S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
اشعار امام رضا علیه السلام

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

image

آمد بهار و صحنه گلزار دیدنیست

گل جوش سبزه از در ودیوار دیدنیست

باغ و بهار و لاله وگل جمله روح بخش

در این میانه نرگش بیمار دیدنیست

چون عمر گل چو شادی امروز ما کم است

فرصت مده زدست که بسیار دیدنیست

امشب شب ولادت خورشید رأفت است

رخسار آفتاب و شب تار دیدنیست

هر جا گلیست صف زده گردش هزار خار

در باغ عشق این گل بی خار دیدنیست

این است آنکه بضعة منی مدال اوست

پاره تن پیمبر مختار دیدنیست

او مظهر خدا و خدارا در او ببین

ان ذات غیب چون که به آثار دیدنیست

چشم از جمال او نتوان بر گرفت زود

آری جمال ثامن الاطهار دیدنیست

اکرام ن کریم به یاران شنیدنیست

احسان آن امام بزرگوار دیدنیست

زائر زدیدن حرمش دل نمی کند

آن کعبه دل است و به تکرار دیدنیست

 

مؤید

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

image

مژده ای اهل رضا روی رضا پیدا شد

جلوه حسن الهی به فضا پیدا شد

ضعفا روی به گلزار ولایت آرید

که گل روی معین الضعفا پیدا شد

غنچه نجمه به دامان سحر گاه شکفت

بوی گل در نفس باد صبا پیدا شد

علوی طلعت او آینه حسن خداست

بر همه آینه حسن خداپیدا شد

موسی آن طلعت نادیده که در طور ندید

صبحدم در حرم موسی ما پیدا شد

جلوه باطن اسرار نهان را نگرید

به خدا آینه غیب نما پیدا شد

جان فشانید که جانان دو عالم آمد

درد آرید که ناگفته دوا پیدا شد

نجمه را نجمه نخوانید خدا می داند

این سپهریست کز او شمس ضحی پیدا شد

به دعا دست برآرید چرا خاموشید؟

قبله حاجت ارباب دعا پیدا شد

چنگ بر چنگ زن آهنگ غریبی بنواز

چه نشستی که غریب الغربا پیدا شد

کعبه جان به حرم خانه موسی آمد

یا که در مروه دل نور صفا پیدا شد

سوره فتح بخوانید علی می آید

آیت صبر بیارید رضا پیدا شد

با قضا گوی که مولای قدر می آید

با قدر گوی که سلطان قضا پیدا شد

اهل ایران همه جان از پی ایثار آرید

که ولی نعمت و مولای شما پیدا شد

کیمیایی نظری آمده کز یک نگهش

ازدرون سیه سنگ طلا شد

اختر برج ولایت چه مبارک سرزد

ماه افلاک ولایت چه بجا پیدا شد

گرچه گفتند که در خوف ورجا باید بود

خوف از خویش برانید رجا پیدا شد

آمد از راه کریمی که به باب کرمش

تاج شاهی به قدمهای گدا پیدا شد

ای زغم خسته برو غصه به دیا افکن

ای گره بسته بیا عقده گشا پیدا شد

برق رحمت زد و اوراق غضب را سوزاند

قلم عفو پی محو خطا پیدا شد

نقش شیر از نگهش شیر ژیانی گردید

بی عصا معجز موسی و عصا پیدا شد

نه به محشر نه به برزخ نه به میزان نه صراط

این چراغیست که نورش همه جا پیدا شد

لاله آرزوی آل محمد رویید

گوهر گمشده اهل ولا پیدا شد

تا چو (میثم)به درش دست گدائی نگرفت

کس ندانست در این خانه چه ها پیدا شد

حاج غلامرضا سازگار

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

image

شب است و منادى ندا مى كند

مريدان حق را صدا مى كند

كه امشب در رحمت خويش را

خدا بر رخ خلق وا مى كند

ز خمخانه شب شراباً طهورا

به پيمانه انّما مى كند

ز رحمت به موسى بن جعفر خدا

گران هديه اى را عطا مى كند

به نجمه عطا كرده حق آيتى

كه حق را ز باطل جدا مى كند

قدم زد على بن موسى به عالم

كه عالم بر او اقتدا مى كند

به شمس الضحى داده شمس الشموسى

كز او شمس كسب ضيا مى كند

درخشيد رخشنده مهرى كه مهرش

مس قلب ما را طلا مى كند

چو جدّش ز رفعت برد گوى سبقت

كه صبر بلا در قضا مى كند

ز نام على نام او گشته مشتق

كه توصيف او هل اتى مى كند

بود عصمت فاطمى را دُر ناب

كه شرم از رخ او حيا مى كند

بود او حَسَن را علمدار صلحى

كه پاينده دين خدا مى كند

بود وارث نهضت سرخ عاشور

كه كاخ ستم را فنا مى كند

بود در عبادت چو زين العباد

كه بر شيعيانش دعا مى كند

چو بحرالعلوم است دريايى از علم

كه فكر بشر كيميا مى كند

ز فقه الرضا زنده شد فقه صادق

كه تضمين آن با ولا مى كند

اگر اژدها كرد موسى عصا را

رضا اين عمل بى عصا مى كند

كند زنده در پرده تصوير شيران

ببين پور موسى چه ها مى كند

اگر آهويى را به دامى ببيند

ز دام بلايش رها مى كند

بود او طبيبى كه بى نسخه درمان

ز ما دردها را دوا مى كند

چو بابش بود مظهر جود و بخشش

كه حاجات ما را روا مى كند

ز بس كه رئوف است از ما خدا را

ز فرط رضايش رضا مى كند

رسول خدا را بود پاره تن

كه وصفش رسول خدا مى كند

خدا را زيارت كند هر كه او را

زيارت به صدق و صفا مى كند

به ديدار قبرش رود هر كه يك بار

تلافى آن را سه جا مى كند

به «ژوليده» او داده قولى كه فردا

به قولى كه داده وفا مى كند

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

image

نقاره می زنند . . . مریضی شفا گرفت
دیدی که سنگ در دل آیینه آب شد
دیدی که آب حاجت آیینه را گرفت

 

خورشید و آمد و به ضریح تو سجده کرد
اینجا برای صبح خودش روشنا گرفت
پیغمبری رسید و در این صحن پر ز نور
در هر رواق خلوت غار حرا گرفت


از آن طرف فرشته ای از آسمان رسید
پروانه وار گشت و سلام مرا گرفت
زیر پرش نهاد و به سمت خدا پرید
تقدیم حق نمود و سپس ارتقا گرفت

 

 

چشمی کنار این همه باور نشست و بعد
عکسی به یادگار از این صحنه ها گرفت
دارم قدم قدم به تو نزدیک می شوم
شعرم تمام فاصله ها را فرا گرفت


دارم به سمت پنجره فولاد می روم
جایی که دل شکست و مریضی شفا گرفت...

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

image

گل می کند بهار تو در باغ سینه ها

پر می شود ز باده ی تو آبگینه ها

نقاره می زنند به بامت فرشتگان

حتما شفا گرفته ز دست تو سینه ها

دیگر غریب نیستی ای آشنا ترین

تایید می کند سخنم را قرینه ها

اول همین که سمت حریم تو آمدند

صدها هزار مرد غریب از مدینه ها

دیگر هم آن که از نفس تو غریب ماند

در سینه های عاشق وصل تو کینه ها

تجدید کن حکومت خود را به قلبها

اینجا فراهم است برایت زمینه ها

گرم فضا نوردی خوف و رجا شدیم

آیا به ما نمی رسد آخر سفینه ها

دارد حکایت از عشاق گنبدت

یعنی که زرد باد رخ از عشق بی حدت

هر سر که از خیال تو پر شور می شود

دریای بر کرانه ای از نور می شود

در شعله ی محبت تو سینه تا گداخت

غرق تجلی است وشب طور می شود

با هر "وان یکاد" لبان فرشته ها

صد چشم زخم از حرمت دور می شود

فردا که موج خیز هراس است زائرت

در ساحل نجات تو محشور می شود

با پلک بسته آمده دشمن به جنگ تو

از بس حریم قدس تو پر نور می شود

چون حوض کوثر است گوارا عقیق تو

فوق بهشت آمده صحن عتیق تو

ما را به گوشه حرم خود مقیم کن

مهمان مهربانی دست کریم کن

تا شعله زار شوق تو بالی بگسترد

ای صبح، دشت عاطفه را پر نسیم کن

دربانی حریم تو در آرزوی ماست

ما را عصا به دست بخواه و کلیم کن

مژگان ما که سمت شکوه تو وا شده است

وقف غبار روبی فرش و گلیم کن

بی اطلاع از اول و از آخر خودیم

ما را که حادثیم، رهین قدیم کن

این دل زجنس پنجره فولاد تو نبود

یعنی که زود می شکند از فراق، زود

خورشید گرم چیدن بوسه زماه توست

گلدسته ها منادی شوق پگاه توست

آری شگفت نیست که بی سایه می روی

خورشید هم زسایه نشینان ماه توست

از چشم آهوان حرم می توان شنید

این دشتها به شوق شکار نگاه توست

بالای کاشی حرم تو نوشته است

هرجا دلی شکست همان بارگاه توست

با این که سال هاست سوی طوس رفته ای

اما هنوز چشم مدینه به راه توست

یعنی که کاش فصل غریبی گذشته بود

دیگر مسافرم زسفر بازگشته بود

هرچند سبز مانده گلستان باورت

آیینه ای جز آه نداری برابرت

راه از مدینه تا به خراسان مگر کم است

با شوق دیدنت شده آواره خواهرت

دیگر دلی به یاد دل تو نمی طپد

بالی نمانده است برای کبوترت

مثل نسیم می رسد از ره جواد تو

یعنی نمی نهی به روی خاکها سرت

تنها به کرب و بلا سرنهاده بود

مردی که داشت نوحه گری مثل مادرت

اشک تو هست تا به ابد روضه خوانمان

تا کربلاست همسفر کاروانمان

 

سروده محمد جواد زمانی 

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb