S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
واژه های حرف س

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

(بر وزن علم) اخفش آنرا صلح گفته هكذا سلم (بر وزن فلس و فرس) ابو عبيده گويد: سلم و اسلام هر دو يكى است و سلم در جاى ديگر بمعنى مسالمت و صلح است (مجمع) «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً ...» بقره: 208. آنرا در آيه بفتح (س) و كسر آن خوانده‏اند ولى در قرآنها بكسر است. آيه ما قبل و ذيل آيه شاهد است كه آن بمعنى تسليم شدن بفرمان حق و در اخبار شيعه بمعنى ورود بولايت اهل بيت عليهم السلام تفسير شده است.

(سلم) (بفتح س، ل) بمعنى اطاعت و انقياد است «وَ أَلْقَوْا إِلَى اللَّهِ يَوْمَئِذٍ السَّلَمَ ...» نحل: 87. يعنى آنروز بخدا تسليم و منقاد ميشوند. آن چهار بار در قرآن آمده: نساء آيه 90 و 91. نحل آيه 28 و 87.

(سلم) (بر وزن عقل) مسالمت و صلح و سازش «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ ...»انفال: 61. اگر كفار مايل بسازش و صلح شدند تو هم مايل باش و توكّل بخدا كن سخن ما را درباره اين آيه در «قتل» مطالعه كنيد.

(سلّم) (بضم س و تشديد لام) نردبان. خواه از چوب باشد و يا از سنگ و غيره علت اين تسميه آنست كه تو را بآنچه ميخواهى تسليم ميكند و ميرساند (اقرب) «وَ إِنْ كانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْراضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِيَ نَفَقاً فِي الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِي السَّماءِ فَتَأْتِيَهُمْ بِآيَةٍ ...» انعام: 35. اعراض مشركان بر آنحضرت گران ميامد خدا در رفع آن فرمايد: اگر اعراض آنها بر تو گران باشد اگر بتوانى منفذى در زمين بيابى يا نردبان و وسيله بالا رفتن بآسمان پيدا كنى و آيه‏اى براى آنها بياورى كه وادار بايمانشان كند نتوانى آورد چون خدا خواسته ايمان و كفر با اختيار باشد نه با اجبار.

سلّم دو بار در قرآن آمده: انعام:35، طور: 38.

(تسليم): يكدفعه بمعنى سلام كردن است مثل «فَإِذا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا عَلى‏ أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبارَكَةً طَيِّبَةً ...» نور: 61. يعنى باهل خانه سلام كنيد كه مسلمانان بحكم يك جسداند. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً» احزاب:56. و نيز بمعنى سالم كردن و نگاه داشتن است مثل «وَ لَوْ أَراكَهُمْ كَثِيراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَ لكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ ...» انفال: 43. اگر خدا دشمنان را بتو بسيارشان نشان داده بود دل بترس ميداديد و در كار جنگ منازعه ميكردند ولى خدا از ترس و منازعه نگاه داشت و سلامت كرد.

و ايضا بمعنى دادن چيزى آمده نحو «فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ إِذا سَلَّمْتُمْ ما آتَيْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ ...» بقره: 233.

و نيز در معناى انقياد و طاعت بكار رفته است نظير «ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً» نساء: 65. يعنى از حكم تو در دل خويش تنگى احساس نكنند و تسليم و منقاد محض شوند.

اسلام:

انقياد و تسليم شدن در اقرب گويد: «اسلم الرجل: انقاد» «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ...» آل عمران: 83. آنكه در آسمانها و زمين است باو منقاد و مطيع‏اند. «فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ» صافات: 103. چون هر دو بدستور خدا تسليم و منقاد شدند و او را بپيشانى در تل خوابانيد. «إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ» بقره: 131.

گاهى از اسلام تسليم ظاهرى مراد است نه تسليم و انقياديكه از علم و يقين ناشى ميشود بلكه يكى از طرفين خود را زبون و فاقد قدرت ديده بظاهر منقاد ميشود و آن از نظر قرآن ارزشى ندارد نظير «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ ...»حجرات: 14. اعراب باديه‏نشين ميگفتند: ايمان آورديم آنچه ميگوئيم در دل داريم و دلمان بآن مطمئن و آرام است. در جواب آمده: بگو ايمان نياورده‏ايد بلكه بگوئيد تسليم شده‏ايم يعنى اسلام را قوى ديده و با آن در حال جنگ نيستيم و تسليم هستيم.

همچنين است «بَلْ هُمُ الْيَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ» صافات: 26. و شايد استفهام براى زيادت تسليم بوده باشد.

«إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ ...» آل عمران: 19.

«اسلام» در آيات ديگر نيز آمده است نظير «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ ...» آل عمران: 85.

«وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً ...»مائده: 3.

اسلام هر چند مخصوص شريعت حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله شده ولى تمام اديان اسلام‏اند و پيامبران از مردم جز تسليم شدن بخدا و انقياد، چيزى نخواسته‏اند.

آيه اول اين حقيقت را روشن ميكند: دين در نزد خدا فقط اسلام و انقياد بخداست. و اختلاف اهل كتاب از روى جهل و نادانى نيست بلكه دانسته و از روى حسد اختلاف كرده‏اند و گرنه ميدانند كه دين خضوع باراده حق و انقياد بآن است و ميدانند كه اين دين حق است و جز تسليم شدن بخدا نيست آنها دانسته بآيات حق كافر ميشوند. در سوره آل عمران از آيه 81 ميثاق پيامبران در تصديق يكديگر و انقياد اهل آسمانها و زمين، بيان شده و سپس فرموده: بگو بخدا و بآنچه بر ما و بر ابراهيم، اسمعيل، اسحق، يعقوب، اسباط، موسى، عيسى، و ساير پيامبران نازل شده ايمان آورديم و تسليم شديم و همه را پيامبر خدا ميدانيم و آنگاه فرموده:

«وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ ...».

[فرق اسلام و ايمان‏]

نظر باصل لغت: اسلام ناشى از ايمان و نتيجه آن است كه ايمان از امن و آرامش قلب است، مؤمن كسى است كه عقايد حقه را تصديق كند و قلبش درباره آنها آرام و مطمئن و بى تشويش باشد. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا ...» حجرات: 15. ريب چنانكه گفته‏ايم قلق و اضطراب و تشويش قلب است. چنين كسى قهرا بآنچه ميداند تسليم و منقاد ميشود. و انقياد در بيشتر موارد توأم با عمل و يا عين عمل است. در آيه «وَ ما زادَهُمْ إِلَّا إِيماناً وَ تَسْلِيماً» احزاب: 22. بهر دو از ايمان و اسلام توجّه شده يعنى:

آن پيش آمد هم تصديق و اطمينان قلبى و هم انقيادشانرا در مقابل فرمان حق افزود.

اگر گوئى: اكنون كه اسلام ناشى از ايمان است پس چرا در آيه «إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ ... أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِيماً» احزاب: 35. و آيه «عَسى‏ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَيْراً مِنْكُنَّ مُسْلِماتٍ، مُؤْمِناتٍ، قانِتاتٍ، تائِباتٍ، عابِداتٍ، سائِحاتٍ، ثَيِّباتٍ وَ أَبْكاراً» تحريم: 5. مسلمات از مؤمنات پيش افتاده است و لازم بود كه مؤمنات پيش آيد كه ايمان نسبت باسلام در حكم مقدمه است؟

گوئيم: بنظر ميايد كه اين از اهميت اسلام باشد چون ايمان بدون اسلام و انقياد فائده‏اى ندارد مگر در بعضى موارد كه بانقياد و عمل اصلا مجالى نباشد.

بنظر من در تمام آياتيكه «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» آمده، «آمَنُوا» مبيّن ايمان و تصديق قلبى و «عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» مبيّن اسلام و انقياد است كه انقياد را اگر عين عمل هم ندانيم از عمل قابل انفكاك نيست. و آنها همه در جاى «آمنوا و اسلموا» هستند و اين هر دو مقام عبوديّت و بندگى را مجسّم ميكنند.

اين فرق كه درباره ايمان و اسلام گفته شد. راجع باصل لغت و بعضى از موارد قرآن بود ولى در بسيارى از آيات ايمان بمعنى اسلام و اسلام بمعنى هر دو بكار رفته است. مثل «فَقالُوا أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنا وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ» مؤمنون: 47. مراد از ايمان در آيه ظاهرا تسليم است يعنى آيا بدو نفر كه مثل ما بشراند تسليم و مطيع شويم حال آنكه قومشان نو كران مااند، و غرض آن نيست كه حاضر نيستيم درباره معجزات آندو فكر كنيم تا ايمان بياوريم. همچنين است در آيات «وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ ...» بقره: 13. «وَ قُلْ آمَنْتُ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتابٍ ...» شورى: 15.

«أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ ...» بقره: 85. و بيشتر آيات ديگر.

و آياتيكه در آنها مسلمون، مسلمات، مسلم، اسلم، و اسلموا آمده ايمان در همه منظور است و همه با ايمان يكى‏اند جز در آياتيكه ايمان و اسلام هر دو ذكر شده است نحو «آمَنَّا بِاللَّهِ وَ اشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ» آل عمران: 52. «وَ ما زادَهُمْ إِلَّا إِيماناً وَ تَسْلِيماً» احزاب: 22. «إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ ...» احزاب: 35.

[مراتب تسليم‏]

تسليم را بسه مرحله تقسيم كرده‏اند:

تسليم تن، تسليم عقل، تسليم قلب.

تسليم تن همان است كه آنرا تسليم ظاهرى گفتيم. شخص خود را زبون و لا علاج ديده در مقابل حريف مغلوب و تسليم ميشود و در اطاعت او در ميايد ولى فكر و عقلش تسليم نشده بلكه پيوسته در انتظار فرصت است تا بار ديگر بستيز بر خيزد. و اين همان است كه در آيه «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا ...» حجرات: 14. گفته شد.

تسليم عقل و فكر آنست كه شخص در مقابل دليل و منطق تسليم شود. در اين تسليم نميشود شخص را با كتك زدن و شكنجه دادن تسليم كرد ولى هر گاه دليل كافى وجود داشت عقل تسليم ميگردد.

بيشتر كفاريكه اهل عذاب‏اند و قرآن ميگويد: دانسته از خدا و دستور او اعراض ميكنند از اين قبيل‏اند، ميدانند و يقين دارند ولى از روى حسد يا حرص و يا خود پسندى و خود بينى تن بحق در نميدهند عقلشان تسليم است ولى قلبشان تسليم نيست چنانكه فرموده «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا ...»نمل: 14. يعنى آيات ما را انكار كردند و تسليم نشدند ولى ضمير شان 05 و عقلشان يقين كرد علت انكارشان ستم و برترى جوئى بود.

موسى در مقابل انكار فرعون ميگويد «لَقَدْ عَلِمْتَ ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلَّا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ بَصائِرَ وَ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً» اسراء 102 ميدانى كه اين آيات را پروردگار آسمانها و زمين نازل كرده، اى فرعون:

من تو را هلاك شده ميدانم.

آرى فرعون ميدانست كه موسى حق است عقلش تسليم شده بود از روى خود پسندى و جاه طلبى تسليم قلبى نداشت، ميدانست ولى خاضع نبود مثل معاويه عليه لعائن اللّه كه امير المؤمنين صلوات اللّه و سلامه عليه را بيشتر از ديگران مى‏شناخت. ولى خاضع نبود. هم خود را بدبخت كرد و هم ديگران را.

درباره اختلاف اهل كتاب و قبول نكردن اسلام، مكرر در آيات ميخوانيم كه ميدانستند قرآن حق و اسلام همان دين موعود است ولى در اثر حسد حاضر بتسليم نشدند «وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ ...» آل عمران:19. و در جاى ديگر فرموده: آنها پيامبر اسلام را همانطور ميشناسند كه پسران خود را و عدّه‏اى از آنها حق را ميدانند و نهان ميدارند «الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ» بقره: 146. رجوع شود به «خلف» و بقيه مطلب در «كفر» خواهد آمد.

تسليم سوّم، تسليم قلب است و آن همان انقياد و مطيع بودن است كه توأم با ايمان و عمل است.

ناگفته نماند علت تسليم نشدن قلب پس از تسليم عقل، سه چيز است:

حرص، تكبر، حسد. لذا در روايات اسلامى نقل شده: گناهان اولى سه گناهند از آنها بپرهيزيد حرص همان است كه آدم را بخوردن شجره منهى وا داشت. شيطان از روى تكبر بر آدم سجده نكرد. پسر آدم از روى حسد برادر خويش را بكشت. 06

اگر درباره گناهان مردم كه دانسته و از روى علم گناه ميكنند دقّت كنيم خواهيم ديد علت ارتكاب گناه يكى از سه چيز فوق است.

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb