S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

هدف اصلى امام حسن از انعقاد صلح با معاويه در واقع افشا كردن‏ماهيّت آن مرد نيرنگ باز و نابود كردن حكومت استوار شده بر ارزشهاى‏جاهلى او بود. امام حسن‏عليه السلام مى‏خواست از نو صفوف مخالفان را نظم‏بخشد و از هر فرصتى براى برانگيختن روح ايمان و تقوا در مردم‏بهره‏بردارى كند.

در زير به برخى از موضعگيريهاى درخشان آن امام در مقابل معاويه‏خواهيم پرداخت. در واقع اين موضعگيريها، تاج و تخت معاويه رامى‏لرزاند و روش مقاومت را به مخالفان حكومت مى‏آموخت:

الف - اندكى پس از برقرارى صلح، معاويه براى ايراد سخنرانى بر منبرنشست و گفت: حسن بن على مرا شايسته خلافت تشخيص داد و خود راسزاوار اين امر ندانست.

امام حسن‏عليه السلام نيز در آن مجلس حضور داشت و يك پله پايين‏تر ازمعاويه نشسته بود. چون سخنان معاويه به پايان رسيد، آن‏حضرت‏برخاست و خداى را بدانچه شايسته بود، ستود و آنگاه از روز مباهله يادكرد و فرمود:

"پس رسول خداصلى الله عليه وآله از خلايق، پدرم و از فرزندان من و برادرم و اززنان مادرم را بياورد.)26 ( ما اهل و دودمان او هستيم. او از ماست و ما ازاوييم. و چون آيه تطهير)27 ( نازل شد، رسول خداصلى الله عليه وآله ما را در زير عباى‏خيبرى ام سلمه (رض) گرد آورد و آنگاه فرمود: بار خدايا! اينان اهل‏بيت و دودمان منند. پس پليدى را از ايشان بزداى و آنها را پاك كن. درزير اين عبا جز من و برادر و پدرم و مادرم كس ديگرى نبود و در مسجدهيچ كسى اجازه جنب شدن نداشت و هيچ كس را حقّ به دنيا آمدن در آن‏نبود مگر پيامبرصلى الله عليه وآله و پدرم و اين كرامتى بود از جانب خداوند به ماوشما خود جايگاه ما را در نزد رسول خداصلى الله عليه وآله ديده بوديد.

همچنين آن‏حضرت فرمان داد تا درهايى را كه به روى مسجد گشوده‏مى‏شد ببندند مگر درب خانه ما را. برخى در اين باره از حضرتش پرسش‏كردند و وى فرمود: من از جانب خود نمى گويم كه كدام در را ببنديدوكدام را بگشاييد، بلكه خداوند به بستن و گشودن اين درها فرمان‏داده است.

اينك معاويه پنداشته است كه من او را شايسته خلافت دانسته و خودرا سزاوار آن ندانسته‏ام. او دروغ مى‏گويد. ما در كتاب خدا و بر زبان‏پيامبرش نسبت به مردمان اولى‏ هستيم. اهل بيت همواره و از زمانى كه‏خداوند، پيامبرش را به سوى خود برد، زير ستم بوده‏اند. پس خداوندميان ما و كسانى كه حقّ ما را به ستم گرفته و بر گردن ما بالا رفته‏اندومردم را بر ضدّ ما شورانده وسهم ما را از "فى‏ء")28 ( بازداشته و مادر ما رااز حقّى كه رسول خداصلى الله عليه وآله براى او قرار داده بود، محروم كرده‏اند،داورى فرمايد.

به خدا سوگند ياد مى‏كنم كه اگر مردم به هنگامى كه رسول خداصلى الله عليه وآله‏آنان را ترك گفت با پدرم بيعت مى‏كردند، همانا آسمان باران رحمتش رابر آنان فرو مى‏باريد و زمين بركتش را از آنان دريغ نمى‏داشت. وتو اى‏معاويه! در اين خلافت طمع نمى‏كردى. چون اين خلافت از جايگاه اصلى‏خود برون آمد، قريش بر سر آن جدال كردند و آزادشدگان (طلقاء)وفرزندان آنان، يعنى تو ويارانت، در آن طمع كرديد. در حالى كه رسول‏خداصلى الله عليه وآله فرمود: كار هيچ امّتى تباه نشد مگر آنكه مردى در ميان آنان به‏حكومت رسيد كه عالمتر از او نيز يافت مى‏شد، امّا وى آن امّت را به‏درجات پست‏تر سوق مى‏دهد تا بدانجايى رسند كه از آن گريخته بودند.بنى اسرائيل با آنكه مى‏دانستند هارون جانشين موسى است، امّا او را رهاكردند و پيرو سامرى شدند. اين امّت نيز پدر مرا وانهادند و با ديگرى‏دست بيعت دادند. حال آنكه خود از رسول خداصلى الله عليه وآله شنيده بودند كه به‏پدرم مى‏فرمود: "تو نسبت به من همچون هارونى نسبت به موسى، جزآنكه پيامبر نيستى". اينان خود ديده بودند كه رسول خداصلى الله عليه وآله پدرم را درروز غدير خم منصوب كرد و بديشان فرمود كه شاهدان، غايبان را از اين‏موضوع آگاه سازند.

رسول خداصلى الله عليه وآله از قوم خويش گريخت در حالى كه آنان را به خداى‏تعالى مى‏خواند تا آنكه در غارى وارد شد و اگر ياورانى مى‏يافت هرگزنمى‏گريخت وهنگامى كه آنانرا دعوت كرد، پدرم دستش را در دست‏پيامبر نهاد و به فرياد او رسيد به هنگامى كه فرياد رسى نداشت. پس‏خداوند هارون را در گشايشى، قرار داد در زمانى كه او را ناتوان گرفتندونزديك بود بكشندش و خداوند پيامبرصلى الله عليه وآله را در گشايشى قرار داد.هنگامى كه وى به غار قدم نهاد و يارانى نيافت و پدرم و من نيز درگشايشى از خداى هستيم به هنگامى كه اين امّت ما را تنها و بى ياورگذارد و با تو بيعت كرد. اى معاويه: آنچه گفتم تماماً نمونه‏ها و سنّت‏هابود كه يكى از پس ديگرى روى مى‏دهد. اى مردم! به راستى كه اگر شمابين مشرق و مغرب جهان را بكاويد كه مردى را بيابيد كه زاده پيامبرى‏باشد، به جز من و برادرم كس ديگرى را نمى‏يابيد و من با اين (معاويه)بيعت كردم و اگر چه مى‏دانم كه اين آزمونى است براى شما و متاعى است‏تا روزگارى چند".)29 (

ب - يك بار ديگر معاويه بر فراز منبر رفت و به اميرمؤمنان‏عليه السلام‏ناسزا گفت. امام حسن كه در آن مجلس حضور داشت. با معاويه به‏مجادله پرداخت و او را در برابر ديدگان مردم رسوا كرد. در اين باره درروايت آمده است:

"پس از آنكه پيمان نامه صلح امضا شد، معاويه به كوفه رفت و چندروزى در آنجا اقامت گزيد. چون كار بيعت با وى به پايان رسيد براى‏مردم به سخنرانى ايستاد و از اميرمؤمنان على ياد كرد و به او و سپس به‏امام حسن ناسزا گفت. حسن و حسين‏عليهما السلام در آن مجلس حضور داشتند.پس حسين برخاست تا سخنان معاويه را پاسخ گويد، امام حسن دست اورا گرفت و بر جايش نشاند وسپس خود برخاست و فرمود: اى كسى كه ازعلى ياد مى‏كنى. من حسن هستم و على پدر من‏است وتو معاويه‏اى وپدرت‏صخر است. مادر من فاطمه و مادر تو هند است و پدر بزرگ من رسول‏خداصلى الله عليه وآله و نياى تو حرب است و مادر بزرگ من خديجه و مادر بزرگ توقتيله است. پس لعنت خداى بر گمنام‏ترين، پست نژادترين و بد قوم ترين‏و ديرينه‏ترين كافر و منافق ما باد! عدّه‏اى از كسانى كه در مسجد حضورداشتند در پى اين دعا گفتند: آمين آمين".)30 (

ج - در شام، جايى كه معاويه بيست سال پايگاه خلافتش را در آنجانهاده بود و دروغهاى جديدى بر اسلام مى‏بست، به طورى كه نزديك بودتا آيين تازه‏اى به وجود آورد، امام حسن مجتبى به مخالفت با نظام فاسداو برخاست و اعلام كرد كه من و خط سيرم، براى رهبرى مسلمانان بهترو شايسته‏تر مى‏باشيم. تاريخ اين حادثه را چنين بازگو مى‏كند:

روايت كرده‏اند كه عمرو بن عاص به معاويه گفت: حسن بن على‏مردى ناتوان و عاجز است و چون بر فراز منبر رود و مردم به او بنگرندخجل مى‏شود واز گفتن باز مى‏ماند. اى كاش به او اجازه سخن دهى. پس‏معاويه به امام حسن گفت: اى ابو محمّد! اى كاش بر منبر مى‏نشستى و مارا اندرز مى‏گفتى!

امام برخاست و ستايش خداى را به جا آورد و بر او درود فرستاد.وسپس فرمود:

"هر كه مرا مى‏شناسد، مى‏داند كه كيستم و آنكه مرا نمى‏شناسد بداندكه من حسن پسر على و پسر بانوى زنان، فاطمه دخت رسول خداصلى الله عليه وآله‏هستم. من فرزند رسول خدايم، من فرزند چراغ تابانم، من فرزند مژده‏بخش و بيم دهنده‏ام، من فرزند كسى هستم كه به رحمت براى جهانيان‏مبعوث شد. فرزند آن كس كه به سوى جن و انس مبعوث شد منم، فرزندبهترين خلق خدا پس از رسول خدا. منم، فرزند صاحب فضايل منم،فرزند صاحب معجزات و دلايل، منم فرزند اميرمؤمنان، منم كسى كه ازرسيدن به حقش بازداشته شده، منم يكى از دو سرور جوانان بهشتى. منم‏فرزند ركن و مقام، منم فرزند مكّه و منى، منم فرزند مشعر و عرفات".معاويه از شنيدن اين سخنان به خشم آمد و گفت: دست از اين سخنان‏بردار و براى ما از خرماى تازه بگو. امام‏عليه السلام در پاسخ او فرمود: باد آن راآبستن كند و گرما آن را بپزد و خنكى شب خوشبويش گرداند. آنگاه دنبال‏سخن خود را گرفت و ادامه داد:

"منم فرزند شفيع مطاع، منم فرزند كسى كه قريش در برابرش تسليم‏شدند. منم فرزند پيشواى مردم و فرزند محمّد رسول خداصلى الله عليه وآله ".

معاويه ترسيد كه مردم با شنيدن اين سخنان، به آن‏حضرت متمايل‏شوند، از اين رو گفت: اى ابو محمّد! پايين بيا. آنچه گفتى كافى است.

امام حسن از منبر پايين آمد. معاويه به او گفت: فكر كردى در آينده‏خليفه خواهى شد؟ تو را با خلافت چكار؟! امام حسن به او فرمود:

"خليفه كسى است كه بر طبق كتاب خدا و سنّت رسول خدا رفتار كندنه كسى كه با زور خليفه شود و سنّت رسول را تعطيل كند و دنيا را پدرومادر خود گيرد و حكومتى را صاحب شود كه اندكى از آن كام جويدوسپس لذّتش تمام شود و رنج و دردش باقى بماند".

آنگاه امام حسن ساعتى خاموش ماند و سپس پيراهنش را تكاندوبرخاست كه برود، امّا عمرو بن عاص به وى گفت: بنشين، من از توپرسشهايى دارم.

امام فرمود: هر چه مى‏خواهى بپرس. عمرو پرسيد: مرا از معانى كرم‏و يارى و مروّت آگاه گردان. پس امام حسن فرمود:

"كرم، اقدام به نيكى و بخشش پيش از درخواست است. يارى دفاع ازناموس و بردبارى در هنگام سختيهاست و مروّت آن است كه مرد دين‏خود را حفظ كند و نفس خود را از پليديها دور دارد و حقوقى را كه برگردن دارد ادا كند و با بانگ رسا سلام گويد".

همين كه امام حسن‏عليه السلام بيرون رفت، معاويه عمرو را به باد نكوهش‏گرفت وگفت: شاميان را فاسد كردى. عمرو گفت: دست نگه‏دار. شاميان‏تو را به خاطر دين و ايمانت دوست ندارند، بلكه تو را به خاطر دنيادوست دارند تا نصيبى از تو بدانها برسد. شمشير و پول هم كه در دست‏توست، بنابر اين سخن حسن چندان تأثيرى در آنها ندارد.)31 (

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb