تفسير ابن عبّاس صفحه 316 يعنى: (يعنى آنان كه به محمّد و قرآن كافر شدند كه همان غذا دهندگان روز بدر باشند).

 (15)- تفسير ابن عبّاس صفحه 316 يعنى: (خداوند اعمال آنان را و مخارجى كه روز بدر كرده‏اند باطل فرمايد).

 (16)- تفسير ابن عبّاس صفحه 316: باز مى‏گويد يعنى: (حسنات و مخارج آنان را در روز بدر باطل ساخت).

 (17)- تفسير ابن عبّاس صفحه 316: در مورد كافرين مى‏گويد: منظور (كفّار مكّه است).

 

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb