S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

image

1 - مردى نيازمند نزد آن حضرت آمد، امّا از حاضران خجالت مى كشيدكه نياز خود را با امام عليه السلام بازگو كند. امام به او فرمود: نيازت را بر كاغذى بنويس وآن را به ما بده. چون مرد نيازش را نوشت و امام آن را خواند، باتواضع تمام دو برابر آنچه را كه مرد طلب كرده بود، به وى بخشيد. برخى كه شاهد اين صحنه بودند، عرض كردند: اى فرزند رسول خدا! اين يادداشت چه پر بركت بود! امام حسن به آنان فرمود: بركت اين ورقه براى ما بيشتر است، زيرا خداوند ما را شايسته انجام كار نيك قرار داده است. آيا نمى دانيد كه كار خير آن است كه بدون درخواست انجام شود،امّا اگر پس از آن كه فرد نيازش را به تو باز گفت و توبدو چيزى بخشيدى در واقع بخشش تو در ازاى آبروى او بوده است وچه بسا او شب را دربسترش با بى تابى و نگرانى به صبح رسانده و در ميان بيم و اميد غوطه خورده است كه آيا فردا اندوهناك و شكست خورده بازش مى گردانند يابا خوشحالى و سرور؟ پس او به نزد تو مى آيد در حالى كه زانوانش مى لرزد و دلش از ترس لبريز شده است. پس اگر تو حاجت وى را در ازاى آبرويش روا دارى اين براى او بسى بزرگتر از كار خيرى است كه در حقّ اوانجام داده اى.

2 - مردى نزد آن حضرت آمد و از وى كمك خواست. امام عليه السلام پنجاه هزار درهم و پانصد دينار به او بخشيد و به وى فرمود: حمّالى بياور تا اين پولها را با خود ببرد. مرد حمّالى حاضر كرد پس امام رداء خود را به حمّال بخشيد وفرمود: اين هم كرايه حمّال.

3 - اعرابى به قصد عرض حاجت نزد امام حسن آمد. آن حضرت به اطرافيان خود فرمود: آنچه در خزانه است بدو ببخشيد. چون به خزانه رفتند بيست هزار درهم در آن يافتند و پيش از آنكه آن مرد نياز خود رامطرح كند، تمام آن مبلغ را به وى بخشيدند. اعرابى از چنين عملى شگفت زده شد و گفت: سرورم! چرا اجازه ندادى تا نيازم را باز گويم و تو رابستايم؟! پس امام در پاسخ وى دو بيت زير را خواند:

- ما مردمانى هستيم كه بخشش ما فراوان و تازه است و اميد و آرزو درآن سيراب مى گردند.

- نفسهاى ما پيش از آنكه سائل، نياز خود را مطرح كند به وى مى بخشند از ترس آنكه مباد آبروى خواهنده بريزد.

4 - سالى آن حضرت به همراه برادرش امام حسين و عبداللَّه بن جعفرعازم سفر حج شدند. در ميان راه از اسباب و اثاثيه خود غافل شدند و آنهارا از دست دادند. هر سه گرسنه و تشنه بودند تا آنكه پير زنى را درخيمه اى ديدند. پس از او آب خواستند. پير زن گفت: اين گوسفند، شيرش را بدوشيد و از گوشت آن بخوريد. آنگاه سر گوسفند را بريد و كبابى براى آنها فراهم ساخت. چون هر سه غذا خوردند به پير زن گفتند: ما از قبيله قريشيم كه اكنون به سوى مكّه مى رويم چون از حج بازگشتيم به سوى مابيا تا درباره تو نكويى كنيم. روزها گذشت و پير زن به تنگدستى مبتلا شدپس به سوى مدينه منوره حركت كرد. امام حسن همين كه چشمش به پيرزن افتاد، او را شناخت و پرسيد: آيا مرا مى شناسى؟ پير زن گفت: نه.امام فرمود: من در چنين و چنان روزى ميهمان تو بودم آنگاه دستور دادهزار گوسفند و هزار دينار به وى ببخشند سپس پير زن را نزد امام حسين فرستاد و آن حضرت نيز همان تعداد گوسفند و دينار به وى بخشيد و آنگاه او را نزد عبداللَّه بن جعفر فرستاد و عبداللَّه نيز همان تعداد گوسفند و همان مقدار دينار به پير زن بخشيد.

5 - دو مرد با يكديگر به شدّت نزاع مى كردند. يكى اموى بود و ديگرى هاشمى و نزاع آنان بر سر اين بود كه قوم كداميك بخشنده تر هستند؟

يكى از آن دو گفت: تو به سوى ده نفر از كسانت برو و من نيز به سوى ده نفر از كسانم مى روم و از آنان مى خواهيم كه به ما چيزى ببخشند. آنگاه مى بينيم كه كدام يك بخشنده ترند. سپس چون اين آزمون به پايان رسيد،اموال را به صاحبانشان باز پس مى دهيم. البته آنان با خود شرط كرده بودند كه كسى را از جريان اين آزمون آگاه نسازند.

مرد اموى به سوى ده تن از كسانش رفت و از هر كدام از آنان هزاردرهم گرفت. مرد هاشمى هم به سوى امام حسن بن على عليه السلام رفت.آن حضرت دستور داد يكصد و پنجاه هزار درهم به وى ببخشند. آنگاه آن مرد به نزد امام حسين رفت. آن حضرت از وى پرسيد: آيا پيش از من نزدكسى ديگرى هم رفته اى؟ وى پاسخ داد: نخست نزد امام حسن رفتم.فرمود: من نمى توانم افزون بر آنچه سرورم داده است، بپردازم. آنگاه به وى يكصد و پنجاه هزار درهم بخشيد.

مرد اموى با ده هزار درهم بازگشت و مرد هاشمى با سيصد هزار درهم آمد. با اين تفاوت كه اموى اين مبلغ را از ده نفر جمع آورى كرده بودوهاشمى تنها از دو نفر. چون مرد اموى آن همه درهم را ديد خشمگين شد، زيرا شكست خود را در گزافه گويى در مورد قبيله اش مشاهده كرد.

چون اين آزمون به پايان رسيد، بنابر شرطى كه داشتند، مرد اموى اموالى را كه گرفته بود به سوى صاحبانشان برد و آنان با كمال خوشحالى هر مبلغى را كه داده بودند، باز پس گرفتند.

مرد هاشمى نيز اموالى را كه از امام حسن و امام حسين عليهما السلام ستانده بود به آنان باز گرداند، امّا آن دو از پذيرش آن خود دارى كردندوفرمودند: ما رد بخشش خود را قبول نمى كنيم.

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb