S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
جزء بیست و ششم

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
 http://dl.3noqte.com/pictures/albums/goonagoon/qoran/Qoran-quran%20%2812).jpg
 
 
 
 
 
 [سوره محمد (47): آيات 21 تا 25]

طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ (21) فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ (22) أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى‏ أَبْصارَهُمْ (23) أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها (24) إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى‏ لَهُمْ (25)

ترجمه آيات:

21- اطاعتى و گفتارى نيك براى آنان بهتر است، و هر گاه كار جهاد مقرّر شود، اگر با خدا راست گويند براى آنان بهتر است.

22- آيا مى‏توانيد هر گاه بحكومت رسيديد در روى زمين فساد كنيد، و رابطه خويشاونديتان را قطع كنيد؟

23- آنان كسانى هستند كه خداوندشان لعنت كرده و كر و كورشان ساخته است.

24- آيا در قرآن تدبّر نمى‏كنند؟ يا آنكه بر دريچه دلهايشان قفلهايى است؟

25- كسانى كه پس از تبيين هدايت برايشان بعقب بازگشتند، شيطان اعمال بدشان را نيكو جلوه داد، و آرزوهايشان را دراز كرد.

قرائت آيات:

تقطّعوا- يعقوب و سهيل (تقطعوا) بفتح تاء و طاء و سكون قاف قرائت كرده، ديگران «تقطّعوا» با تشديد طاء و ضمّ تاء قرائت كرده‏اند.

املى لهم- اهل بصره (املى لهم) بضم همزه و فتح ياء خوانده‏اند، و در روايت رويس از يعقوب آمده است كه (املى لهم) را بسكون ياء قرائت نموده است و بقيّه (و املى لهم) بفتح همزه و لام.

ان توليتم- از پيامبر خدا (ص) روايت شده است كه (فهل عسيتم ان ولّيتم‏) قرائت فرموده است، امّا على (ع) (ان تولّيتم) قرائت كرده است، و ابو حاتم گفته است بنا بر قرائت على (ع) معنى چنين است اميدوار بوديد كه مردم شما را دوست بدارند؟

دليل قرائت آيات:

تقطعوا- دليل كسى كه (و تقطعوا) با تخفيف خوانده است آيه (وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ) است، و كسانى كه با تشديد خوانده‏اند منظورشان مبالغه بوده است.

تولّيتم- وليتم از ولايت است، و نقل قول دلالت دارد بر اينكه قرائت مشهور توليتم بمعنى (توليتم الأمر) است.


و املى لهم- ابو على گفته است: (انتظرته مليّا من الدّهر) يعنى: زمانى وسيع از روزگاران در انتظارش بودم، كه مليّا صفت است و بسبك اسماء استعمال شده است.

و اينكه گفته‏اند (تمليت حبيبا) يعنى با او زمانى از روزگار را گذرانيدم.

و ملوان كه ميگويند منظورشان رفت و آمد شب و روز و طول مدّت آنها است، شاعر عرب گفته است:

          (نهار و ليل دائم ملواهما             على كلّ حال المرء يختلفان)

 يعنى: (روز و شبى كه تكرار آن دائمى است، كه بر هر حالت انسان رفت و آمد ميكنند) و اگر منظور از (ملوا) عين شب و روز بود بضمير نهار و ليل اضافه نميشد، چون اضافه شى‏ء بنفسه غلط است، ولى ظاهرا شاعر منظورش تكرار روزگاران و وسعت زمان با آن بوده است.

املى لهم- و ضمير در (املى لهم) به اسم اللَّه برميگردد همانگونه كه در جاى ديگر قرآن آمده است: (وَ أُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ) و هر كس كه (و املى لهم) بصورت مجهول قرائت كرده است خوب كارى كرده است، زيرا معلوم است كه احدى نميتواند عمر احدى را بتأخير بيندازد مگر خداوند بزرگ.

معنى آيات:

 «طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ» گفتم در معنى آن دو نظر است: اوّل آنكه كلامى باشد متّصل بما قبلش كه شرح آن گذشت. دوّم آنكه كلامى باشد مستقل، و در تقدير آن بر دو وجه اختلاف شده است:

1- آنكه مبتداى محذوف الخبر باشد، و سپس گفته شده است يعنى: (طاعة و قول معروف امثل و اليق من احوال هؤلاء المنافقين) «1» و از حسن نقل شده است يعنى: (طاعة و قول معروف خير لهم من جزعهم عند نزول فرض الجهاد) «2».

2- وجه دوّم آنكه طاعة و قول خبر مبتداى محذوف است و تقدير آن عبارت است از (ارنا طاعة و قول معروف) يعنى (فرمان ما فرمان و سخنى است نيك كه شنونده منكر آن نخواهد شد، و مجاهد گويد و اين فرمانى است كه خداوند به منافقين داده است.

بعضى گفته‏اند كه اين دستور نقل قول است از آنان كه اين را ميگفته‏اند، و قسمت بعدى آيه (فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ) با آن مناسبت دارد.

 «فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ» يعنى: هنگامى كه مطلب جدّى شد، و واجب كردن جهاد لازم گشت و اين فرمان به تصميم و عزم نهاده شد.

عزم عبارت است از تصميم‏گيرى در كارى با اراده كه آن را انجام دهد، هر گاه تصميم گيرنده مصممّ شد كه عمل را انجام دهد، گفته ميشود: (عزم الأمر) و اين يك‏ نكته ادبى است در بلاغت و جواب اذا محذوف است كه:

 «فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ» بر آن محذوف دلالت ميكند، و تقدير چنين است (فاذا عزم الأمر نكلوا و كذبوا فيما وعدوا اللَّه من أنفسهم، فلو صدقوا اللَّه فيما امرهم به من الجهاد و امتثلوا أمره لكان خيرا لهم فى دينهم و دنياهم من نفاقهم) «3».

 «فَهَلْ عَسَيْتُمْ» اى گروه منافقين آيا ميتوانيد.

 «إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ» اگر بشما حكومت دادند با رشوه گرفتن و ريختن خونهاى حرام و كشتار يكديگر و قطع رحم با خويشاوندان- همانگونه كه قريش و بنى هاشم يكديگر را ميكشتند- فساد كنيد؟

و بعضى گفته‏اند (إِنْ تَوَلَّيْتُمْ) يعنى: اگر از كتاب خدا و عمل به آنچه در آن است روى ميگردانيد تا بازگرديد بسوى آنچه كه در جاهليّت بر آن بوديد و با كشتن يكديگر فساد نمائيد.

قتاده گويد: چگونه ديديد قوم را آن گاه كه از قرآن روى گرداندند؟ آيا خونهاى ناحقّى را نريختند؟ و با خويشاوندانى قطع نكردند، و نافرمانى خداوند ننمودند، سپس خداوند كسانى را كه چنين قصدى دارند مورد ملامت قرار داده مى‏فرمايد:

 «أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ» يعنى: خداوند آنان را از رحمت خود دور ساخته است.


 «فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى‏ أَبْصارَهُمْ» ابى مسلم گويد: يعنى: آنان خبرهاى آسمانى را درك نمى‏كنند، و چيزهايى را كه موجب عبرت گرفتن آنان خواهد شد نميبينند گويا كه كر و كور هستند.

و از ابى على جبائى است كه بدون خلاف جايز نيست (صم و عمى) در آيه را بر كرى و كورى جسمانى حمل كنيم، زيرا اگر آنان از نظر جسمى ناشنوا و نابينا بودند بخاطر آن مورد ملامت قرار نميگرفتند، و اينكه ناشنوايى مطلق آمده است (فأصمّهم)، بخاطر آنكه جز در گوش ناشنوايى راه ندارد، و اينكه نابينايى مقيّد به چشمان آمده است (و أعمى أبصارهم) زيرا بينايى گاهى مربوط به چشم و گاهى مربوط به قلب مى‏باشد.

 «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ» يعنى: چرا در قرآن تدبّر نمى‏كنند تا با آن عبرت بگيرند؟ و از حضرت امام صادق و امام موسى بن جعفر (ع) نقل شده است يعنى: پس چرا در قرآن فكر نمى‏كنند تا هر حقّى كه بر آنان است درك كنند؟

 «أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها» و اينكه در آيه (قلوب) بحالت نكره آمده است بدين معنى است كه قلوب اينان و ديگر كسانى كه مانند آنان هستند قفل شده است، و اين آيه دلالت دارد بر اينكه كسانى كه مى‏گويند جايز نيست هيچ قسمتى از ظاهر قرآن را جز با خبر و منقول تفسير كرد گفتارشان باطل است «4» و نيز در اين آيه‏ دلالت دارد بر اينكه آنها كه مى‏گويند بايد حديث را نقل كرد هر چند هم كه مخالف اصول ديانت باشد، زيرا خداوند در اين آيه مردم را به تدبّر و تفكّر فرا- خوانده و اين معنى با نداشتن بينايى و خود را به نادانى زدن منافات دارد، سپس خداوند ميفرمايد:

 «إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ» يعنى: آنان كه مرتد شده از حق و ايمان بازگشته‏اند.

 «مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى» يعنى اين منافقان پس از آنكه راه حق برايشان روشن شد از اين راه بازگشتند.

از ابن عبّاس و ضحّاك و سدى روايت شده است كه منافقان نزد پيامبر (ص) اظهار ايمان ميكردند، ولى هنگامى كه نزد خود جمع ميشوند كفر خويش را اظهار ميدارند، و اين همانى است كه در آيه از آن با (ارتدوا) ياد شده است.

از قتاده نقل شده است اينان كافران اهل كتاب هستند كه بحضرت محمّد (صلّى اللَّه عليه و آله) كافر شده‏اند با اينكه او را شناخته و صفات و خصوصيّات او را در كتابهاى خود ديده بودند.

و در اين آيه دلالتى بر اين نيست كه مؤمن هم گاهى كافر مى‏شود، زيرا مانعى نيست كه منظور از بازگشت، بازگشت در باطن از ايمان باشد، پس از آنكه دليل و برهان بر صحّت ايمانش اقامه شده و آن را اظهار نموده است.

 «الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ» حسن گويد: يعنى گناهان را براى آنان نيك جلوه مى‏دهد.

ابى مسلم گويد: يعنى شيطان آرزوهايشان بر مى‏آورد، زيرا آنان را بسوى چيزهايى فرا مى‏خواند كه موافق با ميل و خواسته‏هاى نفسانى آنان است.

 «وَ أَمْلى‏ لَهُمْ» يعنى: شيطان آرزوهاى آنان را طولانى ساخته فريب او را مى‏خوردند.

و بعضى گفته‏اند، شيطان به آنان تلقين ميكرده است كه عمرى طولانى بدور از هر ناملايمى خواهند داشت. و آرزوهاى آنان را دور و طولانى ميساخته است.

آيات 26- 30 از سوره محمّد 47

 [سوره محمد (47): آيات 26 تا 30]

ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الْأَمْرِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ (26) فَكَيْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ (27) ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ (28) أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغانَهُمْ (29) وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَيْناكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيماهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمالَكُمْ (30)


ترجمه آيات:

26- زيرا آنان به كسانى كه نسبت به آيات نازل شده از طرف خدا بيعلاقه بودند مى‏گفتند ما در پاره‏اى از امور از شما اطاعت خواهيم كرد، و خداوند از اسرارشان آگاه است.

27- چه رسد به هنگامى كه فرشتگان الهى جانشان را بگيرند و بر چهره‏ها و دستهايشان بزنند.

28- اين رفتار بدان جهت است كه اينان بكارهايى روى مى‏آورند كه خشم الهى را برانگيزد، و رضايت خدا را نميخواهند، در نتيجه خداوند اعمال نيكشان را محو ساخت.

29- آنان كه در دلهايشان مرض است آيا ميپنداريد كه هرگز خداوند كينه- هاى آنان را آشكار نخواهد ساخت.

30- و اگر ميخواستيم آنان را به تو نشان ميداديم، و با چهره‏هايشان ميشناختى كيانند، و آنان را در گفتار با آهنگ سخنان ميشناسى، خداوند از كارهاى شما آگاه است.

قرائت آيات:

قاريان كوفه بغير از ابى بكر همگى (اسرارهم) بكسر همزه و بقيّه قرّاء (اسرارهم) بفتح همزه قرائت نموده‏اند.

دليل قرائت:

اسرارهم- ابو على گويد دليل كسى كه (اسرارهم) بكسر همزه خوانده است آنست كه آن را چون مصدر است مفرد آورده و جمع ننموده است، و مفرد بودن اين لغت را آيه ديگر تأييد مى‏كند كه مى‏فرمايد: (أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ؟) «5» همانگونه كه در اين آيه (سر) مفرد آمده و جمع بسته نشده است، همين طور هم در آيه مزبور فرموده است: (اسرارهم).

و آنان كه همزه را فتح داده (اسرارهم) خوانده‏اند آن را جمع (سرّ) گرفته‏اند چون اقسام سر مختلف است، و چند جنس متخالف را جمع بستن خوب است، و آن گونه كه عمده مصادر گواه است در آيه (يَعْلَمُ سِرَّهُمْ) سر بصورت مفرد آمده است، زيرا سر مصدر است و شامل تمام اقسام آن خواهد شد، و يك بار مفرد آورده شده است و بار ديگر جمع.

لغات آيات:

اضغان- جمع ضغن عبارت است از حقد و كينه.

لحن- در اصل بمعنى منحرف ساختن كلمه از جهتش مى‏باشد، كه سپس در دو جهت صواب و خطاء استعمال شده است:

1- امّا استعمال لحن در صواب بمعنى كنايه از چيزى است كه انسان نخواهد آن را بطور صريح بيان كند، شاعر گفته است:

          (و لقد وحيت لكم لكيلا تفطنوا             و لحنت لحنا ليس بالمرتاب)

 يعنى: (بشما اشاره نمودم تا آنان متوجّه نشوند و كنايه‏اى زدم كه زشت نبود) و بعضى گفته‏اند لحن بمعنى زيركى و سرعت فهم است، و فاعل (لحن يلحن) (لحن) است هر گاه زيرك باشد، و از اين باب است حديث كه ميگويد:

 (لعلّ احدكم يكون الحن بحجته من بعض‏

) يعنى: (چه بسا يكى از شما براى رساندن برهانش قويتر از ديگرى باشد) يعنى زيركتر و چابكتر از ديگرى‏ است، و از اين نمونه است شعر شاعر ديگر كه ميگويد:

          (منطق صائب و تلحن احيانا             و خير الحديث ما كان لحنا)

 يعنى: (داراى منطقى با نفوذ است كه گاهى هم كنايه‏آميز است، و بهترين گفتار آن است كه در آن كنايه و اشاره باشد).

و علّت اينكه به (تعريض) (لحن) گفته ميشود آنست كه لحن عبارتست از كشاندن سخن به جهت خلاف مسير آن، و از همين باب است كه عمر گفته است كنايه و لحن‏گويى را بياموزيد همانگونه كه قرآن را مى‏آموزيد.

2- امّا استعمال لحن در غلط و خطاء، اين نوع لحن عبارتست از منحرف ساختن اعراب (حركات حروف) از جهت صحيح آن، و فعل آن (لحن يلحن) است كه اسم فاعل آن (لاحن) ميباشد.


معنى آيات:

آن گاه خداوند علّت تسلّط شيطان را بر آنان بيان داشته مى‏فرمايد:

 «ذلِكَ» يعنى: اين وسوسه‏ها و فرمانهاى شيطانى «بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللَّهُ» بدان جهت بود كه آنان به كسانى كه از آنچه خداوند نازل فرموده است بدشان مى‏آيد گفتند ...

حضرت امام محمّد باقر و امام جعفر صادق (ع) ميفرمايند: (منظور از اينان بنى اميّه است كه از آنچه خداوند در مورد ولايت على ابن ابى طالب (ع) نازل كرده بود بدشان آمد.

 «سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الْأَمْرِ» يعنى بعضى از خواسته‏هاى شما را بجا مى‏آوريم «6».

«وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ» يعنى: خداوند از گفته‏هايى كه بعضى از آنان به ديگران بطور سرّى مى‏گويند و عقائدى كه در دلهايشان پنهان ميسازند آگاه است.

«فَكَيْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِكَةُ» يعنى: هنگامى كه فرشتگان الهى جانهاى آنان را ستانند آن وقت حالشان چگونه است، و اينكه چيزهايى از جمله حذف شده است بخاطر تعظيم آن مصيبتى است كه در آن وقت بر آنان وارد مى‏شود.

 «يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ» يعنى بخاطر مجازات بصورتها و پشتهاى آنان ميزنند آن گاه خداوند بزرگ بعلت اين ضربت پرداخته ميفرمايد:

 «ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ» چون آنان دنبال گناهانى ميرفتند كه خداوند از آنها بدش آمده و بخاطر آن مجازات خواهد كرد.

 «وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ» و از ايمان بخدا و اطاعت رسول (ص) كه موجب رضايت الهى است بدشان مى‏آمد.

 «فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ» در نتيجه خداوند كارهاى نيكى را كه انجام ميدادند مانند نماز صدقه و ديگر اعمال از بين برد، زيرا اين كارها بدون ايمان انجام ميگرفت «7» سپس ميفرمايد:

 «أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغانَهُمْ» يعنى اينان فكر ميكردند كه خداوند كينه توزيهايشان را نسبت به مؤمنين ظاهر نساخته، و عيبهاى آنان را براى پيامبر (ص) ظاهر نميسازد.

«وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَيْناكَهُمْ» و اگر بخواهيم اينان را بشما نشان ميدهيم تا بشناسيدشان، كه ميفرمايد:

 «فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيماهُمْ» يعنى: نشانه‏هايى براى شناسايى آنان خواهيم گذاشت تا آنان را بشناسى.

 «وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ» يعنى: هم اكنون آنان را در فحوى و معنى و مقصود كلامشان خواهى شناخت، زيرا سخن ايشان پرده از باطن او برميدارد.

از ابى سعيد خدرى روايت شده است كه (لحن القول) در آيه عبارتست از بغض و كينه آنان نسبت به علىّ بن ابى طالب (ع) «8» و گفت ما در زمان رسول خدا (ص) منافقين را با كينه‏اى كه نسبت به علىّ بن ابى طالب (ع) داشتند مى‏شناختيم.

و نظير اين حديث از جابر بن عبد اللَّه انصارى نقل شده است.

و از عبادة بن صامت روايت شده است كه ما فرزندانمان را با دوستى على (ع) آزمايش ميكرديم، هر گاه ميديديم يكى از فرزندانمان على (ع) را دوست نميدارد ميدانستيم كه اين فرزند ناپاك و زنا زاده است.

انس گويد: پس از اين آيه ديگر هيچ منافقى در زمان رسول خدا (ص) پنهان نماند.

 «وَ اللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمالَكُمْ» يعنى خداوند از ظاهر و باطن اعمال شما خبر دارد.

__________________________________________________

(1)- يعنى: اطاعت و سخن نيك بهتر و شايسته‏تر است از حالات اين منافقين‏

 (2)- يعنى: اطاعت و سخن نيك بهتر است از اين جزع و زارى كه بهنگام نازل شدن دستور جهاد ميكنند.

 (3)- يعنى: (هر گاه تصميم به جهاد گرفته شد كوتاه آمدند، و در وعده‏اى كه بخدا نسبت به جانهاى خويش داده بودند دروغ گفتند، اگر در فرمان جهاد با خدا راست ميگفتند و فرمانش را مى‏پذيرفتند براى دنيا و دينشان از اين نفاق و دو رويى بهتر بود).

شواهد التنزيل ج 2 ص 176: (ابن عبّاس در باره اين آيه (فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ) ميگويد: در باره بنى اميّه نازل شده است كه در ايمان به خدا و جهاد صداقت داشته باشند، يعنى: اگر فرمان خدا را اطاعت كنند براى آنان بهتر از نافرمانى خداوند است (فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ) كه اگر شما بحكومت رسيديد نافرمانى خدا كرده و (تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ) ابن عبّاس گفته است خداوند آنان را بحكومت رسانيد (خودشان را بر مردم تحميل كردند!) و خيره‏سرى و عصيان را شروع كرده و ارحام پيامبرشان محمّد و اهل بيت او را قطع نمودند).

 (4)- چون در اين آيه انسان به تدبّر و تفكّر در قرآن وادار شده است.

 (5)- سوره توبه 9 آيه 78.

 (6)- تفسير نور الثقلين ج 5 صفحه 42 حديث 67: (از اصول كافى از حضرت صادق (ع) روايت شده است در باره گفتار خداوند بزرگ (إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى) فلان و فلان و فلان است كه اينان در ترك ولايت امير المؤمنين (ع) از ايمان خود مرتد شدند.

گفتم: از گفتار ديگر الهى (ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللَّهُ) منظور چيست؟

گفت: بخدا سوگند اين آيه در باره آن دو نفر و پيروانشان نازل شده است.

اين آيه قول خداوند بزرگ است و جبرئيل بر محمّد (ص) نازل فرموده است.

 (كه آنان بكسانى كه از آنچه در باره على (ع) نازل شده است ناراحت بوده مى‏گويند ما در پاره‏اى از امور شما را اطاعت خواهيم كرد) سپس گفت: اينان بنى اميّه را به پيمان با خود فرا خواندند كه نگذارند امر ولايت و حكومت پس از پيامبر خدا (ص) در ميان ما خاندان نبوّت قرار گيرد، و چيزى از بيت المال را به ما ندهند، و گفتند: اگر ما خمس را به آنان بدهيم ديگر بچيزى محتاج نخواهند بود، و ديگر اهميّت نمى‏دهند كه حكومت در ميان آنان باشد، و لذا گفتند: ما در بعضى از كارها كه ما را براى آن فراخوانديد اطاعت ميكنيم و آن عبارتست از خمس كه چيزى از خمس را به آنان نميدهيم، و قوله: (كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللَّهُ) آنچه كه خداوند نازل كرده چيزى است كه آن را بر بندگانش فريضه ساخته است كه ولايت امير المؤمنين (ع) است، ابو عبيده نيز همراه آنان و كاتبشان بود كه بدنبال اين قرارداد خداوند نازل فرمود: (أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ، أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ ...).

 (7)- نور الثقلين ج 5 صفحه 43 حديث 70: (از روضة الواعظين مفيد رحمه اللَّه از حضرت باقر (ع) روايت شده است كه فرمودند: (ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ، اينان از على (ع) ناراحت بودند و قبلا خداوند روز بدر و روز حنين و در بطن نخله و روز ترويه و روز عرفه فرمان ولايت على (ع) را صادر فرموده بود، و پانزده آيه در سفر حجّى كه رسول خدا (ص) از مسجد الحرام ممنوع شد در جحفه و نجم نازل گرديد).

 (8)- شواهد التّنزيل حسكانى جلد 2 صفحه 188 حديث 883 و 884 و 885.
 

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb