S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
واژه های حرف ط

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

(بر وزن فلس) طعام خوردن.

«طعم طعما و طعاما: اكله». و نيز بمعنى مزه آمده مثل شورى و شيرينى.

«فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا» احزاب: 53.

پس چون در خانه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله طعام خورديد متفرق شويد. «وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ» محمد: 15.

طعم در اين آيه بمعنى مزه است.

بنظر بعضى طعم در آشاميدن نيز بكار ميرود آيه «فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ» بقره: 249.

را شاهد آورده‏اند كه طالوت بلشكريان خويش گفت: هر كه از آن نهر بنوشد از من نيست و هر كه ننوشد از من است. ميشود آيه «وَ لا طَعامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ» حاقه: 36. را نيز شاهد آورد بنا بر آنكه غسلين چرك و مايع است.

ولى طبرسى رحمه اللّه «لَمْ يَطْعَمْهُ» را چشيدن معنى كرده و در كتب لغت آمده:

«طعم الشى‏ء طعما: ذاقه» معنى آيه چنين ميشود: هر كه آنرا نچشد از من است.

الميزان و المنار نيز چشيدن گفته‏اند.

على هذا «إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ» استثنا است از «فَمَنْ شَرِبَ» يعنى: هر كه از آن بنوشد از من نيست مگر كسيكه با دست بخورد. و هر كه از آن نچشد از من است.

وجود «مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ ...» ميان مستثنى و مستثنى منه معنى كلام را عوض كرده، اگر آن نبود معلوم ميشد كه نوشندگان از طالوت نيستند و با دست خورندگان از او هستند ولى با ملاحظه جمله فوق لشكريان سه گروه ميشوند: خورندگان. نچشندگان. با دست خورندگان. گروه سوم از گروه اول خارج شده‏اند ولى دخولشان بگروه دوم معلوم نيست. و محتمل بود كه در جنگ استقامت نكنند.

(از الميزان).

و در آيه «... إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ» ظاهرا نظر بغذائيت آنست نه به مايع بودن بدليل آنكه در آيه بعدى فرموده:

«لا يَأْكُلُهُ إِلَّا الْخاطِؤُنَ» و گرنه «لا يشربه» ميامد. ولى در آيه: «لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فِيما طَعِمُوا إِذا مَا اتَّقَوْا ...» مائده: 93.

اگر راجع بعدم جناح در خمر قبل از تحريم باشد، آنوقت طعم در نوشيدن بكار رفته است. طبرسى در تفسير آن فرموده: اين كلمه باكل و شرب هر دو صالح است. ظاهرا «طَعِمُوا» را بمعنى چشيدن گرفته چنانكه اختيار الميزان نيز همان است ولى در تفسير اهل بيت عليهم السلام بطعام حلال معنى شده است.

در مفردات و نهايه نقل شده كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله درباره آب زمزم فرموده‏اند: «انّها طعام طعم و شفاء سقم» آن طعام خوردنى و شفاى مرض است. ابن اثير گويد: يعنى آبش شخص را سير ميكند.

طعام:

مصدر است بمعنى طعام خوردن چنانكه در «طعم» گذشت و نيز بمعنى خوردنى است «وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى‏ لَنْ نَصْبِرَ عَلى‏ طَعامٍ واحِدٍ» بقره: 61. در قرآن مجيد ظاهرا طعام بمعناى مصدرى نيامده مگر در آيه «فَلْيَنْظُرْ أَيُّها أَزْكى‏ طَعاماً ...» كهف:19. كه ميشود گفت بمعناى مصدر است.

در آيات «وَ لا يَحُضُّ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْكِينِ» حاقّه: 34، ماعون: 3.

بنظر مجمع البيان مضاف مقدر است يعنى: «لا يحض على اطعام طعام المسكين» كشّاف بجاى اطعام «بذل» مقدّر كرده است. و در سوره حاقّه ذيل آيه فوق گفته: در اين آيه دو دليل قوى است بر بزرگى گناه حرمان مسكين. يكى اينكه: عطف است بر كفر در آيه سابق. ديگرى ذكر حضّ است نه فعل آن تا شخص بداند. اگر ترك تشويق ديگران بطعام مسكين اينقدر بزرگ باشد ترك اطعام او از آن بزرگتر است.

نگارنده فكر ميكردم كه طعام بمعنى اطعام باشد ولى در لغت و تفاسير پيدا نشد. ناگفته نماند گفته‏اند: لفظ طعام در گندم غلبه دارد گرچه بهر خوردنى نيز شامل است چنانكه در مفردات، و صحاح و اقرب تصريح شده و در هر سه كتاب اين حديث از ابى سعيد نقل شده: «انّ النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله امر بصدقة الفطر صاعا من طعام او صاعا من شعير» يعنى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در زكوة فطره امر كردند كه صاعى از گندم و يا صاعى از جو باشد لفظ حديث از مفردات است. در نهايه گويد: بقول بعضى مراد از طعام در حديث گندم و بقولى خرماست ولى خرما بهتر است كه آنوقت اهل مدينه گندم كم داشتند.

در قاموس معناى اولى را گندم گفته است. در الميزان فرموده: در لسان العرب هست: اهل حجاز چون لفظ طعام را اطلاق كردند از آن فقط گندم قصد كنند و خليل گفته در كلام عالى عرب طعام فقط گندم است.

«أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَ طَعامُهُ مَتاعاً لَكُمْ وَ لِلسَّيَّارَةِ» مائده: 96.

درباره اين آيه گفته‏اند مراد از طعام بحر حيواناتى است كه بصورت مرده از دريا كنار ميافتند. بقولى مراد ميوه‏ها و حبوباتى است كه با آب دريا بوجود ميايند. بقول بعضى: اگر گوئيم طعام مصدر است يعنى شكار دريا و خوردن آن هر دو حلال ميباشد بهتر است. ولى در تفسير اهل بيت عليهم السلام منظور از طعام بحر ماهى شور و خشكيده است كه براى بعد ذخيره ميشود آنوقت مراد از «صيد البحر» ماهى تازه ميشود. در تفسير عياشى از حريز از امام صادق عليه السّلام نقل شده: قال «أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَ طَعامُهُ مَتاعاً لَكُمْ» قال: «مالحه الّذى يأكلون» و از زيد شحام نقل شده كه از آنحضرت درباره آيه پرسيدم فرمود: «هى الحيتان المالح و ما تزودت منه ايضا و ان لم يكن مالحا فهو و متاع».

مفسران شيعه بپيروى از ائمه عليهم السلام آنرا ماهى شور تفسير كرده‏اند.

[طعام اهل كتاب و زنان آنها]

آيه ذيل قابل دقت و معركة الاراء است «الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ طَعامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ وَ طَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ ...» مائده: 5.

ظاهر آيه آنست: كه مطلق طعام اهل كتاب اعم از ذبائح و غيره بر مسلمين حلال است ولى اين در صورتى است كه ظهور لفظ طعام در گندم نباشد چنانكه گذشت. و زنان اهل كتاب اعم از آنكه بصورت عقد دائمى باشد يا منقطع بر مسلمين حلال‏اند و نيز طعام اهل اسلام بر اهل كتاب حلال ميباشد ولى از حليّت زنان اسلام بر اهل كتاب ذكرى در آيه نيست. لازم است در اينجا از هر دو جهت بحث شود.

اول: از طعام اهل كتاب بايد گوشت خوك را استثناء كرد كه بموجب: «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ ...» مائده: 3. گوشت خوك مطلقا حرام است. ايضا آيات:173 بقره، 145 انعام، 115 نحل در همين زمينه است. و نيز ذبيحه‏ايكه اهل كتاب در وقت ذبح نام خدا را ياد نميكنند از اين حكم مستثنى است كه بموجب «وَ لا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ ...» انعام: 121. آن نيز حرام است باقى مى‏ماند حبوبات و نظير آنها و نيز ذبائحى كه نام خدا را در آن ذكر ميكنند.

ناگفته نماند: اكثر اهل سنت با اين آيه استدلال كرده و مطلق طعام اهل كتاب را اعمّ از ذبيحه و غيره حلال دانسته‏اند و بيشتر نظرشان در آيه بذبائح است ولى در روايات اهل بيت عليهم السلام وارد است كه مراد از طعام در آيه شريفه گندم و حبوبات و امثال آنهاست نه ذبائح (بدون ملاحظه سند آنها).

در وسائل كتاب الذبح باب 26 و 27 روايات زيادى در تحريم ذبيحه اهل كتاب و كفّار نقل كرده از جمله در روايت قتيبة الاعشى است كه امام صادق عليه السّلام در جواب سؤال مردى فرمود: قيمت ذبيحه يهود و نصارى را بمال خود داخل مكن و از آن مخور كه حلال بودن بواسطه ذكر نام خدا در وقت ذبح است و درباره آن فقط بمؤمن ميشود اطمينان كرد. آنمرد گفت: خدا فرمايد: «الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ طَعامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ» فرمود: «كان ابى عليه السّلام يقول انّما هو الحبوب و امثالها».

ايضا در روايت 46 باب 27 از حضرت صادق عليه السّلام نقل شده كه درباره آيه ما نحن فيه فرمود: «عنى بطعامهم هنا الحبوب و الفاكهة غير الذّبائح الّذين يذبحون فانّهم لا يذكرون اسم اللّه عليها ...».

و نيز در آن دو باب هست كه اگر اهل كتاب وقت ذبح نام خدا را ذكر كنند از ذبائح آنها بخور و مضمون بعضى ديگر آنست كه از ذبائح آنها مخور خواه نام خدا را ذكر كنند يا نه. و نيز هست كه نصارى بجاى نام خدا «باسم المسيح» ميگويند. و نيز هست: على عليه السّلام بمنادى خود دستور ميداد كه روز عيد قربان در كوفه ندا ميكرد:

قربانيهاى شما را يهود و نصارى ذبح نكنند و فقط مسلمانان ذبح كنند.

على هذا با اين همه روايات نميشود گفت: مراد از طعام در آيه مطلق طعام است و شامل ذبائح نيز ميشود، مؤيد ديگر آنست كه ظهور طعام آنگاه كه بى قرينه باشد در حبوبات است. صاحب المنار طعام را اعم گرفته و بشيعه در اين باره شديدا تاخته و الميزان كلام او را نقل و ردّ كرده است رجوع شود بالميزان.

با وجود اين، بعضى از فقهاء شيعه باستناد ظاهر آيه و روايات طعام را اعم گرفته شامل ذبائح هم دانسته و بحليّت ذبيحه اهل كتاب فتوى داده‏اند.

در مجمع البيان ذيل آيه فوق فرموده: اكثر فقها و مفسران گفته‏اند مراد از طعام ذبائح اهل كتاب است، جماعتى از اصحاب ما نيز بر اين عقيده‏اند. شهيد عليه الرحمه در لمعه فرموده: جماعتى قائل‏اند كه در صورت شنيدن تسميه اهل كتاب ذبيحه آنها حلال است و ديگران ذبيحه غير مجوسى را مطلقا حلال دانسته‏اند و بآن روايات صحيحى هست كه معارض بمثل و محمول بر تقيّه يا محمول بر ضرورت‏اند.

علّامه رحمه اللّه در مختلف پس از نقل اينكه مشهور در نزد فقهاء شيعه حرمت ذبيحه مطلق كفّار است فرموده: صدوق در مقنع گفته: ذبيحه كسى را كه در دين تو نيست نخور و نيز ذبيحه يهود و نصارى و مجوس را مخور مگر آنكه بشنوى كه وقت ذبح خدا را ياد ميكنند در آنصورت بأسى در خوردن ذبيحه آنها نيست ...

و از ابى عقيل نقل ميكند كه بصيد يهود و نصارى و ذبايحشان باكى نيست ولى صيد و ذبيحه مجوس را نميشود خورد.

نگارنده گويد: چنانكه از شرح لمعه نقل شد درباره حليت ذبيحه يهود و نصارى اخبار صحيحى داريم ولى مشهور بحرمت فتوى داده‏اند.

زنان اهل كتاب‏

مسئله دوم راجع بآيه ما نحن فيه، زنان اهل كتاب‏اند كه فرمود:

«وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ» و ظهور آن در حليّت نكاح زنان اهل كتاب است اعمّ از آنكه بطور دائم باشد يا منقطع.

در الميزان فرموده: لسان آيه «الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ ...» لسان امتنان و مقام، مقام تخفيف و آسان گرفتن است. يعنى: ما با تخفيف و تسهيل در بر داشتن حرمت نكاح زنان اهل كتاب بشما منّت مى‏نهيم چون آنها از ساير نامسلمانها بشما نزديكتراند كه بتوحيد و نبوت اذعان دارند و تقيّد «أُوتُوا الْكِتابَ» با قيد «مِنْ قَبْلِكُمْ» نيز مشعر باين مطلب است ... بهر حال چون آيه در مقام امتنان و تخفيف است قابل نسخ نيست و آيه «وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ» بقره: 221. و آيه «وَ لا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ» ممتحنه: 10. نميتواند آنرا نسخ كند.

و آنگهى آيه «وَ لا تَنْكِحُوا» در سوره بقره است و آن اولين سوره مفصله است كه در مدينه قبل از مائده نازل شده و آيه «لا تُمْسِكُوا» نيز كه جزء سوره ممتحنه است در مدينه پيش از فتح مكه و نيز پيش از مائده نازل گشته. وجهى نيست كه بگوئيم سابق لاحق را نسخ ميكند مضافا بر اينكه روايت شده:

مائده آخرين سوره‏اى است كه بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نازل گشته و آنچه در پيش بوده نسخ كرده و چيزى آنرا نسخ ننموده است ... پس از همه اينها، آيه بر حليّت زنان اهل كتاب تصريح ميكند بى آنكه قيد دوام يا انقطاع در بين باشد مگر مهر و احصان كه در ذيل آيه آمده است.

محل حاجت از الميزان تمام شد.

نگارنده گويد: در ظهور آيه شكى نيست ولى لازم است مطلب از دو جهت بررسى شود: يكى درباره تأليف ميان اين آيه و دو آيه گذشته و ديگر درباره روايات كه مخالف يا موافق آيه‏اند.

اما در خصوص دو آيه، بايد دانست آيه «لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ ...»ظاهرا ربطى باين آيه ندارد و درباره مشركان و بت پرستان است كه در قرآن باهل كتاب كافر و فاسق و ظالم و غيره اطلاق شده ولى مشرك اطلاق نشده بلكه همه جا از مشركان جدا آمده‏اند مثل: «ما يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ لَا الْمُشْرِكِينَ أَنْ يُنَزَّلَ عَلَيْكُمْ مِنْ خَيْرٍ ...» بقره: 105. «لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ» بيّنه: 1. «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِينَ فِي نارِ جَهَنَّمَ» بيّنه: 6.

صريحترين آيه در شرك اهل كتاب بنظر من اين آيه است: «اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلَّا هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ» توبه: 31.

ولى اين آيه و آيات ديگر آنها را در رديف بت پرستان قرار نميدهد بطوريكه لفظ مشرك و مشركون شامل هر دو فريق شود. اهل كتاب از نظر واقع مشرك‏اند ولى قرآن آنها را اهل كتاب ناميده و مشرك و مشركون (بصيغه اسم فاعل) ياد نكرده بلكه جدا آورده است.

هكذا در آيات «وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ ...» بقره: 221. «إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ» توبه: 28. «بَراءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ» توبه: 1. اگر درست توجه كنيم خواهيم ديد كه منظور فقط بت پرستان‏اند نه آنها و اهل كتاب.

على هذا وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ ... فقط نكاح زنان مشرك را تحريم ميكند و ربطى ظاهرا باهل كتاب ندارد.

آنانكه مشركات را اعم دانسته‏اند جوابشان روشن شد. در اين باره حديثى هست كه خواهد آمد.

اما آيه وَ لا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ ... بنظر ما اين آيه نيز در بيان مطلب ديگرى است. صدر آيه چنين است: اى اهل ايمان اگر زنان مهاجر كه مؤمن‏اند پيش شما آيند راجع بايمان آنها تحقيق كنيد اگر ثابت شد كه ايمان دارند آنها را بسوى كفّار بر نگردانيد كه آنها بكفّار و كفّار بآنها حلال نيستند. و كافران مهريكه بزنان داده‏اند بآنها بر گردانيد و عيب ندارد كه شما چنين زنان را نكاح كنيد. تا ميرسد، وَ لا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ وَ سْئَلُوا ما أَنْفَقْتُمْ وَ لْيَسْئَلُوا ما أَنْفَقُوا ذلِكُمْ حُكْمُ اللَّهِ .... ظهور «لا تُمْسِكُوا» در اين است كه اگر مردى مسلمان شد زن كافرش را ترك كند و نگاه ندارد يعنى علقه و زوجيت كافر را نگاه نداريد و مهريكه باو داده‏ايد از كفّار بخواهيد و اگر زنان كفّار اسلام آوردند، كفّار هم مهريكه بزن داده‏اند بخواهند ولى حقى در زن ندارند.

گرچه در آيه كوافر آمده و آن باهل كتاب نيز شامل است ولى ميشود اطمينان كرد كه منظور زنان مشرك‏اند نه اهل كتاب زيرا آيه در بيان آنهاست و راجع بزنان مشرك كه على رغم شوهرانشان در كفر مى‏ماندند و زنانيكه ايمان مياوردند، ميباشد.

و آنگهى آيه در ابقاء نكاح كوافر است نه در عقد ابتدائى، بالاتر از همه آيه «الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ» در مقام امتنان و تخفيف است و آن مخالف نسخ است و نيز نزول آن پس از نزول «لا تُمْسِكُوا ...» است و نميشود سابق لاحق را نسخ كند.

اين احتمال هم هست كه «لا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ» را بدون در نظر گرفتن مورد آن بعموم حمل كرده و بگوئيم مطلق امساك علقه زوجيّت كافر حرام است خواه ابتدائى باشد يا ابقائى، خواه مشرك باشد يا از اهل كتاب.

ولى در اين صورت عقد انقطاعى از آن خارج نيست.

از نظر روايات‏

روايات اهل بيت عليهم السلام در اين زمينه دو دسته است: دسته اول دلالت بر جواز دارند و دسته ديگر بعدم يا ناپسند بودن آن.

1- در روايت ابو مريم انصارى هست كه: «سئلت ابا جعفر عليه السّلام عن طعام اهل الكتاب و مناكحتهم حلال هو؟ قال نعم قد كانت تحت طلحة يهوديّة».

2- در حديث محمد بن مسلم آمده كه: «عن ابى جعفر عليه السّلام قال سئلته عن نكاح اليهوديّة و النّصرانية؟ فقال لا بأس به اما علمت انّه كانت تحت طلحة بن عبيد اللّه يهوديّة على عهد النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله».

3- در روايت معاوية بن وهب از حضرت صادق عليه السّلام هست، در خصوص مرديكه زن يهودى يا نصرانى را تزويج ميكند فرمود: وقتيكه زن مسلمان پيدا كرد يهودى و نصرانى را چه ميكند؟! گفتم: دلش ميخواهد. فرمود: اگر چنين كند پس آن زن را از شرب خمر و خوردن گوشت خوك نهى كند. بدان او را در دينش غضاضتى است.

رواياتيكه دلالت بر تحريم دارند بعضى از آنها بقرار ذيل است:

1- زراره گويد: از امام باقر عليه السّلام از آيه: وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ سؤال كردم فرمود: آن منسوخ است با «وَ لا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ». روايت بنا بر آنكه ابراهيم بن هاشم ثقه باشد صحيح است. و فقها، قول او را تلقى بقبول كرده‏اند و آنگهى از تفسير قمى روشن است كه على بن ابراهيم پدرش ابراهيم را توثيق فرموده است. (ابراهيم بن هاشم از بزرگان اماميّه است).

در الميزان ذيل اين روايت فرموده اين مشكل است زيرا كه آيه لا تُمْسِكُوا پيش از آيه وَ الْمُحْصَناتُ نازل شده، و جايز نيست ناسخ پيش از منسوخ باشد مضافا بر اينكه روايت شده سوره مائده ناسخ است نه منسوخ ... و دليل بر عدم نسخ آن روايت جواز متعه است كه گذشت و اصحاب بآن عمل كرده‏اند و در آيه متعه گذشت كه متعه نكاح است.

بلى اگر گفته شود: «لا تُمْسِكُوا» مخصص مقدّم است. بوسيله آن نكاح دائم از اطلاق «وَ الْمُحْصَناتُ» خارج ميشود كه دلالت بر نهى از امساك علقه دارد و آن منطبق بر نكاح دائم است.

آرى ميشود آيه «لا تُمْسِكُوا» را مخصص مقدم دانست.

2- در روايت محمد بن مسلم هست از امام باقر عليه السّلام از نصاراى عرب پرسيدم كه ذبائحشان را ميشود خورد؟

فرمود: على عليه السّلام از ذبائح و شكار و نكاحشان نهى ميكرد.

از اينگونه روايات بسيار است و ما آنها را از وسائل نقل كرديم.

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb