S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
جزء پنجم

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 

 

 

[سوره النساء (4): آيات 110 تا 112]

وَ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ يَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِيماً (110) وَ مَنْ يَكْسِبْ إِثْماً فَإِنَّما يَكْسِبُهُ عَلى‏ نَفْسِهِ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً (111) وَ مَنْ يَكْسِبْ خَطِيئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَّ يَرْمِ بِهِ بَرِيئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِيناً (112)

ترجمه‏

و كسى كه كارى زشت كند يا بخود ستم كند، سپس خداوند را آمرزگار و رحيم مى‏يابد.

و كسى كه گناهى كند، گناه را بضرر خويش انجام مى‏دهد و خداوند دانا و حكيم است و كسى كه خطا يا گناهى مرتكب شود، آن گاه بيگناهى را متهم كند، متحمل بهتان و گناهى آشكار شده است.

بيان آيه 110 و 111 و 112

لغت‏

سوء: كار زشتى كه انسان را مواجه شود و «رجل سوء»: مردى كه با امور ناپسنديده با مردم مواجه شود. سيئه. نقيض حسنه است:

يجد: اصل اين كلمه از و جدان بمعناى ادراك است: وجود: ضد عدم، زيرا همانطورى كه شيئى به ادراك ظاهر مى‏شود، به هستى هم ظهور پيدا مى‏كنيد.

كسب: فعلى كه براى منفعت يا دفع ضرر، انجام گيرد، خداوند متصف بكسب نمى‏شود زيرا منفعتى احتياج ندارد و ضررى متوجه او نيست.

مقصود

هم اكنون، خداوند متعال، راه تلافى و توبه از گناهان را به بنده عاصى نشان داده، مى‏فرمايد:

وَ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ‏

: كسى كه مرتكب كار زشتى شود يا با ارتكاب گناه، بخود ستم كند. برخى گفته‏اند: يعنى با دزديدن زره كار زشتى كند و با نسبت آن دزدى بديگرى بخود ستم كند. برخى گفته‏اند: مقصود از «سوء» شرك و مقصود از ظلم سواى شرك است.

ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ‏

: سپس توبه كند و از خداوند طلب آمرزش نمايد.

يَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِيماً

: مى‏فرمايد: اگر چه جريمه ايشان بزرگ باشد، اگر توبه و استغفار كنند، مانع آمرزش و قبول توبه ايشان نخواهد شد.

وَ مَنْ يَكْسِبْ إِثْماً فَإِنَّما يَكْسِبُهُ عَلى‏ نَفْسِهِ‏

: هر كسى گناهى كند، بزيان خود انجام مى‏دهد مثل: «لا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَيْها» (سوره انعام 164 يعنى هر كسى كارى زشت كند به زيان خود اوست) و مثل: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها» (سوره فصلت 46 يعنى كسى كه كارى شايسته كند، براى خود او و كسى كه كارى زشت كند، بزيان اوست.)

وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً

: خداوند بكردار او دانا و در كيفرش حكيم است. برخى گفته‏اند: يعنى بكارهاى بندگان دانا و در داورى خود حكيم است و برخى هم گفته‏اند:

يعنى بحال دزد دانا و در واجب كردن و بريدن دست او حكيم است. آن گاه، اين مطلب را بيان مى‏كند كه اگر كسى كارى زشت كند، سپس بگردن ديگرى افكند، چگونه كيفرش بزرگ خواهد شد! وَ مَنْ يَكْسِبْ خَطِيئَةً أَوْ إِثْماً

: كسى كه گناهى عمدى يا غير عمدى كند. برخى گفته‏اند: خطيئه، شرك و ذنب، سواى شرك است.

ثُمَّ يَرْمِ بِهِ بَرِيئاً

: آن گاه گناه خود را به بيگناهى نسبت دهد. حسن و ديگران گويند: بيگناه (برى) همان يهودى است كه زره را در خانه او افكنده بودند. برخى هم گفته‏اند: منظور از بيگناه، لبيد بن سهل است كه ذكر هر دو گذشت.

در باره ضمير «به» اختلاف است: برخى گويند: به «اثم» و برخى گويند:

به يكى از دو كلمه «اثم و خطيئه» و برخى گويند به «كسب» بر مى‏گردد.

فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِيناً

: چنين كسى دروغى بزرگ متحمل شده است كه خود از بزرگى آن در شگفت مى‏ماند و گناهى ظاهر و هويدا!

ردى بر جبريان‏

پيروان مسلك جبر معتقدند كه: خداوند متعال خالق افعال بندگان است.

لكن از اين آيات، بر مى‏آيد كه سزاوارتر نيست كه خداوند، خود افعال بندگان را خلق كند، آن گاه ايشان را در مقابلى افعالى كه خود فاعل و خالق آنهاست: كيفر دهد، زيرا هر گاه خالق افعال خداوند باشد، آنان از آن كارها برى هستند و عذابشان روا نيست.

اگر كسى بگويد: اگر چه خالق فعل خداوند است، لكن اين فعل، انتساب به بنده و اضافه به او دارد، يعنى اگر چه خداوند خالق فعل است، لكن قلب بنده نيز آن را اختيار كرده است. گوييم: عمل تجزيه پذير نيست. اگر خداوند خالق فعل است، اختيار قلبى بنده باين نيز از خدا است فعل را به بنده نسبت نمى‏دهد و در هر صورت از هيچ لحاظ صحيح نيست كه عمل را به ايشان نسبت دهيم، زيرا خالق فعل و خالق اختيار قلبى هم خداوند است و در اين صورت، كيفر انسان نارواست.

[سوره النساء (4): آيات 113 تا 114]

وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ رَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ وَ ما يُضِلُّونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْ‏ءٍ وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَ كانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيماً (113) لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً (114)

ترجمه‏

و اگر نه تفضل خدا و رحمتش نسبت بتو بود گروهى مى‏خواستند ترا گمراه كنند.

آنان خودشان را گمراه مى‏سازند و بتو ضررى نمى‏رسانند. خداوند بر تو كتاب و حكمت نازل فرموده و چيزهايى بتو آموخته كه نمى‏دانستى و تفضل خدا بر تو بزرگ است.

در بسيارى از گفتگوهاى محرمانه ايشان خيرى نيست مگر كسى كه به صدقه يا نيكى يا اصلاح ميان مردم امر كند و كسى كه اين كارها را بمنظور تحصيل خشنودى خدا انجام دهد، او را پاداشى بزرگ مى‏دهيم.

بيان آيه 113 و 114

قرائت‏

ابو عمرو و حمزه و قتيبه و كسايى و سهل و خلف «فسوف يؤتيه» به ياء و ديگران «فسوف يؤتيه» به نون قرائت كرده‏اند قرائت ياء به خاطر اين است كه قبلا «لولا فضل اللَّه عليك و رحمته ... و انزل اللَّه عليك ...» گفته شده و لفظ جلاله «اللَّه» ذكر شده است و اكنون ضمير «يؤتى» به آن باز مى‏گردد و قرائت نون بخاطر شباهت با آيه بعد «نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ» مى‏باشد.

لغت‏

همّ: قصد. همت نيز همين است. همام: پادشاه بزرگ.

نجوى: در گوش سخن گفتن. زجاج گويد، نجوى يعنى چيزى كه دو نفر يا جماعتى اختصاص داشته باشد خواه پنهان باشد، خواه آشكار. و «نجوت الشي‏ء» يعنى آن چيز را خالص كردم و افكندم. شاعر گويد:

فقلت انجوا منها نجا الجد انه             سيرضيكما منها سنام و غار به‏

يعنى گفتم پوست شتر را بكنيد كه كوهان و پشت آن شما را ارضا مى‏كند و همچنين «نجوت فلاناً» يعنى: دهانش را بوييدم. شاعر گويد:

نجوت مجالداً فشممت منه             كريح الكلب مات حديث عهد

يعنى: دهان مجالد را بوييدم و از آن بويى استشمام كردم كه ببوى سگى شباهت داشت كه تازه مرده بود.

اصل كلمه «نجوى» از «نجوه» است و نجوه بمعناى زمينى است كه بر آمده باشد. در هر صورت منظور از «نجواهم» سخنى است كه ميان آنها رد و بدل مى‏شود.

نجى: هم نجوى، جمع: انجيه‏

اعراب‏

إِلَّا مَنْ أَمَرَ: ممكن است «من» محلا مجرور به تقدير «فى نجوى من امر» باشد و ممكن است استثناى منقطع و محل آن نصب باشد. يعنى: «لكن من امر بصدقة او معروف ففى نجواه خير» جايز است كه «من» در محل جر و تابع «كثير» باشد يعنى «لا خير فى كثير الا فيمن امر بصدقة» و ممكن است استثناى حقيقى باشد يعنى «لا خير فى نجوى الناس الا نجوى من امر» و اين بهتر از استثناى منقطع است زيرا حمل كلام بر اتصال در صورتى كه مخل معنى نباشد، بهتر است.

ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ: منصوب و مفعول له است.

شان نزول‏

ابو صالح و ابن عباس گويند: اين آيه در باره بنو ابيرق- كه قصه ايشان گذشت نازل شده است.

جويبر و ضحاك و ابن عباس گويند: در باره جمعى از طايفه ثقيف نازل شده است كه خدمت پيامبر گرامى اسلام، آمده، عرض كردند: اى محمد، آمده‏ايم با تو بيعت كنيم كه بتهايمان را بدست خود نشكنيم و سالى از وجود بت عزّى استفاده بريم، پيامبر گرامى ايشان را پاسخ نداد و خداوند او را از خطا حفظ كرد.

مقصود

هم اكنون خداوند متعال، لطف و تفضل خود را نسبت برسول گراميش آشكار مى‏سازد و نشان مى‏دهد كه چگونه او را از نيرنگ دشمنان حفظ كرده و او را از تمايل به ايشان باز داشته است، از اينرو مى‏فرمايد:

وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ رَحْمَتُهُ‏

: اگر فضل خداوند و رحمتش نسبت به تو نبود. برخى گفته‏اند: فضل خداوند، نبوت و رحمتش يارى اوست. برخى گفته‏اند: فضل خداوند تاييد پيامبر بالطاف خود و رحمت خداوند، نعمت اوست. برخى هم گفته‏اند: فضل خداوند، نبوت و رحمت خداوند عصمت است.

لَهَمَّتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ‏

: گروهى از اينان- كه ذكرشان گذشت- مى‏خواستند ترا گمراه كنند.

در معناى ضلال‏

در اينباره اقوالى است:

1- ابن عباس و حسن و جبايى گويند: مقصود كسانى است كه به نفع بنى ابيرق شهادت داده‏اند، بنا بر اين مقصود اين است كه ايشان مى‏خواستند با شهادت خود براى خيانتكاران ترا از حق دور سازند و خداوند ترا از اسرار ايشان واقف ساخت.

2- نيز ابن عباس گويد: منظور جمعيت ثقيف است كه از پيامبر امرى ناروا درخواست مى‏كردند:

3- ابو مسلم گويد: منظور منافقانى است كه مى‏خواستند پيامبر را از ميان ببرند و مقصود از اضلال، قتل است مثل: «أَ إِذا ضَلَلْنا فِي الْأَرْضِ ...» (سوره سجده 10 يعنى آيا هنگامى كه در زمين تباه گشتيم؟) پس مقصود اين است كه: اگر خداوند ترا حفظ و حراست نمى‏كرد، گروهى از منافقان مى‏خواستند ترا به قتل رسانند و تصميمى داشتند كه به آن دست نيافتند.

وَ ما يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ: آنها خودشان را از حق دور مى‏سازند و بقولى خودشان را هلاك مى‏سازند، يعنى و بال كردارشان، بر خودشان هست و هلاكت و خوارى دامنگير خودشان مى‏شود و سزاوار عذاب هميشگى خواهند شد.

وَ ما يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْ‏ءٍ

: با نيرنگ و مكر خود ضررى بتو نمى‏رسانند، زيرا خداوند حافظ و پشتيبان تست.

وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ

: و بر تو كتاب و سنت نازل فرمود. اتصال اين جمله به سابق به اين معنى است كه: آنها چگونه مى‏توانند ترا گمراه كنند، حال آنكه خدا بر تو كتاب نازل كرده و احكام را بتو وحى فرستاده است؟

وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ‏

: و بتو قوانينى كه نمى‏دانسته‏اى و پيامبران پيشينى كه نمى‏شناخته‏اى و علوم ديگر آموخته است.

وَ كانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيماً

: گفته شده است: يعنى فضل خداوند نسبت به تو از روزى كه تو را آفريد تا به پيامبرى مبعوث كرد بزرگ بود، زيرا ترا خاتم پيامبران و سرور رسل قرار داد و بتو مقام شفاعت و مقامات ديگر بخشيد.

لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ: در بسيارى از راز پوشى و گفتگوهاى محرمانه آنها فايده‏اى نيست. حد اقل اين است كه نجوى مثل دعوى بايد ميان دو كس باشد.

إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ: مگر كسى كه در نجواى خود بصدقه يا به نيكى امر كند: كه در آن خير است و عقول مردم آن را مى‏ستايند، يا اينكه در صدد برقرار كردن صلحى و آميزشى در ميان مردم باشند.

على بن ابراهيم در تفسير خود گويد: پدرم از ابن ابى عمير، از حماد، از امام صادق ع نقل كرده است كه: خداوند، تجمل را در قرآن واجب كرده است. راوى عرض مى‏كند. فدايت شوم، تجمل چيست؟ مى‏فرمايد: تجمل اين است كه: صورتت از صورت برادر دينيت، اعراض كرده باشد و تو آن را با گشادگى متوجه او سازى و همين از «لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ ...»

مراد است. و نيز گويد: پدرم مرا روايت كرد كه امير المؤمنين ع فرمود:

«خداوند زكات جاه و مقام را بر شما واجب كرد، همانطورى كه زكات مال را بر شما واجب گردانيد.» «1»

وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ: كسى كه اين كارها را بمنظور طلب خشنودى خداوند انجام دهد.

فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً: او را پاداشى بزرگ خواهيم داد. يعنى پاداشى كه از لحاظ كميت و از لحاظ كيفيت بزرگ باشد. اما از لحاظ كميت، بخاطر اين است كه دائمى است و اما از لحاظ كيفيت، بخاطر اين است كه مقارن با تعظيم و تجليل است و آميخته با چيزهاى ناگوار نيست.

دلالت آيه‏

1- آيه شريفه، دلالت دارد بر اينكه شخص معصيت كار، بخود ضرر مى‏زند،

زيرا نتيجه شوم كردارش بخود باز مى‏گردد.

2- دلالت ديگر اين است كه: كسى كه بگمراهى دعوت كند، گمراه كننده مردم است و در حقيقت خودش را گمراه مى‏كند و دعوت بگمراهى همان گمراه كردن است.

[سوره النساء (4): آيات 115 تا 116]

وَ مَنْ يُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدى‏ وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِيراً (115) إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِيداً (116)

ترجمه‏

و هر كس پس از اينكه هدايت برايش آشكار شد، پيامبر را مخالفت كند و راهى غير از راه مؤمنان پيروى كند، او را به آنچه خواسته و دنبال كرده است واگذار مى‏كنيم و در جهنم سرنگونش مى‏سايم و جهنم بد جايگاهى است.

خداوند گناه شرك را نمى‏آمرزد و گناهان پايينتر از شرك را نسبت بهر كه بخواهد مى‏آمرزد و كسى كه بخدا شرك آورد، بگمراهى دورى افتاده است. اين آيه قبلا تفسير شده است.

فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا بَعِيداً: يعنى از راه حق و هدف مطلوب كه نعيم جاودانى بهشت است، بدور افتاده، زيرا دورى از نعمت بهشت، نيز مراتب دارد كه دورتر از همه، شرك بخداست.

بيان آيه 115

لغت‏

شقاق: مخالفتى كه توام با دشمنى باشد، شق العصا: از جمعيت جدا شد. شق:

نصف. اصل اين كلمه از شق بمعناى بريدن است. عداوت را شقاق و مشاقه ناميده‏اند، زيرا هر كدام از دو مخالف، در شقّ و جهتى مخالف شقّ و جهت ديگر قرار مى‏گيرد.

كلمه اشتقاق هم از همين اصل، بمعناى بريدن شاخه از اصل است.

نوّله: اين كلمه از «ولى» بمعناى قرب است، نزديك مى‏سازيم او را. ولىّ:

باران بهارى.

شان نزول‏

حسن گويد: آيه در شان ابن ابى ابيرق- كه زره را دزديده بود- نازل شده است. هنگامى كه خداوند، بسر كوبى وى و مردمش آياتى چند بر پيامبر گرامى نازل فرمود. وى بكفر گراييد و مرتد شد و به مشركين مكه پيوست. در آنجا نيز ديوارى را سوراخ كرد كه بخانه‏اش دستبرد بزند ولى ديوار بر سرش ويران گرديد و كشته شد.

كلبى گويد: او از مكه بشام رفت. در يكى از منازل ميان راه، دست به سرقت برد و مقدارى متاع بدزديد ولى پيش از فرار، بدام افتاد و اينقدر سنگش زدند تا بمرد.

مقصود

چون خداوند متعال، كيفيت توبه را بيان كرد، بدنبال آن پيرامون اصرار، سخن گفته، فرمود:

وَ مَنْ يُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدى‏: كسى كه بعد از ظهور حق و اسلام و قيام حجت و صحت ادله در باره نبوت حضرت محمد ص و رسالتش، با او بدشمنى و مخالفت برخيزد.

وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ: و راهى غير از دين مردم مؤمن دنبال كند.

نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى: او را به بتها- كه در همه حال ايشان را پناهگاه و پشتيبان خود مى‏داند- واگذار مى‏كنيم و- حقيقةً- او را نزديك چيزها و كسانى كه مورد اعتماد او هستند، قرار مى‏دهيم. برخى گفته‏اند: يعنى ميان او و خواسته‏هايش مانعى ايجاد نمى‏كنيم.

وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ: و بپاس اختيار گمراهى و پشت سر گذاشتن هدايت، او را به جهنم سرنگون مى‏گردانيم، تا كيفر خود را بچشد.

وَ ساءَتْ مَصِيراً: و جهنم بد جايگاهى است.

اجماع امت‏

به اين آيه استدلال كرده‏اند كه: اجماع امت، حجت است، زيرا بر مخالفت مؤمنان تهديد كرده است، هم چنان كه بر مخالفت پيامبر گرامى اسلام.

انصاف اين است كه آيه شريفه، چنين دلالتى ندارد، زيرا آيه، بر حسب ظاهر، مقتضى لزوم متابعت مؤمن حقيقى است- كسى كه ظاهراً و باطناً مؤمن باشد- چه مؤمن ظاهرى، حقيقةً مؤمن نيست بلكه مؤمن ظاهرى و مجازى است. بنا بر اين چگونه مى‏توان از آيه، استفاده كرد كه بايد از هر كس اظهار ايمان كرد، متابعت كرد، با اينكه هر كس اظهار ايمان كند، مؤمن واقعى ممكن است نباشد.

بهمين دليل، گفته‏اند آيه دلالت دارد بر اينكه اجماع برخى از افراد است، حجت است، نه اجماع همه افراد است. حال كه چنين است شيعه مى‏گويد: اجماع كسانى حجت است كه در ايمان و عصمت ايشان ترديد نباشد و آنها ائمه آل محمد ص هستند.

وانگهى از آيه چنين بر مى‏آيد كه تهديد، متوجه آنانى است كه ميان مخالفت پيامبر و متابعت راهى غير از راه مؤمنان، جمع كرده باشند. پس از كجا مى‏توان فهميد كه تنها مخالفت پيامبر يا مخالفت راه مؤمنان، مستلزم تهديد خواهد بود؟ ما يقين داريم كه تهديد شامل مخالفت پيامبر به تنهايى مى‏شود و اين را از آيات ديگر فهميده‏ايم نه از اين آيه. بنا بر اين براى اثبات اينكه مخالفت راه مؤمنان به تنهايى امرى ناپسند و تهديد آور است، بايد به دليلى ديگر متكى شد.

[سوره النساء (4): آيات 117 تا 121]

إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ إِناثاً وَ إِنْ يَدْعُونَ إِلاَّ شَيْطاناً مَرِيداً (117) لَعَنَهُ اللَّهُ وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصِيباً مَفْرُوضاً (118) وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبِيناً (119) يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاَّ غُرُوراً (120) أُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ لا يَجِدُونَ عَنْها مَحِيصاً (121)

ترجمه‏

مردم بت پرست، جز زنان را و جز شيطان سركش را نمى‏خوانند. خدايش لعنت كند. او گفت: از بندگان تو بهره‏اى معين مى‏گيرم و آنان را گمراه مى‏كنم و آنها را به آرزوهاى دور و دراز مى‏افكنم و آنها را وادار مى‏كنم كه گوش چهار پايان را ببرند و خلق خدا را تغيير دهند. و كسى كه شيطان را يار بگيرد، زيانى آشكار برده است.

شيطان آنها را وعده مى‏دهد و آرزوهاى دور و دراز در دلشان مى‏افكند و به ايشان جز وعده‏هاى پوچ و بى اساس نمى‏دهد. آنان جايگاهشان جهنم است و از آن راه فرارى نمى‏يابند.

بيان آيات 117 تا 121

قرائت‏

كلمه «اناث» را مشهور قرائت كرده است. در روايت نادر از پيامبر «الا اثناً» «و الّا انثاً» عايشه روايت كرده است. از ابن عباس «الاوثناً» و «الا اثناً» روايت شده.

از عطاء بن ابى رياح نيز «الا اثناً» روايت شده است.

اثن و وثن جمع وثن، يعنى بتها و همچنين اثن. انث ممكن است جمع انيث (يعنى كند) و ممكن است جمع اناث باشد.

لغت‏

مريد: مارد، متمرد، سركش. امرد: كوسه.

لعن: دورى، در اصطلاح قرآن طرد از رحمت حق فرض: قطع. فريضه. امر واجب و قاطع. در شعرى فرض بمعناى خرما استعمال شده، زيرا از چيزهايى است كه زكات آن واجب است:

اذا اكلت سمكاً و فرضاً             ذهبت طولا و ذهبت عرضاً

يعنى: هنگامى كه ماهى و خرما بخورى، از لحاظ طول و عرض بر كميت تو افزوده شود.

تبتيك: شكافتن. بتك: قطع. بتكه: قطعه و بتك مثل قطع، جمع آن زهير گويد:

حتى اذا ما هوت كف الغلام له             طارت و فى كفه من ريشها بتك‏

يعنى هنگامى كه دست پسر گشوده شد، پرواز كرد و در دست پسر از پر و بال او قطعه‏هايى بود.

محيص: راه گريز، محل عدول و بازگشت‏

اعراب‏

ان: در اين كلمه چهار وجه است: 1- حرف نفى، چنان كه در آيه شريفه بكار رفته 2- مخفف «انّ» مثل: «وَ إِنْ كانَتْ لَكَبِيرَةً» (سوره بقره 143 يعنى همانا بزرگ بود) كه بدنبال آن حتماً لام تاكيد در مى‏آيد 3- حرف شرط و جازم، مثل:

«إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدى‏ فَلَنْ يَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً» (سوره كهف 57 يعنى اگر آنان را بسوى هدايت دعوت كنى، هرگز هدايت نمى‏يابند) 4- حرف زايد مثل:

و ما ان طبنا جبن و لكن             منايانا و دولة آخرينا

يعنى عادت ما ترس نيست ولى مرگ ماست و دولت ديگران لَعَنَهُ اللَّهُ: جمله منصوب و صفت «شيطاناً» لاتخذن: داراى لام قسم و همچنيين «لاضلنهم و ما بعد آن در اين موارد حرف قسم بر سر جواب قسم آمده و خود قسم حذف شده است و علت اينكه لام بر سر جواب قسم مى‏آيد اين است كه در حقيقت جواب قسم است كه بخاطر آن سوگند ياد مى‏شود.

مقصود

در آيه پيش در باره اهل شرك و گمراهى ايشان سخن گفت، اكنون در باره حالات و كردار ايشان چنين مى‏گويد:

إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِناثاً: اينها در پرستش خود خداوند را رها كرده و مادگانى را پرستش مى‏كنند. در باره «اناث» (مادگان) اقوالى است:

1- منظور بتهاست: زيرا آنان بتها را بنام زنان: لات، عزّى، منات، اساف و نائله، نامگذارى مى‏كردند. اين قول از ابن مالك، سدى، مجاهد و ابن زيد است.

ابو حمزه ثمالى در تفسير خود گويد: در هر يك از بتها شيطان ماده‏اى بود كه خادمان كعبه، او را مى‏ديدند و با او سخن مى‏گفتند. اين كار را شيطان كرده بود و خداوند فرموده:

إِنْ يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطاناً مَرِيداً» و سپس او را لعن كرد.

گفته‏اند: لات نام سنگى و عزى نام درختى بود، عرب اين دو كلمه را اسم خاص آن دو بت قرار دادند. برخى گفته‏اند: عزّى مؤنث اعز و الات مونث «اللَّه» است. حسن گويد: هر طايفه‏اى از عرب، بتى داشت كه بنام زنى او را نامگذارى كرده بود.

2- ابن عباس و حسن و قتاده گويند: يعنى آنها جمادات و مردگانى را مى‏خوانند و پرستش مى‏كنند كه عقل ندارند و سخن نمى‏گويند و سود و زيانى ندارند و اين دليل بر جهالت و گمراهى ايشان است. علت اينكه بتهاى بيجان را «اناث» ناميده، اين است. كه: عرب، هر چيزى كه دون پايه بود، به مادگى آن معتقد بود، و ديگر اينكه جنس ماده از هر دسته از موجودات قدر و مقامش پايينتر است. زجاج گويد: علت اين است كه از حال مردگان بلفظ تانيث خبر مى‏دهند، چنان كه گويند: «الاحجار تعجبنى» نه «يعجبوننى» ممكن است علت اناث ناميدن بتها اين باشد كه آنها ضعيف بوده، خيرى ندارند و كسى را يارى نمى‏كنند.

3- مقصود اين است كه آنها فرشتگان را مى‏خوانند، زيرا بعقيده ايشان، فرشتگان، از جنس لطيف بودند. و آنها را دختران خدا مى‏پنداشتند و پرستش مى‏كردند اين قول از ضحاك است.

وَ إِنْ يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطاناً مَرِيداً: آنها تنها شيطان سركش را مى‏خوانند كه در كفر خود شديد و در عصيان و شرك و طغيان خود پايدار است.

پرسش چرا در آغاز، عبادت ايشان را منحصر و ويژه بتها قرار داد و در اينجا ويژه شيطان آيا اين قسمت از كلام، با آغاز آن منافات ندارد؟! پاسخ حسن گويد: آنها در حقيقت پرستنده شيطان هستند، زيرا بتها بيجان بوده، كسى را به پرستش خود دعوت نمى‏كنند. در حقيقت، شيطان است كه مردم را به پرستش خود فرا مى‏خواند. از اينرو عبادت را به شيطان نسبت داده است، باعتبار اينكه او مردم را بعبادت خود دعوت مى‏كند و به بتها نسبت داده است، به اعتبار اينكه مردم بفكر خود آنها را پرستش مى‏كردند. دليل اين مطلب، خود قرآن است كه مى‏گويد:

«وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً ثُمَّ يَقُولُ لِلْمَلائِكَةِ أَ هؤُلاءِ إِيَّاكُمْ كانُوا يَعْبُدُونَ قالُوا سُبْحانَكَ أَنْتَ وَلِيُّنا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ كانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ»

(سوره سبا 41) يعنى:

روزى كه ايشان را محشور كنيم و بفرشتگان گوييم آيا اينها شما را عبادت مى‏كردند؟

گويند: منزهى تو، تو ولى مايى نه ايشان بلكه آنان جن را پرستش مى‏كردند. فرشتگان عبادت را به جن نسبت مى‏دهند، بخاطر اينكه: جن (شيطان) مردم را بعبادت فرشتگان فرا خوانده‏اند.

ابن عباس گويد: در هر يك از بتها شيطانى سركش بوده كه مشركين را به عبادت بتها دعوت مى‏كرد. بنا بر اين نسبت عبادت هم به شيطان صحيح است و هم به بتان.

برخى گفته‏اند: آيه دلالت دارد بر اينكه آنها فقط بتها و شيطان را پرستش مى‏كنند و بغير از اين دو، از لحاظ پرستش توجهى ندارند.

لَعَنَهُ اللَّهُ: خدا او را لعنت كند وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصِيباً مَفْرُوضاً: و شيطان چون خدايش لعنت كرد، گفت:

از بندگان تو بهره‏اى معلوم كسب خواهم كرد. بنا بر اين هر كس كه شيطان را اطاعت كند، بهره او حزب او خواهد بود. چنان كه خداوند مى‏فرمايد: «كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ» (سوره حج 4) يعنى هر كه شيطان را دوست دارد، گمراهش مى‏كند.

از پيامبر گرامى اسلام در باره اين آيه روايت شده است كه: از بنى آدم نود و نه نفر در جهنم و يكى در بهشت خواهد بود. در روايت ديگر است كه: از هر هزار نفر از بنى آدم يكى براى خدا و بقيه براى آتش و شيطان خواهد بود. اين دو روايت را ابو حمزه ثمالى در تفسير خود آورده است.

پرسش شيطان از كجا فهميد كه از اولاد آدم، پيروانى خواهد داشت؟

پاسخ از اين آيه: «لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَ مِمَّنْ تَبِعَكَ: «سوره ص 85 يعنى جهنم را از تو و پيروانت پر خواهم كرد) برخى گفته‏اند: چون شيطان نسبت بحضرت آدم، كوششهايش به ثمر رسيد، گمان برد كه نسبت به اولاد آدم نيز چنين خواهد شد.

چنان كه خداوند متعال فرمايد: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ» (سوره سبا 20 يعنى شيطان گمان خود را نسبت بايشان تصديق كرد.)

وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ: اينهم از سخنان شيطان است كه گفت: اولاد آدم را از راه حق و صواب، گمراه مى‏سازم. معناى گمراه كردن شيطان دعوت كردن او مردم را بسوى گمراهى و فراهم كردن او اسباب وسوسه و نيرنگ و اغفال مردم است.

وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ: و آرزوى بيشتر ماندن در دنيا را بدل ايشان مى‏افكنم، تا دنيا را بر آخرت، ترجيح دهند. كلبى گويد: يعنى به ايشان مى‏گويم كه بدنبال زندگى دنيا، بعثى و نشرى و بهشتى و جهنمى و پاداشى و كيفرى نخواهد بود. بنا بر اين هر كارى مى‏خواهيد بكنيد: برخى هم گفته‏اند، يعنى آرزوها و هوسهاى باطل در دل ايشان مى‏افكنم و شهوات و زيورهاى دنيا را در نظرشان مى‏آرايم و هر دسته‏اى را بهر چه دلخواهش هست فرا مى‏خوانيم تا از اطاعت خدا باز بمانند و بدنبال معصيت بروند.

وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ، زجاج گويد، يعنى به آنها امر مى‏كنم تا گوشهاى چهار پايان را بشكافند. برخى گفته‏اند يعنى آنها را وادار مى‏كنم كه گوش حيوانات را ببرند. از امام صادق ع نيز چنين روايت كرده‏اند.

بريدن گوش چهار پايان، يكى از سنتهاى عرب در دوران جاهليت بود. آنان گوش شتران را مى‏بريدند و آزاد مى‏كردند تا وقتى كه بميرند. اين مطلب را در سوره مائده مورد بحث قرار خواهيم داد. (ذيل آيه، 103) وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ: و آنها را به تغير خلق خداوند وادار خواهم كرد.

در باره معناى اين جمله اختلاف شده است.

1- ابن عباس و مجاهد و حسن و قتاده و جماعتى گويند: يعنى دين خدا را تغيير دهند. از امام صادق ع نيز چنين روايت شده است و مؤيد آن آيه «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ» است (سوره روم 30 يعنى اين همان فطرت خدايى است كه خداوند مردم را بر آن آفريده و خلق خدا تغيير پذير نيست) در حقيقت منظور از تغيير دين، حلال كردن محرمات و حرام كردن امور حلال است

2- عكرمه و شهر بن حوشب و ابو صالح، گويند: منظور عقيم كردن است. از ابن عباس است كه: عقيم كردن حيوانات را زشت شمرده‏اند.

3- ابن مسعود گويد: منظور خالكوبى است.

4- زجاج گويد: منظور خورشيد و ماه و سنگ است كه از اين مخلوقات، منافع اصلى را فراموش كردند و آنها را بعنوان بت مورد پرستش قرار دادند.

وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبِيناً: هر كس شيطان را يار و بقولى پروردگار مطاع خود- شناسد دچار زيانى آشكار گرديده است. كدام زيان از تبديل بهشت به جهنم بزرگ‏تر و كدام معامله، از مبادله خشنودى خداوند به خشنودى شيطان، زيانبخش‏تر خواهد بود؟! يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ: شيطان به آنها وعده مى‏دهد تا يار و ياورش باشند و آنها را به آرزوهاى دروغ و امور باطل مى‏اندازد. برخى گفته‏اند: يعنى به آنها مى‏گويند: اگر انفاق كرديد، دچار تهيدستى مى‏شويد و آنها را به آرزوى زندگانى طولانى دنيا مى‏افكند تا آن را بر آخرت ترجيح دهند.

وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلَّا غُرُوراً: آنچه شيطان به آنها وعده مى‏دهد، حقيقتى ندارد.

غرور بمعناى فريب دادن و كسى را بطمع سود بردن از چيزى انداختن، كه در حقيقت سودى ندارد.

أُولئِكَ: آنان كه شيطان را يار و ياور خود پنداشتند و خدا را فراموش كردند، فريب شيطان خوردند و دعوت او را اجابت كردند ...

مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ: جايگاه ايشان جهنم است وَ لا يَجِدُونَ عَنْها مَحِيصاً: آنان از جهنم، راه نجات و فرارى ندارند.

(1) ان اللَّه فرض عليكم زكاة جاهكم كما فرض عليكم زكاة ما ملكت ايديكم‏.

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb