S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

بدين‏سان نامه‏هايى ميان رهبران دو سپاه مبادله شد. نامه‏اى از امام ‏عليه السلام با حجّتى قاطع و پخته كه ملاك آن نقد و تجربه بود و نامه ديگراز معاويه با فريب ونيرنگ و دادن قول و گذاردن شرط و شروط مبنى برتقسيم بيت المال بر حسب تَشَخُصات و مراتب پوشالى قبيله‏اى همراه بود.

خبرهايى مبنى بر بسيج سپاه اموى و حركت آنان به سوى كوفه، درميان مردم انتشار يافته بود. امام حسن‏عليه السلام تصميم گرفت براى مقابله باهجوم معاويه، سپاهى فراهم آورد، امّا طريقه بسيج سپاه در نزدآن‏حضرت با طريقه‏اى كه معاويه اتخاذ كرده بود، بسيار تفاوت داشت.معاويه در پى گزينش دلمردگان و سياه‏دلان بود و آنان را با دادن اموال‏مسلمانان به خدمت خود در مى‏آورد. او همچنين برخى از انصار را به‏سوى خود مى‏خواند و با دادن ثروتهاى گزاف از وجود آنان براى جنگ باامام سود مى‏برد.

آنان از اين اقدامات هيچ كوتاهى نمى‏كردند، زيرا به نظر آنها امام‏حسن‏عليه السلام نمونه كامل اسلام، يعنى همان دينى كه با آن دشمنى و كينه‏مى‏ورزيدند، بود.

امّا امام حسن مسائل بسيارى را در انتخاب سپاه در نظر مى‏گرفت.وى هيچ‏گاه صاحب منصبان و نامداران را اطعام و گرسنگان را به همان‏حال گرسنگى رها نمى‏كرد و هرگز به مردم وعده‏هاى پوچ نمى‏داد تا اگراوضاع بر وفق مرادش شد به تمام وعده‏هايش پشت پا زند. او هيچ گاه‏ولايت شهرهاى گوناگون را بدون هيچ حساب و كتابى به اين و آنان‏نبخشيد. مردم را به اجبار به ميدان نبرد نمى‏آورد. او به سپاهش اجازه‏خونريزى وهتك حرمتها و فروش اسيران را نمى‏داد. امام حسن‏عليه السلام‏دشمن خويش را گروه سركشى از مسلمان مى‏دانست و معتقد بود كه بايدآنان را به بهترين طريق ممكن از ادامه سركشى بازداشت. حال آنكه‏ معاويه و حزبش بر اين باور بودند كه امام حسن و يارانش دشمنان سياسى‏آنان هستند و بايد به هر شيوه‏اى كه شده است، آنان را از ميان بردارد.

بنا به همين دلايل بود كه معاويه در گرد آورى سپاه به مراتب از امام‏حسن‏عليه السلام به موفقيّت بيشترى دست يافت. برخى از اصحاب آن‏حضرت‏بسيار به وى مى‏گفتند كه او هم روش معاويه را در جمع نيرو به كار بندد،امّا وى گرايش به باطل و انحراف از حقّ را به شدّت تقبيح مى‏كرد.

عبيداللَّه بن عبّاس، والى آن‏حضرت بر بصره، طى نامه‏اى به امام حسن‏نوشت: امّا بعد، مسلمانان پس از على‏عليه السلام خلافت را به تو سپردند. پس‏آستين خود را بالا بزن و با دشمنت نبرد كن و يارانت را نزديك كن و دين‏بدگمان را از دنيايش كسر نكند خريدارى كن. و متشخّصان و بزرگان را به‏ولايت بگمار تا دل عشاير آنان را بدست آورى و هيچ يك از مردم‏مخالف تو نباشند و همه با هم يكى باشند، زيرا برخى از كارهايى كه‏مردم آنها را ناخوش مى‏دارند، ولى به ظهور عدل و سرفرازى دين‏مى‏انجامد بهتر از كارهاى ديگرى است كه مردم آنها را دوست مى‏دارند،ولى سرانجام به ظهور ستم و ذلّت مؤمنان و سر بلندى تبهكاران منجرمى‏شود. و بدانچه از پيشوايان عادل رسيده است، اقتدا كن. از آنان نقل‏شده است كه دروغ روا نيست مگر در جنگ يا بر قرار كردن صلح و آشتى‏در ميان مردم. چون كار جنگ به نيرنگ است و براى تو در اين خصوص‏راه باز است اگر عزم جنگ داشته باشى، مشروط به اينكه هيچ حقى راباطل نگردانى.. و بدان كه بسيارى از مردم از پدرت، على، روى گردان‏شدند و به معاويه گراييدند، زيرا او در تقسيم فى‏ء و بيت المال ميان آنان‏تفاوت نمى‏گذاشت و اين بر مردم گران بود و هم بدان كه كسى به‏رويارويى تو برخاسته كه در آغاز ظهور اسلام با خداى و پيامبرصلى الله عليه وآله‏جنگيد تا آنكه خواستِ خداوند چيره شد. پس چون همه به يكتايى‏پروردگار ايمان آوردند و شرك نابود شد و دين سرورى يافت، آنان نيزاظهار ايمان كردند و قرآن خواندند در حالى كه آيات را به ريشخندمى‏گرفتند و نماز خواندند با گرفتگى و كسالت و خمس و زكات دادند درحالى كه از پرداختن آن خشنود نبودند.

آنگاه ابن عبّاس در ادامه اين نامه اوضاع اجتماعى و فساد حاكم بر آن ‏را تشريح كرد و سپس به تبيين سرشت جامعه و گذشته و حال آن‏پرداخت. امّا آن‏حضرت‏عليه السلام هرگز نخواست كه جز راه حقّ را برگزيند و ازطريقى جز طريق استوار پيروى كند.

با وجود اين، امام حسن شمار بسيارى از كوفيان را بسيج كرد. البته‏براى ما ثبت و ضبط دقيق نفرات وى مهم نيست، امّا آنچه براى ما اهميّت‏دارد تحليل شخصيّت افرادى است كه در اين سپاه بودند. آنان چه كسانى‏بودند و چرا به يارى امام شتافتند و سرانجام نتيجه چه شد؟

تاريخ نگاران سپاه امام حسن را مركب از چند تيره دانسته‏اند:

1 - شيعيان پاكدلى كه به عنوان اداى تكليف دينى خويش و انجام‏مأموريت انسانى خويش از آن‏حضرت پيروى مى‏كردند كه البته شمار آنان‏اندك بود.

2 - خوارج كه خواستار جنگ با معاويه و امام حسن بودند، امّا در اين‏برهه، فعلاً مى‏خواستند كار معاويه را تمام كنند تا در آينده به حساب‏آن‏حضرت نيز رسيدگى كنند.

3 - فتنه جويان و آزمندانى كه مى‏خواستند با شركت در جنگ‏غنيمت، به دست آرند.

4 - ترديد كنندگانى كه حقيقت ماجرا را از اين جنگ درنيافته و آمده‏بودند تا دليلى بيابند كه به كدامين گروه بپيوندند.

5 - متعصبانى كه سران قبايل را مدّ نظر داشتند و اين جنگ را به‏حساب جنگهاى قبيله‏اى و خرده حسابهاى شخصى محسوب مى‏كردند.

اينان عناصر سپاه امام بودند و طبيعى است كه چنين سپاهى، با اين‏تنوع اشخاص و آرا، نمى‏تواند در انجام مأموريت خويش كامياب باشد،زيرا جنگ، طالب ايمان و يكپارچگى و اطاعت است.

سپس امام حسن‏عليه السلام نخستين گروه خود را تشكيل داد و آنان را به‏عنوان جلوداران سپاه تحت فرماندهى عبيداللَّه بن عبّاس تعيين كرد.عبيداللَّه از جهات گوناگونى براى عهده دارى اين امر شايستگى داشت:

نخست آنكه وى اوّلين داعى جنگ بود و دوّم آنكه در ميان مردم‏ومحافل از آوازه‏اى نيك برخوردار بود و سوّم آنكه وى مى‏خواست انتقام‏خون دو پسرش را كه به دست سپاهيان معاويه كشته شده بودند، بگيردوبالاخره آنكه خويشاوند نزديك امام حسن بود.

ابن عبّاس با سپاه خويش به سوى مسكن،)11 ( بر كنار نهر دجله، حركت‏كرد ودر آنجا با اردوگاه معاويه رو به رو شد. وى در همان مكان به‏انتظار رسيدن سپاهيان ديگر از كوفه اردو زد.

در كوفه، مردم چند گروه بودند. عدّه‏اى جزو هواخواهان وياران‏معاويه بودند كه هدايا و وعده و وعيدهاى حزب اموى آنان را فريفته بود.همچنين گروهى از آنان در زمره خوارج قشرى جاى داشتند و برخى هم‏مردم را از شركت در اين جهاد باز مى‏داشتند و البته گروهى نيز از آگاهان‏بودند كه آتش شور واشتياق مردم را بر مى‏افروختند و آنان را با روشهاى‏مختلف به جنگ با سركشان و عصيانگران بر مى‏انگيختند.

امام حسن‏عليه السلام پيوسته سخنوران و شخصيّتهاى مبارز را بدين سوى وآن‏سوى مى‏فرستاد تا مردم را به يارى‏اش فرا خوانند و به علاوه خود با ايرادسخنرانيهاى پياپى، دلهاى كوفيان را گرم مى‏كرد.

امّا كوفيان در برابر اين دعوت چونان يخ، سرد و افسرده بودند، زيراجنگهاى كوبنده و سنگين جمل، صفين و نهروان نيروى آنان را فرسوده‏وتوان آنان را برده بود.

امام خود در يكى از مناسبتها، از علتّى كه مردم كوفه را از همراهى باوى بازداشته بود، سخن گفت و فرمود: "شما در مسير خود به صفيّن‏بوديد در حالى كه دينتان در برابر دنيايتان قرار داشت. امروز نيز اين‏گونه‏ايد و دنيايتان در برابر دينتان قرار گرفته است. شما ميان دو دسته‏مقتول قرار گرفته‏ايد. يكى مقتولى در صفيّن كه بر آن مى‏گرييد وديگرى‏مقتولى در نهروان كه كينه او را مى‏جوييد، امّا باقى پس سر افكنده‏اندواما كسى كه گريان است انتقام جوينده است".

به‏رغم تمام اين ناهمواريها، ياوران حقّ عزم خودرا بر شركت‏در جهاداستوار ساختند بدين اميد كه از اين ميدان پيروز و سر بلند به در آيند.

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb