S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
واژه نامه مهدوی

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

غیبت صغری

در آغاز غیبت صغری، میان علما و دانشمندان اختلاف است سه نظر در آن وجود دارد:

1. گروهی مانند شیخ مفید(ره) آغاز غیبت صغری را از هنگام ولادت حضرت مهدی علیه السلام به شمار آورده اند.[1] زیرا از همان سالهای آغازین ولادت، آن حضرت غیبت نسبی داشت و شماری اندک از یارانع وی را مشاهده کردند. بنابراین نظر، دوره غیبت صغری تقریبا 74 سال می شود؛ یعنی از آغاز ولادت، تا پایان سفارت آخرین نائب حضرت

2. برخی برآنند که غیبت صغری،‌از سال 260 هجری قمری یعنی سال درگذشت امام حسن علیه السلام اغاز شد و این مدت تا شروع غیبت کبری، دوران آمادگی شیعیان و انس آنان به جدایی از امام زمان علیه السلام نام گرفت. در این دوران 69 ساله سفیرانی رابطه بین امام و مردم بودند.

3. گروهی آغاز غیبت امام علیه السلام را از زمانی می دانند که ماموران خلیفه به منزل حضرت در سامرا هجوم بردند تا وی را دستگیر کنند و حضرت در آن هنگام ، در سرداب رفت و همان جا از دیده ها پنهان شد.[2]

در منابع شیعی و کتاب های امامیه، هیچ نامی از سرداب نیست، ومتأسفانه ای مسأله دستاویز حمله ناآگاهه برخی از نویسندگان اهل سنت، به تشیع شده است.[3]

زمانی که در سال 260ق. حضرت امام حسن عسکری علیه السلام وفات یافت، فقط عده اندکی از شیعیان خاص و برخی از وکلای حضرت از وجود فرزند ایشان، امام مهدی علیه السلام مطلع بودند. خلیفه عباسی احمد المعتمد (256-279ق) در پی آن بود تا فرزند و وارث امام علیه السلام برادر امام حسن عسکری علیه السلام به دنبال آن بود که منزلت و مقام برادر را به دست آورد وحتی در این کار از خلیفه عباسی کمک خواست و لیکن توفیقی نیافت.[4] حضرت امام حسن عسکری علیه السلام پیش از رحلت خود عثمان بن سعید عمری را که وکلا و اصحاب خاص بود، در چند مجلس به اصحاب خود معرفی و او را به عنوان نائب امام دوازدهم پس خود تعیین کرد. عثمان بن سعید مدت ده سال وکیل اما هادی علیه السلام بود و پس از آن وکالت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام را به عهده داشت و پس از رحلت امام به ظاهر مراسم تغسیل و نکفین وی را انجام داد. او پس از چندی به بغداد نقل مکان کرد که از شهرهای شیعه نشین عراق بود. در طی این مدت کوتاه که او نیابت خاص امام دوازدهم را به عهده داشت، شیعیان به وی رجوع می کردند و توقیعات صادره از ناحیه امام به دست وی به دستن شیعیان می رسید.[5]

عثمان بن سعید پیش از وفاتش مأمور شد تا پسرش محمد را به عنوان نائب امام به شیعیان معرفی کند. دوران نیابت محمد بن عثمان دورانی طولانی و سخت بود. فشار واختناق اعمال شده از جانب عباسیان، انحرافات دینی و فرقه ای، القاء شبهات گوناگون و حرکت های رو به گسترش اسماعیلیان از مهم ترین مشکلاتی بودند که با آنان درگیر بود. محمد بن عثمان در سال 305ق. در گذشت و حسین بن روح نوبختی به نیابت امام منسوب شد. او از مردم قم و مدت ها از دستیاران محمد بن عثمان بود. او با تدبیر و کیاست خود توانست در اوج بحران، اوضاع مساعدی را برای جامعه شیعی فراهم سازد و تا محد ممکن از فشارهایی که از طرف حکومت بر آن ها اعمال می شد،بکاهد. سیاست دینی وز به گونه ای بود که هیچ تنش و عکس العملی را علیه شیعیان پدید نمی آورد. او توانسته بود با اعمال تقیه شدید چنین جوی رع به وجود آورد. یک بار در مجلسی در حضور علمای اهل سنت به گونه ای درباره عمر و ابوبکر سخن گفت که همگان را به تعجب واداشت و هر گونه بدبینی و سوءظن سنیان را نسبت به او بر طرف ساخت. اودر همین راستا یکی از خدمت کارانش را که عادت به ناسزاگویی به معاویه داشت، اخراج کرد.[6]

بدین ترتیب دوران نیابت وی، بهترین ایام غیبت صغری برای شیعیان بوده است .

روابط او با دربار عباسیان و نفوذ او در میان وزرا وامرا موجب گردید که سخت گیری ها و اعمال فشارها بر شیعیان به حداقل برسد.

با در گذشت حسین بن روح نوبختی در سال 326ق. محمد بن علی سمری به نیابت منصوب شد. وی آخرین نائب امام علیه السلام بود و در سال 329ق. در گذشت. آخرین تئقیعی که یک هفته پیش از وفاتش به دست او رسید، وی را مأمور ساخته بود که شخصی را به عنوان نادب امام بعد از خود معرفی نکند. ایت توقیع در واقع اعلامی برای آغاز غیبت کبری امام علیه السلام بود.

از مشکلات اساسی که نایبان امام و شیعیان با آن درگیر بودند،‌ظهور مدعیان نیابت بود. کسانی که به علل مختلف ادعا می کردند نائب امام علیه السلام هستند. ظهور این افراد غالبا با انحرافات والقاء شبهاتی همراه بود و این افراد محمد بن علی شلمغانی بود که معاصر با حسین بن روح بود و توقیعی از ناحیه امام علیه السلام مبنی بر برائت از او، لعن بر او و چند تن دیگر صادر شد.[7]

جامعه اسلامی در د وران غیبت صغری از وضعیت سیاسی آشفته ای برخوردار بود. دستگاه خلافت عباسیان در نهایت ضعف و سستی خود بود. امرای ترک نژاد که از دوران خلافت معتصم به دربار راه پیدا کرده و دارای مناصبی شده بودند، همچنان نفوذ شدیدی بر خلیفه و درباریان داشتند؛ به طوری که در بسیاری امور، خلیفه را تحت فشار قرار می دادند و گاه عزل و نصب خلیفه نیز به وسیله آن ها انجام می شد. ضعف خلیفه و عدم اراده وی در رسیدگی به امور، گاه موجب دخالت زنان دربار در این امور می شد. به طوری که مادر خلیفه همراه با قضات واعیان در مجلس مظالم می نشست و حکم صادر می کرد. درگیری های داخلی میان خلیفه و وابستگانش بر سر تصاحب قدرت، امری عادی بود! این امر حتی در میان وزیران نیز شایع بود. عدم کفایت وصلاحیت وزیران موجب شده بود که پیوسته عزل و نصب شوند وهر کس قادر بود با پرداخت اموال بیشتری به دارالخلافه خود را به مقام خلافت برساند. در طی این دوران شش تن از عباسیان به جکومت رسیدند که برخی از آن ها توسط درباریان خلع و برخی به قتل رسیدند.

ضعف و سستی دستگاه خلافت کهاز نیمه اول قرن سوم هجری آغاز شده بود، فرصت خوبی برای مخالفان و امیران محلی بود تا دولت های مستقلیدر نواحی مختلف و وسیع اسلامی پدید آورند؛ به طوری که در عصر غیبت صغری نواحی مختلف سرزمین های اسلامی هر یک تحت اختیار دولتی مستقل بود که خلیفه اساسا هیچ نفوذ و سلطه ای بر آن نداشت.

سرزمین اندلس که از سال ها پیش، تقریبا همزمان با روی کار آمدن عباسیان، از پیکره خلافت جدا شد. پس از آن ادریسیان حسنی در مغرب اقصی- مراکش کنونی – نخستین دولت شیعی را تأسیس کرد. اغلبیان بر شمال آفریقا حکومت داشتند و مصر تحت اختیار طولونیان و سپس اخشیدیان بود. طاهریان، صفاریان، علویان، سامانیان و..... دولت های خود مختاری بودند که در طی این دوران، درنواحی ایران امارت داشتند و به همین ترتیب در هر ناحیه دولت و امارتی مستقل بر پا بود.

با این حال شیعیان در عصر غیبت، از موقعیت سیاسی نسبتا خوبی برخوردار بودند. نفود شیعیان در دربار عباسیان ثمرات خوبی، به خصوص در دوران حساس غیبت به همراه داشت.

در دوره ده ساله خلافت معتضد عباسی(279-289ق.) جو اختناق شدیدی علیه شیعه ایجاد شده بود که به تعبیر شیخ طوسی در زمان او از شمشیرها خون می چکید. اما این وضعیت در زمان خلافت مقتدر (295- 329ق. ) تا حدودی دگرگون شد و در برخی موارد چرخش گردونه سیاست به نفع مسلمین بود و آن ها می توانستند با آزادی بیشتری به فعالیت بپردازند. این دگرگونی با نفوذ خاندان بنی فرات که از خاندان های شیعه مذهب و بر جسته بغداد بودند، در دستگاه خلافت آغاز شد. افراد این خانواده توانستند پس از نفوذ در دربار، در مناصب بالا و در امور اداری مشغول به کار شوند. حتی چند تن از این افراد به مقام وزارت رسیدند که مشهورترین آن ها ابوالحسن علی بن محمد بن فرات بود. او معروف به ابن فرات اول (241-312ق.) و در فاصله سال ها 296تا 312، سه بار به وزارت رسید. در دوران او آزادی نسبی برای شیعیان فراهم شد و آنها از این فرصت، جهت احیای مذهب تشیع سود می بردند.

این امر کما بیش همزمان با نیابت حسین بن روح نوبختی ـ نائب سوم امام علیه السلام بود. او که خود از خاندان نوبختی و از موقعیت سیاسی خوبی برخوردار بود و توانسته بود در دربار عباسیان راه یابد و بنا به قولی که مسئول املاک خاص خلیفه بود.

فرد دیگری از خاندان نوبختی که به وزارت دست یافت، ابوالفتح فضل بن جعفر (279- 327 ق )‌معروف به ابن فرات دوم بود. او در سال های 320 تا 324 وزارت دو تن ازخلفا را به عهده داشت.

دوران وزارت او همزمان با آخرین سالهای زندگی حسین بن روح بود. اگر چه نفوذ و قدرت وی همانند ابن فرات اول نبود، با این حال نبایستی تاثیر و موقعیت آن را نادیده گرفت.

در همین راستا باید به دولت های شیعه مذهبی که در این عصر تشکیل شده و یا امارت داشتند اشاره کنیم. ادریسیان ، اولین دولت شیعی بود که در سال 172 ق تاسیس شد. ادریسیان زیدی مذهب تا اوایل قرن چهارم هجری امارت داشتند و سپس به دست فاطمیان برچیده شدند. آثار فرهنگی و تمدنی بازمانده از آن ها در مغرب قابل توجه است. فاطمیان که از سال 296 ق در تونس به قدرت رسیدند پس از اندک زمانی بر تمام مغرب استیلا یافتند و پس از استیلا بر مصر پس از نیمه چهارم قمری، تنها قدرت مطرح در سراسر شمال آفریقا بودند.

فاطمیان، مذهب اسماعیلی داشتند و مدتی نزدیک به سه قرن حکفرمایی کردند. نفوذ آنها در سراسر جهان اسلام سبب تاسیس دولت های اسماعیلی متعددی در نواحی مختلف ازجمله در یمن و سند شد. فاطمیان خلافت را حق خود می دانستند و از این رو خود را خلیفه می خواندند.

حسین بن زید از نوادگان امام حسن علیه السلام موسس دولت علویان در طبرستان ((250-355 ق) بود. وی که به دعوت مردم طبرستان برای مقابله با ظلم و جور امیران طاهری به این ناحیه آمده بود ، پس از تحت فرمان در آوردن طبرستان به نواحی ری و قزوین دست یافت. اما به زودی آنها را از کف داد. از معروفترین امرای علوی حسن بن علی معروف به «ناصرالحق» بود که ملقب به اطروش (301- 304 ق) بود که بار دیگر طبرستان را به طور یکپارچه تحت فرمان درآورد.

آخرین امیر آنها «التاثیر بالله » بود که در سال 355 ق درگذشت.[8]

دولت زیدیان یمن نیز از نخستین دولتهای مستقل شیعی بود که در عصر غیبت شکل گرفت.

شهرهای مکه و مدینه و نواحی یمامه و حجاز نیز مدت ها در اختیار زیدیان بود.

حمدانیان ، شیعیان دوازده امامی از قبیله بنی تغلب بودند که از اوایل قرن چهارم هجری در نواحی شمال عراق و بخش هایی از شام حکومت می کردند و گرایش های شیعی از دیرباز در میان آنها وجود داشت.



[1]. ارشاد مفید،‌ ج 2، ص 340.

[2]. چشم به راه مهدی، ص 339.

[3]. منتخب‌الاثر، ص 372.

[4]. اعلام الوری، ج 2، ص 150.

[5]. غیبه طوسی، ص 215.

[6]. غیبه طوسی، ص 237.

[7]. همان.

[8]. ابن خلدون، ج 4، ص 36.

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb