S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
واژه های حرف ح

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

تغيّر و انفصال.

راغب گويد: اصل حول تغيّر شى‏ء و انفصال آن از ديگرى است.

باعتبار تغيّر گويند: «حال الشى‏ء يحول» و باعتبار انفصال گويند: «حال بينى و بينك» سال را از آن حول گويند كه متغيّر است و انقلاب و دوران دارد. جانب و طرف شى‏ء را حول گويند كه ميتواند بآن متحوّل شود و برگردد. حال انسان و غير انسان همان امور متغيّره است در نفس و جسم و مال (مثل صحت، شادى، ثروت و ...) حول انسان نيروى اوست در يكى از امور فوق كه متحوّل و متغيّر است. (باختصار) طبرسى ذيل آيه 232 بقره گويد:

حول بمعنى سال است و آن از انقلاب مأخوذ است گوئى: «حال الشى‏ء عمّا كان عليه» شى‏ء از حال خود منقلب شد و گفته‏اند كه از انتقال اخذ شده كه گوئى: تحوّل عن المكان: از مكان منتقل شد.

حال كه معنى اصلى و مفردات آن معلوم شد لازم است بچند آيه اشاره شود.

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ انفال: 24 بدانيد كه خدا ميان شخص و قلبش حائل و فاصله ميشود چون خدا مالك انسان و هر چيز است قادر است كه شخص چيزى را اراده كند و خدا او را منصرف نمايد و فكر و اراده‏اش را عوض كند.

وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ ... آل عمران: 159 اگر خشن و سنگدل ميبودى از دور تو پراكنده ميشدند.

اينجاست كه حول بمعنى دور و اطراف آمده و علّت اين تسميه چنانكه گذشت آنست كه شخص ميتواند بجانب خود منتقل شود.

همچنين آيه وَ تَرَى الْمَلائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ ... زمر: 75 و غيره. وَ الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ أَزْواجاً وَصِيَّةً لِأَزْواجِهِمْ مَتاعاً إِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْراجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِي ما فَعَلْنَ فِي أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ‏ بقره:240.

«وصيّة» مفعول فعل مقدّر است يعنى «ليوصوا وصيّة» معنى آيه چنين ميشود: آنانكه از دنيا ميروند و زنانى از خود ميگذارند:

براى زنان خويش متاعى تا يكسال وصيّت كنند آنگاه ورثه زنان را از خانه متوفّى خارج ننمايند و اگر خودشان خارج شوند براى شما گناهى نيست ...

گفته‏اند: اين حكم پيش از تشريع عدّه وفات وارد بود و آيات ارث كه براى زنان هشت يك و چهار يك معين كرد همچنين عدّه وفات كه چهار ماه و ده روز تعيين شد، اين حكم را نسخ كرده است.

در تفسير عياشى نقل كرده كه راوى از امام عليه السّلام از حكم اين پرسيد. فرمود: اين آيه منسوخ است بآيه يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً و نيز بآيه ميراث.

و ايضا نظير آن را از ابو بصير نقل ميكند.

از فيض كاشانى ره در توضيح روايت نقل كرده‏اند كه: تربّص يكساله با آيه عدّه وفات و نفقه يكساله با آيه ارث نسخ شده است و آيه عدّه وفات هر چند قبل از اين آيه واقع است ولى از حيث نزول بعد از اين آيه است. (آيه عدّه وفات 234 بقره است).

نا گفته نماند اگر شيعه و اهل سنت بمنسوخ بودن آيه تصريح نكرده بودند و رواياتى در اين زمينه نقل نميشد ممكن بود كه گفته شود: اين آيه مطلب ديگرى را ميرساند و آن اين است كه شخص ميتواند وصيّت كند زنش پس از فوت او يكسال از خانه خارج نشود و از مال شوهر در اين مدّت ارتزاق نمايد و ورثه قدرت اخراج او را در آن مدّت ندارند و اگر خودش بماند و خارج شود و ازدواج نمايد بر ورثه حرجى نيست.

طبرسى در ذيل آيه فرموده: علماء اتفاق كرده‏اند كه اين آيه منسوخ است و امام صادق عليه السّلام فرموده: در جاهليت چون مردى از دنيا ميرفت از اصل مال بزن او يكسال تمام انفاق ميشد سپس بدون ميراث اخراج ميگرديد پس آيه ربع و ثمن آنرا نسخ كرد و بزن از نصيب خودش داده ميشود و نيز از آنحضرت نقل است كه: اين آيه را آيه يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً و آيه مواريث نسخ كرده است.

در المنار آنچه را كه گفتیم از ابو مسلم نقل كرده و از فخر رازى نقل ميكند كه قول ابو مسلم را پسنديده و نسخ را نفى كرده است.

احتمال ديگرى هست و آن اين است كه امام عليه السّلام فرموده: وجوب حكم اين آيه بوسيله آيه ارث و عدّه وفات نسخ شده است ولى جواز و بهتر بودن آن در صورتيكه مرد وصيّت كند و زن عمل نمايد از بين نرفته است.

در هر حال بايد دانست كه مضمون اين آيه مدّتى حكم زنان اسلامى بوده است.

وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَةَ ... بقره: 233 مادران فرزندان خود را دو سال تمام شير ميدهند اين براى كسى است كه بخواهد شير دادن را تمام و كامل كند.

يعنى اگر مادران نخواهند شير تمام بدهند ميتوانند كمتر از دو سال بدهند.

محقق در شرايع فرموده:

نهايت رضاع دو سال است و جايز است به بيست و يك ماه اكتفا شود و كمتر از آن جايز نيست و اگر كسر كند بر فرزند جور كرده است ولى ميشود يكماه دو ماه از دو سال زياد شير بدهد.

اين فتوى مضمون رواياتى است كه از اهل بيت عليهم السلام نقل شده از آنجمله سماعة از امام صادق عليه السّلام نقل كرده فرموده: شير دادن بيست و يك ماه است. هر چه از آن ناقص گردد بر طفل ظلم است.

در حديث ديگرى از آنحضرت نقل است: واجب در رضاع بيست يك ماه است هر چه از آن نقص شود از شير دهنده است (نه از شريعت) و اگر بخواهد شير تمام بدهد دو سال كامل است (وسائل كتاب نكاح ابواب احكام اولاد باب 70).

نا گفته نماند: غرض از تفصيل اين بحث، جمع ما بين اين آيه و آيه حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً احقاف: 15 است. اين آيه مدت حمل و رضاع را سى ماه معيّن ميكند. و با حذف دو سال اقلّ مدّت حمل شش ماه ميشود.

شيخ مفيد در ارشاد نقل ميكند:

زنى را پيش عمر آوردند كه در شش ماه زائيده بود. عمر خواست او را سنگسار كند «بخيال آنكه زنا كرده چون لازم بود در 9 ماه بزايد) امير المؤمنين عليه السّلام بعمر گفت: اگر اين زن بحكم كتاب خدا مخاصمه كند بر تو غالب آيد. خدا فرمايد:

وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً و فرمايد: وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَةَ چون زن دو سال تمام شير دهد و شير دادن و باز كردن از شير سى ماه باشد مدّت حمل او شش ماه خواهد بود. عمر چون اين بشنيد زن را رها كرد. با اين حكم (اقل مدّت حمل) ثابت شد صحابه و تابعين بدان عمل كردند و فعلا نيز چنين است (ارشاد فصل قضاياى آنحضرت در زمان عمر).

علّامه امينى اين نادره را در ج 6 الغدير ص 96 ببعد در سه صورت از كتب اهل سنت نقل كرده است و در همانجاست كه عمر گفت:

«لو لا على لهلك عمر».

امام عليه السّلام از جمع اين دو آيه اقلّ مدّت حمل را بيان فرموده است. استفاده ديگرى كه ميشود از جمع دو آيه فوق كرد آنست كه بگوئيم مراد از سى ماه، در آيه مجموع دوران رضاع واجب و اكثر مدّت حمل است.

اكثر مدّت حمل نه ماه و رضاع واجب بيست يك ماه است و جمعا سى ماه ميشود و ميتوان گفت كه هر دو مطلب در آيتين ملحوظ است.

النهايه استفاده امام صلوات اللّه عليه از منطوق آيه و آنچه ما گفتيم از مفهوم آيه است.

(حول) (بر وزن عنب) اسم فعل است بمعنى انتقال چنانكه در اقرب گفته خالِدِينَ فِيها لا يَبْغُونَ عَنْها حِوَلًا كهف: 108 در بهشت هميشگى‏اند و انتقال از آن را نميخواهند.

اينكه فرموده: مايل بانتقال نميشوند دليل آنست كه در زندگى بهشتى خستگى و ملالت نيست در زندگى دنيا هر قدر كه عالى و مرفّه باشد لذّت يكنواخت خسته كننده و ملال آور است ولى زندگى آخرت و بهشت ملالى ندارد بلكه هميشه تازه و دلپسند است. آيه فوق در نوبت خود دقيق و قابل دقّت است كدام لذّات و كدام عيش دنيوى است كه انسان از ادامه آن خسته نشود و يكنواخت بودنش از رونق نياندازد؟.

(حيلة) بمعنى چاره است كه شخص در تدبير كارش بآن منتقل ميشود و آن يكنوع تغيّر و انفصال از حال اوّلى است لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا نساء: 98 نه بعلاجى قادراند و نه براهى راه مييابند.

(تحويل): بمعنى انتقال و نقل هر دو آمده است فَلا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَ لا تَحْوِيلًا اسراء:56 قادر نيستند ضرر را از شما بدور كنند و نه بديگرى انتقال دهند.

«تحويل» در اين آيه متعدى بكار رفته است.

فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا فاطر: 43.

ميشود كه تحويل در آيه لازم و بمعنى انتقال باشد يعنى بروش خدا هرگز تبديلى و انتقالى نخواهى يافت تبديل چنانكه الميزان گويد آنست كه عافيت و نعمت بجاى عذاب گذاشته شود و تحويل آنست كه عذاب (مثلا) از قوم مستحق بغير مستحق انتقال يابد. رجوع شود به «سنّة» در اقرب الموارد گفته:تحويل لازم و متعدى هر دو آمده است.

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb