S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
داستان مهدوی

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر

امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

علامه مجلسى رحمه اللّه در کتاب بحارالانوار نقل كرده از كتاب السلطان المفرج عن اهل الایمان تألیف عالم كامل سید على بن عبدالحمید نیلى نجفى كه او گفته مشهور شده است در ولایات و شایع گردیده است در میان اهل زمان قصه ابوراجح حمامى كه در حله بود.

به درستى كه جماعتى از اعیان اماثل و اهل صدق افاضل ذكر كرده اند آن را كه از جمله ایشان است شیخ زاهد عابد محقق شمس الدّین محمّد بن قارون  سلمه اللّه تعالى  كه گفت:

در حله حاكمى بود كه او را مرجان صغیر مى گفتند و او را از ناصبیان بود پس به او گفتند كه ابوراجح پیوسته صحابه را سب و لعن  مى كند، پس آن خبیث امر كرد كه او را حاضر گردانند...

چون حاضر شد امر كرد كه او را بزنند و چندان او را زدند كه به هلاكت رسید و تمام اعضای بدن او را زدند حتى آنكه صورت او را آن قدر زدند كه از شدت آن دندانهاى او ریخت و زبان او را بیرون آوردند و به زنجیر آهنى آن را بستند و بینى او را سوراخ كردند و ریسمانى از مور را داخل سوراخ بینى او كردند و سر آن ریسمان مو را به ریسمان دیگر بستند و سر آن ریسمان را به دست جماعتى از اعوان خود داد و ایشان را امر كرد كه او را با آن جراحت و آن هیئت در كوچه هاى حله بگردانند و بزنند،

پس آن اشقیا او را بردند و چندان زدند تا آنكه به زمین افتاد و نزدیك به هلاكت رسید پس آن حالت او را به حاكم لعین خبر دادند و آن خبیث امر به قتل او نمود،

حاضران گفتند كه او مردى پیر است و آن قدر جراحت به او رسیده كه او را خواهد كشت و احتیاج به كشتن ندارد و خود را داخل خون او مكن و چندان مبالغه در شفاعت او نمودند تا آنكه امر كرد او را رها كردند و صورت و زبان او از هم رفته ورم كرده بود و اهل او، او را بردند به خانه و شك نداشتند كه او در همان شب خواهد مرد.
پس چون صبح شد مردم به نزد او رفتند دیدند كه او ایستاده است و مشغول نماز است و سالم و صحیح شده است و دندانهاى ریخته او برگشته است و جراحتهاى او مندمل گشته است و اثرى از جراحتهاى او نمانده و شكستهاى روى او زایل شده بود،

پس مردم از حال او تعجب كردند و از او سؤ ال نمودند،

گفت: من به حالى رسیدم كه مرگ را معاینه دیدم و زبانى نمانده بود كه از خدا سؤ ال كنم پس به دل خود را حق تعالى سؤ ال و استغاثه و طلب دادرسى نمودم از مولاى خود حضرت صاحب الزمان علیه السلام

و چون شب تاریك شد دیدم كه خانه پر از نور شد ناگاه حضرت صاحب الا مر علیه السلام را دیدم كه دست شریف خود را بر روى من كشیده است و فرمود كه بیرون رو و از براى عیال خود كار كن به تحقیق كه حق تعالى تو را عافیت عطا كرد،

پس صبح كردم در این حالت كه مى بینى.

و شیخ شمس الدّین محمّد بن قارون مذكور راوى حدیث گفت كه قسم مى خورم به خداى تبارك و تعالى كه این ابوراجح مرد ضعیف اندام و زردرنگ و بد صورت و كوسه وضع بود و من دایم به آن حمام مى رفتم كه او بود و او را به آن حالت و شكل مى دیدم كه وصف كردم پس صبح زود دیگر من بودم با آنها كه بر او داخل شدند پس دیدم او را كه مرد صاحب قوت و درست قامت شده است و ریش او بلند و روى او سرخ شده است و مانند جوانى گردیده است كه در سن بیست سالگى باشد و به همین هیئت و جوانى بود و تغییر نیافت تا آنكه از دنیا رفت و چون خبر او شایع شد حاكم او را طلب نمود حاضر شد، دیروز او را بر آن حال دیده بود و امروز او را بر این حال كه ذكر شد و اثر جراحات را در او ندید و دندانهاى ریخته او را دید كه برگشته پس حاكم لعین را از این حال رعبى عظیم حاصل شد و او پیشتر از این وقتى كه در مجلس خود مى نشست پشت خود را به جانب مقام حضرت علیه السلام كه در حله بود مى كرد و پشت پلید خود را به جانب قبله و مقام آن جناب مى نمود بعد از این قضیه روى خود را به مقام آن جناب مى كرد و به اهل حله نیكى و مدارا مى نمود و بعد از آن چند وقتى درنگ نكرد كه مرد و آن معجزه باهره به آن خبیث فائده نبخشید.

*****

منبع : کتاب نجم الثاقب، ص544، به نقل از کتاب بحارالانوار، ج52، ص70

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb