S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
جزء بیست و ششم

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
 http://dl.3noqte.com/pictures/albums/goonagoon/qoran/Qoran-quran%20%2813).jpg
 
 
 
 
 
 [سوره محمد (47): آيات 11 تا 15]

ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْكافِرِينَ لا مَوْلى‏ لَهُمْ (11) إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ (12) وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ هِيَ أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْيَتِكَ الَّتِي أَخْرَجَتْكَ أَهْلَكْناهُمْ فَلا ناصِرَ لَهُمْ (13) أَ فَمَنْ كانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ كَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ (14) مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَ لَهُمْ فِيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ كَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِي النَّارِ وَ سُقُوا ماءً حَمِيماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ (15)

ترجمه آيات:

11- اين به خاطر آن است كه خداوند دوستدار كسانى است كه ايمان آورده‏اند، و كافران دوستى ندارند.

12- خداوند كسانى را كه ايمان آورده، كارهاى شايسته نموده‏اند وارد بهشتهايى خواهد نمود كه زير درختان آن جويبارها روان است، و آنان كه كافرند در دنيا بهره گيرند و روزى خورند آن گونه كه چهارپايان مى‏خورند، امّا آتش دوزخ جايگاه آنان است.

13- چه بسيار قريه‏ها از قريه‏اى كه تو را از آن بيرون راندند قوى‏تر بودند، ولى ما آنان را هلاك ساختيم و ياورى نداشتند.

14- آيا آن كسى كه با دليل روشنى از خدا است مانند كسانى است كه عمل زشت آنان برايشان زينت داده شده است، و از هواى نفس خويشتن پيروى مى‏نمايند.

15- آن بهشت كه پرهيزكاران را وعده داده‏اند وصفش چنين است، در آن جويبارها از آب تغيير ناپذير است، و جويبارها از شير كه طعم آن تغيير ناپذير و جوى‏هايى از مى كه لذّت بخش نوشندگان است، و جوى‏ها از عسل مصفّى، و همه گونه ميوه‏ها دارند، توأم با آمرزش پروردگارشان (آيا اين كس) مانند كسى است كه در جهنّم جاويدان است و آب جوشان به آنان مى‏نوشانند كه روده‏هايشان را پاره پاره مى‏كند.


قرائت آيات:

آسن- ابن كثير (أسن) بدون مد مقصورا قرائت كرده، بقيه قرّاء (آسن) با مد قرائت كرده‏اند.

مثل الجنّة- على (ع) و ابن عبّاس «أمثال الجنّة» با صيغه جمع قرائت كرده‏اند.

دليل قرائت:

أسن- ابو ذر گويد: گفته مى‏شود: (أسن الماء يأسن أسونا) هنگامى كه آب تغيير پيدا كند و نيز گفته مى‏شود: (أسن الرّجل يأسن أسنا) هنگامى كه شخص بعلّت باد و يا گاز مسمومى بيهوش گردد، و چه بسا كه بدين وسيله هم بميرد شاعر گفته است:

          (التّارك القرن مصفرا أنامله             تميل فى الرّمح ميل المائح الأسن) «1»

 أبو عبيده گويد: (أسن) عبارت است از متغيّر، بنا بر اين دليل ابن كثير آن است كه اسم فاعل از فعل يفعل فعل خواهد شد، و ابو الحسن گويد: (أسن) براى حالتى است كه انسان بر آن قرار دارد، و هر كس (آسن) بر وزن فاعل بخواهند منظورش آن است كه اين حالت در آينده بسوى آن نخواهد رفت.

مثل الجنّة- أمثال الجنّة بنا بر قرائت عامه كه مثل خوانده‏اند دليل است بر اينكه در مثل معناى كثرت است چون معناى مصدريّت دارد.

لغات آيات:

مثوى- بمعنى اقامتگاه است، عرب مى‏گويد: (ثوى بالمكان، ثواه) هنگامى‏ كه در مكان اقامت نمايد، و به زن گفته مى‏شود: (امّ المثوى) يعنى مادر اقامتگاه مثل- مثل و مثل هر دو به يك معنى هستند مانند شبه و شبه و بدل و بدل. امعاء- جمع معى بمعنى روده است، و در حديث است: (المؤمن يأكل فى معى واحد، و الكافر يأكل فى سبعة امعاء) و در اين حديث چند وجه تأويل وجود دارد:

1- آنكه حضرت على (ع) اين حديث را در مورد شخص معيّنى فرموده است.

2- آنكه مؤمن به هنگام غذا خوردن بسم اللَّه مى‏گويد و لذا در غذايش بركت مى‏افتد.

3- آنكه مؤمن در دنيا راه در آمدش محدود است، ولى كافر از هر سو بهره مى‏برد.

4- اين حديث مثل است براى زهد مؤمن در دنيا و حرص كافر بر آن و اين وجه بهترين وجه است.

اعراب آيات:

زجاج گويد: (مَثَلُ الْجَنَّةِ) مبتدا و خبرش محذوف است، تقدير چنين است (مثل الجنّة الّتى وعد المتّقون ممّا قد عرفتموه من الدّنيا جنّة فيها النّهار ...).

كَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِي النَّارِ، تقديرش اين است: (أ فمن كان على بيّنة من ربّه و أعطى هذه الأشياء كمن زيّن له سوء عمله و هو خالد فى النّار).

معنى آيات:

 «ذلِكَ» يعنى اينكه در مورد مؤمنان و كافران انجام داده‏ايم.

«بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا» بدان جهت است كه خداوند دوستدار مؤمنان است و آنان را يارى كرده از آنان دفاع مى‏فرمايد «2».

 «وَ أَنَّ الْكافِرِينَ لا مَوْلى‏ لَهُمْ» و كافران دوستدارى ندارند كه بتواند آنان را يارى كند، و كسى نيست كه در دنيا و آخرت از آنان يارى نمايد، آن گاه خداوند حال هر دو فرقه را يادآورى فرموده و سپس مى‏فرمايد:

 «إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ» يعنى: خداوند مؤمنين و نيكوكاران را وارد بهشتهايى مى‏كند كه از زير درختان آن و بناهايش نهرهاى آب روان است.

 «وَ الَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ» يعنى: روش كافران بسان چهارپايان است كه لذّات دنيا و شهوترانى‏هاى آن را ترجيح مى‏دهند، و از عبرتها روى‏گردان شده‏اند، براى سير شدن مى‏خورند و براى عيّاشى شهوترانى مى‏كنند.

 «وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ» يعنى: آتش جايگاه آنان است كه در آن اقامت خواهند داشت، آن گاه خداوند آنان را ترسانيده و تهديد نموده مى‏فرمايد:


 «وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ هِيَ أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْيَتِكَ» يعنى: اى محمّد بسيار قريه بوده است كه از قريه تو يعنى مكه قوى‏تر و شديدتر بوده است.

 «الَّتِي أَخْرَجَتْكَ» يعنى: كه اهل آن قريه تو را بيرون كردند، يعنى:

بسيار مردانى بوده‏اند كه از مردم مكه نيرومندتر بوده‏اند و لذا مى‏گويد:

 «أَهْلَكْناهُمْ» كه اينجا ضمير را به مردم برگردانده است به نقل ابن عبّاس.

 «فَلا ناصِرَ لَهُمْ» ياورى ندارند كه از آنان حمايت كند و نگذارد ما ايشان‏ را هلاك كنيم، يعنى: اگر ما بخواهيم اينان را هلاك كنيم چه كسى هست كه آنان را در امان قرار دهد؟ سپس خداوند بمنظور توبيخ و توهين كافران و منافقين مى‏فرمايد:

 «أَ فَمَنْ كانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ» يعنى: آيا كسى كه در دين خود يقين دارد، و در اعتقادش به يكتاپرستى و أحكام دين داراى برهانى روشن است.

 «كَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ» يعنى: شيطان گناهانش را برايش زينت داده، و او را گمراه ساخته است.

 «وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ» و از خواسته‏هاى نفسانى خود پيروى نمودند، و اين صفت مربوط به كسانى است كه مشركين هستند و از ابن زيد نقل شده است كه اينان منافقين مى‏باشند كه داراى اين وصف هستند.

و از حضرت باقر (ع) هم روايت شده است كه منظور از اينان منافقين هستند «3».

آن گاه به توصيف بهشتهايى كه به مؤمنين وعده آن را داده‏اند پرداخته مى‏فرمايد:

 «مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ» تفسير آن در سوره رعد گذشت.

 «فِيها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ» يعنى: آبهاى بهشت بخاطر زياد ماندن مانند آبهاى دنيا تغيير پيدا نمى‏كند.

 «وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ» كه نه ترش است و نه زبان‏گز، و هم- چنين ديگر عوارضى كه در دنيا به شيرها مى‏رسد.

 «وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ» يعنى: نهرها از خمرى كه لذيذ است و انسان از آشاميدن آن لذّت مى‏برد و آزارى ندارد، و دنباله‏اش مستى و شرارت نيست، بر خلاف مشروبات دنيا كه لذّت ندارد و مستى و سردرد هم دارد.

 «وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى» يعنى و نهرهايى از عسل خالص كه موم و كثافت و عيبهاى عسلهاى دنيا را ندارد.

 «وَ لَهُمْ فِيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ» و از هر نوع ميوه‏اى چه آن را بشناسند و چه نشناسند خالى از عيب‏هايى كه ميوه‏هاى دنيا دارد به آنان مى‏دهند.

 «وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ» يعنى: علاوه بر اين نعمتها مؤمنين را خداوندى بخشد و گناهانشان را مى‏پوشاند و اعمال زشتشان را فراموش مى‏كنند تا اين نعمتها بر آنان ناگوار نشود.

 «كَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِي النَّارِ» يعنى: آيا كسى كه از اين نعمتهاى خداوندى بهره‏مند است مانند كسى است كه جاودان در جهنم خواهد ماند؟! «وَ سُقُوا ماءً حَمِيماً» و آب جوشيده و پر حرارت به او مى‏نوشانند؟

 «فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ» وقتى وارد بدنشان شود روده‏هايشان را پاره پاره كند.

بعضى گفته‏اند: (كَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِي النَّارِ) عطف شده است بر (كَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ) كه تقديرش اينطور بوده است: (كمن زيّن له سوء عمله و من هو خالد فى النّار) كه بعدا واو عطف حذف شده است، همانگونه كه مى‏گويند: (قصدنى فلان شتمنى ظلمنى).

آيات 16- 20 از سوره محمّد- 47

 [سوره محمد (47): آيات 16 تا 20]

وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ حَتَّى إِذا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِكَ قالُوا لِلَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ ما ذا قالَ آنِفاً أُولئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ (16) وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ (17) فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها فَأَنَّى لَهُمْ إِذا جاءَتْهُمْ ذِكْراهُمْ (18) فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَ مَثْواكُمْ (19) وَ يَقُولُ الَّذِينَ آمَنُوا لَوْ لا نُزِّلَتْ سُورَةٌ فَإِذا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْكَمَةٌ وَ ذُكِرَ فِيهَا الْقِتالُ رَأَيْتَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلى‏ لَهُمْ (20)


ترجمه آيات:

16- بعضى از آنان به تو گوش فرا دادند و چون از نزد تو بيرون روند به كسانى كه عالم هستند گويند هم اكنون چه چيز مى‏گفت، اينان كسانى هستند كه خداوند مهر بر دلهايشان زده از هواى نفس خود پيروى مى‏كنند.

17- آنان كه هدايت يافته‏اند هدايتشان را افزون سازد، و آنان را در تقوايشان توفيق دهد.

18- مگر بجز رستاخيز انتظار ديگر دارند، كه ناگهان آنان را فرا گيرد، كه نشانه‏هاى آن آمده است، و هنگامى كه رستاخيز آمد ديگر يادآورى چه سودشان دهد؟

19- بدانكه جز خداى يكتا خدايى نيست، براى گناه خود و مردان و زنان با ايمان آمرزش بخواه، خداوند از اعمال شما و قرارگاهتان آگاه است.

20- و آنان كه ايمان آورده‏اند گويند: اى كاش سوره‏اى نازل مى‏شد، و هر گاه سوره محكمى نازل مى‏شد و در آن از جهاد يادى مى‏شد، آنان را كه در دلهايشان بيمارى است مى‏ديدى كه به تو مى‏نگريستند آن چنان نظاره‏اى كه گويى از ترس مرگ خود را باخته است، آرى اينان سزاوار مرگ‏اند.

قرائت آيات:

آنفا- در بعضى روايات از ابن كثير نقل شده است كه (انفا) با قصر قرائت كرده است، ولى قرائت مشهور همان (آنفا) با مدّ است.

دليل قرائت:

ابو على گويد ابو زيد شاعر گفته است:

          (وجدنا آل مرة حين خفنا             جريرتنا هم الانف الكراما

          و يسرح جارهم من حيث يمسى             كأنّ عليه مؤتنفا حراما) «4».

ابو على گويد: بنا بر اين شعر أنف كه وزن فعل است بر وزن (فعل) جمع بسته شده است، زيرا كه مفرد انف انف است به دليل شعر شاعر كه گفته است:

          (و حمّال المئين اذا المّت             بنا الحدثان و الأنف النصور) «5».

و انف و انف در هر دو شعر با لغتى كه در آيه آمده است فرق دارد، زيرا آنچه كه در شعر است به معنى عدم تحمّل است، و آنچه كه در آيه آمده است به معنى ابتداء است، ولى انف در معنى ابتداء شنيده نشده است، ممكن است ابن كثير آنف و أنف مانند حاذر و حذر و فاكه و فكه گمان كرده است و (آنف) با مدّ مناسبتر است كه به معنى آينده است از ائتناف بمعنى ابتداء، پس آنفا بمعنى اوّلين فرصت نزديك است.

لغات آيات:

أهوائهم- أهواء جمع هواء بوده و عبارت است از خواست نفس، گفته ميشود:

 (هوى يهوى هوى فهو هو) و استهواه هذا الأمر، يعنى: او را به سوى خواسته- اى فرا خواند.

أشراطها- أشراط بمعنى علامات و نشانه‏ها است، و (أشرط فلان نفسه للأمر) يعنى: فلانى براى فلان كار خود را نشان كرد، اوس بن حجر گويد:

          (فاشرط فيها نفسه و هو معصم             و ألقى بأسباب له و توكّلا) «6».

و مفرد أشراط شرط است، و شرط متحرك الوسط به معنى علامت است، و أشراط السّاعة كه در قرآن آمده است به معنى نشانه‏هاى قيامت است، و نيز شرط به معنى كثافت مال هم آمده است همانگونه كه جرير در شعر خود گفته است‏

          (ترى شرط المعزى مهور نسائهم             فى شرط المعزى لهنّ مهور) «7».

و اينكه به پليس (شرطة) گفته مى‏شود به علّت آن است كه لباس‏هايى مى- پوشند كه علامت است براى آنان، و شرط در بيع علامتى است بين خريدار و فروشنده.


معنى آيات:

آن گاه خداوند حال منافقين را بيان كرده مى‏فرمايد:

 «وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ» يعنى: بعضى از كافران كه قبلا از آنان ياد شد كسانى هستند كه گوش به قرائت و دعوت و سخنان تو مى‏دهند، زيرا منافق كافر است «8».

 «حَتَّى إِذا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِكَ قالُوا لِلَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ» منظور كسانى است از مؤمنين كه خداوند به آنان دانش و فهم عطا فرموده است.

ابن عبّاس گويد: من از كسانى هستم كه علم قرآن بمن داده شده است «9».

و از اصبغ بن نباته از على (ع) آمده است كه فرمود: ما نزد رسول خدا (ص) بوديم كه حضرت از آمدن وحى به ما خبر مى‏داد من و كسانى كه درك آن را داشتيم آن را فرا مى‏گرفتيم و هر گاه از محضر حضرت بيرون مى‏آمديم مى‏گفتند:

 «ما ذا قالَ آنِفاً» يعنى: الآن چه مى‏گفت؟ و اين را بمنظور مسخره نمودن گفته‏اند، يا به اين معنى كه ما در فهم سخنان او نكوشيده‏ايم.

و بعضى هم گفته‏اند اين را بدان جهت گفته‏اند كه معناى سخنان حضرتش را نمى‏فهميده‏اند، و آنچه را كه شنيده‏اند درك نمى‏كرده‏اند.

بعضى هم گفته‏اند: منظورشان از اين سخن تحقير حضرت بوده است، كه سخنى مفيد فايده نگفته است.

و نيز ممكن است اين پرسش را بخاطر نفاق و رياكارى پرسيده‏اند يعنى: من از سخنان حضرت بجز همين قسمت اخير چيزى را فراموش نكرده‏ام، در قسمت أخير چه مى‏گفت؟ دوباره بازگو كن تا آن را هم حفظ كنيم.

و اينكه گفته است يستمع اليك به لفظ مفرد و سپس گفته است خرجوا من عندك به لفظ جمع چون در يستمع ضمير به لفظ من بر مى‏گردد و در خرجوا بمعناى من، چون من لفظش مفرد و معنايش جمع است، آن گاه مى‏فرمايد:

 «أُولئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ» يعنى: دلهايشان را به مهر كافران نشان كرده است، يا آنكه آنان را بخودشان واگذار نموده است.

 «وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ» يعنى: و از خواهشهاى نفسانى خود و تمايلات طبيعى خود پيروى نمودند، و به دنبال دليل و برهان نرفتند، آن گاه خداوند مؤمنين را توصيف فرموده مى‏فرمايد:

 «وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا» آنان كه با شنيدن بيانات پيامبر خدا (ص) هدايت شدند.

 «زادَهُمْ هُدىً» خداوند يا خواندن قرآن يا پيامبر (ص) بر هدايت آنان افزود. و بعضى گفته‏اند يعنى: استهزاء منافقين بر ايمان و علم و بصيرت آنان افزوده پيامبر خدا (ص) را بيشتر تصديق مى‏كردند.

 «وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ» يعنى: آنان را براى تقوى موفّق مى‏سازد.

از سعيد بن جبير و أبى على جبائى روايت شده است كه يعنى: و ثواب پرهيز- كارى.

و بعضى گفته‏اند يعنى: براى آنان بيان نمود كه چگونه تقوى داشته باشند، كه چگونه كارهاى مباح را رها كرده واجبات را انجام دهند.

 «فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ» يعنى: انتظارى جز آمدن قيامت ندارند.

 «أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً» كه قيامت يكباره بيايد، كه (أَنْ تَأْتِيَهُمْ) بدل (السّاعة) است كه تقديرش اين است: (الّا السّاعة اتيانها بغتة) كه يعنى: آيا مگر اين نيست كه تنها منتظرند قيامت يكباره براى آنان فرا رسد؟

 «فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها» يعنى: علامتهاى قيامت آمده است، ابن عبّاس گويد يعنى: نشانه‏هاى قيامت آمده است، و پيامبر (ص) هم جزء نشانه‏هاى قيامت است، و پيامبر (ص) فرمود: من و ساعت قيامت مانند اين دو انگشت با هم مبعوث شده‏ايم.

و مقاتل گويد: از علامتهاى قيامت شقّ القمر، و دود معين و بعثت پيامبر خدا (ص) و نزول آخرين كتاب آسمانى است.

 «فَأَنَّى لَهُمْ إِذا جاءَتْهُمْ ذِكْراهُمْ» يعنى: پس از آنكه قيامت رسيد ديگر يادآورى و اندرز و توبه چه سودى به حال آنان خواهد داشت؟

 و محلّ ذكراهم رفع است، مانند (يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّى لَهُ الذِّكْرى‏)؟

يعنى: يادآورى براى آنان فايده ندارد، و يادآورى آن است كه خداوند دستور فرموده است كه يادآورى شوند، و معنا چنين خواهد شد كه اينان چگونه ميتوانند نجات يابند با اينكه ساعت قيامت فرارسيده، زيرا در اين هنگام ديگر ايمان آوردن و انجام عبادات به حالشان فايده نخواهد داشت، چون تكليف از آنان ساقط شده است.

سپس خداوند به پيامبرش خطاب كرده و منظور از آن تمام مكلّفين است كه مى‏فرمايد:

 «فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» «10» زجاج گويد: جايز است معنى اينطور باشد كه بر اين دانش ثابت بمان، و آنچه را كه در آينده خواهى دانست هم اكنون بدان.

و روايتى كه در اين مورد از پيامبر خدا (ص) وارد شده است كه (هر كس بميرد در حالتى كه مى‏داند خدايى جز خداوند يكتا نيست) وارد بهشت خواهد شد دلالت بر اين مطلب دارد، و اين روايت هم از صحيح مسلم نقل شده است «11».

بعضى گفته‏اند كه جمله (فَاعْلَمْ أَنَّهُ ...) متعلّق بما قبل است به اين معنى كه (اذا جاءتهم السّاعة فاعلم انّه لا اله الّا اللَّه) يعنى: هنگام آمدن ساعت قيامت سلطنت و مالكيّت افراد باطل خواهد شد، و هيچ ملك و هيچ حكومتى جز براى خدا نمى‏باشد.

و بعضى گفته‏اند كه اين نوعى اخبار حضرت (ص) از مرگ خود بوده است، بنا بر اين مراد آن است كه آن زنده‏اى كه نخواهد مرد خداى يكتا است.

بعضى هم گفته‏اند حضرت در اثر آزار قومش دلش گرفته بود، كه به او گفته شد: هيچكس بجز خدا نمى‏تواند اندوهت را بر طرف سازد.

 «وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ» اينجا مورد خطاب پيامبر است، ولى منظور از آن امّت او است، و بدان جهت حضرتش مورد خطاب قرار گرفته است كه امّت براه و روش او اقتداء نمايند، و بعضى هم گفته‏اند منظور از آن انقطاع بسوى خداوند بزرگ است، زيرا استغفار عبادتى است كه انسان به وسيله آن استحقاق ثواب مييابد.

و حديث صحيح در اين باره از حذيفة بن يمان آمده است كه مى‏گويد: (من شخصى بد زبان بودم نسبت به خانواده‏ام، گفتم: يا رسول اللَّه من مى‏ترسم كه زبانم مرا به جهنّم كشاند؟ حضرت رسول (ص) فرمودند: تو چرا استغفار نميكنى؟

من هر روز يكصد بار استغفار مى‏كنم) «12».

 «وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ» خداوند مؤمنين و مؤمنات را بدين وسيله مورد احترام و تكريم قرار داده است، زيرا خداوند به پيامبرشان دستور فرموده است كه براى گناهان آنان استغفار نمايد، و بدون پيامبر هم شفيعى است كه دعايش در حق آنان به استجابت خواهد رسيد. آن گاه خداوند از دانش خود نسبت به آنان و حالات مردم و سرانجامشان خبر داده مى‏فرمايد:

 «وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَ مَثْواكُمْ» از ابن عبّاس نقل شده است كه يعنى:

خداوند از تصرّفات شما و اعمالتان در دنيا و مصيرتان در آخرت كه بسوى بهشت خواهد بود يا جهنّم اطّلاع دارد.

و از عكرمه نقل شده است كه يعنى خداوند از نقل و انتقال شما در أصلاب پدران به ارحام مادران و اقامتتان در زمين آگاه است.


و از ابن كيسان نقل شده است كه يعنى: خداوند از گردش شما از پشت به رو و اقامتگاهتان در قبرها خبر دارد.

و بعضى هم گفته‏اند يعنى: خداوند از گردش شما در روز و اقامتگاه و خوابگاهشان در شب خبر دارد، يعنى خداوند از جميع حالات شما آگاه است و چيزى بر او پوشيده نيست، و سپس به نقل از مؤمنين مى‏فرمايد:

 «وَ يَقُولُ الَّذِينَ آمَنُوا لَوْ لا نُزِّلَتْ سُورَةٌ» يعنى مؤمنين مى‏گويند: چه مى‏شد كه سوره‏اى نازل مى‏شد؟ زيرا با نزول قرآن انس گرفته بودند، و هر گاه دير قرآن نازل مى‏شد به وحشت مى‏افتادند، تا أوامر الهى را نسبت به خود دانسته و آنها را بكار بندند.

 «فَإِذا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْكَمَةٌ» يعنى: هر گاه سوره‏اى محكم كه در آن آيه متشابهى و تأويلى وجود ندارد نازل مى‏شد.

بعضى گفته‏اند يعنى سوره‏اى كه تخفيف قبلى را در مورد جهاد نسخ كند.

قتاده گويد: هر سوره‏اى كه در آن از جهاد ذكرى بميان آمده باشد سوره محكمه است، و آن سوره براى منافقين بدترين سوره است.

بعضى گفته‏اند سوره محكمه سوره‏اى را گويند كه مقرون به وعيد و تهديد به عذاب باشد و در آن تأكيد شده باشد، مانند (إِلَّا تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذاباً أَلِيماً).

بعضى گفته‏اند: محكمة يعنى الفاظ آن سوره روشن است، بنا بر اين قرآن همه‏اش محكم است.

بعضى هم گفته‏اند: سوره محكمه سوره‏اى است با صراحتى كه در تأويل آن اختلاف نشود، و به دنبال آنهم نصّ ديگرى نيامده باشد.

و در قرائت ابن مسعود آمده است (سوره محدثة) يعنى: سوره‏اى تازه.

 «وَ ذُكِرَ فِيهَا الْقِتالُ» يعنى: و در آن جنگ واجب شده بود، و مأمور به جهاد شده بودند.

 «رَأَيْتَ» مى‏ديدى اى محمّد.

 «الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» آنان را كه در دلهاشان بيمارى شك و نفاق است.

 «يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ» زجاج گويد: منظور آن است كه آنان چشمان خود را به سوى تو خيره مى‏كردند، و با تندى مى‏نگريستند، همانگونه كه افراد در حال جان كندن بعلّت سنگينى مرگ بجايى خيره مى‏شوند.

 «فَأَوْلى‏ لَهُمْ» اين جمله نوعى تهديد و وعده عذاب است.

اصمعى گويد: اينكه در مقام تهديد مى‏گويند: (أولى لك) يعنى: چيزى كه موجب ناراحتى تو باشد در كنارت قرار گيرد (وليك و قارنك ما تكره).

قتاده گويد: يعنى: عذاب و كيفر الهى براى آنان باد، بنا بر اين (أولى) اسم است براى تهديد و وعيد، و (فَأَوْلى‏ لَهُمْ) مبتدا و خبر است، و أولى قابل صرف نيست زيرا بر وزن فعلى است و اسم شده است براى وعيد، و اينكه أصمعى بمعنى (وليّك ما تكره) گرفته است منظورش آن نيست كه اولى فعل است، بلكه آن را تفسير به معنى نموده است.

و نيز گفته شده است كه (فَأَوْلى‏ لَهُمْ) يعنى: (اولى لهم طاعة اللَّه و رسوله و قول معروف بالاجابة) يعنى: اگر اطاعت مى‏كردند و اجابت مى‏نمودند اطاعت و اجابت شايسته آنان بود، و اين است معناى قول ابن عبّاس در روايت عطاء و اختيار كسايى، بنا بر اين (طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ) در آيات آينده متّصل بما قبل مى‏باشد، و بنا بر قول زجاج همچنين است اگر (طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ) صفت (سورة) باشد، و تقديرش اين است: (فاذا أنزلت سورة ذات طاعة و قول معروف) و بنا بر قول اوّل طاعة مبتداى محذوف الخبر است و تقديرش (طاعة و قول معروف أمثل أو أحسن) يا اينكه خبر مبتداى محذوف است كه تقديرش (أمرنا طاعة) است، و وقف در اولى لهم نيكو است.     


__________________________________________________

 (1)- مائح كسى است كه وارد چاه شده از ته چاه آب بيرون مى‏آورد، أسن كسى است كه در ته چاه بخاطر گاز چاه مسموم شده غش مى‏كند دچار سرگيجه مى‏شود، مائح در مقابل ماتح است در باره متح و ميح از أصمعى پرسيدند گفت (الفوق للفوق و التّحت للتّحت) متح كشيدن آب از سر چاه و ميح از داخل چاه.

 (2)- شواهد التنزيل ج 2 ص 174 (از سعيد بن جبير منظور اين آيه على و حمزه و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام است.

 (3) تفسير ابن عبّاس صفحه 316 مى‏گويد: منظور از كَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ أبو جهل است.

 (4)- يعنى: (با گناهانى كه داشتيم هنگامى كه ترسيديم خاندان مرة را مردمى يافتيم كه حاضر به ستم نبوده آقا و بزرگوارند، همسايگانشان از منازل خود به راه مى‏افتند، تو گويى كه آل مرة حرمت ماه حرامى را گرفته باشند).

 (5)- يعنى: (بهنگام پيش آمدهاى روزگار داراى صدها افراد جنگى و ياورى)

 (6)- يعنى: (خود را در آن كوه نشان كرد در حالى كه چنگ زده بود و طنابهايى انداخته و به آنها چسبيده بود).

 (7)- يعنى: (مى‏بينى كه اموال فقيرانه‏اى مهر زنان ايشان است، و در اين اموال پست آنان مهرهايى دارند).

 (8)- تفسير ابن عبّاس ص 316 (يعنى: كسانى كه روز جمعه گوش بخطبه‏ات مى‏دهند).

 (9)- تفسير ابن عبّاس ص 316 (منظور از أُوتُوا الْعِلْمَ عبد اللَّه بن مسعود است).

 (10)- تفسير ابن عبّاس صفحه 317 نقل مى‏كند كه گفته شده است يعنى:

 (بدان كه چيزى فضلش مانند فضل لا اله الّا اللَّه نيست).

 (11)- نور الثّقلين ج 5 ص 40 حديث 54: (از حضرت صادق (ع) روايت شده است: هر كس با اخلاص بگويد: لا اله الّا اللَّه وارد بهشت خواهد شد، و اخلاص در گفتن لا اله الّا اللَّه به آن است كه اين جمله او را از كليه كارهاى حرام باز دارد.

اين روايت، روايت صحيح مسلم را بيان مى‏كند و معلوم مى‏شود منظور از اينكه علم به يكتايى خدا موجب نجات و بهشت است در صورتى است كه انسان داراى اخلاص و عمل هم باشد.

 (12)- نور الثّقلين ج 5 ص 38 حديث 47: (رسول خدا (ص) فرمودند:

بهترين عبادت استغفار است، و اين به دليل گفته خداوند است در كتابش:

 (فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ).

 

 

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb