S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
مقاتل الطالبین

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

و از جمله کسانی که از یاران محمد دستگیر ساخت، حسن بن معاویه بود و حسن فرزند معاویة بن عبدالله بن جعفر بن ابیطالب است که منصور او را دستگیر ساخته و پس از اینکه تازیانه اش زد به زندان افکند.

و مادر حسن بن معاویه و همچنین مادر دو برادر دیگرش یزید و صالح فاطمه دختر حسین بن حسین بن علی است و مادر فاطمه کنیز بوده.

و این سه تن: حسن و یزید و صالح هر سه به همراهی محمد بن عبدالله خروج کردند، و محمد، حسن بن معاویه را بر مکه امیر ساخت، و چون محمد کشته شد منصور او را دستگیر ساخته تازیانه اش زد و سپس به زندانش ‍ انداخت و همچنان در زندان بود تا منصور مرد و پس از او مهدی عباسی (پسر منصور) او را آزاد کرد.

حرمی بن ابی العلاء به سندش از عیسی بن عبدالله روایت کرده که عیسی بن موسی به نزد منصور رفت و بدو گفت: مژده ات ندهم؟ منصور پرسید: به چه چیز؟ عیسی گفت به اینکه خانه عبدالله بن جعفر را از پسرانش حسن و یزید و صالح خریداری کردم.

منصور گفت: به خدا اینها خانه مزبور را نفروخته اند جز برای آنکه با پول آن بر ضد تو قیام کنند.

و به دنبال این جریان بود که حسن و یزید و صالح با محمد بن عبدالله خروج کردند.

و از محمد بن اسحاق قاسم بن عبدالله روایت کرده گفت: محمد بن عبدالله، حسن بن معاویه و قاسم بن اسحاق را به مکه فرستاد، و امارت مکه را به حسن بن معاویه و امارت یمن را به قاسم بن اسحاق واگذار کرد.

و عمر بن عبدالله عتکی به سندش از عبدالله بن یزید بن معاویه بن عبدالله روایت کرده که پس از قتل محمد، پسران معاویة بن عبدالله خواستند تا از مخفیگاه خویش بیرون آیند و ظاهر گردند، یزید (پدر روای حدیث) به برادرش حسن گفت: مصلحت نیست همگی با هم ظاهر شویم چون جعفر بن سلیمان (والی مدینه) بدون تردید مرا دستگیر خواهد ساخت. حسن گفت: چاره ای نیست باید ظاهر شویم. یزید گفت: پس اجازه بده تا من همچنان پنهان باشم، چون تا من پنهان باشم جعفر تو را دستگیر نخواهد کرد.

حسن با این پیشنهاد موافقت نکرده گفت: آن زندگانی که تو در آن نباشی برای ما تلخ است، و بدین ترتیب همگی ظاهر گشتند.

جعفر بن سلیمان حسن را دستگیر ساخت و از او پرسید، آن اموالی را که در مکه گرفتی اکنون کجاست، و پیش از این جریان منصور بن جعفر به سلیمان نوشته بود که اگر به حسن بن معاویه دسترسی پیدا کند او را تازیانه زند.

در این وقت که جعفر این سؤال را کرد، حسن گفت: آن اموال را در آن هنگام که احتیاج داشتیم خرج کردیم، و این جریان مورد عفو خلیفه قرار گرفته، و او از جرم آن درگذشته است.

جعفر سؤال خود را تکرار کرد ولی حسن همچنان مجمل پاسخ می داد تا اینکه جعفر با تندی بدو گفت: من از تو هر چه می پرسم پاسخم را نمی دهی؟ حسن گفت: این جریان بر تو سخت آمده؟ من هرگز یک کلمه از حقیقت کارم را برای تو نخواهم گفت.

جعفر دستور داد او را چهارصد تازیانه زدند و به زندان افکندند و همچنان بود تا منصور بمرد و چون مهدی به جای او نشست او را آزاد کرد.

ابوزید از عیسی بن عبدالله روایت کرده که چون جعفر بن سلیمان حسن را تازیانه زد از او پرسید: این مدت در کجا پنهان بودی؟ حسن پاسخی نداد. جعفر سوگندها خورد که اگر مخفیگاه خود را به من نگویی دست از تو برنخواهم داشت.

حسن گفت: در خانه غسان بن معاویه - یکی از موالیان عبدالله بن حسن - بودم. جعفر بن سلیمان کسی را به دنبال غسان می فرستاد ولی او که از جریان خبر یافت، گریخت و جعفر دستور داد خانه اش را خراب کردند، ولی بعدها به مدینه بازگشت و جعفر امانش داد.

و عیسی بن عبدالله گفت: حسن بن معاویه (راست مطلب را نگفته بود و) در خانه غسان نبوده بلکه در خانه نفیس، صاحب قصر نفیس، به سر می برده است. [1] .

و نیز عیسی گفته است: حسن بن معاویه همچنان در زندان جعفر بن سلیمان در مدینه بود تا وقتی که منصور به حج رفت و چون به مدینه رسید حمادة، دختر معاویه (خواهر حسن) سر راه منصور آمد، و فریاد زد: ای امیرالمؤمنین مدت زندان حسن بن معاویه طولانی گشته است.

این فریاد منصور را پس از آنکه مدتی از یاد حسن بن معاویه بیرون برده بود به یاد او انداخت و دستور داد او را بیرون آورده همراه خویش به عراق برد و در آنجا زندانیش ‍ کرد و همچنان در زندان بود تا مهدی به خلافت رسید.

و حرمی بن ابی العلاء به سندش از عبدالله بن حسن بن قاسم روایت کرده که چون خبر مرگ یزید بن معاویه در زندان به برادرش حسن بن معاویه رسید، نامه ای به منصور نوشت و برای جلب عواطف او نسبت به فرزندان یتیم یزید این شعر را در آن نامه نوشت:

ارحم صغار بنی یزید انهم

ایتموا لفقدی لا لفقد یزید

وارحم کبیرا سنه متهدما

فی السجن بین سلاسل و قیود

و لئن اخذت بجرمنا و جزیتنا

لنقتلن به بکل صعید

او عدت بالرحم القریبة بیننا

ما جدکم من جدنا ببعید

1. به فرزندان خردسال یزید رحم کن به خاطر فقدان من یتیم شده اند، نه به خاطر فقدان یزید.

2. و به بزرگسالی رحم کن که عمرش در زندان در میان زنجیرها و کندها سپری شد و پایان پذیرفت.

3. و اگر تو بخواهی ما را به جرم و گناهمان مؤاخذه و کیفر کنی باید در هر جایی به جنگ و کشتار ما بپردازی.

4. تو به ما وعده دادی که مراعات خویشی را با ما بکنی و به راستی جد شما از جد ما دور نیست.

مؤلف گوید: از جمله اشعاری که در مرثیه محمد بن عبدالله گفته شده، اشعار غالب بن عثمان همدانی است که گوید:

یا دار هجت لی البکاء فاعولی

حییت منزلة دثرت و دارا

بالجزع من کنفی سویقة اصبحت

کالبرد بعد بنی البرد قفارا

الحاملین اذا الحمالة اعجزت

والاکرمین ارومة و نجارا

والمطرین اذا المحول تتابعت

دررا تداولها المحول غزارا

والذائین اذا المخافة ابرزت

سوق الکواعب یبتدرن حصارا

و ثبت نتیلة و ثبة بعلوجها

کانت علی سلغی نتیلة عارا

فتصلمت ساداتها و تهتکت

حرما محصنة الخدور کبارا

و لغت دماء بنی النبی فاصبحت

خضبت بها الاشداق و الاظفارا

لا تسقنی بیدیک ان لم ابتعث

لبنی نتیلة جحفلا جرارا

لجبا یضیق به الفضاء عرمرما

یغشی الدکادک قسطلا موارا

فیه بنات بنی الصریح و لاحق

قبا تغادر فی الخلیف مهارا

یخرجن من خلل الغبار عوابسا

یورین فی حصب الا ما عزمارا

فننال فی سلفی نتیلة ثارنا

فیما ینال و ندرک الاوتارا

1و2. ای خانه ای که مرا برآشفتی و به گریه برانگیختی تو نیز با من همدم باش و اشک بریز، درود بر تو نیکو منزل که امروز ویران شده ای و بر آن خانه که به کنار وادی در زاویه سویقه بوده همان ده خرم و سرسبزی که به سبب فقدان سرنشینان و ساکنانش یعنی فرزندان رسول خدا به بیابان خشک بی حاصل تبدیل شده، همچون پارچه ای که تار و پودش از هم بگسلد و بر آن نقش و نگاری باقی بماند.

3. آن مردان که چون حاملان ارزاق از رساندن آن (گندم و خرما) به مستمندان درمانده می شدند آنها برای رساندنش قادر بودند و آن مردمی که در اصل و نسب شریف و بزرگوار و برجسته بودند.

4. آنان که چون ابرهای ریزان بودند، هرگاه خشکسالی پی در پی می شد و به سبب آنها قحطی جای خود را به فراوانی می داد.

5. همان غیورمردانی که هرگاه هراس ساقهای دختران نار پستان را بیرون می افکندند و به دنبال پناهگاه امنی می گشتند، مردانه از آنها دفاع می کردند.

6. فرزندان نتیله (مادر عباس بن عبدالمطلب) به کمک دلیر کافران عجم از جای جستند و آن چنان جنبشی از خود نمودند که ننگش دامن گذشتگان و آیندگانشان را به خود بیالود.

7. سادات و بزرگان خویشاوند خود را ریشه کن ساختند و آن پردگیان نجیب و پاکدامن و شریف را پرده دریدند و هتک کردند.

8. خون فرزندان پیغمبر را سگ صفت لیسیدند و پوز و چنگال خویش را با خون آنها رنگین ساختند.

9 و 10. ای ساقی دست نگهدار و به من ننوشان اگر برای انتقام جویی از پسران نتیله سپاهی گران برنینگیختم که از شیهه اسبان و خروش سواران عرصه فضا را تنگ سازد و دامن صحرا را از موج گردوغبار خود بپوشاند.

11. سپاهی که در آن اسبان اصیل و عربی نژاد و میان باریک و سبک خیز باشند که چون به دره ها و دشتها رسند لجام برافکنند.

12. آنگاه از درون گردها بیرون آیند و در حالی که روی ترش کرده (دشمن را طومار کنند) مانند اینکه در بوته های بیابان آتش افکنند.

13. تا بدینسان از فرزندان نتیله انتقام گیریم و آن طور که شایسته و بایسته است خونخواهی کنیم.

و ابوالحجاج جهنی در این باره گفته است:

بکر النعی بخیر من وطیء الحصی

ذی المکرمات و ذی الندی و اسؤود

بالخاشع البر الذی من هاشم

امسی ثقیلا فی بقیع الغرقد

ظلت سیوف بنی ابیه تنوشه

آن قام مجتهدا بدین محمد

1. ناگهان خبر مرگ کسی آمد که او از هر که پا بر روی ریگ نهاده بهتر و صاحب کرامتها و جود و آقایی بود.

2. همان مرد باخشوع و نیکوکاری از بنی هاشم که جنازه اش شب در گورستان بقیع مدفون شد.

3. آری شمشیرهای فرزندان پدر او (عبدالمطلب) بود که او را فراگرفت و جرم او همان بود که برای زنده کردن دین محمد قیام کرد.

و عبدالله بن معصب گوید:

سألت دموعک ضلة قد هجت لی

برحاء وجد یبعث الاحزانا

هلا علی المهدی وابنی مصعب

اذریت دمعک ساکبا تهتانا

و لفقد ابراهیم حین تصدعت

عنه المجموع فواجه الاقرانا

والله ما ولد الحواضن مثله

امضی و ارفع محتدا و مکانا

و اشد ناهضة و اقول للتی

تتی مصارع اهلها العدونا

رزء لعمرک لو یصاب بمثله

میطان، صدع رزؤه میطانا

1. اشکت متحیرانه ریخت و اندوهی سخت در دل من افکندی که اندوه ها را همه یکجا برانگیزد.

2. چرا اشک ریزان خود را بر مهدی و دو پسر مصعب پی در پی نریزی.

3. و نیز برای فقدان ابراهیم آنگاه که سپاهیان از اطراف او پراکنده گشته و با نامداران جنگجو رو به رو گشت.

4. به خدا زنان مانندش را نزائیده اند که از همگان در کارها پیشروتر و در اصل و نسب و منزلت و مقام والاتر بود.

5. و نیز دارای جدی ترین یاران که همه گوش به فرمانش داشتند و آن چنان زبان آوری که دشمنان از ریختن خون خویشانش پرهیز داشتند.

6. آن چنان مصیبتی که به جان خودت سوگند اگر این مصیبت به کوه میطان (کوهی است در مدینه) می رسید آن را از هم می شکافت.

و نیز عبدالله بن مصعب گوید:

یا صاجی دعا الملامة و اعلما

ان لست فی هذا بالوم منکما

و قفا بقبر ابن النبی و سلما

لا بأس ان تقفا به فتسلما

قبر تضمن خیر اهل زمانه

حسبا و طیب سجیة و تکرما

لم یجتنب قصد السبیل و لم یحد

عنه و لم یفتح بفاحشة فما

بطل یخوض بنفسه غمراتها

لا طائشا رعشا و لا مستمسلما

حتی مضت فی السیوف و ربما

کانت حتوفهم السیوف و ربما

اضحی بنوح ابیح حریمهم

فینا و اصبح نهبهم متقسما

و نساؤهم فی دوهن نوائح

سجع الحمام اذا الحمام ترنما

یتوسلون بقتلهم و یرونه

شرفا لهم عند الامام و مغنما

والله لو شهد النبی محمد

صلی الا له علی النبی و سلما

اشراع امته الاسنة لابنه

حتی تقطر من ظباتهم دما

حقا لا یقن انهم قد ضیعوا

تلک القرابة و استحلوا المحرما

1. ای دو رفیق همدم من مرا سرزنش مکنید و بدانید که من در این قصه بیش از شما مورد سرزنش نخواهم بود.

2. در برابر قبر پیغمبر بایستید و بر او سلام کنید، باکی نیست و طوری نخواهد شد، اگر این کار را بکنید.

3. همان قبری که بهترین مردم زمان خود را از نظر حسب و خوبی اخلاق و بزرگواری دربرگرفته است.

4. آن کسی که هرگز از راه راست منحرف نگشت و به سوی دیگر مایل نشد و دهان خود را به کلامی ناخوش باز ننمود.

5. آن پهلوانی که در امواج خروشان لشکر دشمن فرومی رفت و هیچ ترس و وحشتی از جنگ نداشت و با دشمن سازش نمی کرد.

6. تا آنگاه که شمشیرها در او کارگر شد و البته مرگ آنها را شمشیرها مقدر کرده بودند.

7. دریغا! که روزگار فرزندان حسن چنان شد که حریمشان در میان ما شکسته گشت و اموالشان به یغما رفت.

8. و زنان آنها در میان خانه نوحه سرایی کنند همان طور که کبوتران به آوای خود مترنم گردند.

9. اینان به کشتن مردانشان توسل جسته و آن را در پیشگاه امام خود شرافت و غنیمتی محسوب دارند.

10. به خدا سوگند اگر پیغمبر خدا محمد صلی الله علیه و آله حاضر و ناظر بودند، و مشاهده می فرمود.

11. که چگونه امتش نیزه های خود را به پیکر فرزندش فروبردند، بدانسان که از سر نیزه هایشان خون می چکید.

12. به راستی که یقین می کرد اینان تباه ساختند سفارش ‍خویشی و قرابت را درباره آنها و امر حرامی را بر خود مباح نمودند.

و ابراهیم بن عبدالله در مرثیه برادرش محمد گوید:

سابکیک بالبیض الرقاق و بالقنا

فان بها ما یدرک الطالب الوترا

و انا اناس لا نفیض دموعنا

علی هالک منا ولو قصم الظهرا

و لست کمن یبکی اخاه بعبرة

یعصرها من جفن مقتله عصرا

و لکننی اشفی فؤادی بغارة

الهب فی قطری کتائبها جمرا

1.برای تو با شمشیرهای تیز و نیزه ها گریه خواهم کرد زیرا با آنهاست که می توان انتقام گرفت و خونخواهی کرد.

2. و ما مردمی نیستیم که در مرگ کشتگان خود - اگر چه کمرشکن هم باشد - جزع کنیم و از دیده سرشک بریزیم.

3. و من چنان نیستم که در مرگ برادرم به مژگانم فشار آورم تا اشکی از آن سرازیر گردد.

4. بلکه من سوز دل را با حمله و یورشی شفا دهم که از هر سو در میان لشکر دشمن آتش افکنم.

[1] فيروزآبادي در قاموس گويد: نفيس بن محمد از موالي انصار بود و قصرش در دو ميلي مدينه است. مصحح.

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb