S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
واژه های حرف ط

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

(بر وزن قفل) پاكى. ارباب لغت گفته‏اند: «طهر طهرا و طهورا و طهارة: ضد نجس».

«فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِي الْمَحِيضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى يَطْهُرْنَ» بقره: 222.

مراد از طهر انقطاع خون حيض است و از آيه بدست ميايد كه مقاربت بعد از انقطاع و قبل از غسل جايز است اهل كوفه بجز حفص «يطهرن» را با تشديد طاء و هاء خوانده‏اند كه بمعنى اغتسال است يعنى از زنان در حال حيض دورى كنيد و با آنها مقاربت نكنيد تا از خون پاك شوند يا غسل كنند، بعضى آنرا وضو معنى كرده‏اند.

در مفردات گفته: طهارت دو قسم است: طهارت جسم و طهارت نفس و عامّه آيات قرآن بطهارت نفس حمل شده است.

(طهور): يكدفعه مصدر است بمعنى پاكى چنانكه نقل شد و اهل لغت تصريح كرده‏اند و يكدفعه وصف است مثل «وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً» فرقان: 48. طهور را در آيه پاك و پاك كننده گفته‏اند چون شى‏ء يكدفعه پاك است ولى پاك نميكند مثل لباس آب انار و غيره و يكدفعه پاك است و پاك ميكند مثل آب كه پاك است و نجاسات را نيز پاك ميكند رجوع شود به مجمع و غيره. شايد افاده اين معنى از صيغه مبالغه بودن آن باشد چنانكه در نهايه و شيخ طوسى در خلاف گفته است.

دفعه سوّم اسم است و آن آبى است كه با آن تطهير ميشود مثل فطور بآنچه با آن افطار ميشود و وقود بآنچه با آن آتش افروخته ميشود «ما عندى طهور أتطهّر به» در نزدم آبى نيست تا تطهير كنم و درباره «شَراباً طَهُوراً» صحبت خواهد شد.

(تطهّر): از باب تفعل بمعنى پاك شدن است فعل آن اطهر (با تشديد) نيز آيد كه در اصل تطهر بوده تاء در طاء ادغام شده و براى رفع محذور ابتدا بسكون همزه باولش آمده است «فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ» بقره: 222. «وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا» مائده: 6. ناگفته نماند معناى اولى در هر دو پاك شدن است ولى سبب پاك شدن اغتسال است پس غسل موجب طهارت باطنى است. يعنى: چون بوسيله غسل و يا بوسيله شستن فرج. پاك شدند از محليكه خدا دستور داده (فرج) آميزش كنيد. در آيه دوم يعنى: اگر جنب شديد پاك شويد و تحصيل طهارت كنيد البته با غسل.

(تطهير): پاك كردن «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» احزاب: 33. معنى آيه در «اهل» گذشت. يعنى اى اهل بيت، خدا اراده فرموده كه شما را از هر آلودگى پاك گرداند (و اراده خدا از مراد جدا نميشود) اين كلام توأم با پاك گرداندن اهل بيت عليهم السلام است [در اينجا لازم است چند آيه را بررسى كنيم:] «فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِي الْمَحِيضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى يَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ» بقره:222. بنا بر آنكه «يَطْهُرْنَ» بى تشديد و بمعنى انقطاع خون باشد آيا ميشود از آيه جواز مقاربت بعد از انقطاع و قبل از اغتسال را استفاده كرد؟ اگر «فَإِذا تَطَهَّرْنَ ...» در ذيل آيه نبود جواز آن بى شك بود ولى ملاحظه دو جمله مى‏فهماند كه جواز در صورت انقطاع خون و اغتسال زن است حتى اگر اغتسال بدون انقطاع باشد مقاربت جايز نيست. ولى اين در صورتى است كه مراد از «تَطَهَّرْنَ» غسل باشد نه شستن محل خون. و گرنه يطهرن و تطهّرن هر دو بيك معنى است.

ناگفته نماند: «حَتَّى يَطْهُرْنَ» نشان ميدهد كه نهى با انقطاع خون از بين رفته است و ديگر در جواز آن احتياج بغسل نيست ولى پس از غسل ديگر كراهتى هم در بين نيست. فقهاء بكراهت مقاربت بعد از انقطاع و قبل از غسل فتوى داده‏اند و چنانكه گفته شد ميشود آنرا از آيه استفاده كرد ولى استناد عمده فقهاء بروايات است مثل روايت محمد بن مسلم از امام باقر عليه السّلام: «فى المرئة ينقطع عنها الدّم دم الحيض فى آخر ايّامها قال اذا اصاب زوجها شبق فليأمرها فلتغسل فرجها ثمّ يمسّها ان شاء قبل ان تغتسل». «عن علىّ بن يقطين عن موسى بن جعفر عليهما السّلام قال: سئلته عن الحائض ترى الطّهر، ايقع فيها زوجها قبل ان تغتسل؟ قال: لا بأس و بعد الغسل احبّ الىّ» نقل از وسائل ابواب حيض باب 27.

«خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها» توبه: 103. ظاهرا هر دو خطاب بحضرت رسول صلى اللّه عليه و آله است يعنى: تو بواسطه صدقه آنها را تطهير و تزكيه ميكنى. بعضى احتمال داده‏اند كه فاعل تطهرهم صدقه باشد يعنى:

صدقه آنها را پاك ميكند ولى سياق آيه مخصوصا ضمير «بها» دليل قول اول است.

تطهير: پاك كردن و تزكيه نمو دادن است مثل مريض كه اول مرض را از بين مى‏برند سپس تقويتش ميكنند از آيه بدست ميايد كه اداى صدقه دو اثر دارد يكى پاك شدن از گناهان مثل «إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ» هود: 114. دومى آمدن بركت و خير و اين هر دو بوسيله خداست ولى چون اخذ صدقه بآنحضرت محوّل شده دو فعل اخير نيز بوى نسبت داده شده است. بنظر بعضى «تُزَكِّيهِمْ» نسبت دادن آنحضرت است آنها را بزكوة و تزكيه. ولى اين بعيد است.

«وَ عَهِدْنا إِلى‏ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْعاكِفِينَ» بقره: 125. در الميزان فرموده: تطهير بيت يا خالص و آماده كردن آن براى عبادت است و يا پاك كردن از كثافات ميباشد كه در اثر عدم مبالات مردم عارض ميشود.

بنظر نگارنده احتمال اول صحيح است كه آندو بزرگوار بانى بيت‏اند و قبل از آندو بيتى وجود نداشت تا از كثافات پاكش كنند مگر آنكه بگوئيم:

بيت از بناهاى انبياء ديگر است در افتاده و كثيف شده بود كه آندو بزرگوار بتعمير و تطهيرش مأمور شدند ولى آماده كردن بهتر است.

«وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ. وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ. وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ» مدثر: 3- 5. ظاهرا تطهير ثياب تطهير معمولى است يعنى خدايت را بزرگ بدان، لباسهايت را پاك كن و از اضطراب و سستى بدور باش. از قتاده نقل شده كه مراد از ثياب نفس است يعنى باطنت را پاك گردان ولى اين بعيد است و تطهير ثياب و بهداشت از موضوعات اصيل اسلامى است. و قويا آيه اول راجع بنماز و دومى راجع بطهارت لباس در نماز باشد يعنى: نماز بخوان، لباست پاك گردان، اضطراب بدلت راه مده.

«فِيهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ» توبه: 108.

گوئى مراد طهارت بوسيله آب است در مجمع فرموده: روايت شده رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بمردم قبا فرمودند: در پاك كردن خود چه ميكنيد خداوند شما را نيكو ثنا فرموده، گفتند: اثر غائط را با آب مى‏شوئيم، فرمود: خداوند درباره شما نازل كرده «وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ» ايضا در مجمع نقل كرده كه دوست دارند بول و غائط را با آب بشويند اين از باقر و صادق عليهما السلام منقول است در برهان نيز اين روايات نقل شده است.

«أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ» اعراف: 82. بقولى مراد از يتطهّرون يتنزّهون است يعنى آنها را از شهر خويش بيرون كنيد كه از كار و طريقه شما خودشان را پاك و منزه ميدانند و كنار ميكشند. چنانكه در آيه «وَ مُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا» آل عمران: 55. مقصود كنار كشيدن و يا پاك نگاه داشتن است.

«وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً» انسان: 21. شايد طهور بمعنى كاملا پاك باشد يعنى در شراب بهشتى مطلقا كثافت و آلودگى نيست. و شايد پاك كننده باشد كه گفته‏اند: شراب بهشتى از ثقل خوراك پاك ميكند و دوباره اشتها مياورد در آياتيكه راجع بشراب بهشتند آيه‏اى نيست كه اين وصف را روشن كند. در تفسير برهان از حضرت باقر عليه السّلام در ضمن حديثى نقل شده كه بوسيله خوردن آن شراب قلوبشان از حسد پاك ميشود و موى از چشمانشان ميافتد.

در مجمع هست كه از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده‏اند كه شراب طهور آنها را از هر چيز جز علاقه بخدا پاك ميكند.

«ذلِكُمْ أَزْكى‏ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ ...» بقره: 232. «ذلِكُمْ» اشاره است بعدم ممانعت زن مطلقه از اينكه با شوهر قبلى ازدواج كند ظاهرا مراد با بركتتر و پاكيزه‏تر بودن براى قلوب است نظير «ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ» احزاب: 53.

«إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ. فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ. لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» واقعة:77- 79. «لا يَمَسُّهُ ...» ظاهرا وصف قرآن است نه وصف كتاب مكنون مراد از كتاب مكنون لوح محفوظ است كه فرموده: «بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ. فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» بروج: 21 و 22. نظير اين است آيه: «وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ» زخرف: 4. ضمير «إِنَّهُ» راجع بقرآن است. معنى سه آيه فوق چنين ميشود: آن قرآن محترمى است. در كتابى پوشيده و محفوظ، مسّ نميكند و نميداند حقائق قرآن را جز پاكان.

اين در صورتى است كه لا در «لا يَمَسُّهُ ...» براى نفى باشد.

مسّ را در آيه علم و دانستن گفته‏اند. مفردات گويد: يعنى بحقائق معرفت قرآن نميرسد مگر آنكه نفس خويش را پاك كرده و از چرك فساد پاك شده بيضاوى «لا يَمَسُّهُ ...» را وصف كتاب مكنون گرفته و گويد:

بر آن مطلع نميشود مگر مطهرون.

الميزان نيز آنرا علم فرموده است.

باز فرموده وجهى نيست كه مطهّرون مخصوص ملائكه باشد چنانكه بيشتر مفسّران گفته‏اند بلكه مطهّرون از بشر نيز كه آيه تطهير بيان ميكند در آن داخل‏اند (خلاصه).

على هذا معنى آيه اين است حقائق قرآن را درك نميكند و نميداند مگر آنانكه خداوند قلوبشان را از آلودگيهاى گناهان و كثافات ذنوب پاك فرموده است خواه ملك باشند يا بشر. وصف بودن «لا يَمَسُّهُ» براى كِتابٍ مَكْنُونٍ بنظر من بعيد است بلكه تا «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ» براى قرآن چهار وصف آمده است.

قول ديگر آنست كه لا در «لا يَمَسُّهُ ...» ناهيه است و مراد از طهارت، طهارت از حدث و خبث است ولى مناسب آن قرائت «متطهّرون» است كه بمعنى وضو و غسل باشد يعنى:

مس نكند قرآن را و بآن دست نزند مگر آنانكه با طهارت‏اند. ممكن است در اينصورت باز «لا» نافيه و مراد از خبر انشا باشد. در مجمع فرموده:

گفته‏اند: جايز نيست. بر جنب و حائض و محدث مسّ قرآن و اين از امام باقر عليه السّلام نقل شده و مذهب مالك و شافعى است. در نزد ما ضمير «لا يَمَسُّهُ» راجع بقرآن است و غير طاهر را مسّ كتابت آن جايز نيست. اين قول بنظر نگارنده ضعيف است زيرا آن با «مطهّرون» اصلا سازگار نيست. و اينكه مسّ كتابت قرآن بر جنب و حائض جايز نيست مطلبى است كه دليلش روايات است نه اين آيه.

الميزان از در منثور نقل كرده كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بعمرو بن حزم فرمود:

«و لا تمسّ القرآن الّا عن طهور».

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb