S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
اشعار امام حسن عسکری علیه السام

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

image

 

اى كه خورشيد فلك محو لقاى تو بود

ماه را روشنى از نور و ضياى تو بود

توئى ان آينه حسن خداوند كريم

كه عيان نور الهى ز لقاى تو بود

معدن جود و سخنائى تو كه از فرط كرم

دو جهان ريزه خور خوان عطاى تو بود

ولى حق حسن العسكرى اى آنكه قضا

مجرى امر تو و بنده راى تو بود

حجت يازدهم نور خداى پور على

اى كه ايجاد دو عالم ز براى تو بود

من كجا مدح و ثناى تو توانم گفتن

اى كه قرآن همه در مدح و ثناى تو بود

نه همين جاى تو در سامره تنها باشد

كه به دلهاى محبان تو جاى تو بود

بى ولاى تو عبادت ز كسى نيست قبول

شرط مقبولى طاعاتى ولاى تو بود

نسبت قامت سرو تو بطوبى ندهم

ز آنكه طوبى خجل از قد رساى تو بود

چه غم از تابش خورشيد قيامت دارد

آنكه در روز جزا زير لواى تو بود

همه شب قرب جوارت ز خدا مى طلبم

كه مرا در سر شوريده هواى تو بود

در جوار تو ز حق خواهش جنت نكنم

جنت ما به خدا صحن و سراى تو بود

ديده گريان نشود روز جزا در محشر

هر كه گريان به جهان بهر عزاى تو بود

تو ظهور پسر خويش طلب كن ز خدا

چونكه مقبول خداوند دعاى تو بود

تا ابد بر تو و اجداد گرام تو درود

غير از اين هر چه بگويم نه سزاى تو بود

چه به جز ذكر و ثناى تو بگويد (خسرو)

بهترين طاعت حق ذكر و ثناى تو بود

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

image

 

عسكرى از دارفانى ديده بسته

گرد ماتم بر رخ مهدى نشسته

اى حسن جان ، اى حسن جان ، اى حسن جان (2)

گشته سامرا دوباره وداى غم

بر پدر صاحب زمان بگرفته ماتم

اى حسن جان ، اى حسن جان ، اى حسن جان (2)

عازم جنت شده با قلب سوزان

نزد زهرا و پيمبر گشته مهمان

اى حسن جان ، اى حسن جان ، اى حسن جان (2)

او بدست معتصم گرديده مسموم

قلب پاك انورش را كرده مغموم

اى حسن جان ، اى حسن جان ، اى حسن جان (2)

شستشو داده پسر جسم لطيفش

شد به سامرا مكان قبر شريفش

اى حسن جان ، اى حسن جان ، اى حسن جان (2)

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

image

 

ده مژده كه نخل دل ما برگ و برى داد

زيرا شجر باغ رسالت ثمرى داد

اى ساقى گل چهره بده باده كه امشب

بر ما صدف بحر ولايت گهرى داد

از نسل نبى و على و فاطمه خالق

بر خلق جهان بار دگر راهبرى داد

جبريل امين گفت به احمد كه خداوند

بر امت تو بار دگر تاج سرى داد

تا آنكه بشر را برساند به تكامل

بر هادى دين بهر هدايت پسرى داد

بر عسكريان مژده بده حضرت معبود

بر مكتب شرع نبوى زيب و فرى داد

آمد پدر مهدى موعود بدنيا

كز آمدنش تير دعا را اثرى داد

روبه صفتان را هله اعلام خطر كن

چون حق در بر آتش به كف ما سپرى داد

آمد به جهان آنكه خدا خلق جهان را

از جلوه او مهدى نيكو سيرى داد

آمد به جهان آنكه به يك گوشه چشمى

بر محفل ما شور و صفاى دگرى داد

آمد به جهان آنكه پى يارى قرآن

با منطق خود پاسخ هر خيزه سرى داد

آمد به جهان آنكه به پيغام پيمبر

هشدار كفار چو پيغامبرى داد

آمد به جهان آنكه شب تيره ماه را

در پرتو اشراق همايون سحرى داد

آمد به جهان آنكه همه بيخبران را

او واقعه روز قيامت خبرى داد

با ماه بگوئيد نتابد كه به زهرا

خلاق جهان باز فروزان قمرى داد

از بهر نظر خواهى صاحب نظران حق

ما را به جهان رهبر صاحب نظرى داد

در شهر هنر خامه هر بى هنرى را

با تيغ زبان سرخط علم و هنرى داد

مرغ دل ژوليده به پرواز در آمد

او آمد و بر مرغ دلش بال و پرى داد

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

image

 

مژده كه ميلاد نور دل ياسين است

پاره اى از تن اميرالمومنين است

تبريك ما بر مهدى چشمت روشن يا مهدى

اين نوزاد زيبا، زهرا را نور عين است

عسكرى طالب خون سرخ حسين است

تبريك ما بر مهدى چشمت روشن يا مهدى

دسته گل اوريد كه عسكرى آمده

از بهر جهانيان رهبرى آمده

تبريك ما بر مهدى چشمت روشن يا مهدى

بشكقته يك گلى از گلشن احمدى

شاخه اى از گل زيباى محمدى

تبريك ما بر مهدى چشمت روشن يا مهدى

امشب در سامرا سرور و شادى بر پاست

چون جشن ميلاد عسكرى ، ابن الرضاست

تبريك ما بر مهدى چشمت روشن يا مهدى

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

image

 

سامرا اى شاهد شبهاى من

خوشه چين خرمن غمهاى من

مرغ دل از خاك تو پر مى‏كشد

جام كوچ سرخ را سر مى‏كشد

اينهمه غم كه دلم را پر نمود

قامت خورشيد را خم كرده بود

گاه رنجور از اسارت مى‏شدم

شاهد صدها جسارت مى‏شدم

گاه مى‏شد از جفاى ناكسان

مى‏شدم همخانه با درّندگان

مانده خورشيد توانم در شفق

نيست در عُمق نگاه من رمق

چار ساله كودكم با چشم زار

مى‏كشد در سجده هايش انتظار

او پرا ز احساس درد بى كسى است

اشك چشم او پراز دلواپسى است

ساقى يك جرعه آب زمزم است

زخم تشنه بودنم را مرهم است

مثل من كه خوانده‏ام او را به بر

فاطمه خوانده است او را پشت در

بر غريبى على مؤمن شده

شاهد جان دادن محسن شده

او كتاب پر ز درد فاطمه است

يوسف صحرا نوردِ فاطمه است

انتقام فاطمه در خشم اوست

ذوالفقار مرتضا در چشم اوست

او بود احياگر قرآن و حج

شيعيان اَلصّبر مِفْتاحُ الْفَرَج

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb