S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

دسيسه پر نيرنگ در 19 مباه مبارك رمضان سال 40 هجرى با تروراميرمؤمنان على بن ابيطالب به انجام رسيد.

جهان اسلام در اضطراب و پريشانى بسيار سختى فرو رفته بود. شمارى‏از بقاياى خوارج اينجا و آنجا هنوز فعاليّت مى‏كردند و مردم را به حكم‏اللّهى كه به زعم آنان به هيچ يك از رهبران دو اردوگاه شام و كوفه تعلّق‏نداشت، فرا مى‏خواندند. آنان نمى‏خواستند تحت نظارت هيچ دولتى باقى‏بمانند!! عدّه‏اى از ساده لوحان و مفسدان، از آن كسانى كه از حقيقت‏متمثل در اردوگاه على‏عليه السلام و باطلى كه در اردوگاه شام بود دل خوشى‏نداشتند، نيز زير پرچم خوارج جمع آمدند.

آنان در راه نابودى حكومت هر مشكلى را آسان مى‏شمردند و ارتكاب‏هر نوع جنايت و فساد را توجيه مى‏كردند. در شام، معاويه سپاه خود رابراى هجوم نظامى ديگرى به كوفه آماده مى‏كرد. وى نامه‏اى به متن زيربراى كارگزارانش نوشت:

از بنده خدا، معاويه، اميرمؤمنان، به فلان بن فلان... سلام‏عليكم... سپاس خداى يگانه‏اى را كه جز او معبودى نيست.

امّا بعد، سپاس خداى‏را كه شما را از دشمنان كفايت كرد و ياران كژروو تفرقه انداز را واگذاشت. نامه‏هاى بزرگان و سران آنان (كوفيان) به‏دست‏ما رسيده‏كه در آنها از ما براى‏خود وخانواده‏هايشان‏امنيت مى‏طلبند.

پس چون نامه‏ام به دست شما مى‏رسد با نيرو و سپاه خود حركت كنيد.اينك به شكر خدا به انتقام خود رسيديد و آرزوى خود را يافتيد. خداوندمتجاوزان و ستمگران را هدايت كند.

و السلام عليكم و رحمت اللَّه و بركاته.)9 (

حتى اگر خوارج نيز امام حسن‏عليه السلام را بر ضدّ معاويه يارى مى‏دادند،امّا آنها هم سرانجام جز خرابى به بار نمى‏آوردند، زيرا آنان همان گونه‏كه به معاويه اعتقادى نداشتند به وى هم معتقد نبودند.

اينك نگاهى به خانه على‏عليه السلام مى‏افكنيم تا ببينيم كه چگونه پرتودرخشان امام در آنجا به خاموشى مى‏گرايد. پس از وفات آن‏حضرت،خانواده‏اش وى را پنهانى به پشت غرىّ -منطقه‏اى نزديك كوفه- بردند تاپيكرش را در آنجا به خاك سپارند. آنان از ناحيه خوارج بسيار بيم‏داشتند. آنان مى ترسيدند كه مبادا خوارج مرقد آن‏حضرت را بشناسند و به‏انتقام يار همكيش خود "ابن ملجم" كه پيكرش سوازنده شد، قبر رابشكافند و جنازه را از آن بيرون كشند. همچنين آنان از جاسوسان بنى‏اميّه‏كه از نقل‏اخبار به حزب اموى خسته نمى‏شدند، احساس خطر مى‏كردند.)10 (

تشييع كنندگان‏از فرزندان وخويشان آن‏حضرت،از مراسم‏خاك سپارى‏پيكر پاك امام باز مى‏گشتند. درون خانه على هنوز مراسم سوگوارى بر پابود كه عبيداللَّه بن عبّاس كه از جانب امام بر ولايت بصره گماشته شده‏بود، وارد منزل شد. امام حسن به سوى مسجد بيرون آمد ومسلمانان درانتظارى گدازنده، چشم به راه مقدم وى بودند. ابن عبّاس در رأس مجلس‏به سخنرانى ايستاد وگفت: اميرمؤمنان وفات يافت در حالى كه جانشينى‏از پس خود براى شما گذارد. اگر به‏او پاسخ مى‏گوييد به سوى شما آيد واگربه خلافت او نا خشنوديد پس كسى را بر كسى اجبارى نيست.

مردم ناله وفرياد سر داند. گويى سخن ابن‏عبّاس، دريايى‏از اندوه ودريغ‏همراه داشت. مردم با صداى بلند بانگ بر آوردند. بگو او به سوى ما بيايد.

امام حسن مجتبى به سوى آنان رفت و خداى را ستود و بر او درودفرستاد وآنگاه از شخصيّت اميرمؤمنان تمجيد كرد و درباره او فرمود:

"در اين شب مردى وفات يافت كه نه نخستين مسلمانان در عمل از اوسبقت گرفتند و نه آيندگان به‏او توانند رسيد. او در ركاب رسول‏خدا جهادمى‏كرد و به جان خويش از آن‏حضرت پاسبانى مى‏نمود. رسول خداصلى الله عليه وآله اورا با پرچم خويش به جنگ مى‏فرستاد و جبرئيل‏عليه السلام از راست و ميكائيل‏از چپ او را در ميان خود مى‏گرفتند و وى باز نمى‏گشت مگر آنكه خدا بردستان او پيروزى را مى‏آورد. او در شبى وفات يافت كه عيسى بن مريم درآن به آسمان صعود كرد و يوشع بن نون وصى موسى‏عليهما السلام نيز در چنين شبى‏درگذشت. وى از زرد و سپيد (طلا و نقره)، جز هفتصد درهم از پس‏خود باقى نگذاشت كه اين مبلغ از سهم او از بيت المال زياد آمده بود و وى‏مى‏خواست با اين مبلغ خدمتكارى براى خانه‏اش بخرد..."

اشك امان گفتن به او نمى‏داد، آهى كشيد و همراه با آن قطراتى ازچشمش باريدن گرفت و آه و حسرت بود كه از دهان مردم شنيده مى‏شدآنگاه امام فرمود: "اى مردم هر كه مرا شناخت، شناخته است و آن كه‏نمى‏شناسد بداند كه من حسن فرزند على هستم. منم فرزند پيامبرصلى الله عليه وآله‏ومنم فرزند وصى ومنم فرزند نويد بخش بيم دهنده و منم فرزند دعوت‏كننده به خدا و منم فرزند چراغ نورانى. من از خاندانى هستم كه جبرئيل‏به سوى ما فرود مى‏آمد و از پيش ما به آسمان مى‏رفت و من از خاندانى‏هستم كه خداوند پليدى را از آنان زدود و ايشان را پاك و پاكيزه گردانيدو من از خاندانى هستم كه خداوند محبتشان را بر هر مسلمانى واجب‏شمرده و براى پيامبرش فرموده است:

بگو از شما به خاطر آن پاداشى نمى‏طلبم و هر كه حسنه‏اى گرد آورد مااز جانب خود حسنه‏اى بر آن مى‏افزاييم. گرد آورى حسنه همانا محبّت مااهل بيت است".

بدين گونه مردم با رضايت و خوشنودى، با امام حسن‏عليه السلام دست بيعت‏دادند، زيرا وى را تجسّم صفات شايسته و برتر خلافت مى‏ديدند. و آيامگر نه اين است كه پيشواى مسلمانان بايد از جانب خداوند انتخاب شودو پيامبرصلى الله عليه وآله او را منصوب كند؟ و آيا مگر نه اين است كه رهبرمسلمانان بايد در اوج كرامتها و فضيلتها باشد و با كفايت‏ترين و باابهّت‏ترين و داناترين مسلمانان به شمار آيد؟ و آيا مگر تمام اين‏ويژگيها، به شكلى كامل، در امام حسن گرد نيامده بود؟ آيا پيامبر اكرم‏درباره وى نفرموده بود: حسن و حسين چه برخيزند و چه بنشينند، هردو امامند؟ و آيا امام حسن همانى نبود كه پدر بزرگوارش درباره اوفرموده بود: "خاندان پيامبر، حيات دانش و مرگ جهلند. حلم آنان ازعلم ايشان و ظاهرشان از باطنشان و سكوتشان از حكمت سخنشان شما راآگاه مى‏كند. با حقّ، مخالفت نمى‏ورزند و در آن به اختلاف نمى‏افتند.ايشان ستونهاى اسلام ومحرمان راز هستند كه به ايشان اعتصام مى‏كنند.به واسطه ايشان است كه حقّ به محل خود باز مى‏گردد و باطل از جايگاه‏خود كنار مى‏رود و زبانش از جايى كه رسته بريده مى‏گردد. دين را باخردى بيدار و با نگرش و دقت، دريافت كرده‏اند نه با عقل شنيدنى و ازراه روايت كه راويان علم فراوان امّا رعايت كنندگانش اندكند".

پس از آنكه بهترين صحابه و انصار مردم را به بيعت با امام حسن‏ترغيب كردند، آنان با امام دست بيعت دادند. عبيداللَّه بن عبّاس در اين‏باره گفت: "اى مردم! اين فرزند پيامبرتان و وصى امام شماست، پس بااو بيعت كنيد".

مردم امام حسن را از بُن جان و دل دوست داشتند. و اين دوستى ازمحبّت پيامبرصلى الله عليه وآله به ايشان و محبّت خدا به كسى كه پيامبر را مورد مهرقرار مى‏داد، سر چشمه مى‏گرفت.

علاوه بر آنچه گفته شد بايد بيفزاييم كه شرايط حاكم بر آن روزگاروجود مردى را اقتضا مى‏كرد كه بتواند با معاويه و باند نيرنگ‏باز وى‏مقابله كند. كسى كه شايسته رهبرى بوده و از بينشى خردمندانه‏ومحبوبيت در دل مسلمانان بهره‏مند باشد.

بدين خاطر بود كه مسلمانان در بيعت با امام حسن شتافتند و گفتند:"او نزد ما بسيار محبوب است و بر گردن ما حقّ دارد و به خلافت‏شايسته است".

قيس بن سعد، اين انقلابى بزرگ، پيشاپيش بزرگان و مجاهدان انصاربراى بيعت با امام حسن پا پيش نهاد و به او گفت:

"دستت را دراز كن تا با تو بر كتاب خدا و سنّت پيامبرش و جنگ بامحلّين بيعت كنم". امام حسن به او پاسخ داد: "بر كتاب خدا و سنّت‏پيامبرش كه اين دو بر هر شرطى مقدم‏اند".

بدينسان بيعت امام حسن‏عليه السلام در سوّمين دهه از ماه مبارك رمضان‏سال 40 هجرى انجام پذيرفت. هرگاه گروهى براى بيعت به نزد حضرتش‏مى‏آمدند، مى‏فرمود: "با من بر اينكه كاملاً گوش به فرمانم باشيد و باكسانى كه من مى‏جنگم، بجنگيد و با كسانى كه دوستى مى‏ورزم دوستى‏كنيد، بيعت نماييد".

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb