S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
مقالات

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

کلمه جدايي بر انفصال بين دو بخش يا گروه از مسيحيان دلالت مي کند و ربطي به اعتقاد ندارد. مهمترين جدايي در تاريخ مسيحيت بين کليساي قسطنطنيه و کليساي رم پديد آمد و آن را گاهي جدايي شرق و غرب مي خوانند. کليساي روم مي گفت کساني که کليساها را رهبري و سرپرستي مي کنند، اسقفان جهان هستند که با هم در جسم واحدي تحت اشراف اسقف رم عمل مي کنند. به نظر کليساي قسطنطنيه پنج مرکز براي مسيحيت وجود دارد که از نظر اعتبار و اقتدار برابرند: اورشليم ، انطاکيه ، رم ، اسکندريه و قسطنطنيه .
با وجود اين اختلاف نظر پيرامون قدرت ، مسيحيان تابع رم و قسطنطنيه تا قرن نهم همگي متحد بودند. در قرنهاي بعدي نيز آن دو کليسا گاهي از هم جدا مي شدند ودوباره با هم آشتي مي کردند، تا اينکه سرانجام آخرين جدايي بين رم و قسطنطنيه در سال 1054 م . پديد آمد.
شکي نيست که بيشتر جداييهاي مذهبي بر اثر اسباب و علل سياسي پيش ‍ مي آمد، ولي يک عنصر اعتقادي در جدايي اخير وجود داشت . کاتوليکها (همچنين پروتستانها) براي اظهار ايمان خود به صدور روح القدس از خداي پدر و عيساي پسر که با هم عمل کرده اند، عبارت ((و از پسر)) (و به لاتيني : Filoiouge) را به کار مي برند؛ در صورتي که ارتدوکسها به عبارت اصلي قانون ايمان بسنده مي کنند و عبارت مذکور را به آن نمي افزايد. به عقيده ارتدوکسها روح القدس فقط از خداي پدر صادر شده است . اين مساءله در واقع براي علماي الهيات اهميت دارد و توده مسيحيان اين نزاع را چيزي در حاشيه تاريخ مسيحيت تلقي مي کنند.
در دهه هاي اخير تلاش براي وحدت کليساهاي رم و قسطنطنيه شتاب بيشتري يافته است . هر يک از پاپ ژان بيست و سوم ، پل ششم و ژان پل دوم به ديدار دو پاتريک جهاني ارتدوکس ، اتيناگوراس و ديمتريوس در استانبول مبادرت کرده اند و متقابلا اين دو پاتريک براي بازديد پاپهاي مذکور به رم (واتيکان ) رفته اند. همچنين اين دو کليسا گروههايي را براي برانداختن موانع وحدت ايجاد کرده اند. 18- امپراطوري مقدس با مسيحي شدن قسطنطني قيصر روم در آغاز قرن چهارم ميلادي ، اندک اندک کليسا نيرو گرفت و دخالت در سياست را آغاز کرد و اين دخالت رو به افزايش نهاد. در سال 800 م . پاپ رهبر مسيحيان تاج شارلماني پادشاه فرانسه را بر سر او گذاشت و با اين کار امپراطوري مقدس روم را بنياد نهاد. از اين زمان ، دخالت صريح روحانيون مسيحي در سياست شروع شد. جنگهاي صليبي و محکمه تفتيش در اين دوره بود و اين دخالتها سال 1806 رسما ادامه يافت .
يکي از ناگوارترين حوادث چند قرن اخير اين است که هرگاه دانشمندان و انديشمندان مغرب زمين قدمي به سوي ترقي و پيشرفت برداشتند، فرياد اعتراض ارباب کليسا بلند شد. اين رفتار ناپسند چهره تابناک دين را تيره کرد و مردم را وادار ساخت که بر کليسا بشورند.
بر اثر دخالتهاي نارواي کليسا در امور سياسي و اجتماعي مردم ، دانشمندان و انديشمندان مغرب زمين به اين نتيجه رسيدند که دخالت دين در سياست تنها به نفع پدران روحاني است و عامه مردم از آن زيان مي بينند. مردم نيز که از فشارهاي کليسا ناراضي بودند، اين انديشه را پسنديدند و پس از سالها مبارزه فکري و مسلحانه توانستند خود را از قيد کليسا برهانند.
نوشته هاي علوم سياسي در اروپاي قرون وسطي درباره اينکه کدام يک از کليساي کاتوليک رومي و پادشاهي مقدس روم برتر است ، بحث مي کرد. در قرن سيزدهم توماس آکويناس در کتاب خلاصه الاهيات از نقش کليسا دفاع کرد و در قرن چهاردهم دانته اليگيري در کتاب پيرامون سلطنت از مسيحيت متحد زير فرمان امپراتور و پاپ سخن گفت .
براثر فشار امپراتور فيليپ چهارم ، مقر پاپ در سال 1309 م .از رم ايتاليا
به شهرآوينيون در فرانسه منتقل شد و اين وضع تا سال 1377 م . يعني قريب هفتاد سال ادامه يافت و از باب تشبيه به تبعيد يهوديان به بابل در قرن ششم قبل از ميلاد، آن را تبعيد بابلي پاپها ناميدند.
هنگامي که مقر پاپي به رم برگردانده شد، باز هم پاپهايي در آوينيون برخاستند که بعدا ناپاپ ناميده شدند. اين مساءله که انشقاق بزرگ ناميده مي شود، از سال 1377 م . تا 1417 م . يعني چهل سال ادامه يافت .
در اوايل قرن پانزدهم بر اثر شدت گرفتن اختلافات ، سه پاپ در کليساي کاتوليکها به رقابت برخاستند، زيرا علاوه بر پاپ رم به نام گرگوري دوازدهم و ناپاپ آوينيون به نام بنديکت سوم ، امپراطور فرد سومي را به پاپي برگزيد که جان بيست و سوم ناميده شد. بدين شيوه ، مسيحيت در برابر سه مدعي قرار گرفت که هر يک خود را بر حق مي دانست و دو حريف ديگر را بر باطل . شوراي کنستانس (1414-1418) که براي بررسي اين مساءله و برخي مسائل ديگر تشکيل شد، در سال 1417 هر سه مدعي را برکنار کرد و پاپ رهنمود داد که براي کسب قدرت اصول اخلاقي را در نظر نگيرند.
در قرن شانزدهم نيکولو ماکياولي در کتاب لوياتان گفت که قدرت حاکم نبايد محدود شود؛ زيرا قدرت وي از قرارداد اجتماعي نشاءت مي گيرد و براساس آن حکومت موظف به تاءمين امنيت اجتماعي و فراهم کردن خواسته هاي مردم است . در همان قرن جان لاک بر اين موضوع پافشاري کرد و گفت هرگاه حکومتي از انجام تعهدات خود در قبال مردم سرباز زند، بايد آن را سرنگون کرد.
قدرت سياسي پاپ پس از سالها آرامش ، در اواخر قرن هجدهم رو به کاستي نهاد. رهبران فرانسه و ايتاليا از طريق نظامي و مراجعه به آراي عمومي ، کاخها و املاک پاپ را گرفتند و به فرمانروايي سياسي وي پايان دادند.
تسليم کردن پاپها کار آساني نبود. از اين رو، دولت ايتاليا در قانون تضمينات (18 اکتبر 1870) شماري از کاخها را به پاپ برگرداند و ملزم شد گونه اي حق سياسي براي وي قائل شود.
پاپ قانون تضمينات را نپذيرفت و اين امر موجب قطع روابط واتيکان با دولت ايتاليا به مدت شصت سال شد. سرانجام پس از سه سال مذاکره ، معاهده لاتران (11 فوريه 1929) بين واتيکان و ايتاليا به امضا رسيد و مساءله رم حل شد.
معاهده جديدي در آوريل 1984 بين واتيکان و ايتاليا به امضا رسيد و جايگزين معاهده لاتران شد. 19- رهبانيت از زمان حواريون تاکنون ، برخي مسيحيان به تقليد از مسيح تجرد و زهد را شيوه زندگي خود قرار داده اند. عيسي هرگز ازدواج نکرد و تعليم داد که افرادي به خاطر ملکوت خدا مجرد به سر خواهند برد (متي 12:19). البته بيشتر رسولان ، از جمله پطرس ، ازدواج کرده بودند، ولي پولس مجرد مي زيست و وضع او نادر بود. تجرد در آغاز با عقيده به بازگشت قريب الوقوع عيسي و فرارسيدن روز پاياني ارتباط داشت . با گذشت زمان و روشن شدن اينکه بازگشت اينکه بازگشت عيسي نزديک نيست ، برخي مسيحيان ، به نشانه حيات جديدي که بايد در مسيح ايجاد کرد و به نشانه روابط جديد در جامعه مسيحيت - روابطي که نه بر قرابت جسماني ، بلکه بر ايمان به خدا استوار بود - تجرد را برگزيدند.
بايد يادآور شد که از همان روزگار حواريون ، زندگي زناشويي از ديدگاه مسيحيان راه طبيعي پيروي از مسيح و اداي شهادت به تعاليم او بود. پيوسته در طول تاريخ مسيحيت ، تجرد يک شيوه استثنايي براي افرادي محدود از مسيحيان تلقي شده است که احساس مي کنند به طور خاص ‍ دعوت شده اند تا حيات ايماني خود را به آن شيوه ادامه دهند.
هنگامي که در قرون نخستين ، طوفان آزارهاي سخت بر مسيحيان وزيدن گرفت ، آنان براي پيروي از انجيل در ميان آن خطرهاي بزرگ گروه کوچکي با روابط تنگاتنگ پديد آورند. هنگامي که در زمان قسطنطين مسيحيت دين فرمانروايان شد و بيشتر شهروندان مسيحيت را پذيرفتند، سطح دينداري مردم به طور طبيعي پايين آمد و بسياري از مسيحيان به گونه اي زيست مي کردند که با تعاليم مسيح و شيوه زندگي او شباهتي نداشت . اين دگرگوني وضع اجتماعي حرکت به سوي رهبانيت در صحرا را در پي داشت . البته روشن است که يهوديان پيش از مسيحيان به اين کار اقدام کرده بودند و همان طور که در بخش يهوديت گذشت ، گروههايي به نام اسني قبل از ميلاد، ديرهايي را نزديک قمران در کرانه بحرالميت تاءسيس کرده بودند. اين گروهها عقيده داشتند که جامعه دنيوي به گونه اي با شر آلوده شده است که دست يافتن به نجات در آن ممکن نيست و در تلاش براي دور نگه داشتن اعضاي خود از ابتلاي به گناه و فساد جامعه به زندگي در صحرا، پناه بردند.
در قرنهاي سوم و چهارم ، برخي مسيحيان همان مسلک را پيمودند و شهرهايي ، مانند اسکندريه و انطاکيه را رها کردند و زندگي زاهدانه در بيابان را برگزيده اند تا در گوشه تنهايي به دعا راز و نياز بپردازند. به محض آنکه شهرت يکي از راهبان مقدس مقيم در صحرا بالا مي گرفت ، مردم گروه گروه براي دريافت ارشاد و نصيحت و گذراندن اوقاتي در عبادت و در کنار او، به زيارت وي مي رفتند. برخي از اين زائران نزد وي مي ماندند و شيوه زندگي او را برمي گزيدند. بدين گونه ، نخستين دسته هاي رهباني که داراي زندگي مشترک بودند، در اطراف صومعه هاي ناسکان و گوشه گيران گرد آمدند.
اين پديده نخست در بيابان مصر مشاهده شد و به زودي مناطق صحرايي سوريه و جزيرة العرب را فرا گرفت . از پيشگامان تنسک و گوشه گيري در مصر، آنتوني (م . 356 ميلادي ) و مکاريوس (م . 390 ميلادي ) بودند که سخت ترين گونه زهد را انتخاب کردند. پاکوميوس (م . 346 ميلادي ) ياران و شاگرداني گرد آورند و نه صومعه بنا کرد که در هر يک از آنها صد راهب به عبادت مشغول بودند. وي نخستين کسي بود که براي سازماندهي زندگي رهباني گروهي ، آيين نامه اي تنظيم کرد.
در مقابل آنچه گذشت ، برخي از پدران کليسايي معنا و مفهوم ديگري براي رهبانيت مطرح کردند. آنان به فساد جامعه بشري معتقد نبودند و ترک آن را لازم نمي ديدند. اين افراد مشغله زيادي داشتند و فعالانه در بحث و جدلهاي الهيات و مسائل سياسي عصر خود شرکت مي کردند. با اين وصف ، همه آنان هر چندي يک بار براي دعا و تفکر به صحرا مي رفتند، همراه اين احساس که با چنين عملي مي توان اشتغالات را مهار کرد و به يادآورد که هدف زندگي پيروي کامل از تعاليم انجيل است .
باسيل قانوني را براي راهبان وضع کرد که هنوز هم کليساهاي شرقي از آن پيروي مي کنند. سپس ديرهاي باسيلي در همه مناطق بياباني سوريه ، جزيرة العرب و مناطق کم جمعيت آناتولي و يونان تاءسيس شد و راهبان به پند دادن و ارشاد شهرونداني که به زيارت ايشان مي آمدند مي پرداختند و از مسافراني که در بيابان راه گم کرده يا براي فرار از ظلم و ستم و مشکلات به آنجا آمده بودند، پناهگاه و امکانات استراحت و آرامش آنان را فراهم مي کردند. 20- اصلاح مذهبي آفتابهايي نيز زندگي کليساي کاتوليک را در قرون ميانه به پرتگاه نابودي کشاند که شايد زشت ترين و ناهنجارترين آنها سايموني (Simony) باشد که عبارت بود از فروش منصبهاي روحاني و امتيازات کليسايي . علاوه بر اين ، پاپها، اسقفان و کشيشان تقريبا تمام نقشهاي مهم کليسايي را در انحصار خود داشتند و نقش قابل توجهي براي عامه مردم قائل نمي شدند و آنان را در امور دين و ايمان در ناداني باقي مي گذاشتند.
البته اقداماتي اصلاحي نيز در کليساي را که چهره کليسا قرون ميانه پديد آمد. برخي از اين اقدامات در عين پذيرفتن اقتدار پاپها، اصلاح مفاسدي را که چهره کليسا را زشت کرده بود، در نظر داشت . برخي ديگر کليساي کاتوليک را نمي پذيرفت و براي پيگيري يک زندگي مسيحي بهتر و همراه پرهيزکاري بيشتر تلاش مي کرد. از اين رو، در ميان اين گروه برخي اوقات افکار و عقايدي پديد مي آمد که با ايمان سنتي کليساها هماهنگ نبود و موجب تکفير آنان مي شد. کليسا و دولت دست به دست هم دادند و براي زدودن آن بدعتها، شيوه هاي غالبا بسيار قساوت آميزي با آنها جنگيدند. 1-20- شورشهاي قديمتر مشهورترين شورشها بر ضد فساد کليسا عبارت بود از: نهضت بوگوميلها (در بالکان از قرن دهم تا دوازدهم ميلادي )، البيجيها (در جنوب فرانسه در قرنهاي دوازدهم و سيزدهم ميلادي )، ولديها (در شمال ايتاليا از قرن دوازدهم تا عصر ما)، وايکليف (در انگلستان ، در قرن چهاردهم ميلادي ) و هوس (در بوهيميا، در قرن پانزدهم ميلادي ). در سال 1232، دادگاههاي تفتيش عقايد براي رسيدگي به بدعتها تاءسيس ‍ شد و کساني که به نظر گردانندگان آن گمراه بودند، اگر حاضر به توبه نبودند، به اعدام محکوم مي شدند. 2-20- مارتين لوتر در حالي که بسياري از کارگزاران کليسا مردم را به اصلاح دين فرا مي خواندند، جريان بخشش نامه ها غوغايي برانگيخت و شکاف در کليساي غربي را قطعي کرد. قضيه از اين قرار بود که تني چند از واعظان پرشور، مناطق مختلف اروپا را زبر پاگذاشتند و در همه جا اعلام کردند که هر مؤ مني مي تواند با پرداخت مقداري پول به کليسا خود را از مجازات بازخريد کند و نجات دهد. در اين هنگام مارتين لوتر (م . 1546) قيام کرد و در سال 1517 اعلاميه اي مشتمل بر 95 ماده انتشار داد که در آنها با کاتوليکها مخالفت کرده بود. برخي از اين موارد عبارتند از:
- نجات فقط از راه ايمان به دست مي آيد؛
- کتاب مقدس تنها منبع ايمان مسيحي است ؛
- نبايد معتقد بود عشاي رباني قرباني است ؛
- رهبانيت ونذر کردن براي آن باطل است ؛
- افراد غير روحاني بايد نقش مهمتري در مراسم عبادي و رهبري ديني داشته باشند؛
- کليساهاي محلي بايد از کليساي رم مستقل شوند؛
- برخي اعمال کاتوليکي ، مانند حج ، روزه و اعتراف به گناه بايد ترک شود؛
- بايد با کارهاي غير قانوني ، مانند فروش بخشش نامه ها و مناصب روحاني برخورد شود.
لوتر درصدد بود کليسا را طبق تعاليم اصلي کتاب مقدس اصلاح کند (و به همين دليل ، نهضت وي اصلاح انجيلي ناميده شد). وي همچنين مي گفت بايد به ايمان جامعه مسيحيان نخستين بازگرديم . لوتر فرمانروايان آلمان را تشويق مي کرد که سلطه پاپ را مردود شمارند و مردم را به پذيرش اصلاح شده در کشورهاي اروپاي شمالي (آلمان ، نروژ، سوئد، دانمارک و فنلاند) گسترش يافته است . 3-20- مصلحان ديگر ديري نپايد که با پديد آمدن اختلاف ميان پيروان لوتر در برخي مربوط به ايمان و چنددستگي آنان ، حرکت اصلاح از هم پاشيد و برخي از ايشان کليساهاي ويژه اي تاءسيس کردند. زوينگلي (Zwingili) (م .1531) رهبري اصلاح دين در سويس را بر عهده گرفت و در مساءله حضور مسيح در عشاي رباني از لوتر جدا شد. همچنين ژان کالون (Calvin) (م .1564) که يکي از برجسته ترين مصلحان بود، مفهوم روحانيت را مردود دانست وانديشه انتخاب پيشين در رستگاري را به مسيحيت وارد کرد. بيشترين تاءثير وي در سويس ، هلند، فرانسه و اسکاتلند بود.
آناباتيستها يعني طرفداران تجديد تعميد، نهضت واحدي ايجاد نکرده بودند، بلکه چند گرايش پروتستان که تعميد کودکان را نمي پذيرند و تاءکيد بر آن داشتند که فرد بايد از روي بينش عيسي را به عنوان منجي بپذيرد، به اين نام خوانده شدند. اين گروهها بر پرهيزکاري باطني ، عمل روح القدس در فرد مسيحي ، ساده زيستن ، مسالمت جويي ، نفي خشونت و ابطال سلطه کليسايي و کشوري اهتمام داشتند. کليساهايي که از اين موج فکري وعقيدتي پديد آمده اند، عبارتند از: کويکرها، موراويها، منونيها و تعميديها. کويکرها را دوستان (Friends) يا انجمن ديني دوستان نيز مي نامند 4-20- اصلاح در انگلستان اصلاح پروتستان در انگلستان ، با يک جدايي که در روزگار هنري هشتم پديد آمده بود، آغاز شد. در حالي که اعتقادات کاتوليکها را قبول داشت ، اقتدار پاپ را رد مي کرد و هنوز کليساي انگلستان با اين ويژگي مشخص مي شود و با چند کليساي ديگر در کشورهاي مختلف ، کليساهاي آنگليکان را تشکيل مي دهند. در دوران اليزابت اول ، دختر هنري هشتم بسياري از عناصر عقيده پروتستان به کليساي انگلستان راه يافت و به طور مشخص نمودهاي انگليسي اصلاح نيز پديدار شدند: پيوريتنها (puritans) که مي خواستند کليساي انگلستان را به شيوه کالون و پيروانش پاکسازي کنند؛ نهضت متديستها (Methodists) که با تلاش جان وزلي (John Wesley) تشکيل يافت و در مقابله با ايمان مبتني بر الفاظ الهيات ، بر پرهيزکاري باطني اصرار ورزيد.
لازم به ياد آوري است که همه اين امواج پروتستاني به ايالات متحده آمريکا سرايت کرد و آن کشور اکنون بزرگترين سرزميني است که اکثر مردم آن پروتستان هستند؛ همچنين امواج مذکور به استراليا، زلاندنو و آفريقاي جنوبي راه يافت و ميسيونرها آن را به آسيا، خاورميانه و آفريقا بردند. 5-20- اصلاح متقابل کليساي کاتوليک از روي ناچاري به وارد بودن تعدادي از اتهامات مطرح شده مصلحان اعتراف کرد و بسياري از پيروان آن کليسا گفتند که تخلفات مورد اعتراض مصلحان واقعيت دارد و بايد بي درنگ آنها را از ميان برداشت . از سوي ديگر، کاتوليکها مشاهده کردند که مصلحان ، به دليل انگيزه اصلاحي خود، عناصر مهمي از ايمان مسيحي را به فراموشي سپرده اند. بر اثر اين انديشه ، نهضتي پديد آمد که براي اصلاح کليساي کاتوليک از درون مي کوشيد. اين نهضت اصلاح متقابل ناميده شد و دعوت پاپ براي برگذاري يک شروع اصلاحي بين سالهاي 1545 تا 1563 نخستين گام براي تحقق آن بود. اين شورا به مناسبت شهري که ميزباني آن را برعهده داشت ، شوراي ترنت ناميده شد و ارتدوکسها و پروتستانها در آن شرکت نکردند.
شوراي مذکور به اکثر تخلفات مورد نکوهش مصلحان پايان بخشيد و مجددا به منظور انديشه هاي مصلحان ، بر تعاليم کاتوليکي سنتي تاءکيد ورزيد. از جمله کساني که براي تثبيت اصلاح متقابل مي کوشيدند، اعضاي راهبانيتهاي نوبنياد، مانند کاپوچيها و ژزوئيتها بودند و همه سعي مي کردند کليساي کاتوليک را از درون ، با اتکا بر قدرت پاپ و نه قيام بر ضد آن ، اصلاح کنند. کشورهايي که فعاليت اصلاحي متقابل در آنها ادامه يافت ، سرزمينهايي با اکثريت کاتوليک بودند؛ مانند اسپانيا، ايتاليا، لهستان و ايرلند. 6-20- واکنش کليساي ارتدوکس بحث و بررسي الهيات در دوران امپراطوري بيزانس در کليساي ارتدوکس شکوفا شد و اين شکوفايي که ريشه در سنتهاي قديمي داشت ، تا سقوط قسطنطنيه ادامه يافت . در قرن شانزدهم ، ارتدوکسها لازم ديدند موضع خود را نسبت به مسائل مورد نزاع کاتوليکها و پروتستانها بيان کنند. با آنکه يکي از پاتريکهاي قسطنطنيه به نام لوکاريس (م . 1638) به مواضع کالون گرايش بسيار داشت ، کليساهاي ارتدوکس اعلام کردند که در بيشتر مسائل مورد بحث به سنتها وفادار هستند و مواضعي مانند مواضع کليساي کاتوليک دارند. 7-20- شوراي واتيکاني دوم آخرين شوراي جهاني کليسا شوراي واتيکاني دوم بود که به دعوت پاپ ژان بيست و سوم تشکيل شد. اين شورا از سال 1962 تا 1965 ادامه داشت و هدف آن نوسازي کليساي کاتوليک به مقتضاي نيازهاي عصر جديد بود. در اين شورا اسقفاني از تمام مناطق جهان شرکت کردند. همچنين ناظراني از کليساهاي ارتدوکس و پروتستان و مهماناني از اسلام ، يهوديت و اديان ديگر حضور داشتند.
شوراي واتيکاني مذکور شانزده سند منتشر کرد که هدف آنها نوسازي همه مذاهب ايمان و رفتارهاي ديني بود. مهمترين تعاليم شورا به قرار زير است :
1. منزلت ممتاز کتاب مقدس در ايمان کليسا؛
2. روحاني قلمداد شدن همه مسيحيان ؛
3. تعهد به پيگيري تلاش براي وحدت مسيحيت ؛
4. تعهد جدي به مبارزه براي برقراري عدالت ، صلح و حقوق بشر؛
5. برگزاري مراسم عبادت به زبان محلي ؛
6. وجود نجات الهي براي پيروان اديان ديگر.
عنوان يکي از سندهايي که شورا منتشر کرد، چنين است : ((اظهار نظر پيرامون رابطه کليسا با اديان غير مسيحي .)) بخش مخصوص به اسلام در سند ياد شده ، نخستين منبع کليسايي است که در آن موضوع مسلمانان به طور رسمي بررسي مي شود. اينک خلاصه اي از آن بخش : - مسيحيان بايد به مسلمانان به ديده احترام بنگرند و آنان را ارج نهند؛
- مسلمانان و مسيحيان خداي واحدي را مي پرستند که آفريدگار آسمان و زمين ، توانا و مهربان است و با بشر سخن گفته است ؛
- مسلمانان و مسيحيان به طور يکسان مي کوشند که تسليم فرمانهاي او باشند؛
- هر دو گروه ايمان خود را به ايمان ابراهيم استناد مي دهند؛
- مسلمانان به عيسي به عنوان يک پيامبر تعظيم مي کنند و مريم باکره را گرامي مي دارند؛
- مسلمانان و مسيحيان در انتظار روز داوري و رستاخيز مردگان هستند؛ - مسلمانان زندگي مبتني بر اخلاق را ارج مي نهند؛
- مسلمانان خدا را مي پرستند، بويژه از طريق نماز، روزه و انفاق .
اظهار نظر شوراي واتيکاني دوم پيرامون اسلام چنين خاتمه مي يابد:
از آنجا که در طول قرنهاي گذشته درگيريها و دشمني هاي زيادي بين مسيحيان و مسلمانان پديد آمده است ، شورا مؤ کدا از همگان مي خواهد که گذشته را به فراموشي بسپارند و صميمانه به تفاهم گرايش پيدا کنند و با يکديگر براي حفظ و تقويت صلح ، آزادي ، عدالت اجتماعي و ارزشهاي اخلاقي به سود همه افراد بشر بکوشند.
در سال 1965 پاپ پل ششم در واتيکان دبير خانه گفتگوي اديان را تاءسيس کرد و پس از آن کميته اي را براي گفتگو با مسلمانان به آن افزود که از اهداف آن ، تقويت احترام متقابل و ايجاد تفاهم ميان مسيحيان و مسلمانان از طريق سخنراني هاي علمي ، مطالعات طرحهاي مشترک در زمينه امور اجتماعي و جريانات مربوط به توسعه و اخلاق است . 21- فرقه مسيحي مسيحيت مانند هر دين ديگر، فرقه هاي متعددي دارد که برخي از آنها باستاني و برخي نسبتا تازه هستند، همچنين برخي از آنها پيروان بسيار و برخي ديگر پيروان اندک دارند.
مسيحيان فرقه را کليسا مي نامند. در مسيحيت سه فرقه بزرگ و تعدادي فرقه کوچک وجود دارد. تفاوت بعضي از فرقه ها (مانند کاتوليک و ارتدوکس ) با يکديگر بسيار کم است ، ولي برخي از آنها(مانند کاتوليک و پروتستان ) با هم بسيار تفاوت دارند. هنگام بررسي اصلاح دين با برخي از فرقه هاي مسيحيت آشنا شديم . اينک به سه فرقه يا کليساي بزرگ مسيحيت اشاره مي کنيم : 1-21- کليساي کاتوليک اين فرقه بسيار قديم است و تاريخ آن به عصر حواريون ، يعني حدود 2000 سال پيش مي رسد. کاتوليک يک رهبر دارند که پاپ (POPE يعني پدر) ناميده مي شود.
از آغاز نشر دعوت رسولان حضرت عيسي (ع )، تدريجا پنج کانون بزرگ مسيحيت در اورشليم ، اسکندريه ، انطاکيه ، قسطنطنيه و رم به وجود آمد. از آنجا که شالوده کليساي روم به دست پطرس نهاده شد و پولس ‍ براي مدتي معلم و رهبر آن بود، آن کليسا خود را از ساير کليساها برتر مي ديد، و تفوق آن بر ساير کليساهاي مسيحي تدريجا مسلم شد. اسقف اعظم آن کليساها از روي تعظيم پاپ (پا پاس ) خوانده مي شد و در مرافعات و اختلافات بين کليساها از راءي و فتواي وي پيروي مي شد. قبل از انتقال قطعي تختگاه امپراطوري به بيزانس ، هنگامي که اسقفهاي پنج مرکز فوق پاتريک (پاتريارک ) خوانده مي شدند، اسقف رم اين لقب را نپذيرفت و همان عنوان پاپ را براي خود کافي دانست و آن را مايه امتياز شمرد. (واژه ((کاتوليک )) (Catholic) در زبان يوناني به معناي جامع است .) 2-21- کليساي ارتدوکس اين فرقه قريب هزار سال پيش پديد آمد و از نظر عقيدتي با فرقه کاتوليک اختلاف چنداني ندارد. ارتدوکسها رهبري واحد را قبول ندارند و مي گويند اسقف رم (پاپ ) مي تواند يکي از چند رهبر ديني باشد. کليساي ارتدوکس علاوه بر پاتريک نشين قديمي (قسطنطنيه ، اسکندريه ، انطاکيه و اورشليم )، چهار پاتريک نشين هاي جديد روسيه ، صربستان ، روماني ، بلغارستان و گرجستان را نيز در بر مي گيرد؛ همچنين کليساهاي قبرس ، يونان ، جمهوري چک ، جمهوري اسلواکي ، لهستان و آلباني ارتدوکس هستند.
مسيحيان ارمني نيز از نظر عقيدتي ارتدوکس به شمار مي روند. ارمنستان نخستين سرزميني است که مسيحيت را به عنوان دين رسمي خود پذيرفت و آن هنگامي بود که پادشاه اين سرزمين ، به نام تيرداد دوم در سال 301، به دعوت گريگوري نوربخش ، مسيحي شد. البته کليساي ارمني با کليساهاي کاتوليک و ارتدوکس متحد نيست و رهبر آن کليسا کاتوليکوس (جاثليق ) شهر اچميازين است .
ارتدوکسها در برخي مسائل کلامي نيز با کاتوليکها اختلاف دارند؛ همان طور که قبلا گفته شد، ارتدوکسها معتقدند روح القدس تنها از خداي پدر صادر شده است ، در حالي که کاتوليکها و پروتستانها صدور او را هم از خداي پدر و هم از خداي پسر مي دانند و اين تفاوت مهم است . همچنين وجود مطهر (يعني پالايشگاه گناهان در عالم پس از مرگ ) را نمي پذيرند. (واژه ((ارتدوکس )) (Orthodox) در زبان يوناني به معناي راست کيش ‍ است .) 3-21- کليساهاي پروتستان از حدود پانصد سال پيش تا کنون فرقه هاي پروتستان بي شماري در مسيحيت پديد آمده اند. پروتستانها به رهبري متمرکز عقيده ندارند و براي روحانيت مسيحي ارزش چنداني قائل نيستند. پروتستانها بسياري از اعتقادات فرقه هاي ديگر را رد مي کنند و نوعي مسيحيت پيراسته را مي پذيرند. البته پروتستانها نيز بسياري اعتقادات غير عقلاني ، مانند تثليث و فدا را همچنان حفظ کرده اند. ((پروتستان )) (Protestant) واژه اي فرانسوي است که از زبان لاتيني آمده و معناي آن معترض ‍ است .) 22- دين مسيح در عصر حاضر جامعه مسيحيت در آغاز باور داشت که عيسي به زودي با شکوه تمام باز مي گردد و به اين دليل آن جامعه بي صبرانه منتظر روز پاياني بود. انتظار مذکور و شوق بازگشت مسيح در بخشهاي قديمتر عهد جديد مانند رساله اول و دوم به تسالونيکيان منعکس شده است ؛ ولي رساله هاي متاءخرتر مانند رساله اول و دوم به تيموتاؤ س ، رساله به تيطس و رساله هاي پطرس به تشکيل جامعه و زندگي مسيحي در اين جهان اهتمام ورزيده اند.
با آنکه اکثريت مسيحيان با گذشت زمان دانستند که بازگشت مسيح نزديک نيست ، اقليتي از آنان بر اين عقيده باقي ماندند که وي به زودي مي آيد. ايشان مطالب کتاب مکاشفه يوحنا پيرامون جنگ بين خير و شر را تفسير لفظي مي کردند و به اين علت در انتظار بازگشت نزديک عيسي به سر مي بردند تا وي بيايد و حکومتي هزار ساله ايجاد کند، حکومتي که به روز داوري پايان خواهد يافت . از ديرباز گروههاي کوچکي به نام ادونتيست و هزاره گرا در مسيحيت پيدا شدند که تمام کوشش خود را در راه آمادگي براي آمدن عيسي در آخرالزمان مصروف مي دارند.
باري ، مسيحيت بر اساس انديشه انتظار موعود پديد آمد و پس از رفتن حضرت عيسي مسيح (ع )، پيوسته مسيحيان در سوز و گداز بازگشت دوباره وي روزگار گذرانده اند. شور و هيجان اميد به ظهور آن حضرت هنگام نزديک شدن سال 1000 و 2000 ميلادي ميان مسيحيان اوج گرفت .
مسيحيت از آغاز تاکنون ديني شديدا تبليغي بوده است . مبلغان اين آيين به سراسر جهان رفته و کاميابيهايي به دست آورده اند. آنان در آموختن زبانهاي مختلف و ترجمه کتاب مقدس و تهيه جزوات تبليغي رنگارنگ بسيار کوشا هستند. دولتهاي غربي نيز از اين فعاليتهاي تبليغي حمايت کرده اند. پي نوشتها: 1- رک .: آل عمران : 64.
2- Davies, A. Powell, The Meaning of the Dead Sea Scrolls, New york: New American Library, 1956, pp. 89-91 .
3- ترکيبهاي ((ناخدا)) به معناي ناو خدا و ((کدخدا)) در زبان فارسي تقريبا از اين قبيل است .
4- ترکيب ادبي ((خداوند خانه )) نيز از اين قبيل است .
5- همچنين در قرن اخير، گاندي رهبر انقلاب هندوستان به منظور دلجويي از طبقه رنجديده نجسها آنان را به فرزندان خدا ملقب کرد.
6- ميلر، و.م .،تاريخ کليساي قديم در امپراطوري روم و ايران ، ترجمه علي نخستين ، تهران : انتشارات حيات ابدي ، 1981، ص 244.
7- مسيحيان انجيل برنابارا قبول ندارند.
8-براي نمونه رک .: بحارالانوار، علامه مجلسي ، ج 8، ص 311.

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb