ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

بَدَن:

تن. جسد. «فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً» يونس: 92، امروز تو را بوسيله‏ى بدنت نجات ميدهيم تا براى كسانيكه از پس تواند، عبرتى باشى يعنى زنده نجات يافتن تو، شدنى نيست فقط پيكرت را از آب بيرون خواهيم انداخت و آن نوعى از نجات تو است و آنهم براى عبرت ديگران.

«وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ» حجّ: 36، بدن (بر وزن قفل) جمع بدنه بمعنى شتر قربانى است، يعنى: شتران قربانى را براى شما از نشانه‏هاى خدا قرار داديم.

راغب گويد: بدن در جائى گفته ميشود كه بزرگى جثّه مراد باشد و جسد در جائيكه رنگ مراد باشد گويند: «ثَوْبٌ مُجَسَّدٌ وَ امَرأَةٌ بادِنٌ و بَدينٌ» يعنى لباس رنگ شده و زن تنومند. و شتر قربانى را بجهت فربه و تنومند بودنش بدنه گفته‏اند، در اقرب الموارد آمده: شتران قربانى را از آن بدنه گفته‏اند كه آنها را فربه ميكردند.