S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

سرانجام عثمان كشته شد و حوادث بسيارى پس از قتل وى به وقوع‏پيوست. از يك سو معاويه مردم را به سوى خود مى‏خواند و از سوى ديگرناكثين (پيمان شكنان) با برافراشتن پيراهن عثمان عدّه‏اى را به گرد خودجمع كرده بودند و همسر پيامبر نيز همراه با عدّه‏اى آماده بود تا انتقام‏خون عثمان را بگيرند. در اين موقع باز امام حسن‏عليه السلام را مى‏بينيم، جوانى‏كه از تمام شايستگيهاى رهبرى و جانشينى برخوردار است و پس از پدربزرگوارش، از تواناترين مردم در تعيين سرنوشت و حل مشكلات‏مسلمانان به حساب مى‏آمد. جهان اسلام نيز در آن روز به تدبير وسياست‏وى بيش از هر چيز ديگر نيازمند بود، زيرا تنها يك گام مى‏توانست‏دنياى اسلام را زيروزبر كند.

اميرمؤمنان‏عليه السلام نيز بر سر دوراهى سخت و دشوارى قرار گرفته بود كه‏انتخاب هر يك از ديگرى دشوارتر مى‏نمود. يا آن‏حضرت مى‏بايست‏ازمقابله با دشمنان سر باز زند، كه اين همان خواسته دشمنانش بود، و درنتيجه صاحبان منافع و مطامع به حكومت مى‏رسيدند و يا اينكه واردجنگ شود. سرانجام چنين هم شد و بديهى بود كه بسيارى از مسلمانان دراين صورت كشته خواهند شد.

در گرما گرم اين حوادث آنچه قابل ملاحظه است نقش امام حسن‏مى‏باشد كه در كنار پدر بزرگوار خود، تمام مشكلات و سختيها را تجربه‏مى‏كند. حضرت على‏عليه السلام نيز به دو علّت، امام حسن را در كار خلافت‏خود شركت مى‏دهد. يكى از آن جهت كه وى از كفايت و تدبير والايى‏برخوردار بود و ديگر از آن جهت كه مردم را به امام و جانشين پس ازخود راهنمايى كند تا آنان امام حسن را به عنوان رهبرى آزموده و دورانديش و حاكمى دادگر و مهربان، مدّ نظر قرار دهند.

روزى كه مردم با امام على‏عليه السلام به عنوان خليفه مسلمين بيعت كردند،آن‏حضرت تصميم گرفت به شيوه خلفاى پيش از خود بر منبر رود و طى‏خطبه‏اى، سياستهاى خود را براى مردم تبيين كند تا آنان از خط مشى اووشيوه خلافتش آگاه گردند. بنابر احاديث موجود، آن‏حضرت از امام‏حسن خواست بر منبر رود تا مبادا قريش پس از وى بگويند كه او هيچ كارخيرى نكرد. اميرمؤمنان‏عليه السلام خود به اين نكته تصريح كرده است. امام‏حسن بر منبر نشست، خطبه‏اى بليغ ايراد كرد و مردم را اندرز گفت و پس‏از وى على‏عليه السلام بر فراز منبر آمد و فضايل والاى حسنين را در برابر ديدگان‏تمام مردم، يك به يك بر شمرد.

امام‏حسن در جنگ جمل بازوى‏استوار پدر بزرگوارش‏محسوب‏مى‏شد.

در فتنه جمل، حضرت على فرزند بزرگوارش را در رأس هيأتى‏متشكّل از عبداللَّه بن عبّاس و عمار ياسر و قيس بن سعد بن سوى كوفه‏روانه كرد تا كوفيان را از جنگ خيانت بار اصحاب جمل آگاهى و پرهيزدهد. در اين مأموريت امام حسن حامل نامه‏اى از اميرمؤمنان‏عليه السلام بود.آن‏حضرت در اين نامه به صورت فشرده به ماجراى قتل عثمان و حقيقت‏آن اشاره كرده بود.

امام حسن به كوفه وارد شد. وى مى‏خواست كوفيان را كه از همراهى باامام على‏عليه السلام خوددارى كرده بودند، به جنگ تهييج كند. از اين رو نخست‏به نكوهش ابوموسى اشعرى، آن مرد نيرنگ باز، زبان گشود، زيراابوموسى كه در آن روز والى كوفه بود، مردم را از پيوستن به على‏عليه السلام منع‏مى‏كرد. سپس امام حسن نامه اميرمؤمنان را خطاب به مردم كوفه قرائت‏كرد. آن‏حضرت در اين نامه فرموده بود:

"من بدين گونه براى جنگ بيرون آمده‏ام، يا ستمگرم يا ستمديده، ياسركشم و يا بر من سركشى شده است. پس اگر اين نامه من به دست هركسى رسيد به خدا سوگندش مى‏دهم كه به سوى من حركت كند. تا اگرستمديده‏ام، ياريم كند و اگر ستمگرم مرا به پوزش وادارد".

آنگاه امام حسن خود مردم را مخاطب قرار داد و آنان را به جهاد،ترغيب كرد. وى در اين سخنرانى پر شور به مردم گفت:

"اى مردم ما آمده‏ايم تا شما را به خدا و قرآن و سنّت پيامبرش و به‏آگاهترين و دادگرترين و برترين مسلمانان و وفادارترين كسى كه با اودست بيعت داده‏ايد، فرا بخوانيم. كسى كه قرآن بر او عيب ننهاده و سنّت،او را فراموش نكرده و از سابقان در اسلام بوده است. به كسى كه خداى‏تعالى و پيامبرش اورا به‏دو پيوند نزديك كرده‏اند: يكى‏پيوند دين وديگرى‏پيوند خويشى. به كسى كه از ديگران به هر نيكى سبقت جسته است. به‏كسى كه خدا و رسولش به يارى او از ديگران بى‏نياز مى‏گشتند. به كسى كه‏به پيامبرصلى الله عليه وآله نزديك مى‏شد در حالى كه مردم از وى دورى مى‏گزيدند. بااو نماز مى‏گزارد در زمانى كه مردم مشرك بودند و در ركاب رسول خداجهاد مى‏كرد. در وقتى كه مردم از پيش روى آن‏حضرت مى‏گريختند، و بااو به نبرد مى‏آمد در حالى كه ديگر مردمان از يارى وى باز مى‏ايستادند. اوپيامبر را تصديق مى‏كرد در حالى كه ديگران وى را دروغگو مى‏شمردند.به او كه سابقه كسى در اسلام همسنگ سابقه او نيست‏

او اينك از شما يارى مى‏طلبد و به سوى حقّ فرا مى‏خواند و شما رافرمان مى‏دهد كه به سويش رهسپار شويد تا او را در برابر مردمى كه‏پيمانشان را با وى زير پا نهاده‏اند و ياران صالحش را كشته و عاملانش رامثله كرده و بيت المالش را به غارت برده‏اند، حمايت و يارى كنيد.خداوند شما را مرحمت كند، به سوى او حركت كنيد. پس به معروف امركنيد و از منكر جلوگيرى نماييد و در صحنه‏اى كه صالحان حاضرمى‏شوند، شما نيز حضور يابيد...".

بدين سان قسمت نخست خطبه امام حسن پايان مى‏پذيرد. وى در آغازاين خطبه نخست دستور صاحب حكومت (على‏عليه السلام) را از روى نامه‏اى‏كه امام بدو سپرده براى مردم مى‏خواند و سپس خود شخصيّت بر جسته‏خليفه را مورد شرح و توضيح قرار مى‏دهد تا بدين وسيله مردم خليفه را امين دين و دنياى خود قلمداد كنند. آنگاه به بررسى فتنه اصحاب جمل‏مى‏پردازد تا روح انسانى كه آنان را به دفاع از مقدّسات وامى‏دارد،برانگيزد و در پايان از بُعد دينى با آنان سخن مى‏راند و بدين ترتيب به‏كمال مقصود خويش دست مى‏يابد.

امام حسن‏ عليه السلام پس از اين سخنرانى، خطبه ديگرى نيز ايراد كرد كه‏شور وحماسه در آن موج مى‏زد. وى طىّ اين خطبه مردم را به جهاددعوت مى‏كرد وسرانجام در پس سخنرانيهاى آتشين وى، شمار بسيارى ازكوفيان به قصد يارى اميرمؤمنان به گرد وى جمع شدند. نا گفته نماند كه به‏دنبال اين سخنرانيها اقدامات و تدابير ديگرى نيز اعمال مى‏شد تا اين‏سخنان اثر خود را از دست ندهند.

سپاه امام على ‏عليه السلام به سوى بصره آمد. هر دو سپاه رو در روى يكديگربه صف ايستادند. اميرمؤمنان پى برد كه پرچم سپاه دشمن، نقطه‏اى است‏كه بايد مورد هجوم قرار گيرد. اگر اين پرچم بر زمين مى‏افتاد، دشمن‏ مى‏گريخت و اگر بر جاى خود استوار مى‏ماند شمار بسيارى از هر دو سپاه‏به خاك و خون مى‏غلتيدند و البته اين چيزى بود كه امام بدان تمايل‏نداشت. از اين رو به فرزند شجاع خود محمّد بن حنفيه كه در دليرى‏زبانزد خاص و عام بود، رو كرد و وى را به حمله فرمان داد و بدو گفت‏كه بايد به قصد انداختن پرچم يورش برد، زيرا پيروزى يا شكست دشمن‏در گرو اين پرچم بود و سپاه دشمن نيز به همين خاطر با تمام نيرو از پرچم‏خود محافظت مى كرد.

محمّد بن حنفيه با عزمى پولادين روانه ميدان شد، امّا هنوز اندكى‏جلو نرفته بود كه دشمن از قصد وى آگاه گشت و او را در زير باران تير،گرفتند. محمّد كه راهى براى پيشروى در برابر خود نمى‏ديد، به مركزفرماندهى سپاه، نزد اميرمؤمنان بازگشت. على‏عليه السلام بر وى نهيب زد، امّامحمّد گفت منتظر است تا از شدّت تير باران دشمن اندكى كاسته شود تاوى هجوم خود را دو باره از سر گيرد. در اينجا يكى از راويان نقل مى‏كندكه امام خود تصميم گرفت اين مأموريت را به انجام برساند، امام حسن‏برخاست و گفت كه وى داوطلب انجام اين مهم است. على‏عليه السلام پس ازاندكى ترديد كه شايد از مراقبت بسيار او بر جان سبطين كه نسل‏رسول خداصلى الله عليه وآله از آنان منشعب مى‏شد، نشأت مى‏گرفت و در صورت‏شهادت آنان، هيچ كس نبود كه نسل رسول و خط او را امتداد ببخشد،فرمود: به نام خدا روانه شو.

حضرت به ميدان نبرد گام نهاد. باران تير بر وى باريدن گرفت. امام‏على از فراز تپه‏اى در حالى كه محمّد حنفيه نيز در كنارش بود، امام حسن‏را زير نظر گرفت. ايشان در درياى سپاه دشمن گاه فرو مى‏رفت و گاه پيدامى‏شد تا آنكه به نقطه‏اى رسيد كه پرچم سپاه دشمن در آنجا متمركز بودوآن پرچم را بر زمين انداخت و در نتيجه سپاه دشمن پا به فرار نهادوبدين ترتيب با دست خود پيروزى را به ارمغان آورد.

... اگر ما بخواهيم رويدادهايى را كه در زمان خلافت اميرمؤمنان‏واقع شده به خوبى دنبال كنيم تا از ابعاد شخصيّت بر جسته امام حسن‏آگاهى يابيم اين كار به درازا مى‏كشد، زيرا آن‏حضرت در اين حوادث مهم‏پس از امام على‏عليه السلام، دوّمين كسى بود كه درخشندگى شخصيّت وى‏چشمها را خيره و خردها را شگفت زده مى‏ساخت.

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb