S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
داستان مهدوی

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر

امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

نقل كرد جناب عالم جلیل آخوند ملا زین العابدین سلماسى از ناظر علامه بحرالعلوم در ایام مجاورت مكه معظمه، گفت كه آن جناب با آن كه در بلد غربت بود و منقطع از اهل و خویشان، قوى القلب بود در بذل و عطا و اعتنایى نداشت به كثرت مصارف و زیاد شدن مخارج پس اتفاق افتاد روزى كه چیزى نداشتم پس ‍ چگونگى حال را خدمت سید بحرالعلوم عرض كردم كه ....

مخارج زیاد و چیزى در دست نیست پس چیزى نفرمود، و عادت سید بر این بود كه صبح طوافى دور كعبه مى كرد و به خانه مى آمد و در اطاقى كه مختص به خودش بود مى رفت؛ پس ما قلیانى براى او مى بردیم و آن را مى كشید آنگاه بیرون مى آمد و در اطاق دیگر مى نشست و دانش آموزان از هر مذهبى جمع مى شدند پس براى هر صنف به طریق مذهبش درس مى گفت.

پس در آن روز كه شكایت از تنگدستى در روز گذشته كرده بودم چون از طواف برگشت بنا بر عادت قلیان را حاضر كردم كه ناگاه كسى در را كوبید پس سید به شدت مضطرب شد و به من گفت:

قلیان را بگیر و از اینجا بیرون ببر خود به شتاب برخاست و رفت نزدیك در و در را باز كرد پس شخصى جلیلى به هیئت اعراب داخل شد و نشست در اطاق سید؛

و جناب سید در نهایت ذلت و مسكنت و ادب در دم در نشست و به من اشاره كرد كه قلیان را نزدیك نبرم.

پس ساعتى نشستند و با یكدیگر سخن مى گفتند آن گاه برخاست پس سید به شتاب برخاست و در خانه را باز كرد و دستش را بوسید و او را بر ناقه اى كه در در خانه خوابانیده بود سوار كرد و او رفت و سید با رنگ متغیر شده بازگشت و براتى به دست من داد و گفت: این حواله اى است بر مرد صرافى كه در كوه صفا است برو نزد او و بگیر از او آنچه بر او حواله شده است.

پس ‍ آن برات را گرفتم و بردم آن را نزد همان مرد، چون برات را گرفت و نظر نمود آن بوسید و گفت:

برو و چند حمال بیاور، پس رفتم و چهار حمال آوردم پس به قدرى كه آن چهار نفر قوت داشتند ریال فرانسه آورد و ایشان برداشتند و ریال فرانسه پنج قران عجمى است و حتى زیاده از آن، پس آن حمالها، آن ریالها را به منزل آوردند پس ‍ روزى رفتم نزد آن صراف كه از حال او آگاه شوم و اینكه این حواله از كى بود، نه صرافى را دیدم و نه دكانى پس از كسى كه در آنجا حاضر بود پرسیدم از حال صراف، گفت ما در اینجا هرگز صرافى ندیده بودیم و در اینجا فلان مى نشیند پس ‍دانستم كه این از اسرار ملك عالم بود و خبر داد مرا به این حكایت فقیه نبیه و عالم وجیه صاحب تصانیف رائقه و مناقب فائقه شیخ محمّد حسین كاظمى ساكن نجف اشرف از بعضى ثقات از شخص مذكور.

*****

منبع: کتاب نجم الثاقب، ص615

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb