S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
مقالات

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر

امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

پايه گذاري کليسا هر يک از چهار انجيل زندگينامه و مقداري از سخنان حضرت عيسي (عليه السلام ) را مي آوردند، ولي عمده اهتام آنها به پيام رساني آن حضرت مربوط مي شود. همچنين داستان مصلوب شدن وي در پايان هر چهار انجيل آمده است . به طوري که از اناجيل به دست مي آيد، آن حضرت زاهدي پرشور بود که براي اصلاح جامعه پوسيده و فرسوده فلسطين در عصر خود برنامه گسترده اي داشت و براي اجراي آن نهايت سعي و کوشش را به عمل آورد، ولي موفقيت وي در آن زمان بسيار ناچيز بود. اما به خاطر پايه گذاري کليسا يعني جامعه مسيحي که از چند شاگرد تشکيل شده بود، پس از رفتن وي و با گذشت ساليان دراز،اندک اندک ديني که به وي منسوب بود، پاگرفت . از نظر تاريخ نگاران نقش پولس که پس از وي مسيحي شد، در ترويج مسيحيت بسيار مهم است . ولي مسيحيان نقش روح القدس را در اين کار مهم مي دانند.
جامعه مسيحيت که توصيف آن در کتاب عهد جديد آمده است ، کليساي رسولان ناميده مي شود و مقصود از آن ، جامعه رسولان و نسل اول مسيحيت است . اين جامعه از نظر زماني به تقريب ، فاصله سالهاي 30 تا 100، يعني از عيد گلريزان تا تدوين آخرين بخش کتاب مقدس را در بر مي گيرد.
جامعه مسيحي نخستين اين گونه بود:
(42) (تازه مسيحيان ) در تعليم رسولان و مشارکت ايشان و شکستن نان و دعاها مواظبت مي نمودند (43) همه خلق ترسيدند و معجزات و علامات بسيار از دست رسولان صادر مي گشت (44) همه ايمانداران با هم مي زيستند و در همه چيز شريک مي بودند (45) و املاک و اموال خود را فروخته ، آنها را به هر کس به قدر احتياجش تقسيم مي کردند (46) هر روزه در هيکل به يک دل پيوسته مي بودند و در خانه ها نان را پاره مي کردند و خوراک به خوشي و ساده دلي مي خوردند (47) و خدا را حمد مي گفتند و نزد تمامي خلق عزيز مي گشتند (اعمال رسولان 2:42- 47).
اين عزت با گذشت زمان ، نخست از جانب يهود و سپس از جانب امپراطوري روم به دشمني مبدل شد.
در اورشليم جامعه اي از مسيحيان يهودي الاص به رهبري يعقوب رسول پايه گذاري شد و تعداد افراد آن در همان شهر و سپس در ساير مناطق فلسطين گسترش يافت . فرستادگاني نيز مانند پولس و برنابا بشارت را به اقوام غيريهودي رساندند. به دنبال اين قضيه ، نخستين مورد از مشکلاتي که پيش روي کليسا قرار داشت ، پديد آمد و اين سؤ ال مطرح شد که آيا بت پرستان تازه مسيحي ، پيش از آنکه به مسيحيت پذيرفته شوند، بايد به دين و شريعت يهودي گردن نهند يا خير؟ عقيده پولس که مورد قبول پطرس و يعقوب نيز واقع شد، اين بود که خدا عيسي را از مردگان برخيزاند و با اين عمل راه براي دوره جديدي از نجات گشوده شد و بر اين اساس ‍ مسيحيان از اين پس به پيروي از شرع يهود ملزم نيستند.
آنگاه مسيحي شدن بت پرستان به برکت تبليغ و تبشير رسولان در همه مناطق امپراطوري روم افزايش يافت و افرادي که از غيريهوديت به مسيحيت راه يافته بودند، در کليساي مسيحي اکثريت يافتند. جوامع کوچک مؤ منان نيز در شهرهاي امپراطوري از سوريه تا مصر و پس از آن در آناتولي و يونان و سرانجام در ايتاليا به وجود آمدند. بر اساس ‍ منقولات سنتي ، پطرس نخست در اورشليم ، سپس در انطاکيه و سرانجام در رم به رهبري جامعه رسولان برگزيده شد و اعدام وي در عهد نرون در شهر رم رخ داد. 9- کتاب مقدس کتاب مقدس مسيحيان دو بخش دارد: عهد جديد و عهد عتيق . علت اين نامگذاري آن است که مسيحيان معتقدند خدا با انسان دو پيمان بسته است : يکي پيمان کهن ، به وسيله پيامبران پيش از عيسي مسيح . در اين پيمان مرتبه اي از نجات از طريق وعد، و عيد، قانون و شريعت به دست مي آيد. ديگري پيمان نو، توسط خداي متجلي يعني عيسي مسيح . در پيمان نو نجات از طريق محبت حاصل مي شود. به اين معنا که طبق اعتقاد آنان ، خداي پسر به شکل انسان مجسم مي شود، گناهان بشر را برخود مي گيرد و با تحمل رنج صليب ، کفاره گناهان مي شود. تا آنجا که تاريخ نشان مي دهد، اين عقيده ، با وجود دوري آن از عقل و منطق ، زيربناي مسيحيت بوده است . در انجيل يوحنا چنين مي خوانيم :
(16) زيرا خداوند جهان را اين قدر محبت نمود که پسر يگانه خود را داد تا هر که به او ايمان آورد هلاک نگردد، بلکه حيات جاوداني يابد (17) زيرا خدا پسر خود را در جهان نفرستاد تا بر جهان داوري کند بلکه تا به وسيله او جهان نجات يابد (يوحنا 3:16 - 17).
آن قسمت از کتاب مقدس که درباره پيمان کهن سخن مي گويد عهد عتيق ، و آن قسمت که درباره پيمان نو سخن مي گويد عهد جديد ناميده مي شود.
در حقيقت عهد عتيق کتاب آسماني يهوديان است که مسيحيان براي آن احترام قائل شده ، آن را در آغاز خود قرار داده اند.
عهد جديد به زبان يوناني نگارش يافته است . چهار انجيل در آغاز عهد جديد وجود دارد. کلمه ((انجيل )) در زبان يوناني به معناي مژده است : مژده به فرا رسيده ملکوت آسمان يا پيمان تازه .
تمام عهد جديد مورد قبول همه مسيحيان است و اپوکريفا بين آنها وجود ندارد. البته کتابهاي اپوکريفايي عهد جديد از اپوکريفاي عهد عتيق بيشتر بوده است ؛ اما در همان دو سه قرن نخست ، مسيحيان اندک اندک بر کتابهاي موجود عهد جديد اتفاق کرده اند.
ترجمه هاي بسيار زيادي از کتاب مقدس به زبانهاي گوناگون انجام گرفته است و سازمانهاي متعددي مخصوص انتشار آنها در سراسر جهان وجود دارد. از جمله آنها انجمن کتب مقدسه است که در سال 1806 در لندن تاءسيس شد و شعبه هايي در بيشتر کشورها دارد.(8)
مجمع کتابهاي عهد عتيق و عهد جديد 66 کتاب است : عهد عتيق 39 کتاب است که فهرست آنها در بخش يهوديت گذشت و عهد جديد 27 کتاب است که از نظر موضوع به چهار بخش تقسيم مي شوند:
1. اناجيل ؛
2. اعمال رسولان ؛
3. نامه هاي رسولان ؛
4. مکاشفه . 1-9- اناجيل گروه زيادي از ياران و پيروان حضرت عيسي (ع ) به نوشتن سيره آن حضرت اقدام کردند و نوشته هايي به وجود آوردند که بعداانجيل خوانده شد. اندک اندک چهار انجيل از اين انجيلها رسميت يافت و اناجيل ديگر متروک شد.(9)
نويسندگان انجيل اول و انجيل چهارم از حورايون و نويسندگان دو انجيل ديگر از حورايون حواريون معرفي مي شوند.
ميان سه انجيل اول هماهنگي وجود دارد و به اين دليل آنها را اناجيل همنوا مي نامند.
اين بخش مشتمل بر 4 انجيل است :
1. انجيل متي (سيره و مواعظ مسيح با اشاره به پيشگوييهاي عهد عتيق )؛
2. انجيل مرقس (قديمترين و کوتاهترين کتاب سيره و مواعظ مسيح )؛
3. انجيل لوقا (سيره و مواعظ مسيح با تکيه بر جزئيات )؛
4. انجيل يوحنا( متاءخرترين کتاب سيره و مواعظ مسيح با تاءکيد بر مافوق بشر بودن او). 2-9- اعمال رسولان در قرن اول ، کتابهاي زيادي پيرامون سيره رسولان مسيحيت نوشته شد، اما تنها يکي از آنها رسميت يافت .
اين بخش تنها مشتمل بر يک کتاب است به نام :
اعمال رسولان (نوشته لوقا، مؤ لف سومين انجيل در شرح حال رسولان بويژه پولس ). 3-9- نامه هاي رسولان برخي از رسولان مسيحيت نامه هايي به جوامع و افراد مسيحي عصر خود نوشته اند. آن نامه ها اندک اندک اهميت پيدا کرد و به عهد جديد راه يافت . سيزده نامه از پولس است که در آنها رهنمودها، ادعاها و مشاجرات خود را نوشته است . نويسنده نامه چهاردهم نامعلوم و نويسنده نامه پانزدهم شخصي به نام يعقوب است (وي به مکتب پولس ‍ انتقاد مي کند). نامه هاي بعدي به دو تن از حواريون به نامهاي پطرس و يوحنا نسبت داده مي شود و نويسنده آخرين نامه فردي به نام يهود است .
اين بخش مشتمل بر 21 نامه است :(مردم روم )؛
1. رساله پولس رسول به روميان
2. رساله اول پولس رسول به قرنتيان (مردم قرنتس )؛
3. رساله دوم پولس رسول به قرنتيان (مردم قرنتس )؛
4. رساله پولس رسول به غلاطيان (مردم غلاطيه )؛
5. رساله پولس رسول به افسسيان (مردم افسس )؛
6. رساله پولس رسول به افسسيان (مردم افسس )؛
7. رساله پولس رسول به کولسيان (مردم کولسي )؛
8. رساله اول پولس رسول به تسالونيکيان (مردم تسالونيکي )؛
9. رساله دوم پولس رسول به تسالونيکيان (مردم تسالونيکي )؛
10. رساله اول پولس رسول به تيرکمان (نام شخص )؛
11. رساله پولس رسول به تيموتاءوس (نام شخص )؛
12. رساله پولس رسول به تيطس (نام شخص )؛
13. رساله پولس رسول به فليمون (نام شخص )؛
14. رساله به عبرانيان (نامه پولس يا فردي ديگر به يهوديان )؛
15. رساله يعقوب (براي عموم مسيحيان )؛
16. رساله اول پطرس (براي عموم مسيحيان )؛
17. رساله دوم پطرس (براي عموم مسيحيان )؛
18. رساله اول يوحنا (براي عموم مسيحيان )؛
19. رساله دوم يوحنا (براي عموم مسيحيان )؛
20. رساله يهودا (براي عموم مسيحيان ). 4-9- مکاشفه قبل از آمدن حضرت مسيح (ع )، مکاشفه نامه هاي متعددي ميان يهوديان رواج داشت که کتاب دانيال در عهد عتيق نمونه اي از آنهاست . مسيحيان نيز کتابهاي مکاشفه اي تازه اي نوشتند، همچنين برخي از کتابهاي مکاشفه يهوديان را دستکاري کرده ، با آرمانهاي مسيحيان هماهنگ ساختند. کتاب مکاشفه يوحنا در پايان عهد جديد براي مسيحيان بسيار اهميت دارد. يوحنا که به اعتقاد مسيحيان ، يک حواري کم سن و سال حضرت عيسي (ع ) بود، رؤ ياي خود را در اين اثر شرح مي دهد. اين کتاب که پيشرفت مسيحيت را نويد مي دهد، در پايان عهد جديد قرار دارد. اين بخش تنها مشتمل بر يک کتاب است به نام : مکاشفه يوحناي رسول .
10- اعتبار کتاب مقدس اعتبار کتاب مقدس را از سه ديدگاه مي توان بررسي کرد:
1. ديدگاه کلسيا؛
2. ديدگاه دانشمندان بي طرف ؛
3. ديدگاه مسلمانان . 1-10- ديدگاه کليسا مسيحيان نسبت به کتاب مقدس (عهد عتيق و عهد جديد) نظري کاملا موافق دارند و تمام القاب و احترامات شايسته يک کتاب آسماني را نسبت به آن روا مي دارند و تعبيراتي مانند کتاب خدا و وحي در مورد آن کتب معمول است . دانشمند معاصر، توماس ميشل مي نويسد:
مسيحيان معتقدند که خداوند کتابهاي مقدس را به وسيله مؤ لفاني بشري نوشته است و بر اساس اين اعتقاد مي گويند که کتابهاي مقدس يک مؤ لف الهي و يک مؤ لف بشري دارند. به عبارت ديگر، مسيحيان معتقدند که خدا کتاب مقدس را به وسيله الهامات روح القدس پديد آورده و براي اين منظور مؤ لفاني از بشر را براي نوشتن آنها بر انگيخته و آنان را در نوشتن به گونه اي ياري کرده که فقط چيزهايي را که او مي خواسته است ، نوشته اند.
مسلمانان توجه مي کنند که اعتقاد مسيحيان در اين باب با عقيده اسلامي اختلاف دارد. از نظر مسيحيان خدا مؤ لف نهايي کتاب مقدس است ، جز اينکه اين عمل را از طريق مؤ لفان بشري که کارگزاران وي بوده اند، به انجام رسانده است . مؤ لفان بشري که کارگزاران وي بوده اند، به انجام رسانده است . مؤ لفان بشري کتاب مقدس هر يک در عصري خاص ‍ مي زيسته و به رنگ زمان خود در آمده بوده اند. همچنين اين مؤ لفان ، مانند ديگر انسانها با محدوديتهاي زبان و تنگناهاي علمي دست به گريبان بوده اند. اصولا مسيحيان نمي گويند که خدا کتابهاي مقدس را بر مؤ لفان بشري املا کرده ، بلکه معتقدند که او به ايشان براي بيان پيام الهي به شيوه خاص خودشان و همراه با نگارش مخصوص و سبک نويسندگي ويژه هر يک توفيق داده است .(10)
يهوديان و مسيحيان تورات را نوشته خود حضرت موسي (ع ) مي دانند همچنين کتب هر يک از پيامبران ديگر عهد را تاءليف پيامبري مي دانند که نام وي در عنوان آن کتاب آمده است . مسيحيان درباره چهار انجيل معتقدند که آنها سالها پس از حضرت عيسي (ع ) نگارش يافته اند و به گفته آنان در آغاز مسيحيت تنها کتابهاي عهد عتيق به عنوان کتاب خدا مطرح بودند، ولي کتب عهد جديد اندک اندک در مجامع مسيحي جنبه الهي پيدا کرد.
همه مسيحيان ، هميشه و همه جا معتقد بوده و هستند که اناجيل کنوني زندگينامه و سخنان حضرت عيسي (ع ) است که متي ، مرقس ، لوقا، و يوحنا آنها را نوشته اند. در آغاز انجيل لوقا چنين آمده است :
(1) از آن جهت که بسياري دست خود را دراز کردند به سوي تاءليف حکايت آن اموري که نزد ما به اتمام رسيد (2) چنان که آناني که از ابتدا نظارگان و خادمان کلام بودند، به ما رسانيدند (3) من نيز مصلحت چنان ديدم که همه را من البدايه به تدقيق در پي رفته ، به ترتيب به تو بنويسم اي تيوفلس عزيز (لوقا 1:1-3).
اين نکته نيز قابل توجه است که اناجيل کنوني تنها سخنان (يا احاديث ) آن حضرت را مي آورند، و هرگز چيزي از معارف و کلمات حکمت آميز خود را به وحي نسبت نمي دهند (بر خلاف تورات کنوني که علاوه بر سيره و سخنان حضرت موسي ، عباراتي از وحي را نيز مي آورد).
روشن است که طبق نص صريح قرآن مجيد، انجيل حقيقي بر حضرت عيسي (ع ) نازل و به او عطا شده است (آل عمران : 3و65،مائده : 46-47، مريم : 30 و حديد: 27) و آن کتاب هيچ گونه سنخيتي با اين اناجيل ندارد.
تا آنجا که تاريخ نشان ميدهد مسيحيان هرگز براي حضرت عيسي (ع ) به کتابي قائل نبوده اند و اناجيل را صرفا بيانگر زندگي و سخنان وي مي دانسته اند. (11) همچنين توماس ميشل مي نويسد:
پيش از نوشته شدن اناجيل ، يک سنت شفاهي وجود داشت . عيسي به عقيده مسيحيان در حدود سال 30 وفات يافت و کساني که از او پيروي کرده ، وي را شناخته ، کارهايش را ديده و سخنانش را شنيده بودند، خاطرات خويش از او را در حافظه نگه مي داشتند. هنگامي که مسيحيان نخستين براي عبادت گرد مي آمدند، آن خاطرات نقل مي شد. اندک اندک اين منقولات شکل مشخصي يافت و بر حجم آنها افزوده شد.(12)
کتاب نداشتن حضرت عيسي (ع ) معمولا در جايي ذکر نمي شود؛ زيرا اين مساءله براي مسيحيان بديهي است و هرگز وجود کتابي براي او به ذهن يک مسيحي خطور نمي کند.
ولي به ندرت به مناسبت بحث با مسلمانان اين مساءله مطرح مي شود و آنان وجود اين عقيده را در جامعه خود انکار مي کنند. توماس ميشل مي افزايد:
مسيحيان هرگز نمي گويند عيسي کتابي به نام انجيل آورد. آوردن وحي توسط عيسي به گونه اي که مسلمانان در مورد قرآن و پيامبر اسلام معتقدند در مسيحيت جايي ندارد.
مسيحيان عيسي را تجسم وحي الهي مي دانند و به عقيده آنان ، وي نه حامل پيام ، بلکه عين پيام بوده است . بدين سبب ما مسيحيان خواستار انجيلي نيستيم که عيسي آن را نوشته يا به شاگردانش املا کرده باشد.
اکنون که روشن شد مسيحيان عيسي را مجسم شدن کلمه يا پيام خدا مي دانند، بايد توجه کنيم که بر اساس عقيده آنان انجيليها حاصل تلاش ‍ شاگردان اوست که از طريق الهام ، ايمان خود به مسيح و مفهوم اين ايمان در جامعه پيروان وي را اعلام کرده اند. هر يک از انجيلهاي چهارگانه شهادتي مشخص و مخصوص از مسيح مي دهد و انجيلها، با آنکه در ديدگاه و جزئيات با يکديگر متفاوت هستند، همگي در باب هويت عيسي و ماهيت پيام الهي که به واسطه او به پيروان وي رسيده است ، اتفاق نظر دارند. از اينجاست که مسيحيان حاضر نيستند يک انجيل را بگيرند و ساير انجيلها را رها کنند؛ زيرا ايمان آنان بر تعاليم مجموع چهار انجيل استوار و تنظيم شده است . به عقيده آنان ، دست برداشتن از هر يک از انجيلها نقص ايمان ايشان را در پي خواهد داشت .
اين مساءله ما را به تفاوت ديگري در مفهوم وحي بين مسيحيان و مسلمانان رهنمون مي شود. مسيحيان فقط به چهار انجيل ، نه کمتر و نه بيشتر، عقيده دارند و اعتراف مي کنند که تنها اين چهار انجيل صحيح هستند، نه غير آنها؛ زيرا جامعه مسيحيان نخستين آنها را از جانب خدا مي دانست . بديهي و مسلم است که ايمان مسيحيت بر ايمان رسولان و شاگردان عيسي استوار است و همانطور که قبلا گفتيم ، مسيحيان نخستين عقيده داشتند که روح خدا هدايت را براي جامعه آنان (يعني کليسا) فراهم کرده است .
از اين مساءله مي فهميم که خدا در 30 سال سرنوشت سازي (30 - 60 م .) که انجيل مکتوب وجود نداشت ، بلکه سخنان و کارهاي عيسي به طور شفاهي نقل مي شد، آن جامعه را هدايت مي کرد. اين روح القدس بود که از طريق الهام ، نويسندگان اناجيل را براي نوشتن اين کتب و ثبت برگزيده سخنان و کارهاي بسيار زياد عيسي در آنها رهنمون شد. يکي از اموري که روح القدس مخصوصا به آن اقدام کرد، اين بود که ديدگاه کلامي انجيل نگاران را در مورد آنچه خدا مي خواست از طريق زندگي ، مرگ و رستاخيز عيسي به مردم منتقل شود، هدايت نمود و سرانجام جامعه مسيحيان نخستين با راهنمايي روح القدس از ميان نوشته هاي مسيحي بي شمار، به 27 کتاب که اناجيل چهارگانه نيز جزو آنهاست ، اقرار کرد و پذيرفت که آنها با الهام الهي نگارش يافته اند. اين نوشته ها عهد جديد ناميده شدند و در طول زمان مرجع اساسي ايمان مسيحي به شمار مي رفته اند.
اين درک مسيحيت از رابطه کتابهاي مقدس و وحي با درک اسلام از آن رابطه تفاوت دارد. مسلمانان امتي هستند که به مقتضاي تعاليم قرآن پديد آمده اند. آنان عقيده دارند که خدا پيامبر اسلام را فرستاد و قرآن را به او وحي کرد و امت اسلامي به دنبال آن پديد آمد. ولي مسيحيان مي گويند که جامعه مسيحيت به ارشاد روح القدس ، ايمان ويژه و کتابهاي خويش را که از وحي خدا در عيسي مي گويند، پديد آورد. به همين شيوه ، جامعه مقرر کرد که کتابهاي مقدس مسيحيت مجموع 46 (13) کتاب عهد عتيق يهود و 27 کتاب عهد جديد باشد، نه چيز ديگر.
اين توافق پيرامون کتابهاي مقدس از طريق نوعي اجماع حاصل شد. اين اجماع بسيار زود به دست آمد و فهرست نخستين کتابهاي مقدس بين سالهاي 150-200 تهيه شد و پس از چند قرن ، کليسا به طور رسمي روشن ساخت که چه کتابهايي را بايد مقدس شمرد (همان طور که شوراي ترنت در سال 1546 چنين کاري را انجام داد). البته تصميم گيريهاي متاءخر پيرامون کتابهاي مقدس جز تاءييد عقيده سنتي مسيحيان در اين باب ، چيزي ديگر نبود.(14)
اعتقاد اهل کتاب در مورد کتابهاي آسماني به گونه اي در قرآن کريم آمده است :
و ما قدروا الله حق قدره اذقالوا ما انزل الله علي بشر من شي ء قل من انزل الکتاب الذي جاء به موسي نورا و هدي للناس تجعلونه قراطيس ‍ تبدونها و تخفون کثيرا و علمتم مالم تعلموا انتم و لا آباؤ کم قل الله ثم ذرهم في خوضهم يلعبون ؛ آنها خدا را درست نشناخته اند که گفتند: ((خدا هيچ چيز بر هيچ انساني نفرستاده است .)) بگو: ((چه کسي کتابي را که موسي آورد، نازل کرد که براي مردم ، نور و هدايت بود؛ اما شما آن را به صورت پراکنده قرار مي دهيد؛ قسمتي را آشکار و قسمت زيادي را پنهان مي داريد و مطالبي به شما تعليم داده شده که شما و پدرانتان از آن با خبر نبوديد.)) بگو: ((خدا!)) سپس آنها را در گفتگوهاي لجاجت آميزشان رها کن ، تا بازي کنند (انعام : 91).
تفسير نمونه آيه را با در نظر گرفتن ديدگاه اهل کتاب درباره تورات وانجيل توضيح داده است . 2-10- ديدگاه دانشمندان بي طرف از آنجا که دانشهاي عصر ما ارتباط خود را با اديان قطع کرده اند و اعتقاد به ماوراي طبيعت در علوم مختلف همچون تاريخ ، جامعه شناسي و باستان شناسي جايي ندارد، دانشمندان کتاب مقدس را صرفا نوشته اي قديمي مي دانند که به دست انسانهايي پديد آمده است . اين افراد ارتباطگيري آفريدگار با انسان را از مقوله هاي علمي بيرون مي دانند و مي گويند معجزه را نمي توان با علم ثابت کرد. از اين رو، ايشان در مورد مفاهيم ديني تشکيک مي کنند و حتي در مورد وجود خارجي انبيا(ع ) (به دليل ذکر نشدن آنان در منابع تاريخي مسبقل ) القاي شبهه مي کنند. دانشمندان بي طرف براي عهد عتيق 2500 سال قدمت قائلند و براي عهد جديد تاريخي نزديک به تاريخ سنتي کليسا يعني 1900 سال را معتقدند. 3-10- ديدگاه مسلمانان يکي از مسائل مورد نزاع ميان کلام اسلامي و کلام مسيحي مساءله تحريف است . قرآن مجيد در دهها آيه به نازل شدن تورات و انجيل (و نه اناجيل ) تصريح مي کند: ((...و ما انزل التوراة و الانجيل # من قبل للناس و انزل الفرقان ...)) (آل عمران : 3-4).
مسلمانان از ديرباز معتقد بوده اند تورات و انجيل که خدا نازل کرده است ، دستخوش تحريف قرار گرفته و مسائلي مانند بشارت به ظهور حضرت ختمي مرتبت (ص ) از آنها حذف و خرافاتي چون جسمانيت خداي متعال به آن افزوده شده است .
اهل کتاب تحريف کتاب خود را نمي پذيرند و از اين ادعا خشمگين مي شوند. آنان با اشاره به نسخه هاي خطي حدودا 2000 ساله عهد عتيق و نسخه هاي خطي حدودا 1600 ساله عهد جديد که در موزه ها و کتابخانه هاي مهمجهان نگاهداري مي شود، مي پرسند تحريف تورات و انجيل در چه زمان و چه مکان و با چه انگيزه اي انجام گرفته است ؟ علما و محققان اسلامي پاسخهايي مي دهند، ولي پاسخهاي مذکور بر اعتقاد به نزول تورات و انجيل استوار است . اين عقيده براي مسيحيان غرابت دارد و نمي خواهند بپذيرند که حضرت عيسي (ع ) کتابي داشته است .
با يک مراجعه به تورات و اناجيل به آساني مي توان دريافت که آن کتب فعلا به شکل قرآن کريم نيست و به يک کتاب تاريخ شباهت دارد. در تمام چهار انجيل يک سطر عبارت منسوب به وحي وجود ندارد. سخنان حکمت آميز منقول در اناجيل نيز به شخص عيسي منسوب گشته و در واقع احاديث آن حضرت است . آن کتب به گونه اي نوشته شده است که اگر عنوان ((انجيل )) از صفحات آن محو شود و براي مطالعه در اختيار مسلماني قرار گيرد، ذهن وي ابدا به کتاب انجيل معهود متوجه نخواهد شد.
خود مسيحيان آن کتابها را نوشته انسانها مي دانند، ولي براساس ‍ معيارهاي کلامي خويش به آن ارزش الهي مي دهند و به مسلمانان مي گويند کتاب آسماني بيش از اين نيست . پس قبل از هر چيز بايد مواظب باشيم که به اصطلاح معروف ((از پاپ کاتوليکتر نشويم !)) حقيقت اين است که مسيحيان هنگامي که چهار انجيل را به دست ما مي دهند و از ما مي خواهند آن را بپذيريم ، نمي گويند اين کتاب از حضرت عيسي (ع ) است ، بلکه همان طور که ديديم ، مسيحيان به طور عادي معتقدند اين کتاب پس از آن حضرت و براي بيان رسالت وي تنظيم شده است . در اسلام پيامبر مبين قرآن مجيد است ، ولي در مسيحيت اناجيل مبين حضرت عيسي (ع ) هستند. 11- قرآن مجيد و مساءله تحريف ممکن است گفته شود که مساءله تحريف تورات و انجيل در قرآن مجيد آمده است . اما مي توان گفت که قرآن کريم از تحريف تورات و انجيل صريحا سخن نگفته است . آياتي که براي اثبات تحريف تورات و انجيل مورد استناد واقع مي شود، به قرار زير است :
آيه اول : افتطمعون ان يومنوا لکم و قد کان فريق منهم يسمعون کلام الله ثم يحرفونه من بعد ما عقلوه و هم يعلمون ؛
آيا انتطار داريد شما را باور کنند با اينکه عده اي از آنان سخنان خدا را مي شنيدند و پس از فهميدن ، آن را تحريف مي کردند، در حالي که علم و اطلاع داشتند؟ (بقره : 75)
آيه دوم : و ان منهم لفريقا يلوون السنتهم بالکتاب لتحسبوه من الکتاب و ما هو من الکتاب و يقولون هو من عندالله و ما هو من عندالله و يقولون علي الله الکذب و هم يعلمون ؛
در ميان آنها (يهود) کساني هستند که به هنگام تلاوت کتاب زبان خود را چنان مي گردانند که گمان کنيد از کتاب (خدا) است ؛ در حالي که از کتاب (خدا) نيست و مي گويند: ((آن از طرف خداست .)) با اينکه از طرف خدا نيست ، و به خدا دروغ مي بندند، در حالي که مي دانند (آل عمران : 78).
آيه سوم : من الذين هادوا يحرفون الکم عن مواضعه و يقولون سمعنا و عصينا و اسمع غير مسمع و راعنا ليا بالسنتهم و طعنا في الدين و لو انهم قالوا سمعنا و اطعنا و اسمع و انظرنا لکان خيرا لهم و اقوم ولکن لعنهم الله بکفرهم فلا يؤ منون الا قليلا؛
بعضي از يهود، سخنان را از جاي خود تحريف مي کنند؛ و هم مي گويند: ((شنيديم و مخالفت کرديم )) و ((بشنو که هرگز نشنوي !)) و ((راعنا)) تا با زبان خود حقايق را بگردانند و در آيين خدا طعنه زنند، ولي اگر آنها مي گفتند: ((شنيديم و اطاعت کرديم )) و ((سخنان ما را بشنو)) و ((انظرنا))، به نفع آنها بود و با واقعيت سازگارتر، ولي خداوند آنها را به خاطر کفرشان از رحمت خود دور ساخته و از اين رو، جز عده کمي ايمان نمي آورند (نساء:46).
آيه چهارم و پنجم : فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسية يحرفون الکلم عن مواضعه و نسوا حظا مما ذکروا به لا تزال تطلع علي خائنه منهم الا قليلا منهم فاعف عنهم واصفح ان الله يحب المحسنين ؛
ولي به خاطر پيمان شکني ، آنها را از رحمت خويش دور ساختيم ؛ و دلهاي آنها را سخت و سنگين نموديم ؛ سخنان را از موردش تحريف مي کنند و بخشي را از آنچه به آنها گوشزد شده بود، فراموش کردند و هر زمان از خيانتي (تازه ) از آنها آگاه مي شوي ، مگر عده کمي از آنان ، ولي از آنها در گذر و صرف نظر کن که خداوند نيکوکاران را دوست دارد (مائده : 13 و مانند آن در 41).
پيش از آنکه به آيات فوق نظري کلي بيفکنيم ، بايد اين نکته را يادآور شويم که در اين آيات ، عمل تحريف به يهود نسبت داده شده که فقط به تورات مربوط مي شود و البته بسيار دشوار است که به مسيحيان بگوييم يهوديان انجيل شما را تحريف کرده اند!
به نظر مي رسد که قرآن مجيد درباره تحريف کتابهاي يهوديان و مسيحيان چيزي نگفته است ؛ زيرا:
اولا هيچ يک از آيات بالا نمي گويد که تورات و انجيل تحريف شده است ، بلکه همان طور که ديديم در يک مورد تعبير ((کلام الله )) وجود دارد که به گفته عموم مفسران به عمل پيشينيان يهود در عصر حضرت موسي (ع ) اشاره مي کند و با تحريف کردن تورات و انجيل پس از بعثت حضرت رسول اکرم (ص ) ارتباطي ندارد. شايد هم آيه مذکور رفتار ناپسند يهوديان صدر اسلام در مورد کلام الله ، يعني قرآن مجيد را يادآوري مي کند که آياتي از قرآن را مي شنيدند، ولي آن را به صورتي محرف براي ديگران نقل مي کردند تا از اعتبار قرآن بکاهند. (15) در سه مورد نيز تعبير ((کلم )) آمده است که به زودي با الهام گيري از آيه 46 سوره نساء، پيرامون آن توضيح خواهيم داد.
ثانيا: تحريف در آيات ياد شده به صورت گفتاري و شنيداري است : ((يسمعون کلام الله ثم يحرفونه ))، ((يلؤ ون السنتهم بالکتاب ))، ((ليا بالسنتهم )).
گفته شد که قرآن کريم در سه آيه از تحريف کلم سخن گفته است . نمونه هايي از واژه هاي تحريف شده همراه شکل صحيح آنها در آيه 46 سوره نساء آمده است :
1. ((سمعنا و عصينا)) به جاي ((سمعنا و اطعنا)). برخي يهوديان با سوءاستفاده از لفظ عبري ((عينو)) به معناي ((انجام مي دهيم ))، از روي طنز مي گفتند: ((عصينا)) به معناي ((عصيان مي کنيم )).
2. ((اسمع غير مسمع )) به جاي ((اسمع )) تنها.
3. ((راعنا)) به جاي ((انظرنا)).(16)((راع )) در زبان عبري به معناي بدکار است و ((راعنا)) يعني ((بدکار ما)).
بازي با کلمات و درهم ريختن آنها براي اهدافي خاص ، يکي از عادات ناپسند يهود است و نمونه هايي بي شماري از آن در کتاب تلمود وجود دارد.. همچنين به نقل کتابهاي سيره ، برخي يهوديان هنگام سلام دادن به حضرت رسول اکرم (ص )، مي گفتند: ((السام عليک )) يعني ((مرگ بر تو!)) آن بزرگوار پاسخ مي داد: ((عليک )).
دانستيم که قرآن کريم صريحا نمي گويد تورات و انجيل تحريف شده اند، بلکه از تحريف کلم سخن رفته است و اين تحريف در چند کلمه محاوره اي صورت گرفته است و ربطي به تورات و انجيل ندارد. تحريف ياد شده از مرحله گفتن و شنيدن تجاوز نکرده و به قلم نيامده است . آيات تحريف نيز ناظر به تورات و انجيل کنوني نيست و درباره آنها بايد با صرف نظر از اين آيات داوري کرد. پي نوشتها: 1- تاريخ تمدن ، ج 3، فصل 26. براي تحقيق بيشتر در اين مساءله رک .: رابرتسون ، آرچيبالد، عيسي : اسطوره يا تاريخ ؟، ترجمه حسين توفيقي ، قم : مرکز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب ، 1378.
2- عبدالله بن المعتز، طبقات الشعراء، ص 125.
3- همان طوري که پيامبر عالي قدر اسلام نيز در دوران سختي کشيدن مسلمانان در مکه مکرمه به علت فراهم نبودن شرايط دفاع ، ايشان را از هر اقدام مسلحانه اي باز مي داشت .
4- براي نمونه رجوع شود به : نحل : 126-128، مؤ منون : 96، فرقان : 63 و 72 و فصلت : 34-36.
5- نهح البلاغه ، خطبه 194.
6- نهج البلاغه ، نامه 31.
7- بحارالانوار ج 14، ص 287، اين عبارات انجيل در ضمن مواعظ حضرت مسيح (ع ) در آخر کتاب تحف العقول تاءليف حسن بن شعبه بدون هيچ استنکاري نقل شده است .
8- شعبه آن در تهران (خيابان سي تير، جنب کليساي انجيلي ) پس از سالها فعاليت ، به تصميم نظام جمهوري اسلامي ايران در سال 1368 تعطيل شد. از ديدگاه فقه اسلامي ، تبليغ اعتقادات مسيحي (مانند فدا و تثليث ) که در اسلام باطل شمرده شده ، در جامعه اسلامي ممنوع است . بديهي است که اسلام در مقابل اين ممنوعيت ، داشتن آن اعتقادات را براي مسيحيان کاملا آزاد مي داند و گفتگوي انديشمندان اسلام و مسيحيت را توصيه مي کند. نسخه هاي فراواني از کتاب مقدس براي استفاده پژوهشگران در کتابخانه هاي عمده سراسر کشور وجود دارد.
9- انجيل برنابا که مورد توجه مسلمانان قرار گرفته است و بشارتهاي فراواني به ظهور حضرت رسول خاتم (ص ) در آن يافت مي شود، مورد قبول مسيحيان نيست و آن را جعلي مي دانند. نام انجيل برنابا در فهرستي که پاپ جلاسيوس اول قبر از بعثت حضرت رسول (ص ) منتشر کرده است ، وجود دارد، ولي مسيحيان مي گويند آن انجيل مفقود شده است و ربطي به انجيل برناباي کنوني ندارد. همچنين نوشته اي به نام رساله برنابا نزد مسيحيان وجود دارد که تا اندازه اي مورد احترام آنان است ، ولي بايد دانست که رساله ياد شده غير از انجيل برناباست .
10- ميشل ، توماس کلام مسيحي ، ترجمه حسين توفيقي ، قم : مرکز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب ، 1377، ص 26.
11- بر عکس اعتقاد مسلمانان در مورد بيانگري پيامبر اسلام (ص ) نسبت به قرآن مجيد.
12- کلام مسيحي ، صص 43 - 44.
13- عهد عتيق نزد پروتستانها 39 کتاب است ؛ زيرا آنان 7 کتاب اپوکريفايي را نمي پذيرند.
14- کلام مسيحي ، صص 49-51.
15- مانند نيرنگ آنان در مورد ايمان صبحگاهي به اسلام و بازگشت شامگاهي به يهوديت ، به منظور بر گرداندن ايمان مسلمانان (آل عمران : 72).
16- رک .: بقره : 104.

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb