S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
آشنایی با حکومت مهدوی

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

image

ظهور «سفيانى» همانند ظهور «دجّال» نيز در بسيارى از منابع حديث شيعه و اهل تسنّن به عنوان يكى از نشانه هاى ظهور مصلح بزرگ جهانى، و يا به عنوان يكى از حوادث آخر زمان، آمده است.(1) گرچه از بعضى روايات بر مى آيد كه «سفيانى» شخص معيّنى از آل ابوسفيان و فرزندان او است، ولى از پاره اى ديگر استفاده مى شود كه سفيانى منحصر به يك فرد نبوده بلكه اشاره به صفات و برنامه هاى مشخّصى است كه در طول تاريخ افراد زيادى مظهر آن بوده اند.

از جمله در روايتى از امام على بن الحسين(عليه السلام) نقل شده: «امر السّفيانى حتم من اللّه ولايكون قائم الاّ بسفيانى(2)، ظهور سفيانى از مسائل حتمى و مسلّم است: و در برابر هر قيام كننده اى يك سفيانى وجود دارد!»

از اين حديث بخوبى روشن مى شود كه سفيانى جنبه «توصيفى» دارد نه «شخصى» و اوصاف او همان برنامه ها و ويژگي هاى او است و نيز استفاده مى شود كه در برابر هر مرد انقلابى و مصلح راستين يك (يا چند) سفيانى قد علم خواهد كرد.

در حديث ديگرى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم:

«انا و آل ابى سفيان اهل بيتين تعادينا فى اللّه: قلنا صدق اللّه وقالوا كذب اللّه: قاتل ابوسفيان رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم) و قاتل معاوية على بن ابى طالب(عليه السلام) و قاتل يزيد بن معاوية الحسين بن على(عليه السلام) و السّفيانى يقاتل القائم(3)، ما و خاندان ابوسفيان دو خاندانيم كه در مورد برنامه هاى الهى با هم مخالفت داريم: ما گفته هاى پروردگار را تصديق كرده ايم و آن ها تكذيب كردند. ابوسفيان با رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) مبارزه كرد، و معاويه با على بن ابيطالب(عليه السلام)، و يزيد با حسين بن على(عليه السلام)، و سفيانى با امام قائم مبارزه خواهد كرد.»

در بحث گذشته نقش دجّال ها را در مقابل انقلاب هاى سازنده شناختيم، اكنون بايد با نقشه هاى شيطانى سفيانى آشنا شويم، زيرا براى تحقّق بخشيدن به مفهوم انتظار راستين شناخت همه «طرفداران» و «مخالفان» طرح اصلاح جهانى نهايت لزوم را دارد. ابوسفيان كه سر سلسله سفيانى ها بود مشخّصات زير را داشت:

1ـ سرمايه دارى بود كه از طريق غارت گرى و غصب حقوق دیگران و ربا خوارى و مانند آن به نوايى رسيده بود.

2ـ قدرتمندى بود كه از طرق شيطانى كسب نفوذ و قدرت نموده، نقش رهبرى احزاب جاهلى را در مكّه و اطراف آن برعهده داشت، و همه شخصيّتش در اين دو خلاصه مى شد. پيش از ظهور اسلام براى خود رياست و حكومتى قابل ملاحظه داشت، امّا پس از ظهور اسلام همه اركان قدرتش متزلزل گرديد، چرا كه اسلام دشمن سرسخت همان ها بود كه قدرت شيطانى ابوسفيان ها بر آن قرار داشت، و جاى تعجّب نيست كه او دشمن شماره يك اسلام شد.

3ـ او مظهر نظام ظالمانه جامعه طبقاتى مكّه به شمار مى رفت و حمايت بى دريغش از بت و بت پرستى نيز به همين خاطر بود، زيرا بت ها بهترين وسيله براى «نفاق افكندن و حكومت كردن» و «تحميق و تخدير توده هاى به زنجير كشیده» و در نتيجه تحكيم پايه هاى قدرت ابوسفيان ها بودند.مخالفت سرسختانه او با اسلام ـ چنان كه گفتيم ـ به همين دليل بود  كه اسلام تمام پايه هايى را كه شخصيّت جهنمى او بر آن قرار داشت ويران مى كرد،  لذا از هيچ گونه تلاش و كوشش براى خفه كردن انقلاب اسلام فرو گذار نكرد. امّا سرانجام در جريان فتح مكّه آخرين سنگر قدرتش فرو ريخت و براى هميشه به كنار رفت و گوشه نشين شد، هر چند دست از تحريكات پنهانى برنداشت. او تمام اين صفات را ـ از طريق تربيت و توارث ـ به فرزندش معاويه و از او به نوه اش يزيد منتقل ساخت، و آن دو نيز برنامه هاى پدر را ـ منتهی در شكل ديگر ـ تعقيب كردند هر چند سرانجام با ناكامى مواجه گشتند.

ابوسفيان يك مرد بتمام معنى ارتجاعى بود كه از جنبش انقلابى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)سخت بيمناك بود، چرا كه اسلام طرحى همه جانبه براى دگرگون ساختن آن جامعه عقب افتاده، و به تمام معنى فاسد داشت، طرحى كه با اجراى آن محلّى براى زالوهائى هم چون ابوسفيان و دار و دسته اش باقى نمى ماند. و از اين جا مى توانيم درك كنيم چرا فرزندان و اعقاب او كوشش داشتند رشته هاى اسلام را پاره كنند و مردم را به آئين هاى جاهلى باز گردانند، هر چند در زير چرخ هاى آن سرانجام خرد شدند، ولى به هر حال، ضربه هاى سنگينى بر پيشرفت اسلام و مسلمين وارد ساختند.

از اصل سخن دور نشويم، در احاديث گذشته خوانديم كه پيدا شدن ابوسفيان با اين مشخّصات بر سر راه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) از ويژگي هاى انقلاب اسلامى نبود، در برابر هر قائم و مصلحى، ابوسفيانى با مشخّصاتِ  سرمايه دار غارت گر، قدرتمند و ظالم، ارتجاعى و مروّج خرافات، وجود داشته، و دارد كه مى كوشد، تلاش هاى انقلابى قائم و مصلح را خنثى كند، در راه او سنگ بيندازد و حدّاقل تاريخ انقلابش را به عقب بكشاند. در برابر قيام مصلح بزرگ جهانى «مهدى» نيز «سفيانى» يا سفياني ها قرار خواهند داشت كه با قدرت جهنّمى شان سعى دارند در مسير انقلاب راستين مهدى وقفه ايجاد كنند، زمان را به عقب برگردانند يا لااقل متوقّف سازند، از بيدارى و برچيده شدن نظام هاى ظالمانه طبقاتى به نفع استثمار كنندگان جلوگيرى كنند.

تفاوتى كه «سفيانى» با «دجّال» دارد شايد بيشتر در اين است كه دجّال از طريق حيله و تزوير و فريب، برنامه هاى شيطانى خود را پياده مى كند، امّا سفيانى از طريق استفاده از قدرت تخريبى وسيع خود اين كار را انجام مى دهد، همان گونه كه در اخبار آمده است كه او نقاط آبادى از روى زمين را زير پرچم خود قرار خواهد داد.(4) كه نظير آن را در حكومت ابوسفيان و معاويه و يزيد در تاريخ خوانده ايم.

هيچ مانعى ندارد كه سفيانى آخر زمان كه در برابر مصلح بزرگ جهانى «مهدى» قيام مى كند از نواده هاى ابوسفيان باشد و شجره نامه و نسبش به او منتهى گردد، همان طور كه در اخبار آمده است، ولى مهم تر از مسأله نسب اين است كه برنامه هاى او و صفات و مشخّصات و تلاش ها  و كوشش هايش همه مانند ابوسفيان است و روشى همسان او دارد.

اين «سفيانى» مانند همه ابوسفيان ها و همه سفياني هاى ديگر، سرانجام در برابر جنبش انقلاب جهانى مهدى(عليه السلام) به زانو در خواهد آمد و تلاش ها و كوشش ها و نقشه هايش نقش بر آب خواهد شد. از همه مهم تر آن است كه بايد مردم «دجّال ها» و «سفياني ها» را بشناسانند. اين سفياني ها گذشته از نشانه هايى كه قبلا گفتيم نشانه ديگرى نيز دارند كه نمونه اش در تاريخ اسلام بروشنى ديده مى شود، و آن اين كه: صلحا و شايستگان را از صحنه اجتماع كنار مى زنند و افراد ناصالح و مطرود را به جاى آنها قرار مى دهند.

«بيت المال» را ـ چنان كه در حكومت دودمان ابوسفيان آمده ـ ميان حواشى و طرفداران خود تقسيم مى كنند، طرفدار انواع تبعيض ها، تحميق ها و پراكندگي ها هستند و با اين مشخّصات مى توان آن ها را شناخت و شناساند.

«دجّال ها» صفوف ضدّ انقلابى مرموز را تشكيل مى دهند، و «سفياني ها» صفوف ضدّ انقلابى آشكارا، و هر دو، در واقع يك موضع دارند در دو چهره مختلف، و تا صفوف آن ها در هم شكسته نشود تضمينى براى «پيشرفت» و «بقاى» انقلاب نيست.


1ـ به كتاب بحارالانوار، ج 53، صفحات 182 ـ 190 ـ 192 ـ 206 ـ 208 و 209 و كتاب هاى ديگر مراجعه شود.
2ـ بحار، ج 52، ص 182.
3ـ بحارالانوار، ج 52، ص 190.

4ـ بحارالانوار، ج 52، ص 26.

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb