S5 Newsplace - шаблон joomlaS5 Newsplace - шаблон joomla КнигиКниги
اشعار حضرت امیرالمومنین علیه السلام

 

مناسبت‌نامه
دهم محرم شهادت سید الشهداء علیه السلام و یارانشان و اسارت اهلبیت‌شان ...بیشتر

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

image

اى گشته ز روى صدق دمساز على

وى گوش دل تو پر ز آواز على

در هر شب آدينه به محراب دعا

مانند کميل باش همراز علي

بنگر به شکوه و حشمت و جاه کميل

شد عرش نشين کبوتر آه کميل

خواهى که شوى زنده ز انفاس علي

در هر شب جمعه باش همراه کميل

آمد رمضان و مى دهد ماه نويد

کز مشرق آرزو گل نور دميد

هر کس که نهاد گام در راه علي

در خلوت دل به وصل دلدار رسيد

با پردگيان قدس دمساز علي است

درگلشن غيب نغمه پرداز علي است

او دم ز «سلوني» زد و ارباب صفا

گفتند به حق واقف هر راز علي است

اى بر تو درود و روح حق خواهى تو

درمانده رهينِ لطف و همراهى تو

از کار فروبسته گره گردد باز

شاها به سرانگشت يدالهي تو

سرچشمه ى فيض و منبع جود على است

از خلقت کاينات مقصود علي است

آنکس که ز درد و رنج محنت زدگان

يک لحظه به عمر خود نياسود على است

ما هديه به دوست جز سروتن نکنيم

در بستر گرم، ميل مردن نکنيم

ما پيرو مرتضاي لشکر شکنيم

در روز دّغا پشت به دشمن نکنيم

اى روى تو آئينه حسن ازلي

با امر خدا، بر همه ى خلق ولي

چون نام تو مشتق است ز اسماء الله

شايان تو بود زين سبب نام علي

شاعر : محمود شاهرخى

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

image

سيد و سرور بگو كيست به غير از علي
جان پيمبر بگو كيست به غير از علي
صاحب منبر بگو كيست به غير از علي
خواجه‌ى قنبر بگو كيست به غير از علي
ساقى كوثر بگو كيست به غير از علي
شاه ولايت كه بود راه هدايت كه بود
عين عنايت كه بود جاى حمايت كه بود
باب رسالت كه بود نور امامت كه بود
روح سخاوت كه بود اصل شجاعت كه بود
قاتل عنتر بگو كيست به غير از علي
در همه عالم بگو كيست كه در كعبه زاد
ديده‌ى حق بين نخست بر رخ احمد گشاد
فيض لعاب نبى جمله علومش بداد
يافت به طفلى ز حق خلعت رشد و رشاد
مرشد ديگر بگو كيست به غير از علي
سوره‌ى ياسين به‌خوان كيست امام مبين
سوره‌ى تحريم نيز صالح و مومن ببين
هادى خلقان كرا گفت خداوند دين
كيست پس از مصطفي وارث تخت و نگين
صاحب افسر بگو كيست به غير از علي

 

شاعر : محمد محسن فيض کاشانى

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

image

از الف اول امام از بعد پيغمبر على است

آمر امر الهى شاه دين ‌پرور على است

ب برادر با نبى بيرق فراز دين حق

بحر احسان باب لطف بي‌حد و بي‌مر على است

ت تبارك تاج و طاها تخت و نصراله سپاه

تيغ‌آور خسرو مستغني از لشگر على است

ث ثرى مقدم ثريا متكا ثابت قدم

ثانى احمد به ذات كبريا مظهر على است

ج جاه و قدرش ار خواهى به نزد ذوالجلال

جل شانه جز نبى از جمله بالاتر على است

ح حدوثش با قدم مقرون حديثش حرف حق

حاكم حكم اللهى حيه در حيدر على است

خ خداوند ظفر خيبر گشا مرحب شكار

خسرو ملك ولايت خلق را رهبر على است

د داماد نبى دست خدا داراي دين

داعى ايجاد موجودات از داور على است

ذ ذاتش ذوالجلال و ذالمنن وز ذوالفقار

ذلت افزا بر عدوى ملحد ابتر على است

ر رفيع‌القدر و والا رتبه روح افزا سخن

رهنماى خلق عالم ساقي كوثر على است

ز زبر دست و زكى و زاهد و زهد آفرين

زيب بخش مسجد و زينت ده منبر على است

س سعيد و سيد و سرور سلونى انتساب

سر لا رطب و لا يا بس سر و سرور على است

ش شفيع المذنبين شير خدا شاه نجف

شمع ايوان هدايت شافع محشر على است

ص صديق و صبور و صالح و صاحب كرم

صبح صادق از درون شب پديدآور على است

ض ضرغام شجاعت پيشه‌ي روشن ضمير

ضاربى كز ضربش المضروب لايخبر على است

ط طبيب طبع‌دان مطلوب ارباب طلب

طاق نه كاخ مطبق طرح را لنگر علي است

ظ ظهير ملك و ملت ظاهر و باطن امام

ظل ممدود خداى خالق اكبر على است

ع عين‌الله و علي جاه و علام الغيوب

عالم علم على الاشيا ز خشك و تر على است

غ غران شير يزدان غيرت الله المبين

غالب اندر غزوه‌ها بر خصم بد گوهر على است

ف فصيح و فاضل و فخر عرب مير عجم

فارس ميدان مردي فاتح خيبر على است

ق قلب عالم امكان قسيم خلد و نار

قاضى روز قيامت خواجه‌ى قنبر على است

ك كنز علم ماكان و علوم مايكون

كاشف سر و علن از اكبر و اصغر على است

ل لطفش شامل احوال كل ما خلق

لازم التعظيم شاه معدلت گستر على است

م ممدوح صحف موصوف تورات و زبور

مصحف وز انجيل را مصداق و المصدر على است

ن نظام نه فلك از نام نيكش وز جمال

نور بخش مهر و ماه و انجم و اختر على است

و واجب منزلت ممكن نما والا گهر

واقف از ماوقع و از ما وقع يك سر على است

هـ هوالهادى المضلين فى الصراط المستقيم

هر چه بهتر خوانمش صد بار از آن بهتر على است

ى يدالله فوق ايديهم يكى از مدح او

يك سر از يا تا الف هر حرف را مضمر على است

آدم و نوح سليمان و خليل بي‌خلل

موسى با اقتدار و عيسي با فر على است

جان على جانان علي ظاهر على باطن علي

مى على مينا على ساقى على ساغر على است

گويى ار مدح علي ديگر چه غم دارى صغير

ياور خلق جهانى گر ترا ياور على است

شاعر: محمد حسين صغير اصفهاني

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

image

مرا در تن بود تا جان علي گويم علي جويم
بجنبد تا رگم در جان علي گويم علي جويم


  ز پيدا و ز پنهانم همين يك حرف را دانم
كه در پيدا و در پنهان علي گويم علي جويم


اگر اهل خراباتم وگر شيخ مناجاتم
به هر آئين ، به هر دستان علي گويم علي جويم


علي دين است و ايمانم ،علي درد است و درمانم
چه با درد و چه با درمان علي گويم علي جويم


علي حلال مشكل ها ،علي آرامش دلها
كند تا مشكلم آسان علي گويم علي جويم


اگر در خانقه افتم وگر در ميكده خفتم
به هر معموره و ويران علي گويم علي جويم


ز مهر او سرشت من ، جمال او بهشت من
هم اندر روضه ي رضوان علي گويم علي جويم


علي باب الله عرفان ،علي سرالله سبحان
به نور دانش و عرفان علي گويم علي جويم


اگر درويش و مسكينم وگر ديندار و بي دينم
چه با كفر و چه با ايمان علي گويم علي جويم


اگر تسبيح مي گويم وگر زنار مي جويم
به هر اسم و به هر عنوان علي گويم علي جويم


ز سوره سوره ي قرآن ، ز ياسين و ز الرحمان
به هر آيه ز هر تبيان علي گويم علي جويم


اگر از وصل خوشحالم وگر از هجر نالانم
چه با وصل و چه با هجران علي گويم علي جويم


به محشر چون برآرم سر ، به نزد خالق اكبر
به گاه پرسش و ميزان علي گويم علي جويم

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

image

مي‌كنم با نام يزدان اين سخن را ابتدا
آن كه پيدا نيست او را ابتدا و انتها

پس درود ما بود بر مصطفي ختم رسل
آن كه دارد سروري و مهتري بر ما سوا

بعد از آن با نام حيدر كام خود خوشبو كنم
آن كه باشد بعد احمد عالمي را پيشوا

از درون كعبه تا آمد علي اندر وجود
چشم عالم گشت روشن يك‌سر از نور خدا

عالم هستي به‌وجد آمد چو شد ماه رجب
تا قدم بنهاد در عالم علي مرتضا

آمدي در كعبه بيت‌اله اعظم در وجود
پس تو عين حقي و حق نيست از ذاتت جدا

شد خجل از نور رويت مهر و ماه و مشتري
هم عطارد را ز درگاهت تمناي عطا

نور رويت مي‌كند روشن همه ذرات را
خاك درگاهت بود هر ديده‌اي را توتيا

افتخارت بس كه بودي رهبر شرع نبي
امتيازت بس كه گشتي پادشاه اوليا

گاه بودي مر يتيمان را به غمخواري جليس
گاه چون شير ژيان بودي به هنگام غزا

غير عشق حق نبودي در سرت شوري دگر
غير حق را نيست اندر ساحتت قدر و بها

رهنمايي مومنان را هم به گفتار و عمل
رهبري مر سالكان را سوي انوار هدا

پاي در راه خطا ننهاده‌اي چون غافلان
دست برخوان جهان هرگز نيالودي چو ما

گاه گشتي صف‌شكن در جنگ با اعداي دين
گاه بودي بت‌شكن بر دوش ختم انبيا

ظالمين را دشمن و مظلوم را يار آمدي
سرگرفتي از عدو و دست از هر بينوا

نيست كس را زهره تا آيد ترا در كارزار
پادشاهان را به درگاه تو روي التجا

گه لباس جنگ پوشيدي و كردي صف‌دري
گاه بهر حفظ گنج دين به كنج انزوا

همتت باشد بسي برتر ز چرخ نيلگون
دولتت را تا خدا باشد همي باشد بقا

معضلات علم نزد تو بديهيات شد
مشگلي نبود كه او را نيستي مشگل گشا

گاه در ارضي و خواهد آسمان گردد زمين
گاه در عرشي زمين خواهد كه گردد چون سما

در عبادت گوي سبقت برده‌اي از عابدان
عادلي برسان تو نبود به هنگام قضا

چرخ گردون هم‌چو گويي در خم چوگان تو
عرش و كرسي و ملايك حضرتت را آشنا

مصطفي را ابن غم و صهر و ياور آمدي
مومنين را رهنما و متقين را مقتدا

با لباس كهنه بنمودي به عالم سلطنت
از همه خوان جهان كردي به ناني اكتفا

گرچه با نقس نبي مانوس گشتي در علن
ليك با پيغمبران محشور بودي در خفا

گر نبودي، بود يونس قرن‌ها در بطن حوت
از ولايت خصر لب تو كرد از آب بقا

گاه از لطفت شود آتش گلستان بر خليل
گاه فرعون از تو اندر قعر دريا مبتلا

گاه كردي جلوه بر يوسف به سيماي پدر
گاه دادي بر كف موساي پيغمبر عصا

گه نمودي جلوه چون آتش به موساي كليم
گاه ديگر كشتي نوح نبي را ناخدا

دست موسي را نبودي از يد بيضا خبر
گر به دامانت نمي‌يازيد دست التجا

جز نبي‌ات تا كنون ديگر كسي نشناخته
جز تو با نفس نبي ديگر نشد كس آشنا

غالي ناديده حق داند خدايت در ظهور
قالي شيطان صفت سب تو گويد برملا

اين دو را فرموده‌اي در راه ما هالك بوند
حبذا آن دوستدار با حقيقت حبذا

افتخاري به از اين نبود كه در جنگ احد
داد جبريل اين ندا از پيشگاه كبريا

لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار
اين نشان از بي‌نشان آمد به تاج انما

تا نباشد مهر تو روشن نمي‌گردد دلي
محفلي بي نام تو هرگز نمي‌گيرد صفا

بي ولايت طاعت ثقلين مي‌گردد هدر
چون نبي فرمود بي‌حب تو هر طاعت هبا

مي‌زنم دم از ولايت تا كه جان دارم به تن
مي‌كنم خود را نثار مقدمت سر تا به پا

بي‌رضايت دم نزد يك‌دم رضايي روز و شب
آرزو دارد كه گيري دست او روز جزا

لیست صفحات

صفحه نخست

ویژه‌نامه اهل‌بیت

ویژه‌نامه احادیث

ویژه‌نامه قرآن کریم

فرقه شناسی

فرهنگی اجتماعی

مناسبت‌ها

ویژه‌نامه علمی

ویژه‌نامه بزرگان‌ما

   Tomb