S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
مقتل الحسین شیخ صدوق

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

... وسمع عبدالله بن عمر بخروجه، فقدم راحلته و خرج خلفه مسرعا، فأدرکه في بعض المنازل، فقال: أين تريد يابن رسول‏الله؟ قال: العراق. قال: مهلا إرجع الي حرم جدک فأبي الحسين عليه‏السلام فلما رأي ابن عمر إباءه قال: يا أبا عبدالله أکشف لي عن الموضع الذي کان رسول‏الله يقبله منک. فکشف الحسين عليه‏السلام عن سرته، فقبلها ابن عمر ثلاثا و بکي، و قال: أستودعک الله يا أبا عبدالله فإنک مقتول في وجهک هذا.

فسار الحسين عليه‏السلام و أصحابه الثعلبية ورد عليه رجل يقال له: بشر بن غالب، فقال: يابن رسول‏الله، أخبرني عن قول الله عزوجل: (يوم ندعوا کل أناس بإمامهم) قال: أمام دعا إلي هدي فأجابوه إليه؛ و إمام دعا إلي ضلالة فأجابوه إليها، هؤلاء في الجنة و هؤلاء في النار، و هو قوله عزوجل: (فريق في الجنة و فريق في السعير). [1] .

ثم سار حتي نزل العذيب، فقال فيها قائلة الظهيرة ثم انتبه من نومه باکيا، فقال له ابنه: ما يبکيک يا أبه؟ فقال: يا بني، إنها ساعة لاتکذب الرؤيا فيها، و انه عرض لي في منامي عارض فقال: تسرعون السير و المنايا تسيربکم إلي الجنة.

ثم سار حتي نزل الرهيمة، فورد عليه رجل من أهل الکوفة، يکني أباهرم، فقال: يابن النبي، ما الذي أخرجک من المدينه؟ فقال: ويحک يا أباهرم، شتموا عرضي فصبرک و طلبوا مالي فصبرت و طلبوا دمي فهربت. و أيم الله ليقتلني، ثم ليلبسنهم الله ذلا شاملا و سيفا قاطعا و ليسلطن عليهم من يذلهم.... [2] .

... عبدالله، پسر عمر، خروج او (امام حسين عليه‏السلام) را که شنيد، سوار اسبش شد و به دنبال او، به سرعت از مدينه بيرون رفت. او را در يکي از منزل‏ها يافت و گفت: يابن رسول‏الله کجا مي‏خواهيد برويد؟ گفت: عراق. گفت: لختي درنگ کن! به حرم جدت برگرد. حسين عليه‏السلام از سخن او سرپيچيد. پسر عمو که چنين ديد، گفت: يا اباعبدالله، جايي از بدنت را که رسول‏خدا صلي الله عليه و آله مي‏بوسيد، به من بنمايان حسين عليه‏السلام ناف خود را نشان داد و پسر عمر سه بار آن جا را بوسيد و گريه کرد و گفت: يا اباعبدالله تو را به خدا مي‏سپارم که در همين راهي که پيش رو داري، کشته خواهي شد.

حسين عليه‏السلام و يارانش راه سپردند، به منزل ثعلبيه که رسيدند، مردي که او را «بشير بن غالب» مي‏گفتند، به حضرت امام حسين عليه‏السلام رسيد و گفت: يابن رسول‏الله، مرا از سخن خدا که گويد: «در آن روز ]روز رستاخيز[ هر گروهي را با امامشان، فرامي‏خوانيم»، آگاه ساز. گفت: ]امام، يا[ امامي است که به هدايت مي‏خواند و گروهي از او مي‏پذيرند و ]يا[ امامي است که به گمراهي فرامي‏خواند و گروهي هم از وي مي‏پذيرند، آنان در بهشت و اينان در دوزخند چنان که خدا گويد: «گروهي دربهشت و گروهي در دوزخند.»

حسين، به راه افتاد، تا در منزل عذيب فروآمد، در آن‏جا خواب نيمروزي کرد و گريان، بيدار شد. پسرش به او گفت: پدرجان، چرا گريه مي‏کني؟ گفت: پسرم اينک ساعتي است که رؤيا در آن، دروغ نمي‏آيد، در خوابم پديده‏اي برايم پيدا شد و گفت: «شتابان مي‏رويد و مرگ شما را به سوي بهشت مي‏کشاند.»

حسين، راه را ادامه داد و در منزل رهميه فرود آمد. در آن‏جا مردي از اهل کوفه که کنيه‏اش «ابوهرم» بود به او وارد شد و گفت: اي پسر پيامبر، به چه انگيزه‏اي از مدينه بيرون آمدي؟ گفت: واي بر تو اي ابااهرم! آبرويم را به ناسزا گرفتند، صبر نمودم؛ خواستند دارايي‏ام را تاراج کنند، بردباري پيشه ساختم و مي‏خواستند خونم را هم بريزند، من هم فرار کردم. سوگند به خدا، که اينان مرا، بي‏گمان خواهند کشت و پس از آن، خدا لباس سر تا پا خواري، بر آن‏ها خواهد پوشاند و شمشير برنده‏اي، بر آن‏ها چيره ساخت و البته کسي را بر آن‏ها، مسلط گرداند که خوارشان دارد....

[1] سوره‏ي شوري، آيه‏ي 7.

[2] الأمالي، ص 217 - 218، ادامه حديث.

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb