S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
توحید مفضل

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر
ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
 picture_111.jpg
 از اموري كه منكران درباره هدف‌داري و تقدير در نظام هستي مورد نقد قرار مي‌دهند، وجود مرگ و نابودي است. اينان معتقدند كه بهتر بود انسان‌ها در دنيا ماندگار مي‌شدند و از آفات و بلاها گزند و آسيب نمي‌ديدند. اكنون بجا است كه اين مسئله را تا آخر بررسي كنيم و بنگريم كه نتيجه آنچه خواهد شد.

بگو بدانم اگر قرار بود تمام كساني كه به دنيا مي‌آيند، هميشه زنده بمانند و هيچ كس نميرد، آيا عرصه زمين بر همگان تنگ نمي‌شد و نياز به خانه و مزرعه و معيشت، آنها را محتاج نمي‌ساخت؟ اكنون كه مرگ آدميان را به نوبت از دنيا مي‌برد، بين آنها بر سر خانه و مزرعه رقابت و درگيري است، چندان كه ميانشان جنگ‌ها به هم مي‌رسد و خون‌ها ريخته مي‌شود، بنگر كه چگونه مي‌بود حال و روز ايشان اگر زاده مي‌شدند و نمي‌مردند، و حرص و طغيان و سنگ‌دلي بر آنان چيره مي‌گشت؟ اگر انسان‌ها مطمئن بودند كه نمي‌ميرند، هيچ كس به آنچه به دست مي‌آورد، بسنده نمي‌كرد و به كسي چيزي نمي‌داد و حوادث و اتفاقات را از خاطر نمي‌برد و تسلّي نمي‌يافت، و از زندگي و هر چيز دنيايي خسته و بيزار مي‌شد، همچنان كه گاه شخص مُسِن، از زندگي به ستوه مي‌آيد و آرزو مي‌كند كاش بميرد و از دست دنيا آسوده شود.


اگر بگويند: خوب بود كه مشكلات و مصايب از مردم برداشته مي‌شد تا آرزوي مرگ نكنند و به اميد آن ننشينند. جواب اين سخن را داديم كه در اين صورت، مردم به تجاوز و وحشي‌گري و گستاخي روي مي‌آوردند و دين و دنياي خويش را تباه مي‌ساختند.

اگر بگويند: شايسته بود كه آدميان زاد و ولد نداشتند و در نتيجه، به خاطر جاي سكونت و گذران زندگي به مضيقه نمي‌افتادند. به ايشان گفته مي‌شود: در اين صورت، بسياري از اين موجودات، از ورود به اين عالم و برخورداري از نعمت‌هاي دنيايي و آخرتي خداوند، محروم مي‌شدند، و جز مردم يك دوره خاص كه توليدمثلي نداشتند، كسي به دنيا نمي‌آمد.


اگر بگويند: خوب بود كه در همان يك روزگار، به اندازه همه زمان‌ها تا روز قيامت، انسان‌ها آفريده مي‌شدند، به ايشان گفته مي‌شود: باز همان مضيقه جا براي خانه و معيشت پيش مي‌آمد، افزون بر اينكه اگر توالد و تناسلي در كار نبود، جايي براي انس و الفت با نزديكان و خويشان، و ياري كردن ايشان، به وجود نمي‌آمد. و اين دليل است بر اينكه غير از آنچه به تقدير الاهي پديد آمده، تمامي باورهاي برخاسته از اوهام و خيالات، يكسره اشتباه و آراء و اقوالي بي‌ارزش و سفيهانه است.

 

شبهه‌اي ديگر

شايد طعن‌زننده‌اي، از راه ديگر، تدبير الاهي را مورد نقد قرار دهد و بگويد: اين چگونه تدبيري است كه مي‌بينيم هر كه زورمند و قوي است، غالب مي‌شود و ستم مي‌كند و غصب مي‌نمايد، و انسان ضعيف ستم مي‌كشد و از پايمال شدن حقوقش به ستوه مي‌آيد. انسان درستكار، هميشه فقير و بلاديده است و آدم فاسق، تندرست و در نعمت، و آن كه معصيت مي‌كند و پرده محرّمات مي‌درد، به زودي عقاب نمي‌شود. اگر در اين دنيا تدبيري وجود داشت، مي‌بايست همه امور طبق قاعده‌اي درست، به انجام مي‌رسد؛ مي‌بايست آن كه روزي داده مي‌شود، انسان صالح باشد و آن كه محروم مي‌ماند، انسان ناصالح. مي‌بايست انسان قوي از تعدّي به حقوق ضعيفان منع مي‌گرديد و آن‌كه پرده‌دري مي‌كرد، زود به عذاب خود مي‌رسيد.


در جواب اين شُبهه گفته مي‌شود: اگر وضع بدين گونه مي‌بود، ديگر نيكي و احسان ـ كه آدمي به واسطه آن بر ديگر مخلوقات برتري يافته ـ و خود را به كارهاي خير واداشتن و عمل صالح انجام دادن به اميد ثواب و اطمينان به وعده‌هاي الاهي، لغو و بي‌مورد مي‌شد و مردم به چارپاياني مي‌مانستند كه جز با زور عصا و علف به راه نمي‌آمدند و كار نمي‌كردند و امورشان جز با تهديد و تطميع ساعت به ساعت، به سامان نمي‌رسيد، و هيچ كس به خاطر يقين به ثواب و عقاب الاهي، عملي به جاي نمي‌آورد. اين حالت، آدمي را از مرز انسانيت به وادي حيوانيت سوق مي‌داد و انسان، ديگر غيب و آخرتي نمي‌شناخت و جز براي اكنون خود به كار نمي‌پرداخت. همچنين انسان درستكار، عمل صالح را تنها براي رسيدن به روزي و وسعت در اين دنيا انجام مي‌داد و اگر كسي، از ظلم و ارتكاب محارم خودداري مي‌كرد تنها به اين دليل بود كه مي‌ترسيد عقوبت اعمالش، به زودي، دامن‌گير شود. پس تمام كارهاي مردم براي اكنونشان مي‌بود، بي‌آنكه اندكي از يقين به آنچه نزد خدا است، در آن داخل باشد، و در نتيجه ثواب آخرت و نعمت‌هاي جاودان را مستحق نمي‌شدند.


علاوه بر اين، غنا و فقر و عافيت و بلايي كه منكران مي‌گويند، هميشه بر خلاف مقايسه آنها نيست، بلكه گاه با مقايسه ايشان مطابق است. بي‌شك بسياري از صالحان را مي‌بيني كه به تدبيرهاي گوناگون، صاحب مال فراوان مي‌شوند تا مردم نپندارند كه تنها كافران روزي داده مي‌شوند و اين صالحان‌اند كه هميشه محروم‌اند و نابرخوردار، و اين باعث شود، به جاي خير و صلاح، فسق و فساد را اختيار كنند. همچنين بسياري از انسان‌هاي بدكار را مي‌بيني كه چون سركشي‌شان به نهايت مي‌رسد و زيانشان براي مردم و خودشان افزون مي‌گردد، خيلي زود به عقوبت گرفتار مي‌شوند، همچنان كه «فرعون» به غرق شدن، «بخت نصر» به غرور و فخرفروشي، و ]مردم[ «بِلبِيس»[1] به قتل و كشتار، در همين دنيا، مجازات شدند.


اگر بعضي از بدكاران و نيكان مهل مي‌يابند و عذاب و ثوابشان به دنياي ديگر موكول مي‌گردد، به خاطر عللي است كه بر بندگان مخفي است، و نمي‌تواند باطل‌كننده تدبير الاهي به شمار آيد.

اين شكل از عمل، گاه از پادشاهان زميني نيز سر مي‌زند، ولي تدبيرشان را بي‌اثر نمي‌سازد، بلكه تأخير آنچه مؤخر نموده‌اند و تقديم آنچه مقدم ساخته‌اند، خود داخل در رأي و تدبير درست آنها است.


پس وقتي شواهد گواهي مي‌دهند و مقايسه آنها با يكديگر ايجاب مي‌كند كه پديده‌ها آفريننده‌اي حكيم و توانا داشته باشند، چه چيز آن آفريننده را از تدبير آفريده‌هاي خويش مانع مي‌شود، در حالي كه در اين مقايسه ممكن نيست سازنده‌اي ساخته خود را مهمل و بي‌توجه گذارد، مگر به يكي از اين سه وجه: ناتواني، ناداني، يا پستي و بدسرشتي، و اينهمه نسبت به آفريده‌هاي خداي تعالي، محال و ناممكن است، زيرا شخص عاجز نمي‌تواند چنين مخلوقات عظيم و شگفت بياورد، و نادان به آنچه درست و از سر حكمت است راه نمي‌يابد و شخص بدسرشت، با خلق و آفرينش موجودات، به اينهمه احسان و تفضل تن در نمي‌دهد. حال كه چنين است، پس خالق اين آفريده‌ها، خود بايد آنها را سر و سامان دهد و تدبير نمايد، گرچه حقيقت و شيوه اين تدبير فهميده نشود. بي‌شك بسياري از طرح و تدبيرهاي حاكمان را مردم عوام درك نمي‌كنند و اسباب آن را درنمي‌يابند، زيرا از نيت پنهاني پادشاه و اسرار پشت پرده تدابير او بي‌اطلاع‌اند، و هرگاه علل دانسته شود، معلوم مي‌گردد كه طرح‌ها و برنامه‌ها بر اساسي درست قايم بوده‌اند. پس با بعضي از احوال پادشاهان مي‌توان بر اعمال و افعال خداي تعالي استدلال كرد.


اگر در سردي يا گرمي بعضي دواها و خوردني‌ها شك كني و آنگاه دو يا سه بار آنها را بيازمايي، روشن مي‌شود كه كدام گرم است و كدام سرد. آيا تو با اين تجربه، حكم به سردي يا گرمي موارد مشكوك نمي‌كني و ترديد را از خود دور نمي‌سازي؟ چه شده است كه اين جاهلان، با وجود اين شواهد بسيار، و ديگر شواهدي كه بي‌شمارند، حكم نمي‌كنند كه عالم آفريدگار و تدبير و برنامه‌اي دارد؟ به فرض، اگر نيمي از دنيا و آنچه در آن است، دچار مشكل و خطا باشد، از احتياط و دورانديشي و ادب دور است كه همه دنيا را مهمل و بي‌هدف بدانيم، زيرا نصف ديگر، و درستي و اتفاقي كه در آن مشاهده مي‌شود كافي است كه وهم و خيال را از حكم شتاب زده به اهمال و بي‌هدفي باز دارد. چرا چنين نباشد در حالي كه اگر تمام آنچه در عالم است به درستي بررسي شود، در نهايت صحت و كمال به نظر مي‌آيد، چندان كه هر چه را فرض كني و به ذهن بياوري، شكل و هيأت تدبير شده آفريده‌هاي الاهي، از آن نيكوتر و متناسب‌تر است.

[1] . معجم‌البلدان، ج1، ص479.

 
 
 
1111111111.jpg

نوشتن دیدگاه

- اظهار نظر شما به بهبود مطلب ارائه شده و مجموعه سایت کمک خواهد کرد .
- درصورت خراب بودن تصویر متن ارائه شده و یا وجود ایرادات ویراستاری و فنی لطفا در بخش نظرات ما را آگاه کنید .
- از افزودن نظر با کلمات انگلیسی (فنگلیش) بپرهیزید .
- از توهین به قومیت ها و افراد در نظرات اجتناب کنید .
- نظرات تبلیغاتی منتشر نخواهد شد .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb